تاریخ انتشار : ۰۱ آبان ۱۳۹۱ - ۱۱:۰۰  ، 
شناسه خبر : ۲۴۹۰۸۱

در دوره در راس کار بودن بوش و بیکر، فلسطینی‌ها به امید حل این مسائل بودند چون پیامدهای اطمینان‌بخش آمریکا را به طور کتبی پیش از مادرید دریافت کرده بودند که شامل مبادله زمین در برابر صلح، پایان یافتن اشغال اسرائیلی و تاکید مجدد بر موضع آمریکا در مورد قدس بود که قدس را اشغال شده می‌داند و مهم این است که امتیاز دادن طرف فلسطینی از تائید ملت فلسطین ـ که تعدادشان به 6 میلیون نفر در نقاط مختلف جهان بالغ می‌شد و در ورای آن جهان غرب برخوردار بود.
مادرید نقطه تحول در؛ درگیری اعراب ـ اسرائیل بود، چه اعراب و فلسطینی‌ها در دوره‌ای از تاریخ که به زوال استعمار شناخته شده است نه تنها واقعیت وجود اسرائیل را پذیرفتند،‌ بلکه به مشروعیت آن به عنوان یک کشور صحه گذاشتند، حتی پیش از آن که اسرائیل اعتراف کند که اراضی آنها را اشغال کرده است امری که در تاریخ مذاکرات بی‌نظیر است این که همین خودداری اسرائیل از اعتراف به اشغال اراضی مذاکرات را در طول 22 ماه از بحثهای رسمی بی‌محتوا هم باز داشت.
مسئله مهم حقوقی در اینجا این است که اگر اسرائیل به عنوان یک دولت اشغالگر اعتراف نکند طبق قوانین بین‌المللی هرگونه توافقی را در مورد عقب‌نشینی، امنیت، سیادت و حقوق بشر به ورقه‌ای بی‌معنا تبدیل خواهد کرد. از این‌رو هیئت فلسطینی به ریاست «حیدر عبدالشافی» را به احتیاط و ثبات در طول 10 دوره از مذاکرات واداشت. هرگاه اسرائیل به اشغالگر بودن خود اعتراف نکند، این امکان را خواهد داشت که به مسئولیتهای خود در برابر مردم توجه نکند در حالی که سرزمین آنان را اشغال کرده است و خواهد توانست همچنان که در طول 26 سال گذشته انجام داد، کنوانسیون ژنو (سال 1949.م) را که از غیرنظامیان هنگام جنگ حمایت می‌کند، نادیده بگیرد.
شایان ذکر است که شورای امنیت قطعنامه 681 را در سال 1990م به اتفاق آراء تصویب کرد که براساس آن کنوانسیون ژنو، فلسطینی‌های اراضی اشغالی را شامل می‌شود. همین کنوانسیون از آنان در مورد تن دادن به توافقهای غیرقانونی و اجباریی که حقوقشان را از بین می‌برد، حمایت می‌کند. همچنانکه آنان را از دست کشیدن از حقوق خود باز می‌دارد و مهمتر این که کارهای اسرائیل را به عنوان تخلفات انجام شده مشخص می‌کند:
آنچه تحریک کننده است این است که ایالات متحده آمریکا بطور قانونی این تفسیر از اشغال را پذیرفت و گزارش سالیانه درباره حقوق بشر اعتراف می‌کند. که معاهده لاهه (سال 1907.م) و کنوانسیون ژنو در مورد اشغال اسرائیلی صادق است. همینطور نامه اطمینان‌بخشی که بیکر فرستاد هر چند با کلمات کم‌اثرتر تدوین شده بود.
با انتخاب کلینتون به ریاست جمهوری آمریکا، احتمال حل مسالمت‌آمیز از راه مذاکرات کنفرانس مادرید رو به کاهش نهاد و تقریبا از میان رفت. برای یاسر عرفات و تعداد اندکی از تصمیم‌گیرندگان، انتخاب کلینتون نقطه عطفی بود. مبارزه فلسطینی‌ها برای حقوق ملی به حقوق شهری مبدل گشت و به سرعت منافع عرفات و رابین به هم نزدیک شد. برای اسرائیل سابقه نداشت که دوستی علاقه‌مندتر از این در کاخ سفید داشته باشد. عرفات و سازمانش بیش از هر وقت دیگری در حاشیه قرار گرفته بودند. انتفاضه تکیه‌گاه موقتی برای او پس از رانده شدنش از لبنان در سال 1982 بود و اینک او سعی دارد، بهره‌برداریش از این تکیه‌گاه به دراز بکشد.
