جنبش ظفار
پایه و سابقه تاریخی «جنبش ظفار» (و یا به زعم رهبران جنبش : «انقلاب ظفار» ) را باید در قیام «جبل الاخصر» (1) دانست. برخورد منافع امریکا و انگلیس در عمان در خلال دهه 1950 باعث شد استعمار انگلستان به بهانه حفظ منافع خود در عمان، تمامی این سرزمین را در کنترل نظامی خود قرار دهد. با توجه به سابقه تاریخی ضدیت مردمان مسقط و عمان با خارجیها این اقدام انگلیسیها باعث تحریک شدید احسااست آنان نسبت به حضور گسترده استعمار در سرزمینشان شد. جدا از عامل یاد شده، وجود فقر شدید در این جامعه نیز به عنوان عامل دیگری در پاگیری قیام الاخضر مطرح بود. همان گونکه در بخش استعمار انگلستان پس از جنگ جهانی دوم اشاره کردیم، این شورش در سال 1957 علیه سلطه انگلیسیها و نیز حاکمان مسقط و عمان شروع شد که با سرکوب شدید از سوی نیروهای انگلیسی مواجه گردید. پیرو تشدید دامنه این قیام، سلطان شعیدبن تیمور حاکم مسقط و عمان در سال 1958 تاب مقاومت را در برابر قیام کنندگان از دست داد و به شهر بندری «صلاله» واقع در جنوب عمان (در ایالت ظفار) فرار کرد. (2)
حملات هوای شدید و چند ساله نیروی هوای انگلیس به شوررشیان در جبلالاخضر، تلفات و خسارات زیادی به آنان وارد کرد و باعث سرکوب و از هم پاشیدگی این قیام مسلحانه شد؛ ولی پس از مدتی ، انقلابیون عمانی توانستند نیروهای خود را جمعآوری و سازماندهی مجدد کنند. چنانکه در سال 1964 (1343 ش) با پیوند و ائتلاف گروههای قدیمی: «سربازان انقلابی ظفار» ، «جامعه خیرخواهی ظفار» (3) ( به عنوان یک سازمان تجزیه طلبانه ظفار) ، («حرکت ملی عرب» شاخه ظفار (به عنوان یک نهضت ملیگرای عرب) ، سازمان «جبهه آزادیبخش ظفار» تشکیل شد. هدف اولیه جبهه مذکور به عنوان یک جنبش ملیگرایانه عبارت از رهایی ایالت ظفار از سلطه نیروهای سلطان سعید بن تیمور (4) و در مرحله بعد واژگونی نظام خودکامه و عامل عدم رشد و توسعه مسقط و عمان بود. جنبش مذکور تا یک سال پس از شکلگیری و آغاز فعالیت خود، بدون استفاده از کمک و حمایت منافع خارجی، در ابعادی کوچک و نسبتا غیرمؤثر و غیر کارآمد باقی ماند؛ ولی به نظر میرسید که به دلیل شرایط اقتصادی ـ اجتماعی حاکم بر ظفار و روشهای مستبدانه سلطان علیه مردم آن ایالت، جنبش بزودی موقعیت مطلوبی در میان مردم خواهد یافت.
ظفار به عنوان مرکز شکلگیری جنبش و محل شروع مبارزات آزادیبخش منطقه، بزرگترین ایالت مسقط و عمان محسوب میشود که در جنوب آن کشور و هم مرز با کشور یمن («بعدا جمهوری دمکراتیک خلق یمن» یا یمن جنوبی) قرار دارد . مساحت این ایالت 50 هزار کیلومتر مربع و جمعیت آن (در اواسط دهه 60) حدود 200 هزار نفر بود. پایتخت آن شهر بندری «صلاله» (سلاله) با حدود 10 هزار نفر جمعیت (در آن زمان) است. در بخش شمالی کوهستانهای این منطقه (واقع در جنوب و ملقب به: جبل سمحان ، جبل القرد و جبل القمر) جلگههای وسیع و حاصلخیزی وجود دارد که ساکنانش به گلهداری و کشاورزی اشتغال دارند. نقاط کوهستانی این منطقه شرایط و محیط مناسبی برای مبارزات مسلحانه چریکی و جنگهای پارتیزانی است. تذکر این نکته ضروری است که جنبش ظفار و پیدایی آن، ریشه در خارج نداشت، بلکه جدا از عامل حضور استعمار کهنه انگلستان در آنجا باید ریشههایش را در خود مسقط و عمان جستجو کرد. این ریشهها، ابعاد سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی داشتند چنانکه ظفار در دورهای ولانی در محرومیتهای اقتصادی ـ اجتماعی به سر برده و از نظر سیاسی مورد غفلت و کوتاهی شدید قرار داشت.
