علی خانی
یکی از مباحث مهم اجتماعی در جامعه امروز ما بحث «تهاجم فرهنگی» است. تهاجم فرهنگی عبارت است از حمله فرهنگی دو قوم یا دو گروه و یا دو ملت بر علیه یکدیگر به منظور تغییر و حذف عناصری از فرهنگ قوم مقابل و جایگزین کردن عناصر فرهنگی خود در میان آن قوم. به عبارت دیگر، یورش فرهنگی قومی علیه قومی دیگر به منظور از بین بردن فرهنگ طرف مقابل و جایگزین کردن فرهنگ خود را، تهاجم فرهنگی گویند(1).
تهاجم فرهنگی یک جریان برنامهریزی شده، هدفمند و سازمان یافته است که بر اساس برنامه مشخص و از قبل تعیین شده، باورها، ارزشها، آداب و ایدههای بومی مورد حمله قرار گرفته و فرهنگ جدیدی توسط گروهی که معمولا غالب است به گروه دیگر تحمیل میشود. هدف اصلی از تهاجم فرهنگی تسخیر فرهنگ کشور دیگری است که در آن حمله کننده با تمام قوای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و غیره بر آن است که کشور مقابل را از لحاظ فرهنگی وابسته ساخته و تغییرات و تحولات مورد نظر در آنجا اعمال کند. گفتنی است تهاجم فرهنگی باعث انهدام فرهنگ و هویت ملی کشور هدف میشود. رمز بقای هر کشوری در پابرجایی هویت ملی آن کشور است، و اگر آن از بین برود و اشتراکی بین زمینههای فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اعتقادی، وجود نداشته باشد، کشور از لحاظ فرهنگی منهدم شده و برای پر کردن خلاء فرهنگی به نحوی وابسته به فرهنگهای دیگر خواهد شد.
نخستین نشانههای تهاجم فرهنگی علیه انقلاب اسلامی ایران، پس از ارتحال حضرت امام خمینی (ره) پدیدار شد. دشمنان انقلاب اسلامی با توجه به ماهیت فرهنگی انقلاب اسلامی ایران، دریافتند که برای فروپاشی این بنیان مرصوص، راهی جز نابودی پایههای فکری و اعتقادی آن وجود ندارد، همچنان که از تصریح بدان نیز هیچ ابایی نداشته و ندارند. یکی از نویسندگان ضد انقلاب در خارج از کشور در این باره می نویسد: «ما با جمهوری اسلامی، مبارزه سیاسی نخواهیم کرد، بلکه کار ما صرفاً فرهنگی است و اصولاً استراتژی جدید ما مبارزه فرهنگی است.
ما باید بینش و فرهنگ مردم را عوض کنیم تا جمهوری اسلامی ساقط شود»(2). از این روی پس از جنگ تحمیلی به ساماندهی یک حرکت تهاجمی فرهنگی، علیه نظام اسلامی پرداختند. سرگرم بودن دولت سازندگی به بازسازی ویرانههای وسیع ناشی از جنگ تحمیلی و غفلت از مقوله فرهنگ دینی و اسلامی نیز، بستر مناسبی را برای این حرکت خطرناک فراهم کرد. تفکر تکنوکراتی و فنسالاری در این دوره، جایگزین تفکر مبتنی بر زهد، اخلاص، پارسایی، ایثار، پرکاری و کمتوقعی گردید و لیبرالیسم فرهنگی نیز در سایه این غفلت مجدداً جان گرفت و حرکت خزنده خود را به سوی بنیان های فرهنگی و عقیدتی مردم آغاز کرد.
در چنین شرایطی مقام معظم رهبری، پس از مشاهده نشانههای اولیه این تهاجم، زنگ خطر را به صدا درآوردند و با هشدارهای مکرر خود به کارگزاران ومسئولین دولت وقت، آنان را متوجه این نقطه آسیب کردند. مقام معظم رهبری، در همان ماههای آغازین دولت سازندگی، خطاب به مسئولین مربوطه فرمودند: «در حال حاضر، یک جبههبندی عظیم فرهنگی که با سیاست و صنعت و پول و انواع و اقسام پشتوانهها همراه است، مثل سیلی راه افتاده، تا با ما بجنگد. جنگ هم جنگ نظامی نیست، بسیج عمومی هم در آنجا هیچ تأثیری ندارد.
