* حضرتعالی اگر موافق باشید، بحث را درباره عرفانهای نوظهور و کاذب شروع کنیم. اساساً عرفانهای نوظهور چیست؟
** واژهای که استفاده کردید بار مفهومی دارد؛ ابتدا آن را تصحیح کنیم. از نگاه ما، نام دقیق این جریان، معنویتهای نوظهور است نه عرفانهای نوظهور. عرفان یک تعریف عام دارد که شامل عرفان اسلامی و جریانهای دیگر نیز هست. به این معنا که یک غایتی انتخاب و تعیین شود و سعی شود با انجام اعمال و مناسکی به آن غایت برسیم. در این راه رسیدن به آن کافی نیست، بلکه تلاش میشود با آن به فنا برسیم و هر کسی غایتی را تجربه کند. این تعریف شامل عرفان اسلامی و هم شامل جریانی به نام «بودیسم» است که در آن مفهومی از خدا وجود ندارد.
در حقیقت بودیسم حقیقتی روشن به نام خدا را حذف کرده و در بودیسم اگر چه خدا وجود ندارد، اما عرفان وجود دارد، در آنجا مقصدی نشان میدهند و میگویند اگر به آن مقصد برسید، به جهت روحی تجربه خواهید کرد. این تجربه وحدت همان معنای عرفان است و در همه جنبشها پیدا نمیشود. به همین جهت از نظر ما اینها معنویتاند نه عرفان. البته خیلیهاشان غیر از آنکه معنویت هستند، عرفان هم محسوب میشوند. مراد از معنویتهای نوظهور، دستهای از جریاناتند که بعد از انقلاب با نام عرفان و آرم معنویت در کشور ما فعال شدهاند که عمده آنها هم وارداتیاند.
* حتی آنهایی که به خدا اعتقاد ندارند باز معنوی به حساب میآیند؟
** بله، آنها معتقدند که یک سلسله آموزهها و اعتقاداتی دارند که اگر تعلیمات را پیگیری و اجرایی کنید، به سعادت و کمال خواهید رسید، آنان میگویند یک انسان میتواند به سعادت برسد، به شرط اینکه از آموزهها و اعتقادات ما استفاده کند.
* این سعادت دنیوی است یا اخروی؟
** تعاریف در این زمینه مختلف است، جنبشهای روانشناختی معنویتگرا تعابیری دارند که تعاریف اینها ناظر به شادی و زندگی دنیوی و هیجانات مثبت است. از این رو بسیاری از این معنویتها افق رویشان ارتقای میزان رضایتمندی از زندگی است. در مجموع این سعادت را روحی تعریف میکنند.
* آنهایی که به خدا اعتقاد ندارند هم به آخرت میپردازند؟
** سه تا اصل در اصول دین (توحید، نبوت و معاد) داریم که امامت و عدل الهی هم در زیرمجموعه اینها است. در معنویتهای جدید یکی از اصول دین ما کاملاً مورد هجمه و انکار است یعنی اینها اصلاً به عالم رستاخیز (معاد) باور ندارند، به جایش یک اصلی دارند به نام «کارما» که از داخل تناسخ درمیآید. تناسخ به این معنا است که روح انسان وقتی از کالبد بیرون میآید، نمیرود در عالم برزخ، بلکه به کالبد دیگری مانند جنین، گیاه، جماد و... میرود. حتی در عرفانهای به ظاهر اسلامی مانند عرفان حلقه دنیای بعد از مرگ به صورتی تصویر میشود که مخاطب احساس کند راه مصون ماندن از عذابهای بعد از مرگ، پناه آوردن به عرفان حلقه است.
پس از مرگ انسان در زندگی دنیا تمام کالبدهای او اعم از کالبد روان، کالبد جسم، کالبد اختری میمیرند و تنها کالبد ذهنی به حیات خود ادامه میدهد. این کالبد ذهنی همان چیزی است که در عرفان حلقه جای تناسخ نشسته است. در نتیجه کسی که معاد را قبول نداشته باشد، به او نمیتوان مسلمان گفت.
در عرفانهای جدید چیزی به جای معاد معرفی شده به نام «تناسخ». اینها در اصول جهانبینی خودشان نیازی به معاد ندارند، یعنی معتقد به معاد نیستند، میگویند ما سیر تکامل انسان را جوری تعریف کردهایم که نیازی به قیامت احساس نشود. بهطور مثال وقتی وارد مکتب «دالایی لاما» میشوید، دیگر در آنجا درباره روز رستاخیز صحبتی نمیشود و همه چیز در رنج با تعریف بودایی خلاصه میشود.
* این گروهها از کی ایجاد شدهاند؟
** عرفانهای نوظهور که از دیدگاه ما معنویتهای نوظهور تلقی میشود عمدهشان از سال 1950 به بعد یعنی بعد از جنگ جهانی دوم ظهور کردند و در دهه 70 میلادی در جوامع غربی برجسته شدند. این جنبشها را نمیتوان تحت یک قانون واحد کلی درآورد. برخی به دلایل مختلف موفق و برخی نیز شکست خورده و ناکام ماندند.
* میزان رشد این فرقهها چه میزان بوده است؟
** فرقههای انحرافی جدید در واقع به خاطر رشد بیسابقه و چشمگیری که داشته، مورد توجه تمامی اقشار قرار گرفته است. آمارها نشان میدهد که در چند دهه اخیر، جنبشهای نوپدید دینی از رشد فوقالعادهای برخوردار بوده است و این داغ بودن بازار معنویت را میرساند.
* چرا در کشور ما جا باز میکنند؟
** سؤال مهمی است و جواب مفصلی هم دارد که به دو نکته اشاره میکنم. نکته بسیار کلیدی در باب بعضی از جریاناتی که در کشور ما رواج بیشتری داشتهاند، این است که این جریانات از نیروهای شیطانی و توانمندیهای روحی باطل بهرهای دارند و این قدرتها را به مریدانشان هم نشان میدهند و باعث میشود که افرادی که نمیتوانند این قدرتها را به خوبی تحلیل کنند، صاحبان این قدرتها را به عنوان عارف و صاحبدل بشناسند و کاملاً به آنها دلبسته شوند.
ممکن است بعضی از خوانندگان این مصاحبه فکر کنند این تحلیل علمی و پژوهشی نیست در حالی که این تجربه چند سالی است که ما در مواجهه با آسیبدیدههای این فرقهها دیدهایم. دقیقاً انسان با هوادارانی مواجه است که تصور میکنند رهبر یک فرقه صاحب کرامت و از اولیای الهی است. مانند جریان رامالله در ایران.