به هر حال ، جبهه آزادیبخش در تاریخ 9 ژوئن 1965 در ایالت ظفار رسما موجودیت خود را اعلام کرد. در متن اعلامیه منتشر شده به «تودههای خلق طفار» اعلام شده بود که: «پیشتازان انقلابی .. با یامان به خدا رسالت رهایی ظفار را از زیر سلطه مستبدانه سلطان سعید [بن تیمور]بر دوش میکشد، سلطانی که ویت دودمانش با منافع بارز جهانخواران انگلیسی همگونی مینماید...» در ادامه خاطرنشان شده بود که: «تودههای مبارز عرب!!جبهه آزادی بخش ظفار که اکنون رشته مبازه در ظفار را علیه امپریالیسم و ... زنجیرش در دست گرفته است، بر اساس وحدت ملت عرب و وحدتمبارزات تمامی اعراب از اقیانوس [اطلس] تا خلیج [فارس] سخت تکیه میکنند ...»(5)
پیرو آن، در اوایل ژوئن 1965 اولین کنرگه جبهه آزادی بخش ظفار برگزار شد. در این کنگره ، خط مشی مبازه مسلحانه به عنوان روش مبارزه با «امپریالیسم» انگلیس و «رژیم ارتجاعی» سلطان سعید بن تیمور انتخاب گردید. مبارزه مسلحانه اعضای جبهه تنها با 9 قبضه تفنگ در کوهستانهای ظفار آغاز شد. طبیعی بود که روند پیشرفت فعالیتهای چریکی و انقلابی در چنین جامعه عقب مانده اجتماعی، سیاسی و اقتصادی با مشکلات ویژهای که مهمترین آن جذب توده مردم در فعالیتهای جنبش به شمار میآمد، روبرو شود؛ ولی به تدریج توده مردم مرحوم و فقیر ظفار به سوی جبهه آزادیبخش گرایش یافته و بنابراین با پیوستن نیروهای جدید به رزمندگان جبهه، «ارتش آزادیبخش خلق» شکل گرفت. این ارتش توانست ضربههای شدید به نیروهای عمانی (که به وسیله افسران انگلیسی آموزش دیده بودند و رهبری میشدند) وارد آورد. پس از گذشت مدتی از شروع مبارزه مسلحانه، ارتش آزادیبخش به استقرار حکوم ملی در مناطق آزاد شده و تحکیم مواضع خود در آنجا موفق شد. کسب این پی وزیهای نظامی باعث شد انقلابیون و رزمندگان جدیدی جذب جبهه آزادیبخش شوند .
جبهه آزادیبخش ظفار و ارتش وابسته به آن بزودی از سوی رژیم جدید و رادیکال چپگرای «جمهوری دموکراتیک خلق یمن» (یمن جنوبی، که در سال 1967 تأسیس شده بود) مورد حمایت سیاسی و نظامی (آموزش ، تدارکات و تسلیحات) قرار گرفند. جمهوری خلق چین نیز از طریق یمن جنوبی شروع به ارسال وسایل و تجهیزات نظامی برای آنان کرد. بر اساس گزارش روزنامه انگلیسی تایمز، افراد قبایل ظفار وابسته به جبهه آزادیبخش در پکن آموزشهای سیاسی و چریکی را میگذراندند و به همراه مستشاران عقیدتی و فنی و نظامی چینی به ظفار برمیگشتند. (6)
وقوع جنگ سوم اعراب و اسراییل در ژوئن 1967 و نتیجه آن که شکست سخت اعراب (عمدتا شامل مصر ، سوریه ، اردن و عراق) در برابر اسراییل ( فلسطین اشغالی) بود، مبارزه مسلحانه ظفار را با مشکلات سیاسی و نظامی قابل توجهی روبرو ساخت؛ زیرا شکست یاد شده توازن قوای سیاسی ـ نظامی را شدیدا به نفع اسراییل و غرب تغییر داد، ضمنا سه کشور عرب با زا دست دادن بخشی از سرزمینهای خود رد جنگ مذکور، عملا سرگرم مسائل سیاسی و نظامی خود پس از دوران جنگ شدند؛ (7) بنابراین ، جبهه و ارتش آزادی بخش از نظر تهیه و تأمین تسلیحات مورد نیاز خود به وسیله کشورهای عرب یاد شده شدیدا در تنگنا قرار گرفت. مثلا از پایان جنگ شش روزه به بعد، پشتیبانی مصر از انقلابیون ظفار تقریبا به حد صفر رسید. (8) در چنین شرایطی بود که در سپتامبر 1968 دومین کنگره «جبهه آزادیبخش ظفار» در دهکده ساحلی «حمرین» (واقع در جنوب عمان و نزدیک صلاله) تشکیل شد و تجربههای مبارزات دو ساله جبهه مورد بررسی و بازبینی قرار گرفت.
