تاریخ انتشار : ۱۶ آبان ۱۳۹۱ - ۱۲:۰۲  ، 
شناسه خبر : ۲۴۸۴۸۱

دکتر حسین سلیمی
نخستین باری که اصطلاح اصلاحات در تاریخ اروپا به یک جریان اجتماعی پر اهمیت اطلاق شد در جریان نهضت اصلاح دین در اواخر قرن شانزدهم بود که نتیجه‌اش شکل‌گیری یک گرایش مذهبی جدید به نام پروتستانتیسم بود. مارتین لوتر از همان ابتدا بیم داشت که این جریان با افتادن به دام سیاست، از مسیر اصلی خود منحرف شود. لوتر پیروان خود را به شدت از شرکت در سیاست و سیاسی کردن ایمان خود بر حذر می‌داشت غافل از آن که در دنیای مدرنی که بخشی از آن برپایه اندیشه‌های او بنا می‌شود همه چیز سیاسی است و اصلاح‌گرایانی از این سنخ، گریزی از سیاست نخواهند داشت و مانند همه پدیده‌های سیاسی دیگر، درگیر وجوه متناقض زندگی سیاسی خواهند شد.
وجه تناقض‌آمیز سیاست، در سرآغاز یکی از قدیمی‌ترین و شناخته‌شده‌ترین متون کلاسیک دانش سیاسی در ایران که برای همه اهل دانش سیاسی شناخته شده است نیز نشان داده می‌شود. منظور کتاب معروف اصول علم سیاست موریس دووژه است که در ابتدای آن، سیاست به ژانوس یا خدای دو چهره تشبیه شده است. اما شاید بتوان از همین شیوه استعاری استفاده کرد و موقعیت اهل اندیشه و اصلاح در عرصه سیاست دنیای مدرن را امری متناقض‌نما دانست به خصوص که در این موقعیت چند وجهی، خود سیاست نیز وجهی متناقض‌نما یافته است. از یک‌سو هنوز هم بخش عمده‌ای از رویدادهای سیاسی در حوزه حکومت و دولت رخ می‌دهند. به‌رغم اهمیت یافتن وجوه دیگر زندگی اجتماعی، هنوز هم مسائل مرتبط به حکومت در درجه‌بندی و مرتبه‌بندی موضوعات سیاسی، بالاترین جایگاه را دارند اما از سوی دیگر دامنه سیاست بسیار گسترش یافته و امر سیاسی بیشتر عرصه‌های زندگی اجتماعی بشر را در برگرفته است.
به گونه‌ای که نه تنها بدون رسوخ کردن در لایه‌های تودرتوی اجتماعی امکان تاثیرگذاری در حوزه حکومت وجود ندارد بلکه اعمال قدرت، گستره‌ای بسیار وسیع‌تر از حکومت یافته است. این امر سال‌هاست که در عرصه نظر نیز به دغدغه اهل اندیشه بدل شده و خود را به صورت ارائه تعاریف گوناگون از سیاست نشان داده است. برخلاف حدود سالیان پیش که معنای سیاست تقریبا برای بیشتر اهل فن روشن و تا حدودی یکسان بود امروز تعابیر و تعاریف کاملا متفاوتی ارائه می‌شود که نه تنها فهم ما را از این مقوله دگرگون می‌سازد بلکه نحوه و الگوی کنش سیاسی را نیز متحول می‌کند. برای آنان که سیاست را هنوز هم هنر یا دانش حکومت‌داری می‌دانند هم معنای سیاست متفاوت است و هم مدل کنش سیاسی زیرا برای آنان تجلی‌گاه اصلی سیاست حکومت است.
برای کسانی که سیاست را به معنای گفتارها یا گفتمان‌های جاری در عرصه عمومی اجتماعی می‌بینند که هم ذهنیت تصمیم‌سازان را در تسخیر خود دارند هم کنش‌ها و رفتارهای عام اجتماعی را، سیاست دیگر نه فقط در تصمیمات حاکمان و گروه‌های ذی‌نفوذ که در لابه‌لای گفتارهای رایج در زندگی عمومی اجتماعی جاری است. برای آنان کنش سیاسی نیز معنای دیگری دارد و تاثیرگذاردن و شکل دادن به گفتارهای جاری در یک جامعه، به مراتب بیش از برخی مدیریت‌های موقتی و محدود می‌تواند کنش سیاسی محسوب شود. به این سان امکان تولید یک اثر هنری، ابداع یک دستگاه نظری نوین یا به راه افتادن یک جریان فرهنگی، حتی اگر ربط مستقیمی به مقوله حکومت‌گری نداشته باشد به اندازه یک رقابت انتخاباتی سیاسی است و شاید حتی تاثیرات بلندمدت آن بیشتر هم باشد.