از همین جهت اصلاً نباید تعجب کنیم که بعضی از رهبران فرقهها از جادو و طلسمات و یا ذهنخوانی استفاده میکنند و دیگران را جذب خود میکنند. متأسفانه وقتی از این قدرتهای شیطانی استفاده میکنند، طرفِ مقابل خود را کاملاً میتوانند از نظر روحی و اندیشهای تحت اشراف خود بگیرند و حتی قوه اندیشه و تصمیم را در آنها تضعیف کنند. نکته دوم این که بعضی از جریانات گفتههای خود را با زبان جذاب و جوان پسند عرضه میکنند و محتواهای ضعیف و نارسا را با شگردهای قابل قبول مطرح کردهاند.
* اگر جادو واقعیت دارد، پس اراده انسانها چه میشود؟
** همه میدانیم که اعمال جادویی و طلسمات واقعیت دارد و دین و معصومین و عرفا هم اگر چه اینها را جزو ابزارهای غیر شرعی معرفی کردهاند اما وجود آن را پذیرفتهاند؛ البته اگر کسی خود مشارکت نداشته باشد و با اراده خود به دیگران اجازه این تصرفات شیطانی را ندهد، جادو و طلسمات تأثیرگذار نیست و کسانی که از این قدرتهای باطل بهرهمندند، میتوانند با اذن دیگران در زندگی آنها و در روان آنها تصرفاتی داشته باشند.
در صورتی که اینها کلاً از سنخ کرامت عرفا نیست و ماهیت آن متفاوت است. این قدرتها معمولاً یا سر از ارتباط با جنیان در میآورد یا سر از ریاضت و سختیهای غیرشرعی که بعضی به روح خود میدهند. خلاصه اینکه این قدرتها از خواص روح انسان است و هیچ ارتباطی با عرفان حقیقی و معرفت الهی ندارد.
نکته مهمتر این که گاهی بعضی از افرادی که به دام جنیان و نیروهای شیطانی میافتند و شیاطین دستهای از همین قدرتها را به آنها میدهند، خود نمیدانند و به غلط فکر میکنند که این قوا رحمانی است و از ناحیه خدا به آنها داده شده است یعنی از طرف شیطان سرکارند.
حتی ممکن است کسی نماز هم بخواند و شیطان هیچ تلاشی نمیکند که اینها اعمال دینیشان را ترک کنند، چرا که نمیخواهد که آنها بفهمند این راه شیطانی است؛ شیطان جای دیگر ضربه خود را میزند و این فرد را عامل گمراهی دیگران قرار میدهد. از این رو گاهی در این فرقهها کسانی وجود دارند که به هوای عرفان اسلامی آمدهاند اما سر از جنگیرها در آوردهاند و بدون این که از نظر ظاهر مذهبی تغییری کنند کاملاً در راه باطل قرار گرفتهاند و کارهایی میکنند که تأیید شرعی ندارد و اسم آن را هم عرفان مینامند.
اما این که چطور با اختیار انسانها سازگار است؛ باید گفت که اولاً کسانی تأثیر میپذیرند که از نظر ایمانی ملتزم به دستورات دینی نیستند و به علاوه کسانی که خودشان اراده کنند که این جور چیزها را به زندگیشان راه دهند تأثیر میپذیرند یعنی با بستری که خودشان فراهم کردهاند، این قوا را راه دادهاند. پس کاملاً با اختیار انسانها سازگار است.
* مهمترین ویژگیها و شاخصهای مشترک بین معنویتهای نوظهور در ایران و جهان توضیح دهید؟
** یکی از شاخصهای مهم این فرقهها، معادگریزی است. یعنی فرار از روز رستاخیز سپس باور به تناسخ- دینستیزی و شریعتگریزی یعنی نتیجه تمام جریانات و فعالیتهای دینی که در میانشان غربی، شرقی، فراروانشناسی، جادوگری، جنگیری و... وجود دارد. همه اینها دینستیز هستند، یعنی به هواداران خود میگویند که بدون استفاده از تعلیمات پیامبران هم میتوان به سعادت رسید و معنویت را تجربه کرد.
* خروجی این فرقهها این است که فرد مسلمان وقتی جذب آنها شد، بدون دین باز میگردد؟
** بله خروجیشان این میشود که تمام باورها و اعتقادات دینی خود را از دست میدهد که ما به این بخش میگوییم آسیب اندیشهای. گاهی اوقات آنان کاری میکنند که قوای اندیشه فرد تخریب و از بین برود و او دیگر استدلال و منطق را قبول ندارد. در نتیجه میتوان این را اندیشهگریزی و دوری از عقل دانست یعنی در ناحیه باورها افراد دچار نارسایی و کاستی میشوند. گاهی وقتها فرد آسیب شدید روانی میبیند.
اما دسته دیگری هستند که آسیبهای خانوادگی میبینند، فرد وقتی وارد آن فرقه شد پس از مدتی به همسرش بدبین میشود، چون به او آموزش میدهند که خانواده محل دفن عشق است و باید به عشق برسی و همسر تو مانع این عشق و خوشبختی است. در نتیجه باید مانع را از سر راه خود بردارد. اما شاخص بعدی انسانمحوری است که همان «اومانیستی» بودن معنویتهای جدید است. یعنی دقیقاً در مقابل خدامحوری قرار میگیرند.
* تعداد و مهمترین جریانات نوظهور که در ایران فعال هستند، کدامند؟
** با قطعیت میتوان گفت هفتهای نیست که یک معنویت جدید در دنیا به وجود نیاید. پژوهشگران غربی معتقدند جریانات معنویتگرا به صورت سرطانی به وجود میآیند. در کشورهای غربی آنقدر تعدادشان زیاد است که نمیشود آنها را شمرد.
یکی از نویسندگان که کتابش دو سال قبل به ایران آمده است، در آنجا نوشته که فقط هزار فرقه در امریکا است، اینها تعدادشان را در کشورهای اروپایی 10 هزار اعلام کردهاند. در ایران هم تعداد دقیق اینها مشخص نیست، ولی دستکم تعداد 50 جریان معنویتگرا که منابع مکتوبشان در کشور الآن در دسترس است، وجود دارند.
بعد از انقلاب عرفانهای نوظهور مانند اشو، دالاییلاما، کریشنا مورتی، سای بابا، بودیسم، تائو، یوگا، مهربابا و یا فرقههای شیطانپرستی و یا عرفان یهود یا همان کابالا و... وارد کشور شدند که بعضی از آنها در ایران مسئلهساز شدهاند که افکار و اندیشهشان و هم مشی عملیشان آسیب جدی داشته است. بعضی از اینها داخلیاند و اتفاقاً به خاطر بومی بودنشان افرادی که با اینها مواجه شدهاند چون این گروهها را خودی پنداشتهاند و تصور میکردهاند که اینها اسلامیاند، بیشتر به آنها اعتماد کردهاند و با اقبال بیشتری مواجه شدهاند مانند عرفان حلقه و رامالله و جریان یعقوبی.