حاصل بررسیهای انجام شده در کنگره حمرین به آنجا انجامید که جبهه موضعگیری کشوری (عمان) خود را به کل منطقه خلیج فارس گسترش داد؛ بنابراین نام «جبهه آزادیبخش ظفار» به «جبهه خلق برای آزادی عمان و خلیج اشغال شده» تغییر یافت! از این تاریخ بع بعد، تمایلات شدید مارکسیستی در هدفهای رزمندگان ظفاری راه یافت. جبهه در این کنگره یک موضع شددی «مبارزه با امپریالیسم، استعمار ، ارتجاع، بورژوازی و فئودالیسم» اتخاذ کرد و خواستار توسعه یک جنگ خلقی آزادیبخش برای کل خلیج عربی (خلیج فارس) شد!همین تحول عقیدتی و عملکردی را نیز بعدا یک روزنامه چاپ عدن (یمن جنوبی) منتشر کرد که: در خلال کنگره حمرین سوسیالیسم علمی از وسی جبهه به عنوان یک تئوری انقلابی پذیرفته شد و یک ارتش خلقی آزادی بخش شکل گرفت. (9) در این کنگره استراتژی جدیدی برای عمان و خلیج فارس مشخص شد، آموزش سیاسی ـ عقیدتی افراد نظامی آغاز شد و برای اولین بار زنان در صفوف انقلابیون پذیرفته شدند. یکی دیگر از تصمیمات مهم کنگره دوم ، تشکیل «گروههای مقاومت ملی» بود تا ارتش آزادیبخش را حمایت و تکمیل کند. ضمنا تصمیم گرفته شد با بیسوادی و در محله اول در بین افراد ارتش آزادیبخش و «گروههای مقاومت ملی» مبارزه شود.
نتیجه قبول ایدئولوژی و خط مشیهای مارکسیستی عبارت بود از محروم ماندن جبهه از حمایت فراوانی که ممکن بود از سوی مردم ظفار نصیبشان گردد؛زیرا با توجه به مسلمان و سنتی بودن مردم بومی، یک ضدیت بالقوه با مرام اشتراکی در میان آنان وجود داشت به گونهای که حتی از این تاریخ به بعد « جبهه خلق ....» مورد حمایت کمی از جانب جهان قرار گرفت. چنانکه سخنگوی جبهه در درمصاحبهای با یک روزنامه کویتی اظهار داشت: «جبهه تماسهایی رسمی با اتحادیه عرب و پایتختهای عربی به منظور توضیح و تشریح مسأله انقلاب در ظفار داشته است. [در این تماسها] از سوی جبهه تقاضای کمکهای مؤثری در جهت [حمایت از] انقلاب شده، ولی غالب جوابها منفی بوده است» . (10) نهایت اینکه در سال 1970 ـ یعنی پنج سال پس از آغاز مبارزه بجهه ـ تقریبا غالب کشورهای عربی و افریقای شمالی ، از جنگجویان حمایت چندانی نمیکردند. (11) .
تصمیمهای اتخاذ شده در کنگره حمرین موجب قطبی شدن جنبههای منطقهای و جهانی مبارزه شد و عملا باعث شد که هزینههای جنگ هم از نظر نفرات و هم وسایل و تجهیزات افزایش یابد. از سوی دیگر انتخاب راه و عقیده مارکسیستی از سوی جبهه باثع حساسیت شدید سلطان مسقط و عمان، کشورهای میانه رو خلیج فارس، انگلستان و امریکا شد؛ به ویژه اینکه باید به این نکته مهم توجه کنیم که چند میدان نفتی مهم عمان در جنوب آن کشور و در ایالات بزرگ ظفار قرار داشت و تولید تجارتی نفت نیز به تازگی در عمن شروع شده بود. (12) بنابراین در پیش گرفتن خط مشیهای مارکسیستی و چپگرایانه افراطی میتوانست خطری بالقوه برای کشورهای نفتی و میانهرو (طرفدرا غرب) در منطقه استراتژیک خلیج فارس محسوب شود.
