گروه سیاسی: مستند «کلوپ ترور» که روایتی از اقدامات نیروهای وزارت اطلاعات در دستگیری عوامل ترور شهدای هستهای است، شامگاه یکشنبه از شبکه اول سیما پخش شد. این مستند روایت عملیات پیروزمندانه سربازان گمنام امام زمان(عج) در انهدام و ضربه زدن به شبکه تروریستی «مثلث سیاه» یعنی آمریکا، انگلیس و اسرائیل که اهداف متعددی را برای آسیب رساندن به ملت ایران و در راس آن جامعه علمی این مرز و بوم نشان کرده بودند، است. به گزارش باشگاه خبرنگاران، ترور در مسیر جهاد علمی، برای نخستینبار در تاریخ جمهوریاسلامی ایران، ساعت 6:30 صبح یکشنبه 22 دیماه 1388 حوالی منطقه قیطریه تهران لحظاتی بعد از ترور و به شهادت رساندن دکتر مسعود علیمحمدی استاد فیزیک دانشگاه تهران تعبیر شد.
اما این تعبیر بر خلاف خواست و انتظار تعبیرکنندگان بود، چرا که عامل ترور شهید مسعود علیمحمدی با صراحت لهجهاش- که نشان از خیانتپیشگی او دارد- روز حادثه را چنین توصیف میکند: «ساعت 4 صبح از خواب بلند شدم، قبلش تماس گرفتم، برنامه تغییر نکرده بود، طبق همان شرایط روز قبل پیش رفتم، موتور را پارک کردم کنار درخت...» و همسر شهید علیمحمدی که خود ناظر صحنه ترور است، میافزاید: «همین که در را بستم، صدای انفجار را شنیدم».
بهزاد عبدلی، فیروزه یگانه با اسم مستعار ساناز، مریم زرگر، رامتین مهدویموسایی و آرش خردکیش با اسمهای مستعار فرشید، بهزاد و آران، اعضای تیمی هستند که راه جمالی فشی را پیموده و در انتظار عاقبت او نیز هستند. بهزاد عبدلی در مقابل لنز دوربین، نحوه جذب خود در این تیم را فقط با کنار هم چیدن چند کلمه عنوان میکند: سال 86 یواشیواش جذب تیم تروریستی ... شدم. فیروزه یگانه با اسم مستعار ساناز نیز در این باره میگوید: «با یک خانمی به نام مریم زرگر در پارک آشنا شدم». مریم زرگر با ادبیاتی مجازی میگوید: «من از طریق چت با فردی به نام پارسا آشنا شدم، در سال 88 مرا برای آموزش به اسرائیل اعزام کردند».
رامتین مهدویموسایی نیز مدعی میشود: «از طریق سایت... با این گروه آشنا شدم». یکی از مهمترین عناصر این تیم نیز خود را آرش خردکیش با اسمهای مستعار فرشید، بهزاد و آران معرفی میکند [البته در خلال مستند خواهیم دید چگونه به عنوان یکی از مهرههای کلیدی تیم ترور به شمار میرود]. مریم ایزدی، فواد فرامرزی، نشمین زارع با اسم مستعار شادی که از پاییز سال 89 با این گروه آشنا شد، محسن صدقیآذر با اسم مستعار سعید که از سال 1389 توسط پدرش با این گروه آشنا شده است، ایوب مسلم، تارا باقری با اسمهای مستعار نغمه و ندا و مازیار ابراهیمی با اسمهای مستعار سامان، امیریل و امیرعباس که مسؤول اصلی چند عملیات ترور است از دیگر اعضای این گروهک به شمار میروند.
اسرائیل محل آموزش تیم ترور دانشمندان هستهای
چگونگی تشکیل تیم ترور در خلال تشریح اعضای این تیم بهخوبی نمایان است، بویژه وقتی بهزاد عبدلی میگوید: «از من خواستند یک دوره توی اقلیم مجاور ببینم، دوره اطلاعاتی، وقتی من به... رفتم اونجا مرا به یک آقا معرفی کردند، من به همراه این آقا به یک کمپ در حوالی غرب ... اردوگاه متروکه بود، رفتیم اونجا واسه دوره آموزش، دوره آموزش نظامی دیدم، موتورسواری، آموزش تیراندازی، دفاع شخصی، این آموزشها را انجام دادیم، آموزش اطلاعاتی هم به ما دادند، مثلا اگر اطلاعاتی چیزی خواستند جمعآوری کنیم، چه جوری عکسبرداری کنیم». مریم زرگر نیز ادامه میدهد: «در یکی از آموزشها مرا به... بردند، برای آموزش سلاحها و آموزشهای اطلاعاتی که به من یاد دادند. نفوذ و نزدیک شدن به افراد را خیلی خوب یاد دادند».