مریدان این گروهها خیلی دیر متوجه انحرافی بودن آنها شدهاند و یا در مواردی اصلاً متوجه کجی اینها نشدهاند چرا که تصور میکنند اینها همان عرفان قرآن و اهل بیت است. البته عرفانهای نوظهوری در ایران موفق هستند که نظام سرمایهداری پشت آنها باشد و آنان برای تخریب مردم ما بخصوص جوانان و بانوان هدایت میشوند. عمده مخاطب عرفانها، جوانان و بانوان هستند. اصلیترین دلیل گرایش اقشار جوان به آموزهها را باید همان گرایش انسانها به خداخواهی دانست که در جامعه ما هم به شکل برجستهای وجود دارد.
بنابراین نباید تصور کرد که انگیزه اولیه افراد برای پیوستن به این آئینها ضدیت با اسلام و معنویت است. اتفاقاً در غالب موارد افرادی که اقبال نشان میدهند، با قصد خداخواهی و معنویتطلبی از جنبشهای دینی جدید استقبال میکنند. البته این مکتبها داشتههای خود را که از نظر درونمایه کارآمدی لازم را ندارند، به اشکال جذاب و فریبنده عرضه میکنند و تلاش میشود عرفان شیعه و مهدویت و روحیه جهاد و مجاهدت را بخشکانند.
* آیا خودشان در کشور مشتری پیدا میکنند یا این که کسانی تلاش میکنند این جریانات در کشور ترویج شوند؟
** الآن بعضی به خاطر تبلیغات سنگین در فضای مجازی خود را مطرح کردند و با بیاحتیاطیهایی که ارشاد در چاپ و ترجمه آثارشان مرتکب شد، در فضای کشور جا باز کردند. به عنوان مثال آقای «پائولو کوئیلیو» اگر اولین وزیر ارشاد زمان اصلاحات نبود، آیا میتوانست شهرت پیدا کند؟ وی در جوانی به جنبش هیپیها پیوست و از سال 1970 به مواد مخدر روی آورد. وی سه ازدواج ناموفق داشت و به خاطر اعتیاد شدید دچار بحران روحی شدید و جنون شد و سرانجام با درخواست پدر و مادرش دو بار در تیمارستان بستری میشود.
پائولو در سال 1973 در مجموع 6 بار به اتهامهای مختلف بازداشت و زندانی شد. او ابتدا کتابی غیراخلاقی نوشت و مدعی شد خلق این آثار شیوهای برای رسیدن به آزادی انسانها است. اما حکومت وقت برزیل این کتاب را برای اخلاق عمومی مضر دانست و از چاپ آن جلوگیری کرد. در سال 1379 به دعوت رسمی عطاءالله مهاجرانی، وزیر وقت ارشاد سفر 10 روزهای به ایران داشت. در این سفر جلساتی متعدد پائولو با خوانندههای کتابهایش در تهران، شیراز و چند شهر دیگر برگزار شد. انتشارات کاروان مأموریت یافت به عنوان تنها ناشر رسمی آثار کوئلیو در ایران به ترجمه کتابهای وی بپردازد. آثار پائولو در ایران در فضای مجازی به جامعه ایران معرفی میشود.
او بعدها مدعی شد نخستین نویسنده غیرمسلمانی بوده که پس از انقلاب با دعوت رسمی از ایران دیدن کرد. این آقا با این بحرانهای شخصی و شخصیتی به عنوان پرچمدار معنویت و عرفان توسط دولتمردان دعوت میشود و کار به جایی میرسد که بعضی از جوانان وی را فردی وارسته میدانند. در نتیجه اگر حمایتهای غرب و اسرائیل و همچنین کمک وزارت فرهنگ و ارشاد وقت از پائولو کوئیلیو نبود، او هیچ وقت به عنوان اندیشمند به جامعه معرفی نمیشد و کتابهای او در کشورمان تجدید چاپ نمیگردید.
* معنویتهای نوظهور به صورت سازمان یافته در دنیا هدایت و مدیریت میشوند؟
** وقتی کسی کارهای اینها را رصد میکند و نگاهشان را در کتابها و فیلمهای هالیوودی میبیند، وقتی دهها فیلم در رابطه با فرقههای مختلف و علیه مسلمانان و اسلام ساخته میشود، چگونه این کار را توجیه میکنید؟
غربیها سرمایهگذاری میکنند تا شیطانپرستی و ادیان کاذب و معنویتهای نوظهور تبلیغ شود، وقتی تبلیغ ضد توحیدی شود، سودش به نظام سرمایهداری میرسد چرا که مهمترین مبنای تمدن غرب و مهمترین ارزش قابل قبول در نظام سرمایهداری یعنی سکولاریزم و دوری از وحی، با این کار تقویت و ترویج شده است.
این ابهامات برای عدهای از محققان غربی وجود دارد که چرا این گونه فیلمهای ضد دین ساخته میشود. ما نگاه توهمی به مسئله نداریم ولی خیلی از جریانهای فعال که وجهه بینالمللی پیدا میکنند، مانند پائولو و دالایی لاما و غیره، چهره بینالمللی میشوند. وقتی پائولو کوئیلیو در یونسکو به او سمت میدهند، چرا این اتفاق میافتد برای این که اینها در راستای ارزشهای نظام سرمایهداری ایفای نقش میکنند به همین دلیل از طرف آنها هدایت و مدیریت شده و روز به روز تکثیر میشوند.
یکی از اهداف غرب گسترش معنویتهای نوظهور و حفظ سرمایهداری است و از سوی دیگر شاهد آن هستیم که یک سری کتابها عرفانهای نوظهور و کاذب به صورت کتابهای مختلف یا داستانی، آموزشی و ورزشی از جمله «یوگا» چاپ و منتشر میشود سؤال اینجاست که آیا حاکمیت کشور ما از محتویات این کتابها اطلاعی ندارند و به آنها مجوز میدهند و یا این که به طور ناخواسته این اتفاق میافتد و با دادن مجوز به این کتابها، معنویتهای نوظهور را در کشورمان تبلیغ میکنیم.
