علی آقاجانپور
به لحاظ علم حقوق اساسی، آنچه که باعث تغییرات (اعم از کلی یا جزئی) در سیستمهای سیاسی ـ حقوقی میگردد، عبارتند از: 1ـ انقلاب 2ـ اصلاحات 3ـ کودتا 4ـ جنگ «انقلاب»، تغییری کیفی، اساسی، بنیادی و زیربنایی در ساختار سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی یک جامعه است و معمولا به وسیله تودههای مردم تحقق مییابد. هر جریان سیاسی به لحاظ جامعهشناسی جنبشهای سیاسی باید چند ویژگی خاص داشته باشد: 1ـ تئوری تعریف شده 2ـ دارا بودن یک رهبر 3ـ استفاده از یک سازمان مشخص
آشکارترین ویژگی «انقلاب»، دخالت مستقیم تودهها در رویدادهای تاریخی است. در شرایط انقلابی، تودهها موانع ورود به صحنه سیاسی را از میان برمیدارند، نمایندگان پیشین خود را کنار میزنند و با دخالت خود بنیادهای رژیمی نوین را پیریزی میکنند، به عبارتی، انقلاب عبارتست از ورود قهرآمیز تودهها به صحنه سیاسی.
زندگی فردی انسان از طریق 3 خرده نظام اجتماعی، به زندگی اجتماعی او پیوند میخورد، این خرده نظامها عبارتند از: 1ـ اقتصاد Economy 2ـ سیاست Politics 3ـ فرهنگ Culture . در این میان، «اقتصاد» روبناییترین عرصه زندگی بشر و «فرهنگ» زیربناییترین این عرصهها است. نظام فرهنگی نیز خود از 3 خرده نظام دیگر تشکیل میشود که عبارتند از: پژوهش (تحقیق)، آموزش (تعلیم) و پرورش (تربیت).
«فرهنگ»، مهمترین وجه تمایز انسان با سایر موجودات زیستمند است. «فرهنگ» چکیده و عصاره زندگی اجتماعی است. در یک تعریف جامعه فرهنگ عبارتست از:
مجموع ارزشها، باورها، اعتقادات، هنجارها، آفرینشهای ادبی، هنری، فلسفی، علمی، سیاسی، دانشها و کلیه دستاوردهای مادی ـ فنی یک جامعه.
«انقلاب فرهنگی»، آن دگرگونی عمیق و پایهای است که ساختار فرهنگی (میرنده) را نابود کرده و پایههای ارزشهای معنوی نظام مترقیتری را جایگزین آن بنماید. اما، در اصطلاح علمی، «انقلاب فرهنگی» را به آن دگرگونی ریشهای و عمیقی میگویند که، ساخت متحجر فرهنگ مادی و معنوی جامعه را نابود کرده و فرهنگی نو را پایهریزی کند. چنین «انقلاب فرهنگی»، جزء و عنصری از کل انقلاب اجتماعی است که پایه نظام نوینی را بنا مینهد.
در چنین شرایطی، فعالیتهای مستمری در جهت گسترش زمینههای آموزش و پرورش، بالا بردن سطح فکری، ایدئولوژیکی، علمی، فنی و سیاسی مردم، گسترش علوم، فنون و هنرها در سطوح عالی و زمینه لازم برای تحقیقات و پژوهشهای مختلف علمی در جهت شکوفایی استعدادها و تواناییهای افراد، در جهت رفع نیازهای عمومی جامعه، برطرف کردن همهجانبه علل عقبماندگیها و یکدست کردن کلیه مسائل اجتماعی انجام میپذیرد. در مارکسیسم چینی، تمایلات روستایی قدرتمندی وجود داشت که خود را به خصوص در طول فرآیند موسوم به «انقلاب فرهنگی» (1976 ـ 1966)در سالهای دهه 60 میلادی ظاهر کرد. این تمایل بعدها در برخی دیگر از کشورهای آسیای جنوب شرقی و به خصوص در طول حکومت هولناک خمرهای سرخ در کامبوج (1979 ـ 1975) نیز ظاهر شد و شروع به قتلعام همه «روشنفکران»، «طبقات انگل» و «خرده بورژواهای فاسد شهری» و غیره کرد که حاصل این کشتار نزدیک به 2 میلیون نفر در کامبوج، یعنی یک سوم جمعیت این کشور، شد. هر چند انقلاب اسلامی بیشتر یک انقلاب شهری بود، برعکس، همزمان با آغاز انقلاب [اسلامی] و فرا رسیدن محرم 1357 هـ.ش، بیشتر روحانیون، بنا بر درخواست آیتا...[العظمی] خمینی(ره) برای بسیج روستاییان به روستاها رفتند. جالب اینکه دگرگونیهای اجتماعی ـ اقتصادی سالهای گذشته ـ به ویژه دگرگونیهای ناشی از انقلاب سفید ـ انجام چنین وظیفهای را برای روحانیون آسانتر کرده بود. بنابراین، ترکیبی از نیروهای پایدار [روستایی] و گذرای [شهری] روحانیون را به قدرت رساند.
تجربه تلخ و در عین حال گرانقدر یک سال پس از انقلاب [اسلامی] نمایانگر این مساله بود که، وخامت بیش از پیش اوضاع «دانشگاه» و بازماندن آن از اهداف اساسی خویش ثمر دیگری ندارد. به طور کلی، بیگانگی و عدم تناسب فرهنگ، آموزش، جو سیاسی و سیستم اداری دانشگاهها با جامعه انقلابی باعث گردید که نه تنها دانشگاه رسالت علمی ـ فرهنگی خود را برعهده نگیرد، بلکه زائدهای بر پیکر اجتماع گردد. حرکتی که دانشجویان مسلمان و انقلابی [به عنوان یک سازمان مشخص]، به دنبال پیام رهبر انقلاب و مکتب خویش [به عنوان یک تئوری تعریف شده] در دانشگاهها، تحت شعار «انقلاب فرهنگی» آغاز نمودند، نه مدعی «انقلاب فرهنگی» با تمامی محتوایش در سطح جامعه بود و نه اقرار به توانی داشت که در مدتی محدود به شعارهای این حرکت اتقلابی، لباس عمل بپوشاند.
بحثی که امروز تحت عنوان «جنبش نرمافزاری» مطرح میشود، بحث تازهای نیست. این بحث، سالهای اول انقلاب [اسلامی] در دستور کار حوزه و دانشگاه قرار داشت. اما بنابر دلایلی که عمدتا به بعد از جنگ [تحمیلی] برمیگردد، متاسفانه، صورت مساله پاک شد. از جمله بحثهای نرمافزاری، مساله «رقابت» است. اما، زمانی احساس رقابت میتواند وجود داشته باشد که «آزادی عمل» موجود باشد. زمانی که در جامعهشناسی علم نگاه «برونگرا» حاکم میشود، مرجعیت علمی به «غرب» منتقل میشود، تا جایی که به «خلاقیت» دیگر نیازی نیست.
بدین شکل میتوان نتیجهگیری کردکه پس از جنگ تحمیلی، «انقلاب فرهنگی»، حداقل در زیربناییترین حوزه فرهنگ یعنی «پژوهش» متوقف شد و «طبقات انگل» و «خردهبورژواهای فاسد شهری»، مجددا تکوین و توسعه یافتند و بدین صورت «رقابت»، آزادی عمل» و «خلاقیت» جای خود را به «انحصار»، «محدودیت» و «تکرار» داد و «دانشگاه» و بالتبع آن «جامعه» محتاج حرکتی نو با نام «جنبش نرمافزاری» Soft Wore Movement شد.