تاریخ انتشار : ۲۳ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۲:۳۱  ، 
شناسه خبر : ۲۵۰۵۳

شهیر شهیدثالث

اوضاع عراق به یک فاجعه تمام عیار تبدیل شده است. آمار کشته شدگان که در ماه اکتبر گذشته 655000 نفر اعلام شد به سرعت به مرز یک میلیون و بالاتر نزدیک می‌شود. ترجمه این رقم اینست که حدود 4 درصد جمعیت در اثر اعمال تروریستی و نیز عملیات نظامی آمریکا کشته شده‌اند. اگر می‌خواهید ابعاد فاجعه را دریابید و اگر قلبی قوی دارید به مجموعه عکسهای رابرت فیسک روزنامه‌نگار پرآوازه انگلیسی از عراق نظری بیاندازید. تصاویر کودکانی که بر روی دستان پدران خود جان سپرده‌اند هر دلی را می‌لرزاند و هر چشمی را به اشک می‌نشاند.

ممکن است سئوال شود که با وجود مشکلات داخلی و خارجی که در حال حاضر ایران با آن دست به گریبان است بحث در مورد عراق چه گرهی را از کار ما خواهد گشود؟ آنچه که موضوع این نوشتار است خطری است که با ادامه روند کنونی در عراق همراه با یک اشتباه محاسبه از سوی ایران در رابطه با حضور آمریکا در عراق می‌تواند بحران جدید و غیرمترقبه‌ای را در کشور بیافریند. نوری المالکی روز یکشنبه 9 اردیبهشت به لاریجانی گفت:‌ "خشونت‌های مداوم در عراق، می‌تواند به کشورهای همسایه سرایت کند به ویژه آنهائی که از عراق حمایت می‌کنند." این سخن تا چه میزان از صحت و اعتبار برخوردار است؟ اگر نخواهیم خود را در "وضعیت انکار" ‌قرار دهیم حقیقت این است که عراق امروز صحنه یک روند خشونت‌بار بین شیعیان و سنی‌ها شده است. هواداران طرز تفکر سلفی که به طور تاریخی با شیعیان مسئله داشته‌اند با روی کار آمدن یک حکومت شیعه که توسط آمریکا حمایت می‌شود شیعیان را کارگزار و همکار حکومت آمریکا در جنگ علیه اسلام (که طبیعتا سلفی‌ها آنرا نمایندگی می‌کنند) تلقی نموده و کشتار بیرحمانه شیعیان را در عراق پایه‌ریزی کردند. اتومبیل‌های حاوی مواد منفجره و نیز حمله‌های انتحاری روزی نیست که در عراق قربانی نگیرد. حکومت بغداد و حتی حمایت همه‌جانبه امنیتی و نظامی آمریکا از زمین و هوا نه تنها نتوانسته به این موج خشونت‌ها پایان دهد بلکه بنظر می‌رسد وضع روزبروز وخیم‌تر می‌شود. عملیات سنی‌ها در همان مقیاس بلکه با شدتی کمتر از سوی شیعیان با خشم و نفرت پاسخ داده می‌شود.

چندی پیش دو ساعت پس از یک بمب‌گذاری در بغداد شیعیان مسلح در شهر شمالی تل عفار در یک ناحیه سنی‌نشین به مردم حمله کرده و گروهی نه چندان اندک را کشته و مجروح نمودند. شیعیان که ماهها پس از شروع عملیات تروریستی سنی‌ها حملات آنان را بی‌پاسخ گذارده بودند اینک صبر خود را از دست داده‌اند. اعراب سنی و به خصوص بخش سلفی آنان وضعیت موجود در عراق را نه تنها تلاش نیروهای شیعی و طرفداران ایران برای تسلط بر یک کشور عربی تلقی می‌کنند بلکه با تبدیل متحد طبیعی ایران حزب‌الله در لبنان به یک نیروی سیاسی و نظامی مطرح و هم چنین تمایل ایدئولوژیک - سیاسی حماس، پیروز انتخابات فلسطین، خود را مواجه با ظهور یک نیروی منطقه‌ای غیرعرب می‌بینند.