بعد از کنگره دوم، بیش از 90 درصد ایالت ظفار و چند شهر مهم و از جمله شهرهای : دالکوت ؛رخیوط و سعده ( مجموعا در حدود یک ششم کل مساحت عمان) خرابکاری علیه تأسیسات شرکت نفت «رویال داچ ـ شل» (هلندی ـ انگلیسی) (که تقریبا امتیاز تمامی مناطق و تأسیسات نفتی عمان و از جمله ظفار را در کنترل و اداره خود داشت) به وسیله نیروهای رزمی جبهه انجام گرفت و عملیات اکتشاف و استخراج این شرکت به طور کامل در ظفار (به عنوان اولین منطقه شروع عملیات اکتشاف و استخراج نفت) متوقف شد. (13) پیرو این تحرکات و در راستای هدف گسترش اقدامات و فعالیتهای جبهه (پس از کنگره حمرین) ، مبارزات آزادیخواهانه و ضد انگلیسی در نقاط دیگر عمان نیز از ژوئن 1970 به بعد به رهبری «جبهه دموکراتیک خلق برای آزای عمان» آغاز شد.
پیرو یک رشته تحرکات سیاسی، آزادی خواهانه و استقلالطلبانه در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس پس از جنگ جهانی دوم، استعمار انگلستان ناچار شد در سلطان نشین مسقط و عمان نیز تغییر و تحولاتی سیاسی در ترکیب رهبری آن به عمل آورد. علاوه بر اینکه سلطان سعید بن تیمور ( حام عمان) نیز نتوانسته بود قیام ظفار را سرکوب یا کنترل کند؛ بنابراین با چراغ سبز و حمایت آن کشور، قابوس بن تیمور در تاریخ 24 ژوئیه 1970 با انجام کودتایی علیه پدرس سعیدبن تیمور قدرت را در آن کشور به دست گرفت. وی تحصیلکرده آکادمی نظامی معتبر انگلستان به نام «سندهرست» (14) بود و بر خلاف پدرش فردی تحصیلکرده و روشن و آگاه به شرایط و نیازهای زمان خود است. به همین دلیل از ابتدای حکومتش با درک واقعیتها و نیازهای جامعه خود به یک رشته اصلاحات وسیع اجتماعی ، اقتصادی ، عمرانی و سیاسی در عمان اقدام کرد؛ بنابراین به تدریج توازون قدرت به نفع سلطان قابوس و به ضرر جبهه ظفار تغییر یافت.
سلطان قابوس در کنار شروع اصلاحات اجتماعی، به کلیه شورشیان جبهه ظفار که خود را تسلیم میکردند عفو عمومی داد. بدین ترتیب این اقدام سلطان و ایجاد تأسیسات رفاهی و عمرانی باعث ایجاد شکاف و اختلاف در جنبش شد، چنانکه با استفاده از همین خط مشیها، دولت توانست در فاصله سالهای 1973ـ 1975 نزدیک به 1000 نفر از انقلابیون ظفار را به رویگردانی از قیام و تسلیم به دولت برانگیزد. (15)
سلطان قابوس در تبلیغات سیاسی خود علیه نیروهای انقلابی «ارتش آزادیبخش» آنان را «یاغیان کمونیست» ، «کافران» و «بیخدایان» خطاب میکرد و برای تحریک احساسات مذهبی تودهها و جدا ساختن صفوف آنها از جنبش ظفار، از شعارهای اسلامی استفاده میکرد؛ (16) بنابراین از سال 1970 به بعد، آن برتری و پیروزیهایی که قبلا به وسیله نیروهای انقلابی ظفار کسب شده بود به تدریج رو به کاهش و زوال رفت. سلطان قابوس برای مبارزه با انقلابیون ظفار، ارتش عمان را تقویت کرد و آنها را با جدیدترین تسلیحات نظامی مجهز نمود. نیروهای نظامی عمانی، انگلیسی ، پاکستانی و هندی به فرماندهی ژنرال «هیوگ اولدمن» (17) انگلیسی به عنان فرمانده نیروهای نظامی و وزیر دفاع عمان (18) در سرکوب شورشیان ظفار به آن کشور کمک میکردند.
