تاریخ انتشار : ۲۲ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۲:۳۶  ، 
شناسه خبر : ۲۴۹۱۸
گفتگو با دکتر جواد شعرباف رئیس موسسه ندای قدس و عضو کمیته سیاسی جمعیت دفاع از ملت فلسطین
اشاره‌ : انتشار گزارش کمیته وینوگراد که در آن اولمرت نخست‌وزیر، عامیر پرتز وزیر جنگ و دان حالوتس رئیس سابق ستاد ارتش رژیم صهیونیستی به عنوان عاملان شکست لبنان معرفی شدند، اعتراضات داخلی علیه اولمرت را به همراه داشت. پس لرزه‌های شکست رژیم صهیونیستی از حزب‌الله لبنان این رژیم را وارد بحران سیاسی سختی کرده است. به گونه‌ای که حزب حاکم کادیما وادار شد تا برای حفظ قدرت تحریکات گسترده‌ای را انجام دهد که نتیجه آن قربانی شدن بسیاری از اعضای برجسته آن خواهد بود. برای بررسی این وضعیت گفتگویی با دکتر جواد شعرباف عضو کمیته سیاسی جمعیت دفاع از ملت فلسطین و رئیس موسسه ندای قدس انجام دادیم که در ذیل از نظر می‌گذرانید.

* طرح خاورمیانه جدید از جمله طرح‌هایی است که آمریکایی‌ها به منظور تثبیت موقعیت خود در منطقه و دستیابی هر چه بیشتر به منافع خود، آن را در دستور کار قرار داده‌اند. جنگ 33 روزه از جمله اقداماتی بود که در راستای پیاده‌سازی این طرح صورت گرفت. با توجه به اتفاقات روی داده این طرح را تا چه اندازه موفق می‌بینید و پیش‌بینی شما از آینده آن چیست؟

** این واضح و روشن است که آمریکایی‌ها به هیچ‌وجه و در هیچ صورتی اجازه نخواهند داد که امنیت و پایگاه اسرائیل در منطقه خاورمیانه دچار تهدید و مشکل شود. محور و هدف همه طرح‌های مختلفی که مدنظر آنها بود اعم از خاورمیانه جدید یا خاورمیانه بزرگ، حفظ امنیت رژیم صهیونیستی است. آنها در پس این طرح‌ها به دنبال برتری نظامی این رژیم بر کشورهای منطقه بوده و هستند. در این شرایط آنها به دنبال ایجاد فضایی هستند که رژیم صهیونیستی به مرکزیت خاورمیانه تبدیل شود تا بتواند در قلب منطقه خاورمیانه به عنوان پایگاه غرب عمل کند و نقش موثری در تنظیم معادلات منطقه‌ای به نفع آنها ایفا کند. بر این اساس تمام تلاش آنها این بود که این طرح‌ها را به اجرا بگذارند اما این طرح‌ها در عمل شکست خوردند. از سوی دیگر سعی کردند این طرح‌ها را از طریق ایجاد اصلاحات در بعضی از کشورهای خاورمیانه مثل مصر و اردن پیاده کنند اما این قبیل کشورها نیز علی‌رغم دست نشانده بودن حاکمانشان نتوانستند این طرح را به نفع آمریکایی‌ها به جلو هدایت کنند، طبیعی است که اگر این روال ادامه پیدا کند هیچ آبرویی برای رژیم صهیونیستی و آمریکایی‌ها باقی نمی‌گذارد چرا که در هیچ‌یک از این کشورها حمایت از اسرائیل به عنوان حامی درجه یک غرب عملی نیست و آنان همچنان رژیم صهیونیستی را دشمن خود می‌دانند. جنگ‌های صورت گرفته طی سالیان گذشته این موضوع را اثبات می‌کند. یک دشمن هم نمی‌تواند به عنوان میانجی‌گر عمل کند. او خودش یک طرف موضوع است و چطور ممکن است که بدون جانبداری به نفع کشورهای منطقه گام بردارد. آمریکایی‌ها هم نشان داده‌اند که در گوشه و کنار دنیا دچار گرفتاری‌هایی هستند و با مشکلات عدیده‌ای دست به گریبان هستند. طرح خاورمیانه بزرگ و اصلاحات در ساختارهای حکومتی کشورهای منطقه در عمل با چالش در سطوحی چون روشنفکران، دولت‌ها و مردم مواجه شده است که هر کدام دلایل خاص خود را برای مخالفت با این طرح دارند. بنابراین امکان تحقق این طرح و متمرکز کردن موضوع روی اسرائیل و پیگیری آن توسط این رژیم عملا غیرممکن است و در نظر هم خیلی‌ها از همان ابتدا مخالف این طرح بودند. بنابراین روی کار آمدن کسی مثل اولمرت و گروه حاکمه اسرائیل تاثیری بر روی اجرای این طرح ندارد و مطمئنا این طرح هم مانند سایر طرح‌های دیگر آمریکا در منطقه با شکست روبرو خواهد شد. پشتوانه عملی و نظری در سطح دولت‌ها، ملت‌ها و حتی سطح روشنفکران منطقه از این طرح وجود ندارد و لذا شکست این طرح امری طبیعی خواهد بود.

