تاریخ انتشار : ۰۸ آبان ۱۳۹۱ - ۱۳:۱۵  ، 
شناسه خبر : ۲۴۸۹۲۳

نوشته: جیمز هلمز
ترجمه: محمود فاضلی‌بیرجندی
دکترین «مونروئه» سنگ بنای سیاست‌های ایالات متحده آمریکاست، اما این دکترین، امروزه درس‌هایی برای هندوستان و چین دارد. باید پرسید وقتی که یک آدم معمولی با فردی قوی هیکل و تنومند روبه‌رو می‌شود، چه اتفاقی می‌افتد؟
در مدرسه‌های آمریکا به دانش آموزان می‌آموزند که دکترین مونروئه پدیده منحصر به فردی در تاریخ دیپلماسی ایالات متحده بوده است. دکترین مونروئه که «جان کوئینسی آدامز» وزیر خارجه وقت و جیمز مونروئه رئیس جمهوری وقت ایالات متحده آن را در سال 1823 مطرح کردند به عبارتی نخستین سخن آمریکا به این مفهوم بود که از این پس ضرورت دارد بیگانگان مسلط و حاضر در قاره آمریکا، در اسرع وقت دست از حضور و منفعت جویی در این قاره بردارند.
در خلال سده نوزدهم میلادی کشورهای آمریکای لاتین (جنوبی) به شدت از در مخالفت با حضور استعمارگران اروپایی در قاره خود درآمده بودند. درپی آن، سیاستمداران آمریکایی با طرح دکترین مونروئه درصدد برآمدند تا از اوضاع موجود به نفع ایالات متحده بهره برگیرند. آنان هنوز نگران بازگشت قدرت‌های اروپایی و ازسرگرفته شدن سلطه اروپا بر قاره جدید بودند.
مونروئه و آدامز می‌خواستند محیط دیپلماتیک قاره آمریکا را به صورتی سامان دهند که راه بازگشت قدرت‌های اروپایی به قاره، مسدود باشد. بدین منظور آنان به تمامی بیگانگان متذکر شدند که امنیت در سرتاسر قاره آمریکا مسأله واحدی است که تجزیه برنمی‌دارد.
معنای دیگر این پیام این بود که دستگاه رهبری ایالات متحده، هر قدمی را که در جهت اعمال سلطه بر هریک از جمهوری‌های قاره آمریکا برداشته شود، اقدام خصمانه نسبت به خود تلقی خواهد کرد. مونروئه و آدامز، این مفهوم یا شعار را بر سیاست خارجی آمریکا حک کردند. این شعار به مدت یک صد سال برقرار ماند و امروز هم به وضوح بر رفتار آمریکا در سیاست خارجی غالب است.
اما آمریکا اکنون به نقطه‌ای رسیده که گویی تاریخ، این درس خود را به پایان برده است. آیا دکترین مونروئه واکنشی مقتضی به اوضاع و احوالی نبود که امروز تمامی آنها به سرآمده است؟ پاره‌ای از سیاستمداران برجسته برهمین عقیده‌اند. پنجاه سال پیش از این، جواهر لعل نهرو، نخست وزیر و بنیانگذار هندوستان، به صراحت به سیاست مونروئه و آدامز احترام می‌گذاشت. دکترین مونروئه درنظر نهرو، مستمسکی برای توجیه توسل هندوستان به زور برای بیرون راندن پرتغالی‌ها از جزیره «گوآ» بود که به مدت چند صد سال در آن اردو زده بودند. نهرو مدتی بعد دکترین مونروئه را مقدمه‌ای برای تشکیل دکترین گسترده‌تری شمرد که بتواند زمینه ساز برتری هندوستان در جنوب آسیا قرار گیرد.
پس از هند، به دولت چین می‌رسیم. چین دوستدار برقرار شدن نوعی دکترین مونروئه معکوس است. چینی‌های امروز، از ایالات متحده کدورت‌هایی دارند و معتقدند که آمریکا هوای اعمال دکترین مونروئه دیگری را در شرق آسیا در سر می‌پرورد. به نظر چینی‌ها این دکترین، عاملی برای بازداشتن آنان از دستیابی به آرمان‌های برحق شان است. چینی‌ها می‌گویند رفتار آمریکاییان در آسیا مونروئه ایست، حتی اگر اسمی از دکترین مونروئه به میان آورده نشود.
دکترین مونروئه
بی‌گمان محتوایی به مراتب عمیق‌تر از ذهنیات آمریکایی‌هایی دارد که نخست، آن را به میان کشیدند. دکترین مونروئه چیزی را درباره قدرت‌های بزرگ دارد که به آمریکای سده نوزدهم میلادی هم مربوط می‌شود. بدیهی است که بین آمریکای آن روز، با قدرت‌هایی دریایی که امروز در آسیا سر برمی‌آورند، فرق‌های بارزی در کار است. اما بد نیست که وجوه شباهت آنان را هم در نظر آوریم. ایالات متحده، هندوستان و چین، قدرت‌های فائقه طبیعی یا قدرت‌های برتر هستند و در جاهایی از دنیا قرار گرفته‌اند که همسایگان اندکی هم دارند.