از نکات عجیب این که عرفات به واسطه دو کشوری که در تصمیم‌گیری جمعیت عمومی برای شناسایی متقابل در جلسه نوامبر 1988، رای منفی دادند نجات پیدا می‌کند. علاوه بر این جذب شدن عرفات به اسلو را بحرانی که رهبری وی با آن روبرو شد تسریع کرد، بحران حاکمیت، بحران مالی و فساد همه‌گیر. از این رو اسرائیل و آمریکا آماده دست کشیدن از احتیاطها و اعتراضات خود شدند. دیگر تروریسم مسئله قابل ذکری نبود و رها کردن مجدد آن نتایجی خواهد داشت، بویژه که این بار رها کردن این مسئله به مفهوم دست کشیدن و کنار گرفتن از حقوق شناخته شده بین‌المللی و یا دست‌کم به تاخیر انداختن بررسی آن بود.
سیاست دولت کلینتون عرفات را قانع کرد ولی رئیس هیئت فلسطینی مذاکره کننده و محافل فلسطینی را نه که اگر تسلیم نشود رکود این دیپلماسی متزلزل،‌ شدیدتر خواهد شد پس به سوی اسلو کشیده شد.
می‌توان پرسید که دولت جدید آمریکا چه کرد که عرفات را چنین ترساند؟ اولا:‌ صهیونیستها به مقامهای سیاست خارجی دست پیدا کردند و نقش جناح طرفدار اسرائیل از یک گروه فشار بر کنگره و کمیسیون اجرائی به هیئتی تبدیل شد که نظر می‌دهد و سیاست خاورمیانه‌ای واشنگتن را هدایت می‌کند.
بحث و مجادله درباره سیاست کلینتون در خاورمیانه بخشی از امور مربوط به هر دو بخش خانواده یهودیان آمریکا شد: ایپاک ((AIPAC، جناح اصلی طرفدار اسرائیل و «اکنون صلح» (Peace Now) که دو طرف گفتگوی یهودیان را تشکیل می‌دهند.
ثانیاً کلینتون مدیون رای یهودیان در انتخابات بود که این مانعی سر راه ایفای نقش اعلام شده دولت آمریکا به عنوان «میانجی مورد اعتماد» است. براساس نوشته «نیویورک تایمز» 60 درصد از کمکهای فردی به کلینتون، از آن یهودیان آمریکا بوده است و 80 درصد رای‌دهندگان یهودی به وی رای داده‌اند.1
اسرائیل از پیش از ژانویه 1993 شروع به آزمایش دولت آمریکا نمود، رابین سه بار مسئله آفرید تا واشنگتن را به اذعان و تسلیم وا دارد:2
اول: اخراج بیش از 400 فلسطینی به لبنان در دسامبر 1992 که دولت کلینتون را ناچار به حمایت از اسرائیل در مقابل مجازات تاکید شده شورای امنیت سازمان ملل وادار ساخت.
دوم: تصمیم اسرائیل در محاصره اراضی اشغالی که آن اراضی را به چهار منطقه مجزا تبدیل کرد و سختیها و مشکلات اقتصادی فلسطینی‌ها از آن ناشی شد، ولی این نیز کسی یا چیزی را در آمریکا تحریک نکرد،‌ آمریکایی‌ که به ایجاد اعتماد در میان طرفهای مختلف (مذاکرات) اهمیت می‌داد.
سوم: بمباران جنوب لبنان با هدف اعلام شده تخلیه جنوب از ساکنان آن که باعث قربانی شدن بسیاری از غیرنظامیان و ویرانی 70 روستای لبنانی شد و این اشاره‌ای بود به این که اسرائیل تا کجا می‌تواند پیش برود بی‌آن که خشم «میانجی مورد اعتماد» را برانگیزد و به مقابله با آن برخیزد.
اما آنچه به مذاکرات اسلو سرعت بخشید تصمیم مهم دولت کلینتون برای از بین بردن رکود بود. تصمیمی که به عنوان روشهای ایجاد ارتباط نامیده می‌شد و بوش و بیکر درباره آن با احتیاط برخورد کرده بودند.
وارن کریستوفر در 30 ژوئن / 1993 ( 9 تیر / 1372) طرح پیشنهادی «اعلامیه اصول کلی» را اعلام کرد. این طرح سه عامل از بین بردن رکود را در برداشت، رکودی که 22 ماه به نفع اسرائیل ادامه داشت.
اولاً: اشاره به این که کرانه باختری و غزه، اراضی مورد نزاع و اختلاف می‌باشد نه اراضی اشغال شد.
ثانیا: عدم اشاره به اصل مبادله زمین با صلح، عقب‌نشینی اسرائیل و یا حتی استقرار مجدد نیروها، چنین القا می‌کند که اسرائیل از حقی برابر در ادعای مالکیت اراضی برخوردار است.
ثالثاً: سند آمریکایی، فلسطینی‌ها را ملزم به پذیرش این امر می‌کند که تمام امور مربوط به حاکمیت از چهارچوب مذاکرات درباره مرحله انتقالی خارج است و در پی آن سخن گفتن از قدس، شهرکهای رو به گسترش و مسئله اراضی همه برای سالیانی به تاخیر می‌افتد.
