احسان بداغی
هنوز یک سال از تشکیل جبهه پایداری نگذشته است؛ جبههای که به گفته آیتالله مصباحیزدی، پدر معنوی آن، اصلا قرار نبود تبدیل به «حزب سیاسی» شود و از مدلهای اینچنینی برای سیاستورزی استفاده کند. با این حال به نظر میرسد فراگیر شدن گفتمان تحزب و تلاش اصولگرایان برای تشکیل احزاب جدید و تقویت احزاب قدیمی، اعضای جبهه پایداری را نیز که تا دیروز در نفی تحزب حرف میزدند مجبور به پذیرش این واقعیت کرده است که بدون احزاب و تشکلهای سیاسی، افراد مجبورند به صورت پراکنده فعالیت کنند. از همین رو قاسم روانبخش، از اعضای جبهه پایداری و نزدیکان آیتالله مصباحیزدی با اشاره به اهمیت تشکیل حزب اسلامی در کشور و تشریح ویژگیهای آن، خبر داده که «جبهه پایداری درصدد است نمونهای از حزب اسلامی در کشور باشد.» وی با اشاره به شاخصها و ویژگیهای احزابی که در غرب وجود دارند و با تاکید بر اینکه این احزاب متفاوت از احزابی هستند که دارای ریشه و اندیشه اسلامیاند، گفت: «وجود تشکل برای کشور لازم است و باعث میشود افراد همسو و همجهت دور هم جمع شده و برآیند کار به صورت تصاعدی افزایش پیدا کند.»
این فعال سیاسی با بیان اینکه دوران انفرادی کار کردن گذشته است، افزود: «ضروری است کسانی که هدف مشترکی دارند برای خدمت به مردم و پیشبرد اهداف نظام اسلامی همپیمان شوند و وجود چنین تشکلهایی مطلوب است.» وی در ادامه به تشریح ویژگیهای اینگونه تشکلها پرداخت و گفت: «هدف تشکلها در غرب کسب قدرت است در حالی که در تشکلهایی که در جامعه دینی شکل میگیرند، هدف این نیست، بلکه برای این تشکلها کسب قدرت ابزاری است برای رسیدن به هدف متعالی که تحقق ارزشهای متعالی اسلام و خدمت به مردم است. این تشکلها باید به دنبال کانالکشی و گسترش ارزشهای اسلامی به اقصینقاط کشور بوده و نگاه ابزاری به قدرت داشته باشند، جهت یک هدف بزرگتر که ذکر شد.» این فعال سیاسی با اشاره به گفته شهید بهشتی مبنی بر اینکه «ما شیفتگان خدمتیم، نه تشنگان قدرت»، ادامه داد:
«در چنین تشکلهایی اگر میان تصمیم حزب و ولیفقیه تعارض ایجاد شود، نظر ولیفقیه مقدم بر نظر حزب است و حجت شرعی ملاک اصلی است.» این عضو جبهه پایداری همچنین تاکید کرد چنین تشکلهایی باید مردمی باشند و بودجه آنها نیز توسط خود مردم و اعضای آن تامین شود. پیشتر آیتالله مصباحیزدی نیز بارها اظهار عقیده کرده بود: «از نظر اسلام ما باید جمعیتها و تشکلاتی برای فعالیتهای سیاسی داشته باشیم، اما نه با مفهوم حزبی که در غرب وجود دارد که هرچه شورای مرکزی گفت، همه آن را اطاعت کنند. چنین چیزی در اسلام نیست.» اکنون به نظر میرسد با این توصیفات، جبهه پایداری قدمهای جدیتری را برای حضور در عرصه سیاست برمیدارد. آنها حدود یک سال پیش و درست زمانی که میرفت تا تشکیل گروه موسوم به 7+8، اصولگرایان را یک گام به وحدت نزدیکتر کند، از میان این جناح سر برآوردند و 9 ماه بعد حدود صد نماینده در مجلس داشتند و در این گذر گرچه اکثریت مجلس نهم در اختیار رقیب همجناحی آنها، یعنی جبهه متحد اصولگرایی قرار گرفت اما آنها هم تعدادشان اینقدر هست که بتوانند تاثیرات مهمی بر تصمیمات مجلس و فضای سیاسی بگذارند بهخصوص که جبهه پایداری، تلاشی تازه در عرصه سیاست را آغاز کرده که تاکنون هیچکدام از پروژههای سیاسیاش موفقیتی بلندمدت نداشته است. سال84 هم بسیاری پیروزی محمود احمدینژاد در انتخابات را گام نهایی مصباحیزدی برای مسلط کردن گفتمان خود بر جامعه میدانستند، اما شش سال زمان لازم بود تا با مشخص شدن بیتوجهی گفتمان دولت همه چیز شکل دیگری به خود بگیرد. به همین دلیل به نظر میرسد هم تشکیل جبهه پایداری و هم تلاش برای تحزب توسط اعضای آن، ناظر به برنامه سیاسی بلندمدتتری باشد. اینکه جبهه پایداری انقلاب اسلامی چه برنامه و چشماندازی برای آینده خود دارد، به روشنی مشخص نیست؛ تنها کسی که به صراحت در این زمینه اظهارنظر کرده مرتضی نبوی از چهرههای اصولگراست که در همان روزهای اول تشکیل این جبهه گفته بود:
«وزرای سابق دولت به دنبال ایجاد یک هویت جدید سیاسی در اصولگرایی هستند که برای انتخابات مجلس نمیتواند چندان تاثیرگذار باشد، ولی نتیجه عملکرد آنها را در انتخابات ریاستجمهوری آینده خواهیم دید.»