این نیروی غیرعرب بدلیل وابستگی تمامی کشورهای عربی منطقه به آمریکا (باستثنای سوریه) بطور طبیعی در تقابل با آنان قرار می‌گیرد. از سوی دیگر به خطر افتادن میلیاردها دلار ثروت حاکمان کشورهای مزبور زمینه‌ساز به چالش گرفتن این نیروی نوظهور یعنی ایران می‌شود. شاهزاده سعودالفیصل وزیر امور خارجه عربستان چندی پیش در مصاحبه‌ای با نیوزویک گفت که در دیدار احمدی‌نژاد با ملک عبدالله به وی در مورد تلاش شیعیان برای تسلط بر عراق هشدار دادیم. وی اضافه کرد ما به ایشان گفتیم که ادامه این درگیری‌های فرقه‌ای در عراق باعث می‌شود که وضعیت شیعیان در تمام کشورهای عربی که در اقلیت هستند به خطر بیفتد. سپس در پاسخ مصاحبه‌گر که از صعودالفیصل  سئوال کرد که دقیقا ملک عبدالله به احمدی‌نژاد چه گفت؟ او چنین اظهار داشت: "شما در مسائل اعراب دخالت می‌کنید. این چیزی است که ملک عبدالله به او گفت. احمدی‌‌نژاد گوش کرد و سپس گفت ما دخالت نمی‌کنیم. اما ما گفتیم شما چه این امر را انکار کنید و چه نکنید این مسئله در حال ایجاد احساساتی منفی نسبت به ایران است. ما فکر می‌کنیم شما باید این اعمال را متوقف کنید." ‌پرواز غیرمنتظره دیک‌ چنی به عربستان در نوامبر سال گذشته و ملاقات او با ملک عبدالله نکات قابل توجهی را در رابطه با موضوع مورد بحث ما در برداشت. سیمور هرش به نقل از نیویورک تایمز می‌نویسد که ملک عبدالله به دیک چنی اخطار کرد که در صورت خروج نیروهای آمریکا از عراق، عربستان از هم‌کیشان خود یعنی سنی‌ها در عراق حمایت خواهد کرد. سیمور هرش هم‌چنین به نقل از یک منبع اطلاعاتی اروپائی می‌گوید که موضوع اصلی مذاکرات بین‌ ملک عبدالله و چنین "اوج‌گیری شیعیان" در منطقه بوده است. او هم‌چنین به هرش گفته است که در پاسخ به این تحول "سعودی‌ها از بزرگترین اهرم خود یعنی پول استفاده می‌کنند." در مقاله‌ای که چندی قبل با عنوان "فریادی که به گوش کمتر کسی رسید" منتشر گردید به سیاست جدید آمریکا در رابطه با ایران اشاره کرده و گفتیم که خط‌مشی جدید آمریکا که سیمور هرش آنرا "دریائی از تغییرات" می‌خواند مقابله با ایران از طریق سامان دادن سازمان‌های تروریستی سنی (عمدتا سلفی) علیه ایران است. سیمور هرش در مقاله مذکور می‌نویسد: "به منظور تضعیف ایران که شیعیان در آن جمعیت غالب‌اند، کابینه بوش مصمم گردیده که یک بازنگری در اولویت‌های خود در منطقه بعمل آورد... محصول این فعالیتهای جدید حمایت از گروههای سنی افراطی است که برداشتهای سراسر نظامی (جهادی) از اسلام داشته و از سمپات‌های القاعده و حتی دشمن آمریکا بشمار می‌روند." چندی پیش روزنامه دیلی تلگراف در مقاله‌ای تحت عنوان "آمریکا گروههای تروریستی را برای ایجاد هرج و مرج در ایران تامین مالی می‌کند"‌ اشاره‌ای مستقیم داشت به حمایت واشنگتن از گروههای تروریستی در بین اقلیت‌های قومی و