آران یا فرشید یا بهزاد که همان آرش خردکیش است یا به عبارتی مرد هزارچهره تیم ترور، توضیح میدهد: «توی همین... یک پیست تمرین موتورسواری را شروع کن که به یه جایی مهارتتو برسانیم که بتونی به خودروی در حال حرکت بمب بچسبانی، به من گفتند که این دورهای که اینجاست اگر بخواهی با امکاناتی که داریم تا این حد میتوانیم آموزش بدهیم و اگر بخواهی آماده باشی2 ماه هم توی اسرائیل دوره میبینی که آموزشات تکمیل بشه، بعد که برگشتی ایران یک عملیات برای ما انجام بدهی ترتیب خروجت را میدهیم». اعضای تیم ترور در پادگانی در حومه تلآویو مستقر شده و شیوه کلاسیک «ترور اسرائیلی» که پیش از این در کشورهای عربی- اسلامی توسط رژیم صهیونیستی انجام میشد را فرا میگرفتند. بهزاد عبدلی میگوید: «وارد خاک ترکیه که شدیم از آنجا در یک کشتی به یک کشور دیگر رفتیم که بعدها فهمیدیم قبرس است، بعد از قبرس وارد خاک اسرائیل شدیم و در شهر کوچکی نزدیک تلآویو مستقر شدیم».
آران، فرشید، آرش ادامه میدهد: «داخل پادگان ما را با خودرو بردند، یک سوله کوچکی بود که اول آموزشها داخل آن سوله بود که داخل آن سوله اول درباره سلاحها بود، بعد از سلاحها درباره بمب تئوری صحبت کردند، بعد درباره مونتاژ بمب صحبت کردند». مریم ایزدی که همهگونه نیازهای اربابان وحشیصفت صهیونیستی خود را تامین کرده است، میگوید: «به من آموزش دادند؛ آموزشهای سوژهیابی، تشخیص هویت و تحت تعقیب قرار دادن سوژه». بهزاد که زوج کاری آرش به شمار میرود میافزاید: «یک دوره عملیات، بیشتر عملیات تکمیلی همان دوره آموزشی بود که در... دیده بودیم، کلاسهای آموزشی خیلی زیادی درباره حرف زدن، با ما حرف میزدند که چکار باید انجام بدهیم، مثلا چطوری باید قرار ملاقاتمان را چک کنیم».
آرش خردکیش ادامه میدهد: «بعد از یک ماه که آموزشهای تئوری تمام شد شروع کردیم؛ یک پیست موتورسواری در همین سمت پادگان بود، بمب تایمردار به ما دادند که موقع چسباندن باید کلید استارتر تایمر را میزدیم، حساب میکردیم که دور بشویم، ضمن اینکه توی دوره اینها هر از گاهی بعضی روزها، مسیرها را تعیین میکردند که باید بعد از چسباندن، از مسیر معین خارج میشدیم، اول آزاد بودیم در تغییر جهتها، بعد که جلو رفتیم یک مسیری که مدنظرشون بود، مواد ضعیف انفجاری بود که عملا میزدی به موتور یک انفجار خیلی جزئی صورت میگرفت».
وعده کمک مالی آمریکا به تیم ترور
اما طمع همیشه یک پای ثابت جرم و جنایت بوده و وعده حمایت مالی زیباترین نوع آن به شمار میرود به طوری که بهزاد عبدلی یکی از اعضای اصلی تیم ترور به این نکته اشاره میکند و میگوید: «به ما قول حمایت مالی داده بودند، قول تضمینی داده بودند که هیچ مشکلی برای ما پیش نمیآید». آرش خردکیش نیز در این باره میافزاید: «بعد از اینکه دوره تمام شد پول دادند به نفرات حاضر در دوره و ترتیب برگشتشان اول به... را دادند».