سومین کنگره :جبهه خلق برای آزادی عمان و خلیج» با شرکت کلیه نیروهای انقلابی ظفار در ژوئن 1971 در «رخیوط» تشکیل شد. زخیوط واقع در جنوبیترین بخش سرزمین عمان و نزدیک مرز یمن، یکی از آخرین مناطق پایگاهی استعمار انگلستان در ظفار بود که نیروهای انگلیسی در سال 1969 با توسعه عملیات چریکی جبهه از آنجا رانده شدند. (19) در این کنگره تصمیمهای مهمی در سطوح منطقهای، بینالمللی و عربی اتخاذ شد؛ از جمله تأکید بر همبستگی تودههای عرب در مبارزه آزادیبخش و تأکید بر وظیفه جبهه در پشتیبانی از تمام انقلابهای دموکراتیک ملی؛ ضرورت ایجاد جبهه متحد وسیع، متشکل و مبارز علیه امپریالیسم و ارتجاع منطقه، رهایی منطقه از استعمار به هر شکل آن و تحقق استقلال کامل آنها؛ اتحاد سازمانهای ملی فلسطین در جنگ دراز مدت علیه صهیونیسم و امپریالیسم و بالاخره طرفداری از نیروهای سوسیالیستی بینالمللی و مترقی در مبارزاتشان علیه امپریالیسم و سرمایهداری غربی.
کنگره چهارم جبهه در دسامبر 1972 در «اهلیش» تشکیل شد. دو تصمیم مهمتر اتخاذ شده در این کنگره ، عبارت بودند از: 1) تلفیق «جبهه ملی برای رهایی خلیج اشغال شده» با «جبهه دموکراتیک برای رهایی عمان» در یک جبهه واحد با عنوان «جبهه ملی برای رهایی عمان و خلیج»، 2) انتخاب رهبری مشترک برای «جبهه ملی برای رهایی عمان و خلیج».
دخالت نظامی ایران در عمان
با تشدید فعالیتها و اقدامات چریکی رزمندگان جبهه و نیز گرایشهای مارکسیستی آنان (به ویژه هدفهای اعلام شده منطقهای جبهه خلق) ، دولت ایران و نیز قدرتهای غربی نسبت به جنبش ظفار حساس شدند. چنانکه محمدرضا شاه در اوایل سال 1969 در مصاحبه با یکی از نمایندگان کارگری پارلمان انگلستان در تهران اظهار داشت: «... ما آزادی کشتیرانی در منطقه [خلیج فارس] را تضمین میکنیم و در این رابطه میتوانیم به تعهدات خود عمل کنیم». (20) در همین راستا شاه اعلام کرد در صورت درخواست کمک از سوی حکومتهای کشورهای ساحلی برای تأمین امنیت به آنان کمک خواهد کرد. (2) این موضعگیری ایران باعث شد که با توسعه عملیات چریکهای ظفار و ناتوانی نیروهای عمانی در کنترل این جنبش مارکسیستی، و در نتیجه درخواست کمک نظامی سلطان قابوس از ایران، شاه به سرعت به آنان پاسخ مثبت دهد.
قابل ذکر است که روابط دیپلماتیک ایران و عمان در اوت 1971 برقرار شد و پس از آن، مسؤولان دو کشور رفت و آمدها و مذاکرات متعددی با یکدیگر داشتند. در فوریه 1972 یک هیأت ویژه عمانی به ریاست «توینی بن شهاب» مشاور سلطان قابوس برای مذاکره با مقامات ایرانی و ترتیب دریافت کمک نظامی از ایران برای سرکوب شورش ظفار وارد تهران شد. پس از مذاکرات طولانی، بالاخره در ماه مارس 1972 یک پیمان محرمانه نظامی ـ امنیتی بین مشاور نظامی سلطان قابوس و مقامات ایران به امضا رسید. (22) پیرو آن و در اجرای موافقتنامه یاد شده، ایران تسلیحات و مشاورین نظامی و امنیتی به عمان فرستاد. ضمنا بنا به ادعای جبهه خلق، «ایران جزیره عمانی الغنم را [واقع در قسمت شمال رأس المسندام و جنوب تنگه هرمز] اشغال کرد و نیروی دریایی و هوایی ایران به گشت زنی و مراقبت از منطقه رئوس الجبال که بخش عمانی تنگه هرمز و قسمتی از آّهای ساحلی عمان است، پرداختند» .(23) در حالی که برخی منابع غربی اعلام کردند ایران در این جزیره، تنها به ایجاد یک ایستگاه کنترل آلودگی آبهای خلیج فارس اقدام کرده است. (24) در اوایل سال 1973 نیز ایران شش فروند هلیکوپتر نظامی را به همراه خدمه آنها برای کمک و استفاده در جنگ ظفار به عمان فرستاد.(25)
سلطان قابوس در مصاحبهای با روزنامه النهار در تاریخ 22 مارس 1973 رسما اعلام کرد که «ما کمک و خدمات نظامی مختلفی از ایران دریافت میکنیم. افسران ایرانی این کمکها را زیر نظر دارند و تعدادی هواپیمای ایرانی هم به کمک ما فرستاده شده است». (26) ضمنا یک ماه بعد، در آوریل همان سال امیرعباس هویدا نخست وزیر ایران متذکر شد که ایران به درخواست سلطان قابوس برای دریافت کمک از ایران پاسخ مثبت داده است. (27) بالاخره مدتی پس از ارائه کمکهای یاد شده و گسترش شورش طفار و عدم توانایی نیروهای عمانی در کنترل»، نیروهای نظامی ایران در تاریخ 29 آذر ماه 1352 (20 دسامبر 1973) بنا به درخواست سلطان قابوس مستقیما وارد عمل شدند. چنانکه بین 1200 تا 1500 سرباز ایرانی مجهز به پیشرفتهترین تجهیزات به وسیله 20 فروند هلیکوپتر در تاریخ 20 دسامبر از دو سوی شمال و جنوب و در دو سوی «خط سرخ» که همان جاده سراسری صلاله ـ مسقط (جنوب ـ شمال) بود پیاده شدند.
