تاریخ انتشار : ۲۱ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۳:۳۳  ، 
شناسه خبر : ۲۴۷۲۱

امیررضا پُرحلم

اصولاً آمریکایی‌ها تا زمانی که گمان می‌کردند اروپا و 1+5 از توان متقاعد کردن ایران به دست کشیدن از فناوری هسته‌ای برخوردار است، با ایفای یک نقش حاشیه‌ای و تنها به عنوان یک اهرم فشار خود را از میز مذاکرات دور نگاه می‌داشتند.

تصور آمریکا‌یی‌ها این بود که استفاده از توان و مهارت دیپلماتیک اروپا این امکان را ایجاد خواهد کرد که آنها با صرف هزینه کمتر از دور نظاره‌گر ماجرا بوده و تنها در یک زمان مقتضی و بنا به ضرورت به‌طور مستقیم وارد عمل شوند. دوری آمریکا از مساله براساس این استنباط آمریکایی صورت می‌گرفت که دالان‌های پیچ‌درپیچ چانه‌زنی با مرکزیت بروکسل سرانجام این امکان را خواهد یافت که فتح بزرگ دیپلماسی اروپا را اعلام کند و نشان دهد که در همه عرصه‌ها نیازی به پا درمیانی ابرقدرت‌ چهاربعدی نیست اما واقعیت‌های موجود نشان می‌دهد در چالشی که ایالات متحده خود یک‌ طرف غائله به حساب می‌آید اعتماد صرف به رویکرد و مکانیسم اروپا چندان چاره‌ساز نیست.

از این منظر می‌توان گفت که نگاه آمریکا به اروپا در اکثریت قریب به اتفاق موارد نگاه پدر به طفلی است که نیاز به بلوغ و آزمون و خطا دارد.

از دید آمریکایی‌ها باید به اروپا فرصت داد که از تکنیک منحصر به فرد چانه‌زنی نرم و لبخند معنادار برای فائق آمدن بر مشکلات جهان نهایت استفاده را ببرد تا معلوم شود آیا سپردن ماموریت‌های بزرگ به اتحادیه اروپایی با توجه به سوابق عملکرد دیپلماتیک در عرصه منطقه‌ای و بین‌المللی به صلاح است یا خیر.

ورود اروپا به منازعات و بحران‌های جهانی همواره با درنگ، تعلل، بی‌میلی و ناچاری همراه بوده است. اروپایی‌ها در دنیای پرتلاطم امروز به دنبال ایفای نقشی متعادل و به دور از کاربرد روش‌های خشن هستند و بعضاً ترجیح می‌دهند خارج از قلدری‌های دیپلماتیک و صرفاً در چارچوب خط‌مشی‌‌های تسکین دهنده وارد عمل شوند.

در ماجرای حمله مدام به کویت و از زمان اشغال کویت تا مرحله جنگ، اروپا به عنوان صحنه‌گردان اصلی دیپلماسی بین‌المللی برای وارد کردن صدام به عقب‌نشینی ظاهر شد و به‌ نظر می‌رسید که با وجود قدرت اجماع‌سازی هژمونیک آمریکا، اروپا کماکان به عنوان قدرت درجه دوم و زیرانداز در سایر مسائل و بحران‌ها از جمله مساله بالکان و صلح اعراب و اسرائیل عمل کرده است.

 به تجربه ثابت شده که دخالت اتحادیه اروپایی در مسائل و معماهای جهانی متاثر از راهبردهای کم‌چالش و مبتنی بر ارائه توصیه‌هایی به منظور کاستن از عمق فجایع بوده است. در مورد ایران، اروپایی‌ها بیش از حد به در پیش گرفتن دیپلماسی وقت‌کشی و تعلل در کشیدن سوت پایان متهم‌اند که این امر از نظر آمریکا یک پاشنه‌آشیل برای سیاست خارجی اتحادیه اروپایی محسوب می‌شود.

