تاریخ انتشار : ۲۳ اسفند ۱۳۸۶ - ۰۸:۵۱  ، 
شناسه خبر : ۲۵۰۵۵
به مناسبت سوم خرداد؛ سالروز آزادی خرمشهر
فرهاد دیناروند مقدمه: در 22 بهمن 1357 بالاخره «رژیم سلطنت» رفت و «انقلاب» پیروز شد، اما چون «انقلاب» در نگاه نیروهای انقلابی از یک تعریف واحد پیروی نمی‌نمود معلوم بود که چون هر انقلاب دیگری در ایران نیز تا رسیدن به سکون و فروکش کردن التهابات و احساسات انقلابی، «زمان» لازم است تا تاریخ بر صفحات خونین آن از «ترور»ها یادگاری‌های بیشتری را بنویسد. وقتی یک «فرد انقلابی» سلاح را نشانه می‌رود تا سینه انقلابی هم سلول دیروز خود را بشکافد معلوم که مساله بسی دشوارتر است. مملکت «قانون» داشت و «دولت» اما دانشجوی مسلمان بی‌خبر از دولت قانونی از دیوار سفارتخانه بالا می‌رفت، مملکت ارتش داشت و سپاه هم شکل گرفته بود اما رییس‌جمهور قانونی با سپاه پاسداران در افتاد... مملکت از اخلاق و کرامت انسانی سخن می‌گفت اما هم‌ اینان اکسیر بودند. یکی می‌خواست کراوات بپوشد و روشنفکرتر و آن دیگری آرزوی کنج محراب می‌کرد تا عارف‌تر و سرانجام یکی می‌خواست دانشگاه «چنان» باشد و آن دیگری دانشگاه را «چنین» در این شرایط اما صدام حسین در 31 شهریور 1359 به ایران حمله نظامی کرد و به سرعت در خاک ایران نفوذ کرد. اینجا مجامع بین‌المللی دست به کار شدند تا «آتش‌بس» میان طرف‌های درگیر برقرار سازند اما کدام آتش‌بس؟! حال که عراق بخش‌هایی از ایران را در اشغال دارد؟! خرمشهر در 4 آبان 1359 سقوط کرد اما فتح آن در 3 خرداد 1361؛ نقطه عطفی شد تا استراتژی نظامی ایران مسیر تازه‌ای طی کند، این استراتژی گاه می‌خواست صدام را ساقط کند و گاه می‌خواست به بصره و بغداد برسد! و آنجا آن زمان «آتش‌بس» را بپذیرد. تاریخ خود گواهی‌دهنده صادقی است که ملت ایران هم مهاجم بوده است و هم در برابر تجاوز دفاع کرده است، روزی که نادرشاه افشار «کوه نور» را از فتح هندوستان غنیمت آورد، این ملت لبخند زد و روزگاری دیگر که فتحعلی شاه قجری سرمست شهوتی حرمسرایی! ایران را تا رود «ارس» بر معاهده‌ای باج داد، این ملت اشک ریخت. اما در جنگ تحمیلی هشت ساله این هر دو «اشک» و «لبخند» به هم گره خوردند، گرچه در پیروزی نهایی ایران ـ به دلایل عدیده‌ای که بیان آن مجال مستقلی می‌طلبد ـ تردیدی نداریم اما وقتی سخن از هزینه‌های جنگ پیروزمندانه در میان است بر این باورم که «مدیریت جنگ» می‌توانست در شرایط سیاسی و نظامی حاکم بر روزگار پس از فتح خرمشهر و در مقام برتری سیاسی ـ نظامی، پای آتش‌بسی را امضا بزند که 25 تیر 1367 قرارداد 598 را امضا زد و در نیمه‌شب! یکشنبه 17 ژوئیه 1988 آن را به دبیرکل وقت سازمان ملل و در خانه او تسلیم کرد. آنچه می‌خوانید گذری است اجمالی بر موضوع «آتش‌بس» در دو برهه قبل و پس از فتح خرمشهر و نگاهی است به فرصت‌هایی که ایران برای امضا «آتش‌بس» به زعم دارندگان این عقیده داشت. آتش‌بسی که ای بسا می‌توانست به نام «قرارداد 598» و تنها با «لبخند» بدرقه شود.

«آتش‌بس» زودهنگام!