بنابراین پاسخگویی به این پرسش که در سرآغاز قرن بیست و یکم کدام مدل کنش سیاسی بیشتر می‌تواند جریان‌های اصلاح‌گرا را یاری رساند به نحوه فهم ما از مقوله سیاست باز می‌گردد. با در نظر داشتن این مبنای نظری این پرسش که آیا اصلاح‌طلبان برای این که اصلاح‌طلبی کنند باید راهی به داخل قدرت بیابند یا مدل دیگری هم برای فعالیت سیاسی وجود دارد؟ معنای تازه‌ای می‌یابد. این پرسش که در تمامی جوامع امروزی از پیشرفته‌ترین کشورهای صنعتی تا عقب‌مانده‌ترین سرزمین‌های دنیا سوالی بنیادین به شمار می‌رود در کشور ایران وجهی خاص به خود گرفته و شرایطی ویژه یافته است آیا اصلاح‌طلبان برای ادامه حیات اجتماعی و سیاسی خود چاره دیگری جز راه یافتن به درون حکومت و در دست گرفتن بخشی از قدرت دارند؟ آیا بدون قرار گرفتن در مرکز قدرت امکان تاثیرگذاری عام اجتماعی وجود دارد؟ یا می‌توان در لایه‌های زیرین اجتماعی، بدون حضور یا شراکت در قدرت موثر بود؟
در نهایت آیا تنها مدل حضور در قدرت و یا بهره‌گیری از ابزارهای موجود حکومتی، پیروزی تمام معیار در انتخابات است؟ یا می‌توان مدل‌های دیگری را نیز برای مشارکت در قدرت و بهره‌گیری از آن برای پیشبرد عمل اصلاح‌گرایانه سراغ گرفت؟ برای پاسخگویی به این پرسش‌ها ملاحظات ذیل ضروری است: ۱ - هرچند هنوز عده‌ای از اهل اندیشه، سیاست را با مقوله حکومت تعریف می‌کنند و عمل سیاسی را عملی می‌دانند که ربطی به حوزه حکومت بیابد اما بسیاری از اهل فن این نوع نگرش را نوعی ساده‌سازی یا به بیان بهتر، ساده‌انگاری در فهم سیاست می‌دانند. چه کسی است که نداند امروز بسیاری از کنش‌گران غیرحکومتی اثری تعیین‌کننده‌تر از حکومت‌ها دارند و اثر عام اجتماعی یک جریان فکری، گاهی بسیار عمده‌تر و بنیادی‌تر از یک تصمیم حکومتی است. نمی‌توان تردید داشت که غافل شدن از ابعاد و عرصه‌های غیرحکومتی سیاست حتی می‌تواند کنش‌گران را از حضور تاثیرگذار در حکومت دور کند یا حتی در صورت حضور امکان عمل موثر را از آنان بستاند.
در جوامعی مانند جامعه ایران این پرسش اساسی‌تر است که چرا برخی از اهل اندیشه و اصلاح آن هنگامی که در مصادر دولتی قرار می‌گیرند نمی‌توانند آنچنان که عقیده فردی‌شان ایجاب می‌کند عمل کنند؟ برخی ساده‌انگارانه این امر رابه خصوصیات فردی اصلاح‌گران نسبت می‌دهند مثل اینکه آنان قابلیت این کار را نداشتند. گرچه نمی‌توان در اهمیت خصوصیات روان‌شناختی سیاستمداران در نحوه رفتار و تصمیم‌گیری آنان تردید کرد اما نباید از این نکته نیز غافل شد که بسیاری از محدودیت‌های ایشان در عرصه تصمیم‌گیری به دلیل فقدان یک شبکه اجتماعی و پایگاه منسجم و سازمان‌یافته قدرت غیردولتی است که اگر بود تردیدها و احتیاط‌های اصلاح‌طلبان به قدرت رسیده را برطرف می‌کرد و امکان تاثیرگذاری آنان را افزایش می‌داد. در نتیجه نباید تردید کرد که وجه غیرحکومتی عمل سیاسی وجهی مهم و تعیین‌کننده است که اثر آن اگر بیش از شرکت در انتخابات و بردن یک مبارزه انتخاباتی نباشد کمتر از آن نیست.