در مورد یوگا جریان متفاوت است. یوگا از اول به عنوان ورزش وارد کشور ما شد. برای همین این ورزش را زیرمجموعه یک فدراسیون بردند، ما در ایران فدراسیون «یوگا» نداریم اما این ورزش زیرمجموعه فدراسیون ورزشهای همگانی قرار گرفت. سؤال ما این است که اینها رسماً مجوز یک رشته ورزشی گرفتهاند ولی کتابهای «یوگا» را رصد کنید، متوجه میشوید بیش از هزار کتاب، مقاله و پایاننامه درباره «یوگا» در کشورمان نوشته شده است؛ نه به عنوان ورزش به عنوان یک عرفان و مکتب نجاتبخش.
جالب اینکه وزارت فرهنگ و ارشاد همین کتابها را تحت عنوان ورزش «یوگا» مجوز میدهد. اگر به یکی از رهبران و یا مربیان «یوگا» بگویند که «یوگا» فقط یک ورزش است من تمام حرفهایم را پس میگیرم، میگویند «یوگا» یک عرفان است. اینها «یوگا» را مکتب تعالیبخش مینامند. حتی آقای موسوی نسب ملقب به «آناندا جیوتی» که به پدر «یوگا» در ایران معروف است و حدود 30 کتاب به زبان فارسی در ایران دارد، میگوید: کسانی که یوگا را به عنوان ورزش در کشور مطرح میکنند، دارند به فرهنگ ملی خیانت میکنند، حتی تکنیکهای «یوگا» نیز به عنوان عبادت مطرح است.
تکنیکهای ورزشی «یوگا» ابزار ورود به عالم معنویت است. «یوگا» یک ورزش فکری نیست، بلکه آنها میگویند جسم شما با روح یکی میشود، آنها اعتقاد به وحدت و پیوند جسم و روح را دارند که به آن «نیروانا» گفته میشود. حتی گاهی در کلاسهای «یوگا» از تقدس الهههای هندی صحبت میشود که از نظر ما بتپرستی و شرک محسوب میشود.
* این بیتوجهی را گزارش دادهاید؟
** دوستان ما با معاون وزیر ارتباط گرفتند و مطلب را گفتند. اینها میگویند ما کارشناس داریم و کارشناسان ما فهیم، آگاه و در کارشان متخصص هستند و به طور دقیق کتابها را قبل از مجوز و انتشار بررسی میکنند. وقتی ما آمار رسمی به وزارت فرهنگ و ارشاد میدهیم در 10 و 12 سال اخیر بیش از 10 میلیون جلد کتاب در ترویج عرفانهای کاذب با مجوز در کشور، منتشر شده است، همه این کتابها در کتابخانه ملی به طور رسمی ثبت شدهاند، خیلیها هم به طور قاچاقی توزیع شده که ما نتوانستیم آنها را رصد کنیم، کتابهایی که توسط ارشاد مجوز گرفتهاند را رصد کردهایم که بیش از 10 میلیون جلد در ترویج معنویتهای نوظهور بوده است.
ممکن است برای آنها این سؤال پیش بیاید که مگر میشود این همه کتاب بدون بررسی کارشناسان ارشاد با مجوز ارشاد منتشر شده باشد؟ بله، ما ادعا میکنیم که ارشاد کارشناسانی که اولاً شاخص معنویتهای سکولار را بشناسند و نسبت به معنویتهای وارداتی آشنا باشند و بویژه نگاه انتقادی و آسیبشناسانه نسبت به این جریان داشته باشند، ندارد. اگر هم چنین نیروهایی در ارشاد وجود دارند، از اینها استفاده نمیشود.
شاهد آن سیل کتابهایی است که تمام اصول دین ما را ناکارآمد معرفی میکنند و خودشان را به عنوان مکتبهای نجاتبخش عرضه کردهاند و همگی حتی بدون یک حاشیه از ارشاد مجوز گرفتهاند و الآن به وفور با سرشناسه ارشاد در بازار نشر یافت میشوند. ارشاد نباید منتظر باشد کسی مانند اشو مستقیماً به آزادی جنسی دعوت کند تا جلوی چاپ کتابهایش را بگیرند آنهم بعد از این که 60 عنوان کتاب از اشو با مجوز ارشاد چاپ شد و بعد محدود شد.
در حالی که کتابهایی که با موضوعات معنوی و عرفانی در کشور ترجمه شده همه بدون استثنا با دو اصل از اصول دین ما سر ستیز دارند، اول توحید و دوم پیامبری و نبوت. یعنی نیاز به پیامبران الهی را رد میکنند و دوم این که خدا را هم یک نیروی درونی که انسان را به کامروایی بیشتر میرساند معرفی میکنند. یعنی خدا در معنویتهای جدید تبدیل به یک نیروی خدمتگزار میشود که در خدمت امیال زمینی انسان است. چنین تلقی از خدا آن توحیدمحوری که در اسلام آمده نیست بلکه هوسمحوری است.
انتظار دیگری که از ارشاد میرود، حمایت ویژه از آثاری است که برای نقد و آسیبشناسی معنویتهای بدلی نوشته شده است. الآن در کتابخانههای ارشاد در استانها و شهرستانها به وفور از این کتابهای معنویتهای کاذب یافت میشود.
دستکم باید در این کتابخانهها از کتابهای انتقادی نسبت به عرفانهای کاذب یک نسخه پیدا شود که نهاد کتابخانههای کشور باید این خلأ را پر کند.
* در صدا و سیما چطور؟ وضعیت آنجا هم شبیه ارشاد است؟
** صدا و سیما برای معرفی معنویت اسلامی گامهای خوبی برداشته، اما برای مبارزه با معنویتهای انحرافی خیر. در صدا و سیما هم این مشکل به صورت دیگری وجود دارد. کارشناسانی که از حیث معرفتی و محتوایی خبره باشند و بتوانند نظام باورهایی که این فیلمها بر اساس آن شکل گرفته را رصد کرده و تحلیل آموزهای کنند کم داریم. به همین علت گاهی بعضی از فیلمها بدون این که آسیبدار شناخته شوند به عنوان یک برنامه معنوی و مثبت پخش میشوند مانند سریال پنجره!
در این سریال افکار یکی از رهبران معنویتهای کاذب (پائولو کوئیلیوی برزیلی) تبلیغ میشود و یکی از بازیگران به دیگری توصیه میکند که این کتاب را بخوان که میتواند زندگی تو را متحول کند. هرچند در این فیلم اسم نویسنده به صراحت ذکر نمیشود، اما عدم ذکر نام کوئیلیو نه تنها باعث ناشناخته ماندن نویسنده و فکر وی نمیشود، بلکه با این ترفند عطش مخاطب زیاد میشود و بیننده علاقهمند میشود که ببیند این کتاب چیست و این نویسنده کدام است؟
متأسفانه عین جمله کوئیلیو در کتاب کیمیاگر در فیلم نشان داده میشود و به صورت پررنگ و به عنوان مأموریت الهی انسان چند بار دوربین بر آن زوم میکند و بعد هم با مثنوی تطبیق داده میشود. تازه این فیلم، کار یکی از کارگردانان مذهبی است که وقتی میخواهد فیلم معنوی بسازد میرود و از عرفانهای بدلی دستمایه و سوژه انتخاب میکند. در حالی که افکار کوئیلیو نه فقط متحولکننده نیست، بلکه آسیبزا و انحرافی است.
