علمای جبل عامل و صفویه
به هر حال این جبل عامل خاری بود در چشم آن سیاستی که با سیاست ایران ناسازگار بود. برای آنها نقطه چرکین و برای شیعه یک سرپل و جایگاه اساسی بود. آنها فشار را زیاد کردند.
نحوه به شهادت رسیدن شهید ثانی واقعا تأثرآور است. فقط به این بهانه که ایشان قضاوتی به نفع یک شیعه کرده بود. مرافعهای بین یک شیعه و یک سنی روی داد و ایشان به نفع شیعه حکم داد. محکوم رفت و سعایت کرد و قاضی عثمانی را که آمادگی داشت شهید ثانی را از بین ببرد، تحریک کرد و این قاضی صاحب لمعه را تعقیب کرد.
ایشان در آن لحظه در باغ انگوری که خودش داشت، مشغول نوشتن «لمعه» بود؛ کتابی که همه ما میخوانیم و آن را خوب بلدیم، داشت آن را مینوشت که تحت تعقیبش قرار دادند و قاضی او را احضار کرد. میدانست که رفتار آنها با ایشان بسیار خشن است و متواری شد و سر از مکه درآورد.
در مکه به دستور حکومت مرکزی او را گرفتند و زندانی کردند. گویا هنگام نماز عصر در حرم گرفتند. البته در مورد هیچ کدام از موارد نمیتوان به صورت قطعی حرف زد؛ ولی در بیشتر کتابها این گونه آمده است. او را به استانبول آوردند؛ اما قبل از اینکه وارد دربار شود، سرش را جدا کردند و بدنش هم ناپیدا بود. گویا گروهی از ترکمنهای شیعه که در آنجا بودند، در خواب دیدند نوری از آسمان به نقطهای میتابد و برمیگردد. وقتی پیگیری کردند، پیکر شهید ثانی را پیدا کردند و در آنجا قبه و بارگاهی ساختند. نمیدانم این قبه و بارگاه الان هست یا نه.
منظورم این است که این جور با شیعیان و با علما رفتار میکردند تا حوزه را به هم بریزند. پدر شیخ بهایی و شیخ بهایی که کودک بود، از طرف ایران دعوت شدند و به ایران آمدند. عده زیادی هم آمدند و باعث شدند که حرکت سیاسی سطحی صفوی، عمق علمی پیدا کند.
اگر تلاش علما نبود...
اگر تلاش این علما نبود و حوزه اصفهان به آن عظمت نمیرسید، معلوم نبود که تشیع اینقدر در ایران ریشهدار شود. بالاخره حکومتها میآیند و میروند؛ همان گونه که آنها هم رفتند. بعد از آنها هم افشاریه، زندیه و قاجاریه آمدند و رفتند و همه هم آثاری دارند؛ اما آنچه برای ما ماند، تلاش علماست و در بین علما نیز افرادی مثل محقق کرکی از همین جبل عامل آمدند که هم موقعیت بسیار نیرومند کشوری داشت و هم شیخالاسلام بود.
«شیخالاسلام» عالیترین مقام دینی آنجا بود. ایشان بود که اجازه حکومت را به صفویها داد. صفویها این تفکر را داشتند که حق حکومت با امام زمان(عج) است و در زمان غیبت باید اجازه حکومت بگیرند و ایشان این اجازه را داد تا آنها حکومت کنند.
محقق کرکی کارهای زیادی کرده است. به عنوان شیخالاسلام به قزوین میرود و امام جمعه قزوین را معرفی میکند. هنوز هم باید ریشه آن را در حوزه علمیه قزوین که تا این اواخر خیلی خوب و عمیق بود و شخصیتهای بزرگی در آنجا به وجود آمدند، ببینیم.
در هرات هم به رغم آن همه بادهای مسمومی که بر آنها گذشته، تشیع هنوز قوی است. باید این حالت را به خاطر حضور موقت پدر شیخ بهایی که نمیدانم چند سال در آنجا بود و خود شیخ بدانیم. احتمالا ارتباطشان با مشهد به دلیل حضور طولانی آنها در هرات باشد.