یک جریان سیاسی اصلاح‌گرا که با بدنه فقیر جامعه رابطه‌ای سازمان‌یافته ندارد حضورش در مجامع مذهبی اندک و نامنسجم است مراکز و پایگاه‌های معینی برای اشاعه اندیشه‌های خود ندارد وبرای تداوم حضور خود از پایگاه اقتصادی مناسب برخوردار نیست حتی اگر به قدرت هم برسد نخواهد توانست به کارکنشی موثر و سرنوشت‌سازی دست بزند زیرا اگر به قدرت منتشر در عرصه عمومی دست نیابد و همه چیز خود را در روابط دولتی تعریف کند چنانچه در درون روابط دولتی دچار مشکل شود راه را برای ادامه حیات سیاسی خود مسدود خواهد دید بنابراین بدون برخورداری از شبکه‌های عمیق و تودرتوی قدرت اجتماعی امکان حضور و تاثیر عمیق در دولت هم به حداقل خواهد رسید و حتی شخصیت‌های قدرتمندی که اهل بحث و به کرسی نشاندن حرفشان هستند هم سرنوشتی جز انزوا نخواهند داشت چرا که هر عمل اساسی نیازمند پشتوانه‌ای منسجم و نهادینه‌شده و قدرتمند است که بدون آن هیچ شخصی با فرض وجود ظرفیت‌های فردی بالا امکان تاثیرگذاری نخواهد داشت.
۲-توجه به وجه غیردولتی سیاست، به ویژه در جامعه ایران به معنای غفلت از وجه دولتی آن نیست زیرا در بیشتر جوامع مدرن هنوز دولت‌ها آنقدر قدرتمند و تاثیرگذار هستند که بدون حضور در آنها هرگونه کنش سیاسی ابتر بماند. از این‌رو حتی زمانی که سخن از وجه گفتمانی سیاست به میان می‌آید اکثر محققان یکی از اصلی‌ترین تجلی‌گاه‌های آن را در حوزه حکومت می‌دانند. درست است که برای یافتن گفتمان‌های موثر در عرصه سیاست باید به حوزه‌های عمومی دیگر نیز رفت اما نمی‌توان بدون درک گفتمان جاری در حکومت به درک درستی از سیاست در جوامع مختلف دست یافت. در واقع به‌رغم اهمیت فوق‌العاده ابعاد غیر حکومتی سیاست در جوامع مدرن هنوز هم دولت در کانون فهم و عمل سیاسی قرار دارند. بنابراین عمل سیاسی در جوامع مدرن وابسته به نوع تعامل با حوزه حکومت است و چاره‌ای جز این ندارد.
نمی‌توان با تکیه بر اهمیت فضای اجتماعی ولزوم محکم کردن ریشه‌ها وپایه‌های یک جریان سیاسی در لایه‌های تودرتوی اجتماعی، از حوزه حکومت غافل شد و آن را به دست ناپیدای تاریخ سپرد هر جریان فکری و سیاسی نه فقط برای موثر بودن بلکه برای باقی ماندن خود باید به گونه‌ای مناسبات خود با حکومت را تعریف کند. در این تعریف اگر پایگاه و جایگاه مستحکمی برای خود نداشته باشد رو به زوال می‌رود. در نتیجه باید تاکید کرد که کنش سیاسی با هر تعریفی و هر دامنه‌ای به ویژه در جامعه‌ای مانند ایران نیازمند حضور در حکومت و داشتن پایگاهی معین در درون حکومت است. اگر اصلاح‌گرایان خود را به بنیادهای نظام سیاسی وفادار می‌دانند و اصلاح را تنها راه پیشرفت و بهزیستی بیشتر مردم می‌انگارند، برای حضور در درون حکومت راهی جز راه‌های شناخته شده درون سیستمی مانند انتخابات و مشارک تهای متنوع فکری و اجتماعی ندارند.