نیروهای ایرانی که متشکل از نیروهای ویژه هوابرد و تفنگداران دریایی بودند ، در اردوگاههای مرزی دشتهای منطقه صلاله متمرکز شدند (اردوگاههای فوج، ام الغوارف، و پایگاه صلاله) . تعدادی از نیروهای ایرانی نیز به نوار شمالی منطقه (تمریت و شعلیت) فرستاده شدند. پیاده شدن نیروهای ایرانی با پشتیبانی هواپیماهای انگلیسی که از صلاله و مصیره پرواز کرده بودند، انجام شد. بعدا بخشی از نویرها به جزیره :«حلانیات» (کوریاموریا) اعزام شدند تا در آنجا تأسیسات نظامی لازم را ایجاد کنند. بقیه نیروهای ایرانی به اردوگاههای نظامی در منطقه شرقی و ممر اعزام شدند. مرکز فرماندهی نیروهای ایرانی در پایگاه صلاله بود.
مدتی قبل از پیاده کردن نیرو و دخالت مستقیم نیروهای ایران در عمان «پیمان سنتو» اعلام کرد که یک رشته مانورهای نظامی از تاریخ 20 نوامبر 1973 به مدت 12 روز در آبهای دریای عمان و خلیج فارس انجام خاهد گرفت. در این مانور نیروهای دریایی و هوایی ایران، ترکیه ، انگلستان و امریکا شرکت داشتند و از هوا و دریا به پیاده کردن نیرو پرداختند.(28) این مانورها در واقع دو هدف را دنبال میکرد: 1) آزمایش توانایی نیروهای ایرانی و نیز زمینهسازی روانی در منطقه برای لشکرکشی بعدی ایرانیها، 2) آزمایش توانایی نیروهای دیگر پیمان سنتو برای انجام عملیات و کنترل بحرانهای منطقه، تعداد نیروهای ایرانی در عمان در پایان سال 1974 به حدود 3500 نفر و در سال 1975 به حدود 5 هزار نفر رسید. ضمنا هواپیماهای جنگنده f-5 نیز با استفاده از پایگاه تمریت بر فراز مرزهای یمن جنوبی به گشت زنی میپرداختند. ضمنا کشتیهای جنگی ایران نیز سواحل ظفار را تا زمانی که تحت تسلط شورشیان بود، بمباران میکردند.
لشکرکشی ایران به ظفار، در واقع در حکم یک میدان آزمایش و عمل بود؛ زیرا هم تسلیحات و تجهیزات جدید امریکایی (تحویلی به ارتش ایران) آزمایش میشد و هم کارایی و تواناییهای افسران و سربازان ایرانی که تا آن زمان در یک جنگ منطقهای شرکت و دخالت نداشتند ارزیابی میشد. به همین دلیل، واحدهای اعزامی ایران مرتبا تعویض و جانشینسازی میشدند تا تعداد بیشتری از نیروهای ایران با جنگهای نامنظم (چریکی) آشنا شوند. نکته مهم در کیفیت دخالت نیروهای نظامی ایران در ظفار این بود که مثلا بر خلاف عملکرد نیروهای امریکایی در ویتنام، آنان به قتل عام، تجاوز به ناموس، غارت و چپاول اموال مردم و کلاهبرداری از افراد بومی اقدام نکردند. دیگر اینکه زمینه مداخله ایران در ظفار به علت عدم وجود ادعاهای ارضی میان دو کشور تسهیل شده بود. ضمنا ایران و عمان تنها دو کشور منطقه هستند که در تنگه استراتژیک هرمز آبهای مشترکی دارند؛ بنابراین وجود علایق و منافع مشترک در حوزه تنگه هرمز به مناسبات میان ایران وعمان بعد و ویژگی خاصی میبخشید که در مقایسه با کشورهای دیگر منطقه تفاوت داشت. علاوه بر اینکه بسیاری از عمانیها ایرانیان را به عنوان حامیانی میدانستند که جلوی فعالیتهای چپگرایانه علیه حکومت را میگرفتند.