اندیشههای وی هرچند با شعار معنویت عرضه شدهاند، اما جز تبلیغ جادو و جز ترویج عرفان یهود (کابالا) و جز به حاشیه راندن خدا در زندگی انسان و جز دهنکجی به دین و شریعت چیز دیگری نیست. همچنین شبکه یک سال گذشته اقدام به پخش فیلم زندگینامه یکی از مروجین عرفانهای کاذب (دونالد والش و فیلم ندای درون) پرداخت و صریحاً از وی نام برده شد و کتاب وی به عنوان کتاب زندگیساز معرفی گردید، اما گویا این داستان ادامه دارد.
* ببینید اگر شما از فلان مدیر شبکه بپرسید که صدا و سیما برای مقابله با عرفانهای وارداتی چه کار کرده است، میگوید که ما فلان برنامه را با حضور فلان کارشناس اجرا کردیم. عرض ما این است که برای آسیب به این بزرگی آیا این میزان مقابله و تدبیر جواب میدهد؟
** اگر صدا و سیما کارگروه تخصصی در این حوزه راه انداخت و حساب شده و ضابطهمند به مقابله برخاست و این آسیبرا در قدم اول برای خود کارشناسان و نیروهای تصمیم ساز صدا و سیما جا انداخت و در قدم بعد با روشهای دقیق علمی و البته با مدد از پردازشهای هنری به عموم مردم هم معرفی کرد، آنوقت میتوان گفت که به اندازه آسیب، آسیبزدایی هم داشته است.
اگر در صدا و سیما کارشناسان خبره نشستند و گفتند که الآن کوئیلیو دارد ترویج جادوگری میکند و عرفان سرخپوستی با محوریت تقدس بخشی به جادو دارد در کشور رواج پیدا میکند و باید فلان محصول را با این رویکرد بسازیم تا تقدس جادو مخدوش شود و جادو به عنوان راه ارتباط با عالم معنا مطرح نشود؛ آن وقت میتوان گفت که برای مواجهه با عرفانهای کاذب صدا و سیما به روز است؛ نه این که هالیوود محصولاتی از قبیل هری پاتر بسازد و صدا و سیمای آن هم بیاید فیلمهایی مانند بانوی «خانه خاکستری» را چند بار پخش کند و یک جادوگر را اسوه معنویت معرفی کند و او را تا حد یک قدیس و یک پیامبر الهی بالا ببرد.
* آیا در شبکههای گلدکوئیستی برای رسیدن به هدفشان برای جذب اعضای خود از معنویتهای نوظهور استفاده میشد؟
** بله، از قضا یکی از آموزههایی که به کمک این شرکتها آمد که بتوانند نقشه خود را راحتتر به مخاطبین خود بقبولانند بعضی از شعارهایی است که در بعضی از جریانات معنوی مطرح است. منظورم همان ایده راز یا قانون جذب است که امروزه به عنوان یک ایده متافیزیکی و ماورایی مطرح است. البته قانون جذب روانشناسی نیست و از مکاتب روانشناسی تأیید برای آن نیست. در این قانون جذب ادعا میشود که هرچه را شما تصور کنید، چه مثبت و یا منفی، همان دقیقاً اتفاق میافتد.
قانون جذب امروز به عنوان یک ابزار ذهنی محض مطرح میشود و ذهن تنها نقش را در این فرایند به عهده دارد اما نباید فراموش کرد که در تبلیغات و کارگاههای جذب در کشور ما، نقش دیگر عوامل نه از روی غفلت که حساب شده مطرح نمیشود. علت هم یک چیز بیشتر نیست و آن این است که رهبران جذب در ایران به دیگران وعده رفاه و امکانات زندگی را میدهند، آن هم با دو قید «سرعت» و «سهولت».
بنابراین اگر از مخاطبین خود بخواهند که تلاش و زحمت لازم است، دیگران خواهند گفت که اگر قرار باشد از همان راههای شناخته شده وتوأم با سختی و زحمت پولدار شویم، در آن صورت، جذب تحفه جدیدی نخواهد بود. به همین علت در کتاب «راز» پر از وعدههای دروغین و قولهایی که هرگز در عالم خارج محقق نخواهد شد، مشاهده خواهید کرد. اکنون قانون جذب، بهعنوان عرفان مدرن آموزش داده میشود، کتابهایی که مؤسس تکنولوژی فکر چاپ کرده را بررسی و مطالعه کنید، اینها میگویند قانون جذب عرفان مدرن است.
قانون جذب تفسیر جدیدی از «هستی» ارائه میدهد و شما را میبرد به دنیای دیگری و شما جهانی را میبینید که نیازی به خدا ندارد، البته خدا در عرفانهای جدید انکار نمیشود، در هیچ مکتبی آنها به جنگ خدا نمیروند؛ اما محترمانه خدا را از ساحت حیات معنوی انسان کنار میگذارند.
اینکه خدا وجود دارد با اینکه من به خدا نیاز دارم و پرستش لازم است تفاوت دارد، اینها معتقدند که خدا وجود دارد، اما ارتباطی با زندگی من و شما ندارد، خداوند جهان را آفریده، اما قوهای در انسان وجود دارد که به آن قوه ذهن میگویند که با استفاده از آن قوه به کمال و سعادت خواهید رسید و آنها از این ترفند در شبکههای هرمی و گلدکوئیستی استفاده میکردند.
آنها برای جذب افراد، رفاه، خوشبختی و سعادت را چنان برجسته نشان میدهند که اصلاً گرایشهای متعالی روح انسان و رشد معنوی و تکامل روحی وی در میان این همه مطالبات سطحی گم میشود و غایت هستی و هدفمندی خلقت به کلی فراموشی میگردد و هدف زندگی در عیش و عشرت و کامیابی حداکثری خلاصه میشود. این افکار با انتشار کتابهای «تکنولوژی فکر»، «قدرت ذهن»، «معجزه فکر» و... گلدکوئیست و شرکت های هرمی اوج گرفته و وسوسه میلیاردر شدن و ثروتهای نجومی عدهای را از فضای کار و کسب به عرصه تخیل و تجسم کشاند و باعث بیچارگی و بیخانمانی افراد زیادی گردید.