اما آیا حضور در عرصه حکومت تنها یک الگو و یک راه دارد: حضور تمام‌قد در انتخابات و پیروزی یا شکست؟ آیا اصلاح‌گرایان تنها می‌توانند این‌گونه به میدان آیند که مثلا در انتخابات ریاست‌جمهوری، کاندیدای آنان پیروز شود و آنان تمامی یک قوای حکومتی را در اختیار گیرند یا این که به کنج انزوا بروند و منتظر انتخابات بعدی بمانند؟ یا می‌توان مدل‌های دیگری یافت که هم بتوانند زمینه‌های حضور موثر را فراهم کنند و هم امکان کنش عمیق در لایه‌های مختلف اجتماعی و عرصه‌های غیرحکومتی سیاسی را به وجود آورند. به جز ایالات متحده که انتخابات و عرصه حکومتی آن میان دو جریان سیاسی اصلی دو قطبی می‌شود امروز در اکثر کشورهای اروپایی و بسیاری از دموکراسی‌های غیراروپایی، ائتلاف به یک قاعده رفتار سیاسی بدل شده است. تنوع جریان‌های سیاسی به اندازه‌ای است که امکان دو قطبی شدن دولت و حکومت را از میان می‌برد و چاره‌ای جز قاعده ائتلاف باقی نمی‌گذارد.
زمانی که نیروها و جریان‌های اجتماعی و سیاسی آنقدر متنوع می‌شوند که نمی‌توان برخی از آنها را حذف کرد قاعده ائتلاف جایگزین انحصار می‌شود امکان نشستن نیروهای مختلف در کنار هم را فراهم می‌کند و زمینه نوع مدرنی از تکثرگرایی را فراهم می‌سازد. به نظر می‌رسد در ایران امروز نیز به‌رغم برخی تحلیل‌ها که تلاش می‌کنند جامعه را به لحاظ سیاسی دو قطبی نشان دهند، نگاه‌ها، اهداف، پایگاه اجتماعی و عملکردهای گروه‌های مختلف، گویای آن است که نمی‌توان نیروهای سیاسی را با یک تقسیم‌بندی ساده به دو گروه اصولگرا و اصلاح‌طلب تقسیم کرد در حال حاضر در میان اصولگرایان جریان‌هایی به چشم می‌خورند که گاه اصلاح‌طلبانه‌تر از اصلاح‌طلبان سخن می‌گویند و عمل می‌کنند یا در میان برخی از نیروهایی که اصلاح‌طلب محسوب می‌شوند جریان‌هایی قابل تشخیص‌اند که در اندیشه و کردار تفاوت بسیاری با برخی از اصولگرایان ندارند. شاید تنها برخی از روابط فردی و دوستی‌ها و منافع مشترک آنان را به اصلاح‌طلبان پیوند داده است.
بنابراین نباید قاعده ائتلاف و حضور متکثر در قدرت را قاعده‌ای باطل انگاشت که در برخی از مقاطع تاریخ ایران، تنها راه و گاهی نیز بهترین راه در این سطح از سیاست بوده است. ما در عصری با خصوصیتی منحصر به فرد قرار داریم که به طور خلاصه می‌توان آن را عصر جهانی نامید. هیچ چیز در محیط انسانی جبری نیست اما فرآیندهایی مانند جهانی شدن الزاماتی را به وجود می‌آورد که مردم جوامع مختلف را البته به شیوه‌هایی که خود می‌خواهند تحت تاثیر قرار می‌دهد. بخشی از این اصلاحات به دلیل الزامات جهانی، در هر شرایط گریزناپذیر است. تنها باید هوشمندانه آنها را شناخت و برای آرمان‌های خود از آنها بهره جست. براساس این ملاحظات چهارگانه است که کنش‌گران سیاسی، چاره‌ای ندارند جز آن که این وجوه سیاست را که شاید در برخی نگاه‌های کلاسیک متناقض به نظر آید کنار هم بنشانند.