مذهبی که در آذربایجان، کردستان، خوزستان و بلوچستان مشغول به فعالیت‌اند. اما تکان‌دهنده‌ترین گزارش‌ها متعلق به برایان راس (Brian Ross) در شبکه تلوزیونی ABC بود که حدود یکماه پیش پخش گردید. گزارش مزبور پرده از حمایت کاخ سفید از عبدالمالک ریگی و گروه جندالله که در منطقه بلوچستان به عملیات تروریستی مشغول است برمی‌دارد. طبق گزارش ABC کمک مالی واشنگتن به این سازمان تروریستی از طریق گروههای تبعیدی ایرانی صورت می‌گیرد چرا که کمک مستقیم به آنان محتاج تصویب کنگره است. ABC از ریگی بعنوان "یک طالبان، یک قاچاقچی موادمخدر و یک سنی متعصب" یاد می‌کند که شخصا تعدادی ایرانی را در مقابل دوربین فیلمبرداری اعدام کرده است. عزم آمریکا به حمایت از فعالیت‌های تروریستی در ایران به گفته ABC آن‌چنان جزم است که دو ماه پیش (فوریه 2007) در ملاقاتی که بین دیک چنی و پرویز مشرف در پاکستان صورت می‌گیرد موضوع حمایت از جندالله یکی از موارد مورد گفتگوی طرفین بوده است.

گروه جندالله به گفته آسیا تایمز یک سازمان جهادی است که در ابتدا به منظور مبارزه با حکومت پاکستان و نیز نیروهای آمریکائی و انگلیسی شکل گرفت. مطلب جالب توجه اینست که طبق گزارش آسیا تایمز ظاهرا رهبری این گروه را قبلا "خالدشیخ‌محمد" مغز متفکر عملیات یازده سپتامبر که سه سال پیش دستگیر و تحویل آمریکا گردید بر عهده داشته است. کمک آمریکا به چنین گروهی با چنان سوابقی به منظور مقابله با ایران به سئوال‌های بسیاری حتی در ارتباط با حوادث 11 سپتامبر دامن می‌زند. حمایت آمریکا از جندالله که طبیعت و بینشی طالبانی دارد با توجه به تاریخ عملیات سری CIA در گذشته چندان دور از ذهن بنظر نمی‌رسد. سال 1992 گروههای اسلامی که توسط CIA و سازمان اطلاعات و امنیت پاکستان (ISI) سازمان یافته و اداره می‌شدند آخرین حکومت وابسته به شوروی را ساقط کرده و کنترل کامل کابل را بدست گرفتند. اتحاد میان نیروهای اسلامی افغان دیری نپائید و دو سال بعد جنگ داخلی افغانستان را فراگرفت. طالبان محصلینی بودند که در مدارس علوم دینی پاکستان که توسط "جمعیت علمای اسلام" اداره می‌شد تحصیل می‌کردند. آنها پیرو فرقه‌ای سنی- حنفی و از رهروان شاه ولی‌الله دهلوی بنام "دیوبندی" بودند که مرکز آن در محلی بنام "دیوبند" در هند واقع است. جوانانی که به این مدارس می‌رفتند کودکانی فقیر و بی‌سرپناه بودند که تحت سرپرستی "جمعیت علما" ‌رشد می‌کردند و تربیت می‌شدند. هزینه این مدارس که این کودکان بی‌پناه را با سه وعده غذا، لباس و پتوی گرم در خود جای می‌داد از طریق کمک‌های آمریکا و عربستان سعودی تامین می‌شد. هیچ وسیله‌ای برای ارتباط این جوانان با دنیای خارجه نبود. نه رادیو، ‌نه تلوزیون و نه روزنامه هیچ چیز در دسترس آنان نبود. این جوانان با برداشتی یکسره جهادی از اسلام علیه کفر و الحاد رشد می‌کردند.

