تاریخ انتشار : ۰۱ آبان ۱۳۹۱ - ۱۱:۰۰  ، 
شناسه خبر : ۲۴۹۵۸۹

بالاخره آنچه در پس پرد بود از پرده بیرون افتاد و یکی از بزرگترین افتضاحات تاریخی بوقوع پیوست. و خدا را هزاران بار شکر که آنچه را هزاران قلم و هزاران زبان نمیتوانست به این سادگی و روشنی و عینیت نشان دهد و ثابت کند فرار مفتضحانه این «سه قهرمان! و سه تفنگدار (سرهنگ معزی، اعلیحضرت همایونی ابوالحسن بنی‌صدر و ولیعهد جوان ایشان) مثل آفتاب روشن کرد و طشت رسوائی با صدایی عالم خبر کن از بام فرو افتاد.
اکنون ملت ما با چشم خویش صحت پیش‌بینی‌ها و اخطارهای امام امت را تجریه می‌کنند. فیلم تلویزیونی دیشب فی‌الواقع بهترین سندی بود که می‌توانست مفتضح‌ترین صحنه‌های تماشایی را در ملاءعام به نمایش درآورد. امروز حتی هواداران سازمان مجاهدین نیز باید این بوی گند منتشر شده در فضای عالم را استشمام کرده و از جمله نیک دریافته باشند که اسامی ابوالحسن رجوی و مسعود بنی‌صدر و اخیرا سرهنگ مسعود معزی تا چه اندازه با مسمی است. آیا باز هم نیازی به مقاله و سرمقاله و تحلیل و تعلیل باقیمانده یا حقیقت تلخ عریانتر از همیشه پیش روی ما و شما است؟
اگر بخاطر داشته باشیم امام هنگام برکناری بنی‌صدر و عزل وی بر این نکته تاکید کرد که بنی‌صدر علیرغم اصرارها و هشدارهای مکرر حسابش را از منافقین جدا نکرده و با گرگهای پیرامون خویش همکاری و همنوائی میکند. شاید آنروز هنوز بسیاری راز اینهمه اصرار امام را نمی‌دانستند و احیانا تصور میکردند که گفتار امام ناشی از برداشتها و تحلیلها و استنباطات شخص ایشان یا القائات مثلا اطرافیان است. اما امروز صحت آن گفتار را با پوست و گوشت خویش لمس می‌کنیم. شاید افشاگریهای مشاوران بنی‌صدر از طریق تلویزیون را نیز کسانی توجیه میکردند و نادرست می‌پنداشتند. لکن اینک همه چیز روشن شده است. ثابت شد که قضیه ائتلاف و ازدواج دو جریان بنی‌صدر و رجوی بسیار سابقه‌دارتر، دامنه‌دارتر و زیربنا‌ئی‌تر از آنچه گفته می‌شد بوده است!
این زوج خوشبخت اما فراری کارشان به آوارگی هم کشید و ما تا وقوع این افتضاح اخیر گمان نمیکردیم که پیشوای یک سازمان توحیدی علمی دیالکتیکی چپ نیروهای چپ، تا اینحد عاشق بیقرار لیبرالیسم شده باشد که حاضر شود همراه و آستان بوس و ملتزم رکاب وی آوارگی و دربدری را بپذیرد و خلبان شاه معدوم را بعنوان منجی و معتمد و راهنمای خود برگزیند. ای هواداران سازمان مجاهدین خلق! آیا اینست همان کادر مرکزی که بخشی از مرکزیت تمام خلق بشمار میرفت؟
آیا این همان کادر مرکزی است که حتی اعضاء غیر کادر را محرم اسرار یا همه اسرار نمیدانست چنانکه هرگز مسئله ملاقات با قاسملو و باندش در اروپا و محتوای مذاکرات با آنها را برای اعضا و هواداران سازمان افشا نکرد و توضیح نداد؟ آیا این همان سازمان است که اکنون سرهنگ سلطنتی تصفیه شده مورد اعتماد شاه را (شاه در مهمترین سفر خویش یعنی فرار به مصر و مراکش معزی را برگزید) تا آنجا محرم اسرار خویش میداند که در سفری چنین خطرناک و حساس مثل شاه به وی اعتماد کرده و در اجرای طرحی چنین سری دامن بوسش میشود؟
افسوس و صد افسوس. انروز که من مسعود و یارانش را در بند دیدم با اینکه بقول وصیتنامه سعادتی، «غرور سازمانی» را در گفتار و رفتار آنها احساس میکردم اما هرگز تصور و باور نمیکردم که برای غرق شدن و غلتیدن در بستر بدترین انحرافها و سازشها تا بدین حد استعداد داشته باشند!