به هر حال دخالت نظامی ایران در ظفار، حساسیت و انتقاد و اعتراض تقریبا همه کشورهای عرب را به دنبال داشت، چرا که این اقدام ایران را نماد بارز توسعه طلبی ایران در زمان شاه میدیدند. حتی کشورهای میانهرو عرب نیز حداقل خواستار کاهش حضور و نفوذ ایران در عمان بودند ! چنانکه مثلا یک هیأت نمایندگی اتحادیه عرب در اواسط سال 1974 مأموریت ناموفقی را در تحقق هدف مذکور به انجام رساند. پیرو آن نیز برخی گزارشها حاکی از آن بود که کشورهای مصر و عربستان سعودی خواستار جانشینی نیروهای عرب به جای نیروهای ایران بودند. در حالی که یکی از دلایل درگیر شدن ایران در عمان عبارت از ابراز بیمیلی قبلی اعراب در پاسخ به درخواست کمک سلطان قابوس از آنان بود. (29)
در ژانویه 1975 دهکده ساحلی و بندر رخیوط ـ یعنی مرکزیت مناطق تحت تسلط شورشیان و ستاد مرکزی آنان ـ به دست نیروهای ایرانی افتاد. ضمنا با ایجاد موانع بیشتر به منظور قطع راههای تدارکاتی از دسترس شورشیان ، آنان بیش از پیش ناگزیر به عقبنشینی شدند، تا آنجا که به مرز یمن جنوبی رانده شدند. ضمنا موفقیت نیروهای ایرانی در تصرف مواضع یا قطع و محدود کردن راههای تدارکاتی مبارزان جبهه خلق، عرصه را بر آنها تنگ کرد و باعث بروز اختلاف نظرهایی گسترده بین رهبران جنبش بر سر کیفیت رهبری و خط مشیهای نهضت شد.
جدا از اقدامات نظامی گسترده نیروهای ایرانی در عمان، آنان دو اقدام بسیار مهم نظامی را با موفقیت انجام دادند که در شکست و سرکوب شورشیان ظفار نقش اساسی داشت. اولین اقدام عبارت از باز کردن مجدد جاده استراتژیک و سراسری 60 کیلومتری صلاله ـ مسقط بود که در اواخر بهمن ماه 1352 (فوریه 1974) انجام گرفت.
شورشیان ظفار با ایجاد پایگاههای متعدد و پناهگاههایی در کوهها از سال 1969 به بعد بر آن تسلط داشتند و عملا بسته بود؛ بنابراین کومت عمان برای رساندن تتجهیزات و مهمات به نیروهای خود بناچار از راه ها و دریا که آن هم همواره مورد حمله شورشیان بود استفاده میکرد. پس از بازگشایی این جاده استراتژیک، «اسماعیل خلیل رصاصی» سفیر عمان در تهران با پیشبینی پایان قریبالوقوع جنگ فرسایشی ظفار با کمک نیروهای ایرانی، پاکسازی و بازگشایی این جاده را به منزله «کلید تعیین کننده این جنگ فرساینده» تلقی کرد و اعلام داشت که : «این پاکسازی بدون شجاعت و مهارت سربازان ایرانی امکانپذیر نبود».(30) گفتنی است که این پیروزی نیروهای ایرانی، به تقویت روحیه نیروهای مسلح سلطان قابوس و دولت عمان کمک زیادی کرد. (31)
دومین اقدام مهم و سرنوشتساز نیروهای ایرانی در مورد کنترل شورش و ظفار، شامل ایجاد یک سد نفوذناپذیر و امنیتی به نام «خط دماوند» بود. خط دماوند عبارت از سد و مانعی امنیتی متشکل از سیمهای خاردار و دستگاههای اعلام خطر الکترونیکی به طول چندین کیلومتر بود که در سمت غرب صلاله و «ریسوت» (به سمت مرز مشترک با یمن جنوبی) و از محل دهکده ساحلی رخیوط به شکل خطی هلالی به سوی شمال کشیده شده بود. خط دماوند از پیوستن نفرات کمی و ارسال مهمات و تجهیزات از سوی یمن جنوبی برای شورشیان جلوگیری میکرد. این خط پس از تصرف بندر رخیوط به وسیله نیروهای ایرانی در ژانونه 1975 (که مقر و ستاد مرکزی جبهه خلق بود) ساخته شد. حدود یک سال قبل از آن و در اوایل سال 1974 ، مانع امنیتی (خط هورن بیم) (32) در حدود 50 کیلومتری شرق آن و نزدیک «ریسوت» ساخته شده بود. (33)