سال 1994 در حالیکه طالبان پیش از آن وجود خارجی نداشتند و حتی بعنوان یک گروه اسلامی در جنگها علیه روسها شرکت نکرده بودند به رهبری مردی از دهکده نوده نزدیک قندهار با در اختیار داشتن 16 قبضه تفنگ و 30 عضو پا به عرصه وجود گذاردند. ظرف کمتر یکسال ملاعمر سازمان میلیشیائی را بوجود آورد که 20000 جنگجو در اختیار داشت. این ارتش میلیشائی با در اختیار داشتن انواع سلاحهای سبک، مهمات، تانک و توپخانه راه خود را برای تصرف کامل افغانستان به سرعت باز نموده و در سال 1996کابل را تصرف نمودند. گروهی طلبه توانستند جنبشی را که به بودجه‌ای عظیم و انواع تخصص‌ها و فنون نظامی و اسلحه و مهمات نیاز داشت براه اندازند. تصور نمی‌رود که گردآوری همه این عوامل تنها ناشی از تحصیل در مدارس مذهبی پاکستان باشد. نماینده کنگره آمریکا دانا روهراباکر (Dana Rohrabacher) روزی در برابر کمیته روابط خارجی سنا گفت: "من ادعا می‌کنم که مدیریت فعلی کاخ سفید طی عملیاتی سری به طالبان کمکی کرده است تا افغانستان را تحت کنترل خود درآورد." زندگی با روی کارآمدن طالبان در افغانستان منجمد شد و تاوان عملیات سری آنروز دولت آمریکا را مردم بیگناه افغانستان تا امروز هم‌چنان می‌پردازند. این همه به خاطر عبور خط لوله نفت از آسیای میانه به اقیانوس آرام و کمک به کمپانی نفتی یونوکال بود. برای آمریکا اکنون حمایت از جندالله چندان اهمیتی ندارد حتی اگر در پس امروز در فردائی نه چندان دور عبدالمالک ریگی سر اسلحه را بسوی خود آمریکا بگرداند. ایران در چند روز آینده به احتمال زیاد با آمریکا در مورد آینده عراق به گفتگو خواهد نشست. مذاکرات شرم‌الشیخ بین آقای متکی و خانم رایس نه تنها جهت تحولات را در عراق تعیین خواهد کرد (حتی بدون آنکه به نتیجه‌ای قطعی برسد) بلکه بنوعی با آینده ایران نیز گره خورده است. سیاست رسمی ایران آن چنانکه بارها از سوی مقامات ایرانی اعلام شده اصرار بر خروج نیروهای آمریکائی از عراق است. آقای لاریجانی پس از ملاقات با مقامات عراقی در بغداد چند روز پیش در یک نشست خبری مشترک از نیروهای اشغالگر و تروریستها بعنوان لبه‌های قیچی یاد کرد که مردم عراق را تحت فشار قرار داده‌اند. وی اظهار امیدواری کرد که با خروج اشغالگران مردم عراق نفس راحتی بکشند. او در ادامه گفت: "ایران قطعا در ایجاد امنیت و توسعه به دولت و ملت عراق کمک می‌کند و در کنار آنها می‌ایستد." خروج سربازان آمریکائی از عراق چه پی‌آمدهائی را بدنبال خواهد داشت؟ لاریجانی خود به یک قسمت از این عواقب احتمالی پاسخ می‌دهند: "اطلاعاتی داریم که نشان می‌دهد سرویسهای اطلاعاتی رژیم اشغالگر اسرائیل در اختلاف‌افکنی بین شیعیان و اهل تسنن دست دارد زیرا اختلافها باعث فرسایش نیروهای جهان اسلام می‌شود." ‌حضور مامورین موساد در عراق از سال 2004 توسط سیمور هرش، گاردین و منابع دیگر تایید شده است. از سوئی دور از ذهن بنظر نمی‌رسد که آنچه که دکتر لاریجانی ادعا می‌کند واقعیت داشته باشد زیرا که نهایتا اسرائیل است که از ایجاد کانون درگیری بین ایران و اهل تسنن سود خواهد جست. تا زمانی که سربازان آمریکائی در عراق حضور دارند (هرچند که ممکن است این امر میسر و ممکن نباشد) تلاش آمریکا بر این است که با بازگرداندن آرامش به عراق گام اول را در دموکراتیزه کردن خاورمیانه و نیز کنترل چهارمین منبع بزرگ نفتی جهان بردارد. طبیعی است که با خروج سربازان آمریکائی اسرائیل مانعی بر سر راه خود برای گسترش عملیات تروریستی تفرقه‌افکنانه نمی‌بیند. با خروج سربازان آمریکائی، در غیاب یک دولت مرکزی و مقتدر، و نیز نیروهای انتظامی و ارتش و هم‌چنین یک سازمان امنیتی یکدست و بدون عناصر نفوذی هیچ نیروئی قادر نخواهد بود جلوی گسترش تروریسم کور و نفاق‌افکنانه را در عراق بگیرد.

