هر جامعهای با توجه به ویژگیهایی که دارد باید انتخاب کند که در چه مسیری میخواهد حرکت کند. طبیعی است که نخبگان یک کشور، الگوهای سیاسی آن کشور را طراحی کنند. نخبگان هم با توجه به ویژگیهای جامعه تعیین میکنند که چه ویژگی و هویتی را برگزینند تا بر اساس آن بتوانند به بهترین شکل به خواستههایشان برسند. به همین دلیل، طبیعی است نخبگانی که در مصر به قدرت خواهند رسید، جدای از علایق خودشان، به واقعیتهای اجتماعی هم نگاه کنند.
به اعتقاد بنده، واقعیتهای اجتماعی مصر به نخبگانی که حاکم میشوند حکم میکند اولویت را به اقتصاد ندهند، بلکه اولویت را به مسائل اجتماعی بدهند. در نتیجه، در آینده مصر جامعهای خواهد بود که به مسائل اجتماعی و فرهنگی اهمیت میدهد و به دنبال این امر جنبههای اسلامی جامعه مصر-البته با توجه به این نکته که بیشتر مردم مصر، سنی هستند- برجستگی بیشتری پیدا خواهد کرد.
بنابراین به نظر میرسد که گونهای از اسلام سیاسی، البته نه به شکل ترکیه، در مصر تقویت شود. زیرا نخبگان مصر میدانند که توانایی و ظرفیتشان برای حل مسائل اقتصادی خیلی کم است، از این رو برای این که تا حدودی جوابگوی خواستههای مردم باشند، به امور فرهنگی و اجتماعی خواهند پرداخت.
نخبگان تعیین میکنند که الگوها چه باشد. نخبگان هم با توجه به واقعیتهای اجتماعی این الگوها را تعیین میکنند. واقعیتهای اجتماعی در مصر در حال حاضر حکم میکنند که مسائل اجتماعی در اولویت باشند. ممکن است آقای «اردوغان» هم علاقهمند باشد موازین اسلامی را به طور کامل در ترکیه اجرا کند، ولی در حال حاضر این مساله در ترکیه جواب نمیدهد. به همین دلیل در ترکیه، سیاستمداران حزب عدالت و توسعه، اولویت را به اقتصاد دادهاند و در کنار مسائل اقتصادی به خواستههای اجتماعی مردم هم پاسخ میدهند. ولی در مصر به طور حتم باید مسائل اجتماعی در اولویت قرار گیرد، وگرنه نمیتوانند کاری پیش ببرند؛ چون نیاز و خواست مردم این است.
در مصر، بر خلاف ترکیه و تونس، درباره ارزشهای اجتماعی که این دو حزب را تأیید میکند سالها صحبت شده است. قبل از زمان «عبدالناصر»، یعنی حدود 60 یا 70 سال پیش، درباره این مسائل صحبت میشده است. در حالی که در ترکیه و تونس، اسلامگراها در تقابل و واکنش به روشنفکران لاییک و سکولاری چون «آتاتورک» به وجود آمدند.
در واقع خودشان نیامدند چیزی را بنیانگذاری کنند، بلکه در واکنش به شرایط موجود این کار را انجام دادند و این کار آنها واکنشی انفعالی به واقعیتهای اجتماعی بود. اما در مصر این طور نیست؛ یعنی افراد ارزشها را روی میز گذاشتند و گفتند ما میخواهیم این ارزشها را دنبال کنیم.
زمانی که عبدالناصر به قدرت رسید، در اولین اقدام این افراد را کنار زد؛ چون متوجه شد خواستههای آنها چیزی نیست که ملیگرایان ناسیونالیست عرب میخواهند. در حال حاضر هم این تفکرات اجتماعی مطرح هستند. یکی از دلایل این که اخوانالمسلمین پارلمان را رها کردند و به دنبال ریاست جمهوری آمدند، همین است. جامعه مصر بسیار متنوع است. خیلیها در این کشور روشنفکر هستند. مصر قطب فرهنگی جوامع عرب به حساب میآید.
درست است که خیلی از رهبران اخوان مثل «شاطر» ممکن است اقتصادگرا باشند، ولی به هر حال بنیه فکری آنها بر این اساس قرار گرفته که ارزشهای اسلامی باید پیاده شود و از راه این ارزشها به رفاه اقتصادی برسد. در صورتی که ترکیه برعکس این روش را پیش گرفته است. ترکیهایها میگویند ما اول از اقتصاد شروع میکنیم و بعد به ارزشهای اجتماعی میرسیم، اما در مصر با توجه به سابقه فکری و تاریخی این افراد روشی متفاوت انتخاب شده است. از سال 1928م. این گروه شکل گرفته و واضح است که این افراد بدون پشتوانه نیستند.
نخبههای مصر، چه بخواهند و چه نخواهند، برای این که سر کار بمانند، باید نظرات توده را قبول کنند؛ در غیر این صورت نمیتوانند بر سر قدرت باقی بمانند. همان طور که میدانید، در مصر سه قدرت وجود دارد: ارتش، دستگاههای امنیتی و سیاست. این سه در تعامل با هم جامعه را میسازند. ارتش از دوران عبدالناصر ویژگیهایی دارد که شاید اخوان این ویژگیها را دوست نداشته باشد. دستگاه امنیتی هم همین طور است. در این ساختار قدرت، فقط ریاستجمهوری در دست اسلامگرایان است. پس برای این که بتوانند قدرت را در دست بگیرند و در جامعه نفوذ داشته باشند، به طور حتم باید نظرات مردم را قبول کنند.
در واقع این اولین فرصتی است که اسلامگرایان برای کسب قدرت سیاسی پیدا کردهاند و آن را از دست نخواهند داد؛ چون بر اساس تجربهشان از دوران عبدالناصر میدانند که این فرصت تاریخی است. به هر حال موقعیت مصر طوری است که الزامات بینالملل به شدت آن را متأثر خواهد کرد. در حالی که موقعیت و جایگاه تونس این اجازه را به آنها میدهد که بیشتر خودشان تصمیم بگیرند و کمتر تحت تأثیر الزامات بینالمللی باشند. از آن جا که الزامات بینالمللی خیلی بر مصر مؤثر خواهد بود، تصور بنده این است که غربیها و بعضی کشورهای منطقه تلاش کنند تا آنها شکست بخورند.
بنابراین فضا به گونهای نخواهد بود که حکومت اخوان را تسهیل کند. در واقع بسیاری سعی خواهند کرد جلوی اخوان سنگ بیندازند؛ یعنی، علاوه بر معضلات داخلی، معضلات بینالمللی هم خواهند داشت. در حالی که ترکیه معضلات داخلیاش به شدت کم بود. غربیها و کشورهای منطقه به دلایل فراوان، جلوی پای ترکیه سنگ نینداختند. بنده فکر میکنم در مورد اخوان شرایط کاملاً متفاوت خواهد بود و جامعه آینده مصر به شدت بیثبات شود.