صدور نخستین دستور عملیات ترور
اتاق عملیات مثلث شوم ترور، زمان نخستین عملیات را صادر میکند و مرحله نخست عملیات با جمعآوری اطلاعات و شناسایی دکتر مسعود علیمحمدی کلید میخورد. امیریل یا همان مازیار ابراهیمی در این باره میافزاید: «نخستین عملیاتی که انجام دادیم عملیات شهید دکتر علیمحمدی بود، 3 تا تیم بودیم، یک سری که با ماشین فقط برای پوشش و مراقبت بودند و کمی دورتر از محل حادثه و من هم با خودرویی دورتر منتظر آنها بودم که وقتی موتور را قرار میدهند در وقت مناسب که منفجر میکنند به خودروی من بیایند و از آنجا با هم متواری شویم». آرش خردکیش میافزاید: «5 روز قبل از اینکه عملیات دکتر علیمحمدی انجام شود با من تماس گرفتند و قرار شد برای انجام عملیات بیام تهران، که اومدم تهران به اعضای گروه پیوستم و اون جمعآوریهایی که انجام داده بودند در اون 5 روز چک کردم».
البته آرش در محل حادثه و در مقابل دوربین عملیات آن روز را اینگونه بازگو میکند: «روز عملیات صبحش طبق قراری که داشتیم یک موتور را دم در [منظور دم در منزل علیمحمدی است] زنجیر کرده بودیم، بعد بالاتر از اونجا که یک ساختمان در حال پی کندن است [با دست اشاره میکند به ساختمانی که مقداری بالاتر از جایی است که مصاحبه با او صورت میگیرد] من مستقر شده بودم و 200-100 متر بالاتر یک فرعی است و داخل آن فرعی یک پراید منتظر من بود، اعلام کردند از پارکینگ میآیند بیرون من که رویت کردم، ریموت را فشار دادم، بعد از زدن ریموت به سمت پراید رفتم، سوار پراید شدم و از آن کوچه ما رفتیم، وارد اتوبان شدیم و رفتیم به خونه تیمی، یک ساعت و ربع بعد که موتور را گذاشته بودیم توی کوچه آمد اطلاع داد که عملیات موفقیتآمیز بوده است».
سازماندهی این تیم تروریستی از این جهت پیچیده بوده است که اعضای تیم به صورت سلولی فعالیت میکردند و زیرشبکهها از فعالیت گروههای موازی اطلاعی نداشتند اگرچه در برخی موارد ماموریتشان مکمل هستههای دیگر است، به گونهای که اعضای تیم از نحوه عملکرد دیگر اعضا اطلاعی ندارند چرا که در روش سلولی هر شخص مسؤول انجام وظایف محوله خود بوده و از دیگر اعضا خبری ندارد.
دریافت پیام دوم برای ترور بعدی
با دریافت دستور دیگری از اتاق ترور، عوامل تیم در خانه تشکیلاتی پونک گردهم میآیند تا هدف بعدی را نشانه روند، دکتر مجید شهریاری استاد فیزیک دانشگاه شهید بهشتی تهران. بهزاد عبدلی پای ثابت تیم ترور بار دیگر از دعوت خودش برای عملیات دیگر خبر میدهد و میگوید: «در سال 89 اونجا به من اعلام کردند یک عملیات در تهران انجام میشود به نام استاد شهریاری، به تهران آمدیم، موقع عملیات شد، زمان ملاقات را روی ایمیل به من ابلاغ کرده بودند و من هم چند روز بعد وارد تهران شدم، چند نفر را ملاقات کردم، مسیرهای عملیات را برای ما تشریح کردند، کار هر نفر را اعلام کرده بودند، سالار مسؤول تدارکات بود یعنی هر چیزی که نیاز داشتیم سالار تهیه میکرد، علی خودش مسؤول تحقیقات بود و همراه فرشید مسؤول جمعآوری اطلاعات درباره نحوه عملیات بودند و ساناز هم مسؤول بود عملیات را پشتیبانی کند».
اما ساناز یا همان فیروزه یگانه روند عملیات ترور استاد مجید شهریاری را اینگونه تشریح میکند: «در این عملیات ما نمیدانستیم که موفقیتآمیز است یا نه و سرنشینی که باهاش بود خانمش بود، من مسؤول این کار شدم که با یک گریم خاصی که مثلا صورتم را سبزه کرده بودند، ابروهایم را درست کرده بودند، لنز گذاشته بودند به چشمانم و عینک گذاشته بودند که از شناسایی بیفتم».
بهزاد اینگونه تکمیل میکند: «بعد از اینکه یک روز ما به محل حادثه رفتیم و جزئیات مشخص شد که هر کدام چه نقشی داریم و چه کاری باید انجام دهیم روز عملیات حول و حوش ساعت 6:30 فرشید دنبال من آمد، با هم رفتیم به محل حادثه...». آرش با دستانی اسیر دستبند و بیآنکه عرق شرمی از خیانت به مردم مملکتش در چهره به ظاهر انسانگونهاش پدید آید، ادامه میدهد: «اینجا [اشاره به محل توقف در زمان ترور] با موتور پولسار ایستاده بودیم و کلاه کاسکت داشتیم».