در اکتبر 1975 اعلام شد که نیروهای ایرانی تپههای استراتژیک را واقع در «شبوت» (مشهور به تپه 587) تصرف کردهاند. این بلندیهای استراتژیک در حدود 9 کیلومتری غرب رخیوط قرار داشتند که مرکز لجستیک جبهه خلق را در «خرفات» به غارهای «شیرشیتی» در نزدیکی ساحل (که یکی از مهمترین پناهگاههای شورشیان بود) مرتبط میکرد. مدت کوتاهی بعد، در فاصله ماههای نوامبر و دسامبر همان سال تعداد 194 نفر از چریکهای ظفار خود راتسلیم نیروهای سلطان قابوس کردند و بالاخره در تاریخ 11 دسامبر 1975 سلطان قابوس به طور رسمی پایان جنگ ظفار را اعلام کرد.(34) پس از پایان جنگ ظفار بخش اعظم نیروهای ایران از آنجا فرا خوانده شدند، ولی تعداد کمی از آنان (حدود 350 نفر) تا مدتی پس از انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 در عمان باقی ماندند. وظیفه آنان ساختن سکوهای رادار در پایگاه «مانستون» واقع در شمال غربی عمان بود که عمدتا نقل و انتقالات نظامی را در یمن جنوبی زیر نظر داشتند. (35) پس از انقلاب و در زمان دولت موقت مهندس مهدی بازرگان، بقیه نیروهای ایرانی مستقر در عمان به ایران فراخوانده شدند.
چند کشور عرب پس از جنگ 1976 حمایت خود را از نبش کاهش داده یا قطع کردند. جدا از چند کشور مهم عرب، کشور چین نیز یکی از حامیان مهم جنبش ظفار به شمار میرفت؛ ولی بعدا خودداری چنین از حمایت مؤثر از جنبش، تا حد قابل ملاحظهای روند حرکتهای آنان را به قهقرا کشاند. چین در بهار سال 1973 به کمکها و پشتیبانی خود از جنبش پایان داد، بویژه این امر زمانی رخ داد که ایران در کمک نظامی به نیروهای دولتی عمان گامهای بلندی برداشته بود. این حرکت چین، در راستای تغییر سیاست خاورمیانهای آن کشور در رابطه با رقابت قدرت و چالشهای سیاسیاش با شوروی و نیز تغییر و تحولات سیاستهای بینالمللی در پایان دهه 60 و اوایل دهه 70 انجام گرفت.(35)
علاوه بر خودداری چین از حمایت جنبش، تعطیل کمک از جانب عراق نیز پیش از پیش باعت ضربه زدن به شورشیان و افت فعالیتهای آنان شد؛ چنانکه بهبود روابط سیاسی ایران و عراق در مارس 1975 (پس از امضای قرارداد الجزیره بین دو کشور) ضربه مهلکی بر مبارزان جبهه خلق وارد آورد؛ زیرا عراق به عنوان یکی از منابع مهم عربی برای تأمین نیازهای مالی، تسلیحاتی، آموزشی و تبلیغاتی جنبش عمل میکرد و بالخره اینکه در اواخر سال 1975 نیز در سیاستها و خط مشیهای یمن جنوبی در حمایت از جنبش تغییرات مهمی پیدا شد. در حالی که قبلا چنین تغییری در رفتار و سیاست کشوری که از جمله ثابتترین حامیان جنگجویان شمرده میشد، غیرقابل پیشبینی بود! چنانکه از اواخر سال مذکور، سیاستهای جدید عدن مبتنی بر تجدید مناسبات آن با عربستان سعودی و امارت متحده عربی قرار گرفت، این تحول، عملا به معنی خودداری یمن جنوبی از حمایت لجستیکی و تسلیحاتی از جنبش ظفار بود!