با توجه به این که مسئله اراضی و حاکمیت بر آن بطور جداگانه در این سند آمریکایی بررسی شده است، مذاکرات منحصراً درباره سلطه فرضی بر مردم تمرکز خواهد یافت و نه درباره حاکمیت بر اراضی. از این رو ملت ـ ملتی دارای حقوق طبیعی ـ به ساکنان یا اقلیت تبدیل خواهد شد.
این انحراف روشن در سیاست آمریکا که چهارچوب کنفرانس مادرید و محتوای نامه‌های اطمینان‌بخش آمریکا را تعدیل کرد،‌ خود به مثابه مضمون واقعی توافق سازمان آزادی‌بخش و اسرائیل است.
بررسی مضمون توافق اسلو
سوال دیگر درباره خود توافق است. این چگونه توافقی است؟ آیا واقعا پیش از این چنین توافقی وجود داشته است؟ آیا آینده‌ای را برای ملت ترسیم می‌کند؟ چه نوع آینده‌ای؟ آیا صلح دائمی را به ارمغان خواهد آورد؟ اینک ملاحظاتی عمومی درباره برخی از مسایل اساسی این توافق مطرح می‌کنیم:
1- مسئله ستم و بیداد حقوق بشر: در مقابل کسانی که می‌پندارند این توافق معتبر است و غول آن و سر اعظم آن در جزئیاتش نهفته است، من معتقدم کوتاهی اساسی و مهمی صورت گرفته است. در اصول ذکر شده در مقدمه، از اشغال و عدم مشروعیت الحاق به وسیله زور، مبادله زمین با صلح، حقوق ملی و حقوق انسانی ملت فلسطین ذکری به میان نیامده است.
در واقع نیاز مبرم و عاجلی برای ایجاد حمایت در مقابل ستم و بیداد در مرحله انتقالی وجود دارد، چرا که فلسطینی‌ها از دستگاه فلسطینی تازه علاوه بر دستگاه اشغالگر در رنج و فشار خواهد بود. مخالفان توافق در معرض فشار و ستم قرار خواهند گرفت، بویژه در نبود هرگونه وسیله کنترل و نظارت واضح و فعال در مورد رفتار مستبدان و ستمگران، مخصوصا در سایه وجود دو سلطه که فشارشان بر سینه ملت سنگینی خواهد کرد.
این امر با توجه به فقدان احترام به حقوق بشر در فلسطین، نه تنها از طرف رابین، بلکه از طرف خود عرفات و همچنین کلینتون ضرورت خود را بیشتر می‌نمایاند.
تماس تلفنی کلینتون با حافظ اسد، در روز 24 شهریور / 1372 (15 سپتامبر / 1993) و درخواست از وی برای جلوگیری از فعالیت مخالفان پیمان دیگر یک راز به شمار نمی‌رود.3 سخن رابین چنانکه در روزنامه «یدیعوت أحرونوت» آمده است بر آن تاکید می‌کند: «من ترجیح می‌دهم که فلسطینی‌ها نظام امنیتی را در نوار غزه به عهده گیرند، فلسطینی در این زمینه بر ما ترجیح دارند،‌ چرا که اجازه تجدد نظرخواهی قضایی در دادگاههای عالی را نخواهند داد. فلسطینی‌ها سازمان حقوق مدنی اسرائیل را از ارائه گزارش و نقد اوضاع در غزه با جلوگیری از ورود این سازمان حقوق مدنی به نوار غزه باز خواهد داشت. فلسطینی‌ها با روشهای خاص خود حکومت خواهند کرد و با این کار ارتش اسرائیل را از انجام این وظیفه خود معاف خواهند کرد.4
2- مسئله شناسایی: غوغایی که مسئله شناسایی در پی داشت، سئوالی را درباره آنچه شناسایی شد پدید می‌آورد. اسرائیل در این توافق دو نکته به رسمیت می‌شناسد.
الف - در مقدمه توافق، اسرائیل به «حقوق مشترک سیاسی و مشروع» اعتراف می‌کند، ولی به حقوق ملی، ملت فلسطین و حق بازگشت آوارگان تضمین شده در قطعنامه‌های سازمان ملل متحد اعتراف نمی‌کند. اسرائیل دو قطعنامه شماره 242 و 338 می‌پذیرد و لیکن این نیز، پذیرش صوری و ظاهری است، نه پذیرش واقعی مضمون آنها.
ب ـ در نامه‌های مبادله شده،‌ اسرائیل «سازمان آزادی‌بخش فلسطین» را به رسمیت می‌شناسد،‌ اما این شناسایی را مشروط می‌کند به عبارتی «در پرتو تعهدات سازمان آزادیبخش» که متضمن محکوم کردن خشونت است.