افرادی که کتاب «راز» را میخوانند تصور میکنند که با تخیل میتوانند به ثروتهای هنگفتی برسند و در بررسی که در این زمینه صورت گرفته است حدود پنج هزار خانوار به خاطر وعدههای دروغین و تخیلات ذهنی خود با از دست دادن دارایی و اموال خود و پیوستن به شبکههای هرمی بیخانمان شدهاند و این آسیب اقتصادی با آمدن قانون جذب به کشور در جامعه ما اتفاق افتاده است. قانون جذب که الان پرچمدارش بعضی از مراکز نزدیک به دولت امریکا هستند اصولاً برای تغییر سبک زندگی ملتهای دیگر طراحی و ایدهپردازی شده و برای ترویج سبک زندگی امریکایی به میدان آمده است. آقای اوباما اخیراً نامهای به بعضی از همین مؤسسات نوشته است که برای تغییر رویه و نگرش در زندگی اجتماعی و اقتصادی به ما ایده بدهید.
* یکی از فرقههایی که در ایران تاحدودی موفق بوده فرقه حلقه بوده که بعضاً مورد انتقادات شما هم قرار گرفته است. در این خصوص توضیحاتی بفرمایید.
** از شکلگیری رسمی عرفان کیهانی حدود یک دهه میگذرد. عرفان حلقه در ابتدا نام خاصی نداشت و بنیانگذار این فرقه گاهی جلساتی را برگزار میکرد ولی به مرور تشکیلاتی را راه انداخت. بنیانگذار آن فردی به نام محمدعلی طاهری است که البته افراد دیگری در ترویج این فرقه از جمله تأیید کتابهای وی، نقش داشتند. متأسفانه فرقه حلقه به خاطر حساسیت مردم به توحید باوری، از همان ابتدا خود را یک جریان خدا محور معرفی کرد، در حالی که خداباوری با شعار درست نمیشود، مهمتر از شعار، آموزه ها و چارچوب معرفتی یک نظام معرفتی است که خداباوری یا ضدخدایی بودن آن را اثبات میکند.
یکی از تناقضات اساسی در باب عرفان حلقه همین موضوع است. آنها از یک سو شعار خداگرایی سرمیدهند و از سوی دیگر آموزههای ایشان و مبانی معرفتی آنها کاملاً مادیگرایانه و ضدتوحیدی است. در عرفان حلقه- آنچه مطرح است- تأکید بر شعورمندی موجودات به جای تأکید بر خداگرایی است.
به عبارت دیگر چندان بر خدا تأکید نمیشود و تمامی کارکردهایی که از خدا انتظار میرود، به پدیدهای به نام شعور کیهانی نسبت داده میشود که این امر همان ادعای مادیگرایان و «دهریون» است که ماده را صاحب شعور و نیاز از خالق و آن را ازلی و ابدی معرفی میکردند و با شعورمندی موجودات که در قرآن کریم آمده تفاوت ریشهای دارد.
با بررسی منابع عرفان حلقه، مشخص میشود که هدف و غایت در عرفان حلقه پذیرش شبکه شعور کیهانی است و بحث از خدا کاملاً تبعی و طفیلی است. به عبارت دیگر آنچه به عنوان غایت برای پیروان عرفان حلقه مشخص میشود، اتصال به حلقههای شعور کیهانی است، نه کسب رضایت خدا. در عرصه نظری هم که اتصال به این شبکه و برخورداری از فواید درمانی این شبکه، به فرض پذیرش ادعای درمانگری – قاصر از اثبات خداشناسی عملی است، بنابراین آنچه در عرفان حلقه تحت عنوان خداشناسی عملی ادعا شده فریبی بیش نیست و غیر خدا مورد تأکید قرار میگیرد.
بنابراین مدل خداشناسی عرفان حلقه، برای کسی که خدا باور است، سودی ندارد، چون آنچه عرفان حلقه به آن دعوت میکند، باور به خودمختاری ماده و شعورمندی آن و نه ایمان به خداوند است و برای کسی که منکر خداست نیز سودی ندارد، چرا که وی را در باور ضد توحیدیاش جسورتر میکند.
بنیانگذار این فرقه صریحاً میگوید که انسان نمیتواند عاشق خدا شود، چرا که از نظر وی راه فهم خدا مسدود است و انسان فقط باید با مخلوقات کار داشته باشد نه با خود خدا، این در حالی است که قرآن کریم در آیه 165 سوره بقره صریحاً میفرماید: انسانهای با ایمان به طور عمیق عاشق خدا هستند.
در نتیجه خدا در عرفان حلقه نه آن خدایی است که باید در قالب شریعت و دستورات الهی به او رسید، بلکه از طریق اتصال به حلقههای کیهانی باید با او ارتباط گرفت. همینطور خدا در عرفان حلقه خدایی نیست که از کانال رسولانش باید مطالبه او از مخلوقاتش را فهمید بلکه از طریق مرکزیت عرفان حلقه باید به تکالیف آدمیان پی برد. به طور خلاصه میتوان گفت، خدایی که در عرفان حلقه معرفی میشود آن خدای متعالی که در متون اسلامی و قرآن کریم ذکر شده است، نیست، بلکه خدایی است که اولاً نمیتوان با او ارتباط گرفت، دوم این که ارتباط با شعور کیهانی برای عارف شدن کافی است و اگر کسی سودای خدا در سر دارد باید به فرادرمانی بپردازد یا این که به خدمت مخلوقاتش اکتفا کند. بنابراین در عرفان حلقه خداشناسی در پرداختن به مخلوقات متوقف میشود و تعالی معنوی اساساً با خدای متعالی گره نمیخورد.
* یکی از رهبران اصلی این گروه که با حکم دادگاه انقلاب تهران به حبس و پرداخت جزای نقدی محکوم شده است، شیطان را «موحد» میداند.
** بله، وی صریحاً در یکی از صحبتهایش که در حال حاضر کلیپ آن در اینترنت وجود دارد، شیطان را اول موحد عالم و حتی معلم حضرت آدم میداند. این مطلب جزو نکات قابل توجه در فرقه عرفان کیهانی است که با متون اسلامی و خصوصاً تعلیمات قرآن نه فقط همخوانی ندارد، بلکه کاملاً ناسازگار است و این مطلب مربوط به کتاب مقدس یهود و مسیحیت است. در حالی که در قرآن، شیطان به عنوان موجود رجیم و دشمن انسان معرفی شده است که البته حیلههایش ضعیف است و تسلطی بر انسانهای مؤمن ندارد، اما در گفتههای طاهری دقیقاً خلاف این گفتهها در مورد شیطان به چشم میخورد. وی تمرد شیطان را به عنوان نشانه ایمان وی برمیشمارد، در حالی که خداوند در آیه 44 سوره مریم، عصیان شیطان را گوشزد میکند و صریحاً انگشت روی کفر شیطان میگذارد.