آثارش هم به گونهای (است) که تا به خود بیاییم گرفتار شدهایم»(3). این هشدار، اولین واکنش مقام معظم رهبری به غفلت احتمالی مسئولین فرهنگی در آینده بود. بخش مهمی از همت رهبری معظم انقلاب در این مقطع هشت ساله، مصروف بیدارگریها و توجه دادن عموم مردم و مسئولین فرهنگی و امنیتی به شکل گیری جبهه جدید دشمن، و تهاجم ناپیدای آنها در حوزه فرهنگ، اخلاق و دین؛ و تبیین ابزارها و اهداف این تهاجم؛ و بیان ماهیت تهاجم فرهنگی و تفاوت آن با تبادل فرهنگی و. . . شد.
پروژه تهاجم فرهنگی که به طور مشخص از دهه دوم آغاز و با روندی صعودی تا امروز نیز ادامه دارد، در حقیقت امنیت حوزههای اخلاقی و فرهنگی کشورمان بویژه نسل نورسته، خلاّق و جوان ما را مورد هدف قرار داده و آنچه نظام سلطه را به تداوم این سیاست ترغیب می کند پاسخگو بودن آن به اهداف طراحان و استراتژیست های کهنه کار غربی است. این سیاست، پیش از این در کشورهای دیگر آزموده شد و با موفقیت همراه بود. مهم ترین این کشورها، کشور اسلامی اندلس بود. اروپایی ها با ا عمال این سیاست این کشور مهم اسلامی را، به شکست و هزیمت واداشتند و آن را با کم ترین هزینه به تصرف خود درآوردند.
مقام معظم رهبری در یکی از سخنان خود، ضمن هشدارهایی به جوانان و مسئولین فرهنگی، این سیاست خطرناک را چنین تشریح و تحلیل میکند: «امروز شما جوانها هدف توطئهای بسیار خطرناک هستید. این خطرات هر جایی که اسلام و ایمان هست و نسل جوان دل به سوی معنویت و حقیقت دارد، وجود دارد. رهایی از آنها هم وجود دارد. و این چیزی است که من و شما باید به آن فکر کنیم. یکی از مسئولان تراز اول کشور صهیونیستی غاصب اسرائیل، توصیهای به آمریکاییها کرد. این توصیه کاملاً در مطبوعات خارجی و اینترنت منعکس شد و امر پنهانی و مخفیانهای نیست. توصیه وی به آمریکاییها این بود که بیهوده وقت خود را با عراق و کره شمالی و کشورهایی از این قبیل تلف نکنید. مسئله اصلی شما ایران است.
اگر خاورمیانه را میخواهید، وقتتان را مصروف عراق نکنید، سراغ ایران بروید، کانون و سرچشمه آنجاست، اما ایران مثل عراق و کره شمالی و افغانستان نیست که بتوان با حمله نظامی آن را تسخیر کرد. نظام و حکومت اسلامی به مردم متکی است، مردم آن را حفظ کردهاند. باید کاری کنید که مردم آن را رها کنند. راهش این است که مردم را با ترویج فرهنگ و ادبیات غربی و فرهنگ و تربیت آمریکایی، به واگرایی نسبت به دین و فرهنگ و سنت و تاریخشان سوق داد. وقتی مردم این تعلقات را رها کردند، بعد از گذشت چند سال، بدون اینکه سرمایهای صرف کنید، با یک حمله و تحرک احیاناً نظامی مختصر، میتوانید این مانع بزرگ، یعنی نظام اسلامی را از سر راه بردارید»(4).
ابعاد تهاجم فرهنگی غرب به کشورهای اسلامی و از جمله انقلاب اسلامی ایران را میتوان از دو بعد کلی مطرح ساخت:
1- بعد خارجی: در این بعد هدف تام دشمن تحریف و تخریب اسلام ناب محمدی است. کشورهای مهاجم با نشان دادن تصاویر
مسخشده از انقلاب اسلامی ایران برآنند جوانان و نوجوانان ما را به سوی اهداف کاذب و دروغین خود فراخوانند و آنان را با مسائل ظاهر و زیورآلات دنیوی و خوشگذرانیهای آنی و زودگذر آشنا سازند، تا با آنان مانوس شوند. آنان تلاش میکنند از طریق شبکههای گسترده بینالمللی و بنگاههای تجارتی و تبلیغاتی و همچنین با استفاده از عناوین ظاهری چون حمایت از حقوق بشر، آزادی مطلق و محض برای زنان، آزادی اندیشه و بیان، آزادی برای مطبوعات و نویسندگان و ... توجه جوانان ما را به سوی خود جذب کنند.