* آمریکا به عنوان حامی جدی رژیم صهیونیستی در منطقه چه واکنشی را نسبت به گزارش کمیته تحقیقاتی وینوگراد داشته است؟

** آمریکایی‌ها صرف‌نظر از نتیجه این گزارش که چه کسی متهم اصلی شکست رژیم صهیونیستی و جنگ 33 روزه است و یا اینکه چه نوع برخوردی با آنان صورت می‌گیرد و یا اینکه چه تحولاتی را در رژیم صهیونیستی به وجود می‌آورد نگران حزب‌الله هستند. آنان عامل اصلی به وجود آمدن این همه مشکل و گرفتاری و آشفتگی را حزب‌الله لبنان می‌دانند و هیئت حاکمه رژیم صهیونیستی را چندان مقصر نمی‌دانند. به عبارت دیگر آنان بیش از آنکه کابینه اولمرت را مقصر اصلی شکست بدانند قدرت حزب‌الله را عامل اصلی شکست این رژیم می‌دانند. درست است که دولت حاکمه رژیم صهیونیستی به ریاست اولمرت در جنگ 33 روزه علیه حزب‌الله لبنان دچار اشتباهات و کم‌کاری‌هایی شدند اما عامل اصلی شکست نبوده بلکه عامل اصلی شکست و عامل اصلی به خطر انداختن موجودیت رژیم صهیونیستی قدرت حزب‌الله لبنان است که آنان را به شدت به وحشت و چاره‌جویی انداخته است. دولت اولمرت و شخص او اگرچه نتوانست در مقابل حزب‌الله به خوبی عمل کند اما او همه توان خود را به کار بست و از همه امکانات خود برای شکست حزب‌الله بهره برد اما این حزب‌الله بود که توانش بر تراز رژیم صهیونیستی بود و عملکرد دولت اولمرت نمی‌تواند عامل اصلی و یا تنها عامل شکست باشد. از این دید آمریکایی‌ها در پی تجهیز بیش از پیش این رژیم در مقابل حزب‌الله هستند تا به تعبیر خودشان بتوانند حزب‌الله را سرجایش بنشانند اما شواهد نشان می‌دهد که یک چنین آرزویی محال است.

* با توجه به گزارش کمیته تحقیقاتی وینوگراد، صحبت از برکناری و یا استعفای اولمرت به عنوان متهم اصلی شکست رژیم صهیونیستی در جنگ 33 روزه است. به نظر شما رفتن اولمرت از صحنه قدرت رژیم صهیونیستی چه پیامدهایی را در این رژیم به دنبال خواهد داشت؟

** ممکن است در صورت رفتن اولمرت چند اتفاق در رژیم صهیونیستی روی بدهد. با توجه به این گزارش احتمال استعفای عامیر پرتز وزیر جنگ کابینه اولمرت زیاد است. در درون حزب لیکود هم مخالفت‌های جدی علیه اولمرت شروع شده است. تمام کابینه به صورت یک دست پذیرفته است که تصمیمات اتخاذ شده در ایام جنگ تصمیمات جمعی بوده و مسئولیت جمعی را نیز می‌پذیرند. اما درون کابینه و حزب کادیما مخالفت‌های جدی و موثری هم با اولمرت دیده می‌شود. گفتگوی چندی پیش وزیر خارجه کابینه رژیم صهیونیستی با اولمرت بیشتر بر سر این موضوع بود که اگر اولمرت به عنوان رئیس حزب کادیما استعفا ندهد، تزیپی لیونی مجبور می‌شود که از کابینه بیرون بیاید و سردمدار جناح اپوزیسیون حزب کادیما شود و برای به دست گرفتن قدرت از درون حزب حرکت کند تا کابینه را مجددا از آن خود و حزب کند. اما مشکل اصلی این است که اگر این اتفاق روی بدهد یکسری وقایع دومنیو مانند در داخل حاکمیت رژیم صهیونیستی رخ خواهد داد، به طوری که اگر پرتز استعفا دهد در پی آن اولمرت نیز باید وارد این پروسه شود و در این صورت کابینه انسجام خود را از دست می‌دهد. البته حزب کار چندان تمایلی به رخ دادن این قبیل اتفاقات ندارد چرا که بهره‌مند اصلی از کابینه فعلی حزب کار است. از طرف دیگر حزب لیکود خود را آماده می‌کند که اگر این اتفاقات رخ دهد بتواند میدان‌داری کند و اگر استعفا از سوی اولمرت صورت گرفت بتواند مقدمات انتخابات مجدد را فراهم کند که در این صورت یک زلزله و ولوله سیاسی جدی در درون رژیم صهیونیستی رخ خواهد داد که به احتمال زیاد بهره‌مند اصلی نه حزب لیکود نه حزب کار بلکه یکسری افراد تندرویی خواهند بود که در این شرایط وارد حاکمیت می‌شوند و زمام تمام امور تحولات را به سمت فضای افراطی‌تری خواهند کشاند.