و بهزاد ادامه میدهد: «بالاتر از ما علی و ساناز داخل یک پژو 405 نقرهای جلوتر از ما بودند و سالار هم از [دم] در خانه شهید را همراهی میکرد، ماشین شهید را همراهی میکرد تا به محل حادثه میرسید، ما به همدیگر مرتبط بودیم». اما همراه شهید دکتر مجید شهریاری که در زمان ترور این استاد فیزیک و نابغه علمی- معنوی کشورمان هدایت ماشین را بر عهده داشت در این باره میگوید: «یک ربع یا 10 دقیقه به 7 صبح بود که از دم در خونه حرکت کردم، شهید شهریاری سمت راست جلوی خودرو نشسته بود و همسرشان خانم دکتر قاسمی پشت سرشان نشسته بود، ما از لاین کندرو داشتیم حرکت میکردیم که به سمت مسیر داخل اتوبان برویم».
عبدلی میافزاید: «موقع عملیات که شد به ما خبر داده شد سوژه موردنظر دارد به شما نزدیک میشود». آرش نیز اینگونه ادامه میدهد: «موقعی که پیچیدند تا وارد این سمت خیابان شوند، چند متر پایینتر به آنها رسیدیم». همراه شهید دکتر شهریاری میافزاید: «در لاین کندرو آمدیم سرعتمان را کم کردیم که بپیچیم و از بلوار اوشان برویم بالا، دقیقا جلوی همین تابلو [با دستش تابلویی را که شهید شهریاری دقیقا مقابل آن به شهادت رسیده بود به ما نشان میدهد] یک موتورسواری آمد و ...». آرش که سرکرده اصلی گروهک ترور به شمار میرود در ادامه میافزاید: «من بمب را به در جلوی سمت راست ماشین چسباندم، بعد ما سریع دور شدیم از محل و وارد بلوار اوشان شدیم و از انتهای اتوبان امام علی آمدیم و وارد اتوبان شدیم».
و بهزاد عبدلی نیز پایان ماجرا را صرفا با 3 کلمه اینگونه بیان میکند: «بمب، ریموتی بود». اما در این حادثه موج انفجار به حدی بود که حتی یکی از اعضای تیم تروریستی که سوار بر موتور بود به زمین میخورد. یکی از سرنشینان موتور میگوید: «قبل از اینکه من از خودروی شهید فاصله بگیرم ریموت را زدم و من هم مورد اصابت بمب قرار گرفتم و زمین افتادم». مریم ایزدی در این باره میگوید: «وقتی که بمب را گذاشتند و به ماشین چسباندند امواج آن بمب باعث شده بود که موتور زمین بخورد و سرنشین آن زخمی شود که ما بهش کمک کردیم». بهزاد عبدلی همچنین میافزاید: «روز حادثه خانمی هم با شهید شهریاری داخل ماشین بود». البته در این حادثه همسر شهید شهریاری نیز که با وی همراه بود، مجروح میشود.
پایان خوشخدمتی تیم ترور به اربابان صهیونیستی
ساناز انتهای خوشخدمتی خود را اینگونه عنوان میکند: «وقتی خبر بردم و گفتم که شهریاری شهید شده، خانمش هم زخمی شده و اطلاع دادم، پول را به من دادند».
اما این پایان کار مثلث شوم ترور نبود چرا که داریوش رضایینژاد هدف بعدی این تیم تروریستی اعلام میشود. بهزاد عبدلی در این باره میافزاید: «اواخر تیرماه 1390 ایمیلی به من اعلام شد برای عملیاتی دیگر». مریم زرگر نیز در تکمیل این صحبتها میگوید: «در عملیات آقای رضایی[نژاد] مثل ترورهای قبلی که انجام داده بودیم باز دوباره گروه ما دور هم در تهران جمع شدیم». پس از عملیات شناسایی، یکم مردادماه سال 1390 برای این جنایت تعیین میشود. اما روش ترور اینبار متفاوت است؛ اسلحه یکی از راکبان موتوسیکلت، داریوش رضایینژاد محقق جوان کشورمان را مقابل چشمان همسر و فرزند کوچکش آرمیتا به شهادت میرساند.