آنان با تبلیغات برآنند که بگویند در کشورهای اسلامی خبری از آزادی، حقوق بشر، بیان اندیشههای سیاسی و غیره نیست. مقام معظم رهبری در این باره میفرمایند: «یکی از سیاستهای دشمنان اسلام این است که ایمان مردم را بگیرند و اعتقاد آنها به انقلاب را سلب کنند. چند سالی است که این را در تبلیغاتشان شروع کردهاند.
بنده از همان اوایلی که این تبلیغات در رفتارهای دشمنان کشور، اجرایی و عملیاتی شده بود متوجه این نکته شدم و به همه، بخصوص به مسئولان فرهنگی هشدار دادم و گفتم اینها میخواهند اصل اعتبار انقلاب را زیر سئوال ببرند؛ انقلابی که یکی از افتخارات تاریخ بشری در زمان ماست؛ انقلابی که یک ملت با دست خالی و به برکت ایمان، آن هم در مقابل یک دژ علیالظاهر تسخیرناپذیر استکبار در این منطقه آن را بر پا کرد و موفق شد؛ انقلابی به نام خدا؛ انقلابی در راه ارزشهای اسلامی؛ انقلابی که ملتهای مسلمان را به اسلامشان امیدوار و به هویت اسلامیشان دلگرم کرد؛ انقلابی که در همه نقاط جهان ملتها را خودباوری بخشید و آنها احساس کردند که یک ملت میتواند بر بزرگترین موانع پیروز شود و فایق آید. دشمنان میخواستند پیام آزادی، معنویت، ارزش و فضیلت و کرامت انسانیای را که در این انقلاب بود، ندیده بگیرند. این کاری بود که به صورت برنامهریزی شده و با انواع و اقسام طرق تبلیغاتی، آن را دنبال کردند»(5).
2- بعد داخلی: در این بعد دشمن با تدوین برنامه و سیاستمدارانه عمل می کند. کشورهای مهاجم با تلقین برنامههای خود بر کشورهای هدف، بر آنند اهداف خود را عملی سازند. برنامههای مدون شده توسط دشمن بسیار است که از جمله آنها میتوان «ترویج اندیشههای غیر اسلامی»، «نشر افکار تلفیقی کاذب و التقاطی»، «سست نمودن پایههای اعتقادی و مذهبی جوانان»، «ترویج انسان محوری در مقابل خدامحوری»، «بیارزش تلقی کردن معارف الهی و تکذیب آنها»، «تبلیغ افکار و آثار روشنفکران و شبه متفکران غرب زده در نشریات متعدد»، «ترویج مفاهیم ضدیت با ولایت فقیه و بیاساس خواندن آن»، را نام برد.
دشمن برای از بین بردن فرهنگ اصیل اسلامی و انقلابی و نیل به اهداف خود به ابزار و وسایل مدرن متوسل میشود و سعی میکند با آنها در تسهیل اهداف خود گامهای موثری بردارد. مقام معظم رهبری بارها و به طور مکرر نسبت به تهاجم فرهنگی غرب هشدار دادهاند، از جمله میفرمایند: «جوان ها باید هوشیار باشند. جوان ها باید بدانند آنچه از ورای مرزها به وسیله کسانی که هیچ به سرنوشت این ملت علاقه ندارند میرسد باید با آن به شکل با احتیاط برخورد کرد. نمیشود
بیقید و شرط هر چه را که از آن سوی مرزها میفرستند پذیرفت - اعم از کالا، کالای فرهنگی و همچنین امواج تبلیغی و فرهنگی - دشمن در کمین است، بخصوص در کمین جوانها، شما در این تبلیغاتی که میکنند نگاه کنید، یک کلمه در جهت رشد و ترقی اندیشه مردم اقدامی و حرفی زده نمیشود.
تبلیغات دشمن در جهت ویرانگری و فاسد کردن است. در جهت معطل کرن نیروی کار و فکر و جسم جوانان است. باید با احتیاط با آن برخورد کرد»(6).
پینوشتها در دفتر روزنامه موجود است.