آقای لاریجانی چگونه می‌خواهند ایران قاطعا "در ایجاد امنیت و توسعه" در عراق عهده‌دار یک نقش جدی شود؟ ایران با خروج نیروهای آمریکائی از عراق پا به گردابی خواهد گذاشت که هم پول هزینه هنگفتی را بخود جلب خواهد کرد و هم نیروی انسانی و وقت و مایکرومدیریت پیچیده‌ای را اسیر خود خواهد کرد. طبق مقدماتی که پیش‌تر گفته شد در چنین حالتی ایران به جنگ پتر و دلارهای بی‌حساب عربستان خواهد رفت و مدیریت چنی، الیوت آبرامس و شاهزاده بندر بن سلطان ایران را به مهلکه ناخواسته‌ای خواهد کشاند. جنگ شیعه و سنی به یک جنگ تمام عیار عرب و عجم نیز تبدیل خواهد شد. رسانه‌های پر قدرت که در اختیار مخالفان ایران قرار دارند، از الجزیره و العربیه گرفته تا رادیو تلوزیون‌های محلی هیستری ضدایرانی را دامن خواهند زد. آمریکای شکست خورده که عراق را ترک گفته رابطه‌اش را با گروههای تروریستی که پیش‌تر به آنان اشاره شد مستحکم‌تر خواهد کرد. با صرف پول و هزینه وقوع صحنه‌های تروریستی در ایران اصلا دور از ذهن نیست. اتکاء ایران به نیروهای امنیتی برای مبارزه با تروریسم قابل درک است ولی با واقعیت انطباق ندارد. تروریسم چیزی نیست جز یک تاکتیک. مبارزه با تاکتیکی که با پول و امکانات هنگفت حمایت شود اگر غیرممکن نباشد بسیار پردردسر خواهد بود. آنچه که آمریکا را امروز از دامن زدن به عملیات تروریستی و گسترش آنها در داخل ایران بر حذر می‌دارد شکنندگی این کشور با توجه به حضور نیروهایش در عراق است. حضور سنگین نیروهای آمریکائی در منطقه خلیج‌فارس با توجه به گزارش منابع مختلف به منظور دست زدن به یک حمله احتمالی و در عین حال ایجاد رعب و وحشت در دل ایران است. هم طرز تفکر آقای بوش و هم "استراتژی امنیت ملی" آمریکا بر پایه برخورد با ایران در صورت "حمایت این کشور از تروریسم" ، "تهدید اسرائیل" ، " به خطر انداختن دموکراسی در عراق" و نیز "اخلال در روند صلح خاورمیانه" ‌استوار است. حمله به ایران در بین جمهوریخواهان طرفداران پروپاقرصی دارد و در بین دموکرات‌ها از طرفداران بیشتری برخوردار است اگر قرار باشد این عمل بدست جمهوریخواهان صورت گیرد. اتکا احمدی‌نژاد بر اینکه عقلائی در آمریکا وجود دارند که جلوی حمله به ایران را می‌گیرند بر واقعیات مبتنی نیست. سخنان دو ماه پیش برژینسکی در برابر کمیته روابط خارجی سنای آمریکا حاکی از آن بود که تصمیمات استراتژیک در آمریکا توسط عده‌ای که تعداد آنها به انگشتان یک دست می‌رسد گرفته می‌شود. برژینسکی در همین جلسه به طور جدی در مورد خطر تصمیم‌گیری این گروه برای حمله به ایران به سنای آمریکا هشدار داد. عجیب‌تر از این اظهارات پاسخ رئیس کمیته مسائل امنیتی و اطلاعاتی سنای آمریکا سناتور جی راکفلر به خبرنگاران است. پس از پخش برنامه تلوزیونی سوم آوریل در شبکه ABC که افشاءکننده همکاری سازمانهای اطلاعاتی آمریکا با گروههای تروریستی در داخل ایران از جمله جندالله در سیستان و بلوچستان بود خبرنگاری از سناتور راکفلر سئوال کرد که نظر شما در این زمینه چیست؟ او پاسخ داد که افراد بوش هر کاری از دستشان ساخته باشد و تا هر کجا که ممکن باشد پیش خواهند رفت. خبرنگاران به فشار خود بر این موضوع افزودند و از روی سئوال کردند شما بعنوان رئیس کمیته اطلاعات و امنیت سنا نمی‌توانید موضوع را تحقیق و پی‌گیری کنید؟ ‌وی پاسخ داد: "مثل اینکه شما متوجه نیستید که کار در حوزه مسائل اطلاعاتی به چه صورتی است. شما فکر می‌کنید به صرف اینکه من رئیس کمیته اطلاعات و امنیت سنا هستم اگر به آنها (کاخ سفید) بگویم من فلان اطلاعات را می‌خواهم آنها آنرا در اختیار من خواهند گذاشت؟ آنها همه چیز را کنترل می‌کنند، همه چیز را و بطور دائم. من چیزهائی را دریافت می‌کنم و کمیته من چیزهائی را دریافت می‌کند که آنها می‌خواهند در اختیار ما قرار دهند." اگر حتی احتمال حمله آمریکا را ناچیز بشماریم در کدام حالت دست آمریکا برای عملی ساختن چنین تصمیمی بازتر خواهد بود، در صورت حضور سربازان آمریکا در عراق و یا در غیاب آنها؟ "مرکز مطالعات خلع سلاح" در گزارش خود پیرامون نتایج حمله آمریکا به ایران حاکی از آنست که سیستم دفاع ضدموشکی پاتریوت قابلیت مقابله با امواج موشکهای شهاب 1 و 2 (معادل Scud B و Scud c) را نخواهد داشت. حضور سربازان آمریکائی در عراق یکی از بزرگترین عوامل بازدارنده آمریکا در دست زدن به یک تهاجم نظامی است. در صورت خروج سربازان آمریکائی و در صورتی که امید آمریکا برای حل دیپلماتیک مسائل موجود با ایران به یاس مبدل شود گروه تصمیم‌گیران در کاخ سفید بدون واهمه از کشته شدن صدها و شاید هزاران سرباز آمریکائی به راه‌حلی که به گفته دیک چنی و سناتور مک کین "هرچه باشد بهتر از آنست که ایران صاحب سلاح اتمی شود"‌ یعنی حمله نظامی به ایران متوسل خواهند شد. مقامات عراقی معتقدند که برای ایران کم‌خطر‌تر و کم‌هزینه‌تر خواهد بود که استراتژی کمک‌های خود را به برقراری نظم و آرامش در عراق از هر نوع و جنسی که هست براساس حضور و همکاری با نیروهای آمریکائی شکل دهد. برخی تحلیلگران نظر می‌دهند خروج نیروهای آمریکا قبل از برقراری آرامش نسبی و تثبیت دولت عراق منجر به سرایت جنگ شیعه و سنی به ایران، نفوذ سلول‌های تروریستی به داخل ایران،‌ و آغاز برخورد و تقابل دنیای سنی و عرب با ایران شیعه و هموار کردن راه برای حمله احتمالی آمریکا به ایران خواهد بود.