عبدلی در توضیح این عملیات میگوید: «برخلاف دیگر عملیاتها در این عملیات اصلا از بمب استفاده نشد و از تفنگ استفاده شد». بهزاد، حادثه 7 صبح خیابان گل نبی تهران را اینگونه تشریح میکند: «روز حادثه فرا رسید، روز عملیات من و فرشید سوار بر موتور اولی بودیم». فرشید میافزاید: «من راننده موتور بودم، بهزاد باید بمب را می چسباند و یک خودروی 206 داشتیم که سالار و فرانک داخل آن بودند و باید میآمدند جلوی خودروی شهید احمدیروشن تا سرعتش را میگرفتند». فرشید که اسم اصلی او آرش خردکیش است در محل حادثه اینگونه ادامه میدهد: «موتور را داخل کوچه گذاشتیم، موتور مشکی و منتظر ماندیم، بعد از 10 دقیقه که گذشت موتور را آوردیم سر خیابان، آماده روی موتور نشستیم تا موتور تعقیبکننده اول اعلام کرد ماشین احمدیروشن به موضعی که ما هستیم، دارد نزدیک میشود».
بهزاد ادامه میدهد: «بعد از این توقفها که حول و حوش 15 دقیقه طول کشید ماشین استاد احمدیروشن به سمت پایین آمد، 206 هم پشت سرش بود». ساناز که وظیفه پشتیبانی را بر عهده داشت چگونگی حرکت به سمت ماشین دکتر احمدیروشن را نشان میدهد و میگوید: «تا یک حدی رفتیم و گروهمان اونجا بودند من سرعتم را زیاد کردم پیچیدم جلوی آقای احمدیروشن، سرعتش کم شد».
فرشید راننده موتوری که بهزاد سوار آن بود در محل حادثه با اشاره به مکان ترور میگوید: «توی این موضع بود که ما به ماشین شهید رسیدیم و بمب را به خودرویشان چسباندیم و جلوی نردههای سفید [با دست به برخی نردههای حفاظ کنار خیابان که شهید مصطفی احمدیروشن نزدیک آن به شهادت رسیده، اشاره میکند] بمب منفجر شد و ما با موتور از آنجا به انتهای مسیر رسیدیم، پیچیدیم سمت چپ». البته شاید تروریستها که نقشههای طراحانشان را قبول داشتند هیچگاه تصور نمیکردند در کمین دوربینهای امنیتی باشند چرا که تصویر یکی از دهها دوربین امنیتی لحظاتی قبل از عملیات تروریستی را ثبت کرد و سرنخهای مهمی را از این تیم تروریستی در اختیار دستگاههای امنیتی قرار داد.
بیانیه خانواده شهدای هستهای کشور بعد از پخش مستند «کلوپ ترور»
خانواده شهدای هستهای کشور بعد از پخش مستند «کلوپ ترور» بیانیهای را در این باره منتشر کردند.
به گزارش باشگاه خبرنگاران، متن این بیانیه که خانوادههای شهیدان مسعود علیمحمدی، مجید شهریاری، داریوش رضایینژاد، مصطفی احمدیروشن و رضا قشقایی آن را منتشر کردند به شرح زیر است:
بسماللهالرحمنالرحیم
وقل جاء الحق وزهق الباطل ان الباطل کان زهوقا
و بگو: حق آمد و باطل نابود گشت، حقا که باطل همواره نابود شدنی است
بازیگران سیاسی استکبار جهانی و در راس آنها دولت تروریستی رژیم صهیونیستی در طول تاریخ همواره با سلاح ترور سعی در متوقف کردن آرمانهای مقدس جمهوری اسلامی داشتهاند و تاکنون در راستای رسیدن به این هدف شوم خود از هیچ اقدام ناجوانمردانهای فروگذار نکردهاند. اما رود خروشان این انقلاب هر روز با سرعت بیشتر در مسیر تعالی انسانیت به پیش رفته و ندای حقطلبی خود را بر سراسر جهان خواهد گسترد.
تروریستهای کوردل با حذف چند تن از عزیزان این مرز و بوم که با مسؤولیتپذیری خود همواره دغدغه تعالی اندیشهای والا را داشتند، یک بار دیگر به ما آموختند که امروز همه ما باید در کنار یکدیگر و با همدلی از تلاش برای رسیدن به افقهای روشن فروگذار نباشیم. ما خانوادههای شهدای هستهای کشور ضمن تبریک این موفقیت به رهبر معظم انقلاب اسلامی و ملت شریف ایران، از تلاشهای سربازان گمنام حضرت ولیعصر(عج) تقدیر نموده و از خداوند منان آرزو داریم که روحیه جهادی و مسؤولیتپذیر این خادمان ملت در راه حفظ کیان کشور و خشکاندن دسیسههای مخالفان نظام اسلامی هر روز افزونتر گردد.