تاریخ انتشار : ۱۰ آبان ۱۳۹۱ - ۱۰:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۲۴۸۸۹۴
گفتگوی شفقنا با آیت‌الله هاشمی‌ رفسنجانی

حوزه علمیه اصفهان
آیت‌الله بروجردی که از حوزه اصفهان به نجف رفته بودند، بعداً که آمدند، یک وقتی در محضری که با دیگران خدمتشان بودیم و با دیگران صحبت می‌کردند، از حوزه اصفهان تعریف می‌کردند و می‌گفتند: «نتوانستیم در نجف اطلاعات دینی بیشتر از آنچه در اصفهان به دست آوردیم، اضافه کنیم.» واقعا حوزه اصفهان این گونه بود.
بسیاری از فحول علمای تشیع در این مدت با واسطه یا بی واسطه به حوزه اصفهان مربوط می‌شوند و شیخ بهایی در آن مقطع نقش بسیار زیادی در درخشش حوزه اصفهان داشت. البته یک مقدار مقاطع مبهم در زندگی ایشان هست. از جمله چیزهایی که به نظر من خیلی عجیب است و شاید هم طبیعی باشد، این است که ایشان اولاد ندارد. همیشه فکر می‌کردم که چرا اسمی از اولاد و خاندانشان در تاریخ ما نیست. ظاهراً ایشان اصلا اولاد ندارد. به هر حال شیخ بهایی را که اول کارش بود، در مقطعی به جای محقق کرکی، شیخ‌الاسلام اصفهان می‌کنند.
شیخ‌الاسلام اصفهان
شیخ‌الاسلام اصفهان در زمان صفویه یعنی عالیترین مقامی که بر همه امور مذهبی و عملا امور سیاسی کشور حاکمیت دارد. ایشان مدتی این کار را انجام می‌دهد. نمی‌دانم چرا ایشان به فکر افتادند که مهاجرت کنند. با آن موقعیت ممتاز و با آن مسئولیتهای بزرگ و آن کارهایی که انسان در چنین شرایطی می‌تواند انجام بدهد و خدماتی که می‌تواند انجام بدهد، یکباره همه چیز را گذاشت و مهاجرت کرد. البته ممکن است دلایل خوبی داشته باشد؛ منتها محققان باید دلیلش را روشن و ثابت کنند. عجیب است که این نکات چگونه در تاریخ ما مخفی مانده و چرا تا به حال معلوم نشده یا شده و ما نتوانستیم پیدا کنیم؟!
سفرهای شیخ بهایی
ایشان سالها گشتند و به مکه، مدینه، شام، بعلبک و جبل عامل رفت و در نجف و گویا مدتی در اسلامبول بود و با حوزه‌ها و شخصیت‌های مختلف به صورت ناشناس بحث می‌کرد. آیا به دلیل اشتیاقی که به علم و تنوع علمی داشت، ترجیح داد که به طور موقت کارها را برعهده دیگران بگذارد و برود خودش را تقویت کند و دستاورد جدیدی بیاورد؟ مطمئنا دستاوردهایی که از این سفر آورد، مهم هستند. من الان نمی‌دانم؛ اما قطعا باید این را پیدا کنیم. شوخی نیست که کسی با این مقام و این شخصیت و این قدرت علمی، یکباره اداره حوزه‌ها و علما همه را رها کند و دوره‌گرد شود. بعد هم که برمی‌گردد، دستاوردش در یک نامه یا گزارش کامل پیدا نشود! باید باشد. حتما باید اینها را پیدا کنیم. شاید در غارتی که افاغنه در اواخر دوران صفویه در اصفهان کردند، اینها را از بین برده باشند. شاید در افغانستان یا جاهای دیگر باشد. باید اینها را پیدا کنیم.
مجهولات تاریخی فراوان
در دوره خودمان هم مجهولات تاریخی خیلی زیاد است، چه برسد به صدر اسلام. وقتی به زمان پیغمبر(ص) و بعد از ایشان به زمان ائمه(ع) برمی‌گردیم، آنچه می‌دانیم، قطره‌ای است از یک اقیانوس و آنچه نمی‌دانیم، بسیار زیاد است. یک بار در اجلاس ائمه جمعه گفتم: پیغمبر(ص) 400 یا 500 خطبه نماز جمعه در دوران زندگی‌شان خواندند. این خطبه‌ها کجاست؟ اگر هر خطبه نیم صفحه هم باشد، باید درحد یک کتاب باشد. در صورتی که حتما پیغمبر(ص) مسائل روز را در خطبه‌ها می‌گفتند. چون گفتن مسائل روز جزو وظایف ایشان مخصوصا در خطبه‌های نماز بود. این خطبه‌ها کجا هستند؟ خطبه‌های 5 سال دوران خلافت حضرت علی (ع) کجاست؟ ایشان که حاکم مبسوط‌الید آن زمان بودند.
پیروزی انقلاب اسلامی شرایط جدید را برای ما فراهم کرد و باید از این شرایط جدید خیلی استفاده کنیم. یکی از کارهای خیلی بزرگ ما این است که حوزه‌های علمیه محققان ما دنبال کشف مرموزها و مدفونهای گنجهای تاریخ بروند که واقعا الان برای شناخت دین اسلام و قرآن بسیار نیاز داریم که این کار را انجام بدهند.