این چند مملکت در پرتو عواملی از جمله گستردگی قلمرو، جمعیت، منابع طبیعی، تولید ناخالص داخلی و قدرت نظامی، بر همسایگان و دولت‌های همجوار تفوق زیاد دارند. به علاوه در جاهایی از زمین واقع شده‌اند که دارای موانع طبیعی از قبیل کوهستان‌ها، شبه جزیره‌ها و سرزمین‌های پهناور و دوردست است و اگر بیگانگانی قصد تجاوز به این کشورها را داشته باشند، قبل از هر کاری، ناگزیرند به غلبه بر این موانع طبیعی بیاندیشند.
نکته مهم دیگر این که، کشوری که به خیال دکترین مونروئه می‌افتد، حتماً باید از نیروی دریایی قدرتمندی برخوردار باشد تا به کمک آن بتواند از سرزمین‌های گسترده‌اش که بخش‌هایی از آن به دریاها دامن می‌کشد، دفاع کند.
اصول و مبادی که جان کوئینسی آدامز و جیمز مونروئه به میان آوردند، هنوز هم برای ملت‌هایی که دارای ویژگی‌های برشمرده شده هستند، کارآمدی و جذابیت دارد. این قبیل ملت‌ها می‌توانند در ترسیم سیاست خارجی و راهبردهای خود، از دکترین مونروئه الگو بگیرند. ناظران سیاسی هم می‌توانند با رجوع به اصول دکترین مونروئه، خط سیری را بررسند که هر دولت طرح کرده و می‌پیماید. یعنی میزان انطباق یا افتراق آن را با دکترین مونروئه بسنجند.
تجربیات مختلف مونروئه‌ای
سال‌هاست که نام مونروئه بر انواع گوناگون سیاست‌های خارجی دولت‌های مختلف اطلاق شده است. آدامز و مونروئه با طرح این دکترین در نظر داشتند اهداف ایالات متحده آمریکا را برای جهانیان ترسیم کنند.
دکترین در قالب دو فصل مجزا در خلال گزارش سالانه جیمز مونروئه به کنگره آمریکا در سال 1823 طرح شد. نخستین فصل، متضمن نفی هرگونه نبرد سرزمینی بود. مطابق ادعای جیمز مونروئه، کشورهای قاره آمریکا به یمن شرایط آزاد و مستقلی که به دست آورده و از آن برخوردارند، دیگر هرگز نباید مستعمره دولت‌های اروپایی شوند.
در فصل دوم، پشتیبانی غیرمستقیم از حق حاکمیت کشورهای آمریکای لاتین تجویز شده بود. بدان معنا که ایالات متحده موظف می‌شد اقداماتی را انجام دهد که از تبدیل کشورهای آمریکایی به دست نشاندگان دولت‌های قدرتمند جلوگیری کند. مونروئه می‌گفت: ایالات متحده نباید دست روی دست گذاشته و شاهد قرارگرفتن ملت‌های آمریکایی زیر یوغ ستم یا اداره امور و شئون آنان به دست دیگرانی باشد که نسبت به آمریکا حسن نیت ندارند.
دکترین مونروئه با این تفاصیل، درپی حفظ وضع موجود بود. البته طراحان آن دوست نداشتند به منظور رها کردن دنیای جدید از چنگ ستم‌های امپریالیست‌ها، پای آمریکا را به انقلاب بکشند. سخن و منظور آنان در یک کلام این بود: دیگر بس است. این سخن برخلاف آنچه در افکار عامه جا افتاده، ابداً به معنی انزواجویی نبود. مونروئه از همکاری بین‌المللی حتی با قدرت‌های بزرگ، مادام که استقلال کشورهای آمریکای لاتین را تهدید نکنند، روگردان نبود.
جیمز مونروئه در بخش دیگری از پیام سال 1823 خود می‌گفت که نیروی دریایی ایالات متحده، پا به پای دشمن دیرین خود، نیروی دریایی سلطنتی انگلستان، به اتفاق و برای مبارزه با تجارت برده، سرگرم گشت‌زنی در سراسر کرانه‌های کارائیب است. دکترین مونروئه سندی یک جانبه‌گرا بود، اما به طور کلی منکرهمکاری با بیگانگان نبود.
نیروی دریایی سلطنتی انگلستان در عالم واقع، شریک بی سروصدای آمریکا در اجرای دکترین مونروئه بود. در نتیجه، ایالات متحده نیازی نداشت که برای اجرای دکترین، حتما خود نیروی دریایی عظیمی را سامان دهد. با گذشت زمان و تغییر مفاهیم سیاسی و راهبردی در قاره آمریکا و در دنیا، دکترین مونروئه، خودبه خود کمرنگ شد و از مدنظرها افتاد.