طاهری بنیانگذار این فرقه حتی ادعا میکند، که تمرد شیطان، مأموریت و نقشه خداوند بوده است و حتی عمل دیگر ملائک را نکوهش میکند، در حالی که قرآن کار دیگر ملائک را با تعظیم و تکریم یاد میکند و سرپیچی شیطان را ناشی از تکبر او میداند نه ناشی از ایمان او، از همه اینها بالاتر نقشی که وی به شیطان میدهد و قدرتها و نیروهایی که برای شیطان میشمارد، دقیقاً همان اعتقاد شیطانپرستان توسط «آنتوان لاوی» به آن تصریح شده است، توسط طاهری و همفکرانش به نام عرفان اسلامی تبلیغ میشود.
شیطان پرستان برای شیطان قدرتهای شگرف و نیروهای بیبدیل قائلند، در حالی که قرآن به ناکارآمدی قدرتهای شیطانی اشاره کرده و تصریح میکند، شیطان کید ضعیفی دارد.شیطان در نگاه عرفان حلقه کیهانی چنان بزرگ است که در عرض خدا ظاهر میشود و نظام عالم را تبدیل به نظام دوقطبی میکند و روشن است این عقیده با مفهوم تضاد در هستی که مورد تأیید متون اسلامی و عرفانی است هیچ قرابتی ندارد.
* بعضیها معتقدند که درمانی که در عرفان حلقه کیهانی ادعا میشود، همان جنگیری است، آیا شما این گفته را میپذیرید؟
** مریدان عرفان حلقه درمان را با عرفان اشتباه گرفتهاند،اما آنچه تحت عنوان تشعشع دفاعی یا اصطلاحاتی از این قبیل ادعا میشود، از نظر ما نمونهای از اِعمال قدرتهای شیطانی است که بهتر است اسم آن را تصرف گذاشت نه درمانگری.
البته در درمانهای عرفان حلقه بخصوص تشعشع دادنها، بعضی افراد به مرز اختلال و پریشانی روان و هذیانگوییهایی مدام میرسند، به گونهای که اطرافیان جنون ایشان را میبینند.
بعضی از افراد که در عرفان حلقه تحت درمان قرار گرفتهاند نه فقط به سلامتی دست نیافتهاند، بلکه بعد از مدتی دچار امراض دیگر شده و یا باعث ورود اجنه و نیروهای مرموزی به زندگی آنها شده و از نظر روانی آسیبهای جدی دیدهاند.
* فرقه حلقه کیهانی چه اعتقاداتی دارند؟
** اعتقادات مختلفی دارند، در زمینه درمانی، فرادرمانی، شیطان و... البته خودشان معتقدند که شیعه و خدامحور هستند ولی میگویند که اگر به شعور کیهانی متصل شوید هم عارف میشوید و هم درمانگر. اما شرط خطرناکی برای پیروانشان گذاشته و به آنها میگویند باید برای اتصال، باورهای خودتان را کنار بگذارید و در حلقههای وحدت فقط شاهد و ناظر باشی بدون این که چیزی بگویی و قضاوتی بنمایی باید تنها شاهد و تسلیم باشی. در عرفان حلقه نخستین قدم برای انحراف روحی دقیقاً همین نکته است. یعنی سپردن خود به دست کسی که بعضی از قوای شیطانی را در اختیار دارد.
بعضی از افرادی که رفتند و اتصال را تجربه کردند میگویند در زندگی روزمره ما موجودات عجیب و غریبی وارد شدهاند. وقتی درباره ادعاهای آنان تحقیق میشود مشخص میگردد، این موجودات و نیروهای عجیب و غریب، شیطان و اجنه هستند.
* اتصال به کی گرفتند؟
** اتصال به ظاهر با شعور کیهانی است ولی در واقع به نیروهای باطلی است که بعضی در اختیار دارند. فردی که اتصال دهنده است و به زعم خودش قدرت درمانگری دارد در عرفان حلقه مستر خطاب میشود.
* یعنی منظورتان این است که فرقه حلقه با اجنه، جنگیری، احضار روح و امثال آن سر و کار دارد؟
** اینها منکر جنگیری، اجنه، شیطانپرستی هستند. منظور ما هم تنها جنیانی که در قرآن از آنها یاد شده نیست بلکه قوای باطلی است که از شیاطین اکتساب میشود و جنیان هم بخشی از این قوا بهحساب میآید. اما افرادی به ما مراجعه کردهاند و گفتهاند، وقتی در جلسات آنها تشعشع گرفتیم، جن به زندگی ما آمده است، ما عیناً حضور نیروهای مرموزی را در زندگی درک میکنیم. به طور مثال در خانهمان نشستهایم ناگهان پرده و لوستر تکان میخورد و یا اجسام خود به خود جابهجا میشوند و یا صداهای عجیب و غریب و ناله میشنویم.
طاهری (رئیس فرقه حلقه) در جلسهای که با مسترهای عرفان حلقه داشت وقتی بعضی از مسترها از او میپرسند که بعضی از کسانی که تشعشع دادهشدهاند میگویند ما جن میبینیم با این مشکل چهکار کنیم؟ طاهری میگوید این گونه مسائل را به کسی نگویید و به مردم نگویید که در خانهتان «جن» وجود دارد، رئیس فرقه نمیگوید «جن » نیست ولی میگوید که مسائل مربوط به وجود «جن» را با کسی مطرح نکنید. گفتههای وی در این باب توسط خودشان در اینترنت قرار گرفته است.
توجه کنید که اگر چه نیروهای شیطانی را میتوان در اختیار گرفت ولی اولاً حتی ممکن است کسانی متأثر از این قوا باشند ولی توجه نداشته باشند. دوم اینکه جنها توانمندیهای مختلفی دارند همان طور که ما پزشک، مهندس و اقشار مختلف داریم آنها نیز همین طور، جن درمانگر، جن شرور، جن کافر، جن مؤمن و ... دارند. افرادی که در حلقه اتصال گرفتهاند همیشه دو موضوع را بیان میکنند، یکی این که زندگیشان آلوده شده به موجودات عجیب و غریب و دوم این که حال عبادت و خلوت باخدا و بندگی خدا از آنها گرفته میشود و گرایشهای معنوی آنها از دست رفته است.