رویه برخورد اروپا با پرونده هسته‌ای ایران نیز نشان داد که استراتژی آنها در بیشتر مواقع حاکی از در پیش گرفتن مشخصه‌های رفتاری همچون طولانی کردن مذاکرات، قهر موقتی، آشتی مصلحتی و در نهایت کنار آمدن با واقعیت موجود بوده است.

اروپایی‌ها در فرآیند مذاکرات غالباً عملکرد خود را تا حد یک کمیسیون تحقیق بین‌المللی که وظیفه‌اش ارائه گزارش به مقام مافوق است، تنزل داده‌اند، از این حیث می‌توان رویکرد فوق‌الذکر را ناشی از تمایل به تداوم بازی خسته کننده و طولانی کردن روند تا زمان مداخله بازیگر اصلی دانست به‌خصوص که اروپایی‌ها در اصرارشان به ادامه چنین راهبردی به داشتن رویه‌ای مستقل از فشار آمریکا وانمود کنند.

صرف‌نظر از موضوع ایران دیپلماسی اروپایی و  خاورمیانه‌ای اتحادیه اروپایی نیز سابقه درخشانی را در عرصه بین‌الملل نشان نمی‌دهد. ناکامی در حل بحران بالکان که در نهایت با مداخله آمریکایی‌ها به سرانجام رسید و دیپلماسی فشل در قبال حل مساله فلسطین بیانگر این واقعیت است که چارچوبه رفتار سیاسی و دیپلماتیک اتحادیه اروپا فاقد قدرت مانور برای ورود آبرومندانه به مسائل و خروج پیروزمندانه از آن است. شاید بنا به همین دلایل است که آمریکایی‌ها فکر می‌کنند در موضوعاتی که برای حل آنها با وقت اندک مواجه‌اند، یک‌جانبه‌گرایی و عهده‌دار شدن بخشی از امور اجتناب‌ناپذیر است.

با استناد به این ناکامی‌ها است که می‌توان حتی ورود اروپا با محوریت سوئیس به ارائه طرح‌هایی برای حل مساله هسته‌ای ایران را توجیه کرد چرا که به‌نظر می‌رسد مطرح کردن طرح‌هایی از این دست دال بر فعال و زنده بودن دیپلماسی اروپا در حل مسائل به حساب می‌آید.

با این حساب مذاکره اخیر ایران و آمریکا در موضوع عراق را نیز می‌باید صرف‌نظر از همه بایدها و نبایدها، زنگ خطری برای اتحادیه اروپا دانست که به علت ناتوانی در جهت‌دهی مناسب به مسائل در حال واگذاری تدریجی امور به آمریکا و به دیگر بازیگران مدعی است. در موضوع امنیت عراق نیز اتحادیه اروپا نشان داد که فاقد ایده مشخص دیپلماتیک برای حل بحران بوده و به عبارتی تمایل فوری و‌ آنی اروپاییان به خروج از عراق واگذاری امور به آمریکا از آن حکایت دارد که اساساً اروپا را تصور بر آن است که ایالات متحده در چاله‌ای که خود حفر کرده گرفتار شده و بنابراین هرگونه مداخله ممکن است امنیت اروپا را با مخاطره جدی روبه‌رو کند.

با نزدیک شدن به نشست بعدی شورای امنیت درباره ایران و به موازات شدت گرفتن دیپلماسی چنگ و دندان آمریکا بر ضد مخالفانش اتحادیه اروپا با حرکت به سمت تهدید نرم از جمله تاکید بر افزایش فشارهای اقتصادی بر ضد ایران به همگرایی ضعیف با آمریکا برای تداوم بقای دیپلماتیک ادامه می‌دهد.

 در واقع با رسیدن اروپا به نقطه پایان ایده‌ها و اذعان ایالات متحده بر بی‌فایده بودن ادامه این روند به‌نظر می‌رسد که نوعی تلاش موازی بر کاربرد چانه‌زنی جهت متقاعد کردن تهران در حال انجام است و با وجودی که اتحادیه اروپایی با وضعیت جدیدی به نام عبور از تعلیق روبه‌رو شده، پیچیدگی شرایط مذکور بر ناکامی دیپلماسی اتحادیه اروپایی بیشتر دامن می‌زند.