نگاه آسیایی
دکترین مونروئه امروزه یکی از اساسی‌ترین محورها در مباحث راهبردی در میان صاحب نظران قاره آسیاست. چنان که پیش‌تر ذکر شد هندوستان امروز به دکترین مونروئه به صراحت به چشم یکی از منبع‌های الهام در سیاست خارجی و راهبردهای دریایی خود نگاه می‌کند. جواهرلعل نهرو، 50 سال پیش از این، وقتی دکترین گسترده‌اش را عنوان کرد، اعلام داشت که دکترین مونروئه الگوی اوست.
نهرو در دکترین خود تا جایی پیش رفت که بگوید: «هر قدم که هر قدرت بیگانه بردارد تا به هر نحو ممکن در امور هندوستان مداخله کند، امری است که هندوستان آن را تاب نخواهد آورد و بسته به توان خود به آن واکنش نشان خواهد داد.» به نوشته «راجا موهان» مفسر سیاسی روزنامه‌های هند، دکترین مونروئه پایه اعتقادی سیاست‌های راهبردی هندوستان است.
برمبنای همین اعتقاد است که هند مبادرت به تاسیس نیروی دریایی قدرتمندی کرده که از عهده هر رزم دریایی برآید. بنا به نوشته موهان، در تعقیب همین سیاست است که هندوستان نمی‌گذارد دولت‌های جنوب آسیا دست به واگذاری پایگاه و امکانات نظامی به قدرت‌های بزرگ بزنند.
با وجود حرف‌ها و حدیث‌هایی که پیرامون این راهبرد هندوستان درگرفته، روند آرام تقویت نیروی دریایی و صنایع تسلیحاتی هند، حکایت از آن دارد که دولت دهلی نو می‌خواهد صرفاً تظاهر به قدرت کند. هند بیش از هرچیز در پی توسعه صنعتی خود است و با تأکیدی که بر این موضوع دارد، به نسبت، منابع کمتری را صرف بنیه نظامی دریایی خود می‌کند.
در حال حاضر هرگونه تهدید دریایی از سوی دولت چین علیه هند، دور از ذهن می‌نماید. از سویی اگر گمان کنیم که ایالات متحده هم درصدد برخواهد آمد با تقویت خود در اقیانوس هند جای خالی انگلستان را بگیرد که از پایان سده نوزدهم رو به افول گذاشت، دچار شتاب زدگی شده‌ایم. به عبارتی، دهلی نو در حال حاضر هیچ‌گونه خلأ قدرت را در اقیانوس هند مشاهده نمی‌کند.
در جانب دیگر در چین، آگاهان از ایالات متحده گلایه دارند که پا به درون حیاط خلوت آنان گذاشته و با حرارت تام مدعی‌اند که دولت پکن ابدا درپی اجرا و تعقیب دکترین مونروئه مخصوص خود نیست. «یوآن پنگ» مدیر دفتر آمریکاشناسی در موسسه چینی «مطالعات روابط معاصر بین‌الملل» می‌گوید: «کسانی که معتقدند دولت چین نسخه آسیایی دکترین مونروئه را تعقیب می‌کند، افرادی کوردل یا قربانیان تحریکات سوء هستند.»
اما سخن‌ها و کردارهای چین در جنوب آسیا، سخت زیر نظر افکار عمومی بین‌المللی قرار دارد. مقامات رسمی چین، بخش اعظم دریای جنوب چین را قلمرو مطلق پکن می‌شمارند. سال گذشته وزیر امور خارجه چین در نطقی خطاب به همتایان خود در کشورهای جنوبی آسیا اظهار داشت: «هرگاه بگوییم که چین کشور بزرگی است و بقیه کشورها، کشورهای کوچک‌اند، سخنی از حقیقت گفته‌ایم.»
با این تفاصیل نمی‌توان از وجود دکترین مونروئه چینی سخن نگفت. به بیان عامیانه، چین مردی را می‌ماند که در روستا سرگرم تقویت و تجهیز خویش است و گمان ندارد که کسی در شهر او را زیر نظر داشته باشد. با این وصف هنوز زود است که بگوییم ارتش آزادیبخش خلق چین، خیال سیادت بر منطقه را درسر می‌پرورد.
کشتی‌های چینی در سال‌های اخیر سرگرم گشت زنی در غرب اقیانوس هند بوده‌اند و هدف از آن را کمک به مبارزه با دزدان دریایی اعلام داشته‌اند. از طرفی، دولت چین برنامه توسعه زیرساخت‌های بندری خود را به سرعت و جداً تعقیب می‌کند. اقیانوس هند، منابع عظیم نفت، گاز و انواع دیگر مواد خام را دارد که توسعه صنعتی هند و چین نیازمند آن است. حال باید به انتظار نشست و دید که دو قدرت منطقه‌ای از چه راه‌هایی روابط خود را در جنوب آسیا پیش خواهند برد.
سخن آخر آن که مبانی سیاستی که جان کوئینسی آدامز و جیمز مونروئه بیش از دو سده پیش بنا نهادند، امروزه نقطه عزیمت طراحان سیاسی و راهبردی در قاره آسیا شده است.