* با توجه به اینکه شما گفتید در صورت استعفای اولمرت و بعضی اعضای کابینه او ممکن است یک ولوله و زلزله سیاسی در درون رژیم صهیونیستی به وجود آید که طبیعتا این رژیم را در وضعیت بحرانی فرو خواهد برد، آمریکایی‌ها در این میان چه موضعی اتخاذ خواهند کرد. آیا آنان از متهم کردن اولمرت و فشار بر او برای استعفا حمایت خواهند کرد یا با این طرح به مخالفت برخواهند خاست؟

** به نظر من آمریکایی‌ها مخالف به وجود آمدن یک چنین وضعی هستند چرا که بهترین گزینه برای آنها اولمرت است. او دست راست شارون محسوب می‌شد و زمینه‌های گفتگوی متعددی را با فلسطینیان فراهم کرده بود و از عقبه نسبتا خوبی در آمریکا بهره‌مند است. در مجموع اولمرت توانسته است طرح‌هایی را که شارون مدنظر داشت و نتوانست آنها را به اجرا درآورد پیگیری کند و آنها را به سامانی برساند. کابینه او کابینه‌ای بود که کمتر کسی فکر می‌کرد دوام پیدا کند اما تا به امروز به حیات خود علی‌رغم تمام مشکلات درونی رژیم صهیونیستی و مشکلات بیرون ادامه دهد. پس از مرگ شارون مشکلات عدیده‌ای برای حزب حاکم و کابینه به وجود آمد اما او نتوانست با مدیریت خود علی‌رغم همه کاستی‌هایی که داشت کابینه را سرپا نگه دارد و لذا احتمال اینکه آمریکایی‌ها با توجه به گزارش منفی وینوگراد حمایت خود را از اولمرت کاهش دهند کم است.

* تحلیل و ارزیابی شما از خود گزارش و همچنین گروه وینوگراد چیست؟

** ‌این گزارش نشان می‌دهد دشمن صهیونیستی که برای آن قدرت نظامی و امنیت ویژه‌ای قائل شده بودند و آن را ارتش شکست‌ناپذیر معرفی می‌کردند چگونه در برابر قدرت حزب‌الله زمینگیر شد و شکست خورد. این گزارش نشان از ضعف ارتش اسرائیل در مقابله با حزب‌الله لبنان دارد. این کمیته که علت شکست را بررسی می‌کرد، اعتراف کرد که ارتش این رژیم خود را برای یک چنین موقعیت‌هایی آماده نکرده. این گزارش هیمه و ابهت شکست‌ناپذیری ارتش اسرائیل را در اذهان عمومی جهان شکست و ما به عنوان کسانی که از دوردستی بر آتش داشتیم و نظاره‌گر حوادث منطقه بودیم فکر می‌کردیم که ارتش صهیونیستی خود را برای هر موقعیتی آماده کرده و قدرت عمل در هر شرایطی را دارد، در عمل دیدیم که همه این حرف‌ها و تبلیغات دروغ بوده است و این رژیم حتی توان مقابله با گروه اندک حزب‌الله را هم ندارد و نه تنها از این گروه اندک حزب‌الله را هم ندارد و نه تنها از این گروه شکست می‌خورد بلکه از درون هم دچار بحران می‌شود. نکته دیگر نهفته در گزارش وینوگراد این است که سعی می‌کند بحران را به گونه‌ای جمع‌و جور کند. حتی آنان سعی کردند خیلی از مشکلات جدی ارتش را هم بازگو نکنند بلکه سعی می‌کنند بحرانی را که در این رژیم روی داده به شکلی حل‌و‌فصل کنند. دیگر اینکه اوضاع این رژیم به قدری درهم و آشفته است که کمیته وینوگراد را شخص نخست‌وزیر انتخاب کرده است. نخست‌وزیر از میان چهار کمیته‌ای که برای تحقیق و تفحص معرفی شده بودند این کمیته را انتخاب می‌کند. شما می‌بینید کمیته‌ای که منسوب خود نخست‌وزیر است طی گزارشی دولت و خود نخست‌‌وزیر را متهم اصلی معرفی می‌کند، یعنی خود اسرائیلی‌ها نیز از وضعیت به وجود آمده طی جنگ 33 روزه زبان به اعتراض گشوده‌اند. به تعبیری مصیبت به قدری بزرگ است که مرده‌شور خودش هم به گریه افتاده است. مقصران اصلی شناخته شده در این گزارش اولمرت به خاطر تصمیم‌‌گیری‌هایش طی جنگ و پرتز به عنوان وزیر دفاع هستند. هر دو مقصر سابقه نظامی ندارند و به نظر می‌رسد که طبیعی است ارتش تحت هدایت آنها نتواند به خوبی عمل کند و در نهایت منجر به رسوایی‌های اخیر بشود.