راستی هم ایستادن در کنار سرهنگ سلطنتی و نماینده لیبرالیسم بزک شده زیر ابرو برداشته نشانه شهامت انقلابی است یا عجز و زبونی؟ آیا ما باور میکردیم روزی همان فرد که علی‌الدوام تنها یکی دو گفته طالقانی را بسود خویش منتشر میکرد مبنی بر اینکه بازجوها از نام وی وحشت داشتند، چنین راحت و اسوده در آغوش کسانی میل سفر کند که از دولت امپریالیستی تقاضای «پناهندگی سیاسی» می‌کنند؟ بنی‌صدر در مصاحبه با «بی‌بی‌سی» گفت: سرهنگ معزی به اتفاق مجاهدین خلق طرحی تنظیم کردند (!؟) و سپس به من اطلاع دادند و من هم به فرودگاه رفتم و سوار هواپیما شدم.
راستی ای ملت، ای هواداران سازمان! مگر ممکن است دو نفر بطور خلق‌الساعه و مشترک طرح‌ریزی کنند بی‌آنکه سابقه همکاریهای فراوان با یکدیگر داشته و به هم کاملا اعتماد کرده باشند؟ مگر تنظیم چنین طرحی با سرهنگ سلطنتی (که گویا متخصص بردن اعلیحضرت‌ها و شاهان باطله ایران بخارج است!) می‌تواند دارای ابعادی وسیع نباشد؟ تا یک شبکه یا تجمع ضد انقلابی در این میان نباشد تا انسان با هر کس و ناکس نساخته باشد مگر میتواند تنها با یکنفر بدینگونه طرح‌ریزی کند؟!
هر سه تفنگدار رفته‌اند تا در پاریس مقاومت کنند! ارواح ما فدای امام باد که در 15 خرداد، در 13 آبان و در هیچ تاریخ دیگری از میدان عمل فرار نکرد. ایستاد و در کنار مردم هم ایستاد تا شبانه ریختند و او را بردند و تبعید کردند و او میگفت من سینه‌ام را برای سرنیزه‌هاتان آماده کرده‌ام. لحظه‌ای بیندیشید. اگر امام خود در آن ایام فرار و اختفاء را برمی‌گزید آیا می‌توانست صلاحیت و صداقت و صحت ادعاهای خود را به توده‌ها ثابت کند؟ او از هیچ جا فرار نکرد و بیرون نرفت تا دشمن با اعمال زور چنان کرد و مقاومت یعنی این. تنها چنین کسی است که میتواند به مردم بگوید: مقاومت کنید! نه آنها که کلاه‌گیس بر سر می‌نهند، تغییر قیافه میدهند، گریم می‌کنند، زیر چادر میروند، زیر ابرو برمیدارند، سبیل می‌تراشند و می‌لرزند و مقاومت می‌کنند!
اگر فیلم تلویزیونی دیشب را دیده باشید اینرا نیز دیده‌اید که بنی‌صدر علاوه بر تراشیدن سبیل موهای سرش را نیز بطرز زشت و عجولانه‌ای کوتاه کرده بود. این کار لازمه گریم کردن و تغییر قیافه دادن است. میخواسته‌اند حسابی روی سرش کار کنند و آنچه را می‌چسبانند بسرعت قابل جدا شدن نباشد. چه زحمتی! خدا میداند در چه جاهایی چهار دست و پا راه رفته‌اند، در چه ساعاتی زیر صندلی یا صندوقهای اختفاء عرق ریخته‌اند و چه لحظات حساسی از شنیدن صدای یک پاسدار یا یک تیر هوائی قالب تهی کرده‌اند.
