دکتر اسدالله بادامچیان
سولانا، از طرف اتحادیه اروپا پیشنهاد مذاکره 1+5 را به ایران ارائه کرد. ایران با نظر مساعد این مذاکره را پذیرفت و انجام شد.
سولانا، پیشنهاد مذاکره مستقیم آمریکا با ایران را داد. ایران آن را به بررسی گذاشت. رایس گفت اگر وزیر خارجه ایران در اجلاس شرمالشیخ شرکت کند با او مذاکره خواهم کرد. ایران تمایل به شرکت در آن اجلاس را نداشت.
دولت عراق از ایران خواست در این اجلاس شرکت کند و ایران پذیرفت. در اجلاس شرمالشیخ، مذاکره درباره عراق است و انتظار از آن در حد مذاکره است. اما چرا مذاکره؟
ایران موضعی منطقی و به حق در موضوع هستهای و اوضاع کشورهای منطقه از جمله عراق، دارد.
آنکه اهل منطق و حق و حقوق حقه است، هیچگاه از مذاکره ابایی ندارد. بلکه غیر از مواردی که از مذاکره قصد سوءاستفاده وجود دارد، از مذاکرات استقبال میکند. آمریکا موضع غیرمنطقی و غیرحق دارد و اهل مذاکره نیست. شعار مذاکره را میدهد ولی در مذاکره میخواهد مواضع قلدرانه خود را تحمیل نماید.
ایران زیر بار تحمیل و قلدری نرفته و نمیرود.
هر زورگویی از جمله آمریکا برای تحمیل منافع نامشروع خود، سه راه دارد، تهدید، تحریم، تطمیع. حتی تهدید به جنگ بر ایران اثری ندارد. تحریمهای طولانی مدت، نتوانسته است خواست آمریکا را حتی در حداقل تامین نماید. تطمیع هم ایران را به سازش وادار نکرده است.
مواضع ایران ثابت است استفاده از نیروی صلحآمیز هستهای حق مسلم ایران و نیاز آینده ایران است و ایران در پی سلاح اتمی نیست.
ایران در عراق و افغانستان و لبنان و سوریه و سرزمین فلسطین، طرفدار پایان اشغالگری و واگذاری سرنوشت این ملتها به خود آنهاست.
این مواضع برحقی است، اما منافع استکباری آمریکا اجازه نمیدهد به حق تسلیم شود.
اتحادیه اروپا تخاصم آمریکا با ایران را مفید فایده نمیداند. منافع ملی اروپا نیز در ارتباط با ایران است و در قطع رابطه نیست.
لذا اتحادیه اروپا همواره کوشیده است که باب مذاکره باز بماند. از طرف ایران همیشه، برای مذاکره با اروپا راهی باز بوده و هست. ایران در این مذاکرات مواضع منطقی و بحق خود را مطرح مینماید.
اتحادیه اروپا اگر مستقل وارد مذاکره با ایران شود میتواند منافع خود را با منافع متقابل ایران تامین کند.
مشکل کشورهای 1+5 در این است که آنها این چند سال، نماینده آمریکا بودهاند، نه اینکه نماینده کشورهای خودشان و اروپا باشند.
آنها مواضع آمریکا را در نشستها مطرح کردهاند و خواستهاند منافع خود و منافع آمریکا را با هم تامین نمایند و این کار تا آمریکا از مواضع تخاصمی با ایران دست برندارد شدنی نیست.
بنظر میرسد اتحادیه اروپا دریافته است. یا در حال دریافتن این نکته است که پیروی از آمریکا در رابطه با مذاکره با ایران، هیچ ثمرهای نداشته و نخواهد داشت.
اگر اتحادیه اروپا این را دریافته باشد که در مذاکره با ایران در پی منافع متقابل ایران و اروپا باشد و در مورد آمریکا را به آمریکا و ایران واگذارد که اگر خواستند با هم مذاکره و تفاهم یا تعامل کنند، موفقیت خواهد داشت.
اگر اتحادیه اروپا، در هر مذاکره در پی منافع خودشان باشند و از اینکه بلندگوی آمریکا که در حال تخاصم با ملتهای منطقه خاورمیانه و نقاطی دیگر در جهان است پرهیز نمایند به نفع کشورهای اروپایی است زیرا بحران آمریکا، و موج نفرت و تنفر از آمریکا و عواقب وخیم سیاستهای جنگطلبانه دولت آمریکا گریبان آنها را نخواهد گرفت.
آمریکا نیز اگر به این نتیجه رسیده باشد که تخاصم با ایران و با اسلام و با ملتهای مسلمان کاملا به ضرر او تمام شده است و به این باور رسید باشد که در مذاکره صحیح با ایران، جلوی بخشی از ضررهایش گرفته خواهد شد راضی به مذاکره با ایران میشود والا مذاکره در حد شعار خواهد ماند، و به جایی نخواهد رسید.
ایران اسلامی نیز نیازی به آمریکا ندارد و راهش را ادامه خواهد داد این آمریکاست که باید راهش را تغییر دهد.