نقش برجسته شیخ حرعاملی
امروز چقدر از سفره دانش و آثاری که ایشان گذاشتهاند، استفاده میکنیم و با کتابهای ایشان چقدر تحقیق برای ما آسان شده است. علمای بزرگی مثل صاحب مدارج، صاحب معالم و دو شهید اول و ثانی که الان آثارشان بین ما هست، واقعا نقاط برجسته تاریخی جبل عامل در تشیع سرنوشتساز و مهم است.
با متفرق کردن علمای جبل عامل، اینها به هر جایی رفتند، آنجا را آباد کردند. حوزه بحرین بر اثر این هجرت قوی شد. هند به دلیل این هجرت قوی شد. ایران این علما را به دلیل حکومت شیعی از همه جا بیشتر جذب کرد و بهره بیشتری برد. نجف با آمدن آنها تقویت شد؛ به گونهای که حوزه آنجا را آنها در دوره جدید مرکز ثقل حوزههای علمیه تشیع کردند. البته نجف در آن مقطع از حلّه هم ارتزاق میکرد. آنها را آنجا هم کوچ دادند؛ یعنی آنقدر بر علما و شیعیان جبل عامل و جنوب لبنان فشار آوردند که دیگر این شخصیتها نمیتوانستند بمانند. یک نمونهاش را عرض میکنم؛ ولی دهها نمونه دارید.
احمد جذار پاشا
فردی در تاریخ آنجا به نام احمد جذار پاشاست که حاکم عثمانی بود. این حاکم عثمانی فراز و نشیب زیادی داشت. انسان خیلی خشن و سفاک و در عین حال بسیار نیرومندی بود. اگر تاریخ حکومتش را مطالعه کنید، متوجه میشوید که در آن دوران شبیه رضاخان در این دوره است که کارهای متفاوتی از خود نشان میداد. این حاکم به دلیل کار بزرگی که کرد، عثمانیها با اینکه میخواستند عزلش کنند، عزلش نکردند و به او قدرت دادند و او از این قدرت علیه شیعه استفاده کرد و این کار بزرگش بود!
ناپلئون که مصر را گرفت و به فکر انتقال استانبول ـ پایتخت عثمانی ـ بود، برای رسیدن به استانبول میبایست از طریق فلسطین و شامات عبور میکرد و به عکا میرسید. مرکز حاکمیت جذار در یک قلعه محکم در عکا بود. دو ماه لشکر ناپلئون را پشت دروازه قلعه خود نگه داشت. سرانجام ناپلئون به مصر برگشت و به استانبول نیامد. این کار برای او موقعیت بسیار خوبی ایجاد و از صلاحالدین ایوبی هم نیرومندتر جلوه کرد. او از این وجاهتش استفاده کرد و خواست ریشه شیعه را در شامات از بین ببرد. جشن کتاب سوزان گرفت. در تاریخ مینویسند که: هفت روز کتابها و کتابخانهها و آثار علمای جبل عامل را در عکا میسوزاندند.
این رفتار را با شیعه در آنجا کردند؛ ولی به لطف خداوند و حقانیت مکتب اهل بیت و پشتیبانی ایران که آن روز سهم بزرگی داشت و امروز هم آن نقش را ایفا میکند، شیعه روز به روز نیرومندتر شد. موقعیت جدید ایران مسئولیت بزرگی به دوش ما میگذارد که باید آن را بشناسیم و از مکتب اهل بیت درست استفاده کنیم و نگذاریم در دنیا مظلوم بماند و به افراد معینی منحصر شود.
حق بزرگ جبل عامل بر حوزهها
پس جبل عامل حق بزرگی بر وضع فعلی حوزهها، حکومت مذهبی، روحانیت ما و کشور ایران دارد. همین علما قبل از آن هم میگذاشتند. در «تاریخ مرعشیان مازندران» میخوانیم که حکمای مرعشی گویا از شهید اول تقاضا میکنند که ایشان یا خودش بیاید، یا نمایندهای بفرستند که حکومت اینها را کاملا دینی اداره کند. تا این حد از جبل عامل استفاده میکردند. حوزه اصفهان با آمدن آنها و با بروز علمای ایرانی و تربیت شاگردان بزرگ، بسیار قوی شد که هنوز شاگردان آن حوزه نورافشانی میکنند. ادامه دارد...