بازگشت شیخ بهایی
به هر حال مطمئنا شیخ بهایی بعد از این همه هجرت و بعد از این همه زحمت مسافرت و گمنامی دستاوردهایی داشته که باید مشخص شود. بالاخره شیخ‌الاسلام اصفهان هر جا می‌رفت، می‌بایست کل مردم آن منطقه دورش حلقه می‌زدند؛ اما او اهل این حرفها نبود و لابد گمنام می‌رفت. سرانجام دوباره به اصفهان برگشت و جای خالی خود را دوباره پر و حوزه‌ها را تقویت کرد. آثار حوزوی ایشان و شاگردانش معروفند. شخصیت‌هایی که اسم می‌بریم، خیلی فراوانند؛ اما ایشان در دوره طولانی از حدود سال 985 که وارد این بخش‌ها می‌شود تا سال 1030 غیر از مقطع سفرش دائماً فعال بود و دائماً کارهای بزرگ می‌کرد. باید کارهایش را پیدا کنیم.
تشییع شیخ بهایی
ایشان آنقدر عظمت دارد که وقتی در اصفهان فوت می‌کند، مرحوم علامه مجلسی می‌نویسد: «من به نماز در مراسم فوت مرحوم شیخ بهایی مشرف شدم.» بعد می‌گوید: «وقتی برای نماز رفتم، همه طلبه‌ها و فضلا شرکت کرده بودند و حدود 50 هزار نفر از مردم در مراسم تشییع جنازه جمع بودند.» خیلی مهم است که برای تشییع جنازه شخصیتی که هم سیاسی بوده و هم در خدمت حکومت بوده و با حکومت کار می‌کرد و هم حوزوی بود، در شهری مثل اصفهان آن زمان 50 هزار می‌آیند.
نمی‌توانیم بگوییم علامه مجلسی اغراق می‌کند. چون آدم خیلی دقیقی است و حرفهایش را خوب ضبط می‌کرد و با توجه می‌نوشت. ضمن اینکه این جمله خطابه نیست، بلکه نوشته‌ای است که در تاریخ مانده است. جمع شدن 50 هزار نفر مطلب قابل توجهی است و نفوذ و محبوبیت شیخ را می‌رساند. همین جمله جای خالی‌اش را بعد از فوت نشان می‌دهد. اینکه جنازه ایشان را به دلیل جایی که در اینجا داشتند، به مشهد آوردند طبیعی است. آن موقع بسیار رسم بوده و این کارها را می‌کردند.
ذی‌فن، ذی‌فنون
همه ما می‌دانیم که ایشان از علمای جامع‌الاطراف بودند. علم و فنی را در زمان ایشان نمی‌شناسیم که شیخ بهایی آن را نداند یا در موردش ننویسد. از فقه، اصول، ادبیات فارسی و عربی، منطق، فلسفه، ریاضی، حساب، مهندسی و حتی علوم غریبه که گاهی اشارات منفی به آنها دارد و فهرست کاملی از کارهایش را داریم؛ اما ابتکاری از ایشان در این نوشته‌هاست. چون یک نمونه از آن را خودم دیدم، می‌خواهم عرض کنم که می‌تواند تاریخی باشد؛ یعنی همان کاری که در ساختن مسجد چهارباغ یا مدرسه چهارباغ اصفهان شد.
آنجا باتلاق بود و امکان اینکه در یک باتلاق چنین ساختمان با عظمتی ساخته شود، در آن زمان نبود. شیخ بهایی طرحی ریخت و با زغال هیزم سوخته‌ها و کربن پوشش دو متری روی باتلاق درست کرد و آن ساختمان عظیم را ساخت که تا الان مانده است. این تکنیک الان هم در اروپا و در آمریکا استفاده می‌شود. نمی‌دانم چه جور بود. در زمان ریاست جمهوری به جنوب ورامین رفته بودم تا مسیر اصفهان به مشهد را ببینم. آن موقع معمولا از آن مسیر به مشهد می‌آمدم. از جایی مثل جنوب گرمسار رودهایی که از تهران به ورامین می‌روند، به شکل یک رودخانه به کویر می‌روند.
در آنجا یک باتلاق بسیار سخت است که همین الان هم عبور از آن، به خصوص در روزهای بارانی تقریبا غیرممکن است. با اینکه الان آبها مهار شده‌اند و آب کمی از آنجا می‌رود. به من گفتند: «شیخ بهایی در آن زمان جاده قابل اعتمادی در این باتلاق ساخته بود که امروز نتوانستیم بسازیم!» در زمان من این جاده نبود و الان نمی‌دانم این جاده هست یا نه. گفتم: «ببینید چگونه است.» گفتند: «با پرده‌ای از زغال این جاده را ساخته است.» خودم به آنجا رفتم و گفتم: «تراکتور و بیل بیاورید و زمین را درباتلاق بکنید.» وقتی کندند، دیدیم به جایی رسیدیم که ماده سیاهی شامل زغال و... آنجا ریخته و با آن پرده‌ای که هست، آب به بالا نفوذ نمی‌کند و بالای جاده خشک می‌ماند. همین کار را در مسجد آنجا انجام داده بود. بعد از سالها و شاید دهها سال و چند قرن، اروپاییها و آمریکاییها آمدند و این را دیدند و مستشرقین خبر دادند که در آنجا به این تکنیک عمل شد. این کار چیزهای زیادی به ما می‌فهماند.          ادامه دارد...