بیهوده نیست که بخصوص بنی‌صدر آب شده و به شکل و شمایل شاه در آخرین ایام در آمده بود! آخر، زندگی در خانه‌های تیمی و مقاومت در زیر زمین و چادر و چاقچور بسر انداختن کمی تمرین قبلی میخواست و مسلما برای اهالی پاریس تحمل چنین کارهایی زجرآور است! سبیل تراشیده شده و صورت کاملا پاک و بند انداخته نشان میداد که شب و روزهای بسیاری بر وی گذاشته است در حالیکه او را با چادر سیاه و کفش زنانه از اینسو به آنسو می‌برده‌اند و او هم بالاجبار حرکات و صحبتها و ادا و اطوارهای لازم برای اثبات نامردی را از خود بروز میداده است! کاش همین اوضاع و احوال را در مردانگی میکرد و بعنوان «کارنامه» می‌نوشت.
آیا این همان بنی‌صدر نبود که میگفت: من از سلول زندان اوین نمی‌ترسم و مقاومت می‌کنم اگرچه در این مملکت کشته شوم. اکنون هر دو قهرمان، هواداران خود را با فرمان مقاومت کنید، مقاومت کنید تنها رها کردند و جان بسلامت بردند که از قدیم گفته‌اند: پهلوان را زنده خوش است! گرچه شاید از دریچه هواپیما باز هم سر بیرون آورده و در حال فرار به مردم می‌گفته‌اند: مقاومت کنید!
اکنون خدا را برای چندمین بار سپاسگزاریم که دشمنان انقلاب را بدست خودشان رسوا کرد. ثابت شد که آنچه امام اظهار میکرد کاملا درست است. بنی‌صدر با گروه‌های ضدانقلاب و منافقین رویهم ریخته‌اند. ملت ایران با چشمان خویش آندوتن را دوشادوش هم دیدند. ثابت شد که آنهمه ادعاهای «مقاومت کنید، مقاومت می‌کنم» از بیخ و بن کشک است و تنها برای وادار کردن هواداران به حمل بمب و دم تیغ دادن آنها بوده است. ثابت شد که در این مدت بنی‌صدر زیر دامن مجاهدین روزگار می‌گذرانده و در چنگ آنها بسر میبرده و سخنان مسئولین در این مورد ادعا نبوده است. ثابت شد که این آقایان با آن شعارهای کذایی که «ما چریک هستیم، سازمان مسلح داریم، توده‌های سازمانی داریم» و از این حرفها، فاقد هرگونه پایگاه بوده و در داخل کشور هیچ غلطی نتوانسته‌اند بکنند.
رجوی گفته است آمده‌ام بفرانسه که نیروهای مقاومت را در اینجا سازمان دهم! عجیب است، نیروهای مقاومت در داخل کشورند یا در فرانسه؟ پس اینهم ثابت شد که نیروها و تکیه‌گاههای ایشان کیستند و کجا هستند؟
بنی‌صدر دیشب به رادیو بی‌بی‌سی گفت: علت آمدن(!) من به پاریس اینست که پس از دوم مرداد وضع بکلی عوض شد. زیرا مردم ایران با عدم شرکت در انتخابات(!) رای قبلی‌شان به من را تائید کردند! و این بر دوش من وظیفه‌ای بزرگ گذاشت و بهمین دلیل دیگر تصمیم گرفتم به اینجا بیایم!
خدا را شکر، خدا را سپاس. هرگز گمان نمیبردیم دشمنان این انقلاب تا بدین پایه احمق، دروغگو و رسواکننده خویش باشند.