* علتش چیست؟
** علت این است که قوای شیطانی خاصیتش همین است که کسی که با آنها ارتباط بگیرد نمیتواند همزمان بنده خدا هم باشد و در خدمت بندگی خدا قرار گیرد. ذات این قوا این گونهاند که استعدادهای معنوی انسان را از بین میبرند و برای همین آن فرد قادر به انجام کاری نیست چون قوای معنوی به حاشیه میرود، گرایش شما به عبادت دیگر وجود ندارد و اگر هم باشد کمرنگ است. افرادی که آلوده به این فضا شوند به آسانی نمیتوانند از آن رهایی یابند.
* اگر این طوری باشد، خطر بزرگی کشور را تهدید میکند، پس چرا حوزههای علمیه ساکت نشستهاند و تصور میکنم این موضوع کوچکی نیست بلکه از مسئله عفاف و حجاب نیز مهمتر است ، چرا در این زمینه اقدامی نشده است؟
** در حوزههای علمیه چون اساساً زمینه آلوده شدن به این ناپاکیهای معنوی وجود ندارد، خطر این جریانات دیر حس میشود. خطر این جریانات هنوز خوب جا نیفتاده و چندان متوجه عمق آسیب نیستند؛ البته یکی دو سالی است که در قم این خطر را شناختهاند. گروههایی ازجمله مؤسسه بهداشت معنوی در این رابطه تشکیل شده ومراجع تقلید و علمای حوزه هم حمایت کردهاند تا برای آگاه سازی مردم بخصوص جوانان و همچنین مقابله با فعالیتعرفانهای نوظهور و کاذب بتواند قدمی بردارد. در این مؤسسه کارهای تحقیقاتی و تحلیلی خوبی شده است. در این کارگروهها تعدادی از فضلا، اساتید و کارشناسان حضور دارند و بحمدالله در این مدت کوتاه کارهای ارزندهای در زمینه مقابله با معنویتهای نوظهور انجام گرفته است و جلسات و همایش برای برخی از سازمانها و نهادها برگزار شد.
* مراجع چه اقدامی کردهاند؟
** چرا مراجع عالیقدر چندین بار در سخنرانیهایشان به مسئولان تذکر و هشدار دادهاند. آیتالله صافیگلپایگانی در این زمینه هشدار دادند.
* نفوذ معنویتهای نوظهور را در کشور چگونه ارزیابی میکنید. آیا در سالهای آینده خطری برای معنویت دینی مردم محسوب میشود؟
** بله، اگر با آن مقابله نشود، ممکن است زیرساخت باورهای دینی را در بعضی افراد سست کنند، عرفانهای نوظهور افراد مستعد و خداخواه را جذب میکند. کسی که علاقهای به خدا دارد میآید کتابهای معنویتهای نوظهور را میخواند. بنابراین افراد مستعد و معنویگرا ناخواسته جذب عرفانهای نوظهور و کاذب میشوند و این افراد تصور میکنند با خواندن اینگونه کتابها به خدا نزدیکتر و خداپرستتر میشوند.
به دو چیز باید توجه داشت. اول روشنگری برای خواص در نهادهای فرهنگی از جمله ارشاد، سازمان تبلیغات اسلامی، سازمان صدا و سیما و سازمان ملی جوانان، این چهار سازمان نیروهایشان را از مضرات عرفانهای معنوی مصونیت بدهند.
قدم دوم این که مسئولان و نهادهای کلان و تصمیمگیرنده جلساتی با هم داشته باشند و با نگاه عملیاتی و کاربردی، همفکری و برنامهریزی کنند.
* با توجه به عرفانهای نوظهور و کاذب که در جامعه وجود دارد، فردی که تصمیم دارد در عرفان و معنویت ناب اسلامی گامی به سمت تعالی بردارد باید چکار کند؟
** اصلیترین رسالت فرهنگی و دینی در کشور ما عرضه معنویت اسلامی است. اشتباه نشود ما اگرچه معتقدیم که در کوتاهمدت باید با خطر عرفانهای کاذب مقابله و آسیبشناسانه با این پدیده برخورد کرد؛ اما اصلیترین کار که سیاستهای درازمدت نهادهای فرهنگی را در سطح کلان تعیین میکند یک کار اثباتی است که همان عرضه معنویت شیعی است و لازم است روی آن مطالعه و کار عمیق پژوهشی صورت گیرد و با زبان روز و کاربردی به طالبان معنویت و عرفان آموزش داده شود.
اما در کنار آن نمیشود در کوتاهمدت از آسیبدیدههای این فرقهها غفلت کرد و آلودگی که این عرفانها ایجاد کردهاند را نادیده گرفت. دستکم برای گروههای خاص، مسئولان شهرستانها و معلمان و جوانان فعال ایمنسازی صورت گیرد و در قدم بعدی در سطح عموم برای مردم اطلاعرسانی دقیق و شفاف انجام پذیرد.
* راهکار اساسی مواجهه با عرفانهای کاذب را چه میدانید؟
** اساسیترین کار همان است که عرض شد. یعنی بازتولید آموزههای معنوی در معارف اهلبیت(ع)، البته متناسب با نیاز مخاطب و صدالبته باید دانست که این امر در کوتاهمدت ممکن نیست.
* چرا با سرکردههای این جریانها برخورد قانونی نمیشود؟
** متأسفانه یکی از دلایل فعالیتهای عرفانهای نوظهور در کشور، نبود قانون است. اگر قانون واضح و شفافی در این باره وجود داشت کار به اینجا نمیرسید که تعداد زیادی از افراد به نام معنویت، خود را به عرفان حلقه بسپارند، بعد معلوم میشود نه درمان آنها درمان بوده و نه عرفان آنها اسلامی.
اگر کسی در خیابان به دیگری اهانت کند، قانون در مورد آن مشخص است، اما اگر کسی باورها و اعتقادات دینی هزاران نفر را با نام عرفان و معنویت از آنها بگیرد، قانون در این مورد ساکت است.
البته روشن است که مجازات باید گام آخر باشد اما نسبت به رهبران معنویتهای انحرافی که آگاهانه و از روی تعمد، سلامت روانی و معنوی مردم و باورها و اعتقادات ایشان را مورد هجمه قرار دادهاند معمولاً کار فرهنگی اثرگذار نیست و اینها دانسته و حسابشده در مسیر مریدپروری وارد شدهاند. از این رو لازم است قوانین شفافی در این باب تصویب شود که قوه قضائیه بتواند با جرایمی که در حوزه معنویت و عرفان اتفاق میافتد به خوبی برخورد کند.