تمام تلاش‌های «صلح» و «آتش‌بس» از همان روزهای آغازین جنگ تا فتح خرمشهر از سوی طرف ایرانی ناکام می‌ماند. استدلال مسوولان ایرانی‌ آن بود که متجاوز بایستی از خاک ایران بیرون برود، غرامت جنگی به ایران پرداخت نماید و مجرم معرفی و مجازات شود. مطالعه تاریخ جنگ از آغاز آن تا فتح خرمشهر به روشنی آشکار می‌سازد که مواضع تمامی مسوولین در قضیه «آتش‌بس» یکسان بود و همگی بر خواسته‌های فوق به عنوان «پیش‌شرط» هرگونه مذاکره‌ای در این رابطه تاکید داشته‌اند. با نگاهی اجمالی به آن ایام می‌توان گفت که اولاً مناقشات سیاسی در فضای داخلی ایران بسیاری فرصت‌ها را به جای پرداختن به «جنگ» به خود معطوف نموده بود و تقریباً تمامی نظرات جنگی جناح‌های سیاسی؛ بازگویی نظریات امام خمینی به عنوان فصل‌الخطاب بوده است که اشاراتی بدان‌ها لازم می‌آید:

«...رژیم صدام... تجاوز کرده است و باید این تعدی و تجاوز جبران بشود، باید برگردد به محل خودشان تا ما ببینیم با او چه باید بکنیم...» (22 بهمن 1359)

«...شما اگر ماموریتی دارید برای این که این آتش جنگ را بخوابانید... باید متجاوز را به پای میز محاکمه بکشید و متجاوز را تادیب کنید... رسیدگی کنند به جنایاتی که شده است... ملت عراق را ببینید که آیا ملت عراق این حکومت را قبول دارد یا نه... بگویند که مردم آیا قبول دارند این حزب را... این صدام را... اگر آنها هم قبول ندارند... هیچ‌کس قبول ندارد.» (10 اسفند 1359)

«...شما هم در طول [حکومت] این حزب فاجر کافر (حزب بعث عراق) مبتلا بودید... با مرحوم آیت‌الله حکیم آن کردند که ما شاهد بودیم و مرحوم آیت‌الله صدر را به جرم این که از ظلم آنها شکایت داشت و می‌خواست حکومت اسلام برقرار باشد شهید کردند... اگر ملت عراق بخواهد از گرفتاری‌ها... خارج بشوند چاره ندارد جز آن که همان‌گونه که ایران اجتماع کرد و ملت متحد شد... و... آن حکومت جائر را ساقط کرد... و به جای آن جمهوری اسلامی را مستقر نماید... عراق هم چاره‌ای جز این ندارد...» (20 فروردین 1360)

«... صدام مدعی است که من صلح‌طلبم... ایران الان هم می‌گوید که صدام برود بیرون از اینجا... و یک دستگاه بین‌المللی بیاید و رسیدگی کند به جرم او و به جنایات او...» (21 بهمن 1360)
«...صدام... حالا دست به دامن ملت‌ها شده است تا آنها بیایند و وساطت کنند و میانجی‌گری کنند او را نجات بدهند، او دیگر قابل نجات نیست و ما هم یک قدم عقب نخواهیم نشست... مصالحه با جنایتکار و سازش با جنایتکاران این یک جنایتی است...» (18 اسفند 1360)

«تبلیغات زیادی...هست... که صدام صلح‌طلب است و ایران قبول نمی‌کند... رییس‌جمهور ما، رییس مجلس ما... وزیر خارجه ما همه اینها تکرار می‌کنند که بیایند اشخاص ببینند که ما چه می‌گوییم... اگر یک دزدی آمد در خانه یک انسانی و اثاث او را غارت کرد و خانه او را گرفت و به آتش زد... بعد بگوید که مردم بیایید ما را صلح بدهید... این صلح را کدام انسان می‌تواند بپذیرد... ایران که می‌گوید تا از خانه ما بیرون نروید و تا جرم‌هایی که کردید معلوم نشود که شما مجرم هستید و تا ضررهایی که به ایران زدید جبران نشود و حکم به جبران نشود، صلح معنا ندارد... ما می‌گوییم به دنیا که بیاید ببیند که ما در خاک عراقیم یا عراق در خاک ماست؟... به صدام.... می‌گویم که من یک راه برای تو سراغ دام و آن راه انتحار است، همان‌طور که هیتلر بعد از آن که به شکست رسید خودش را کشت تو هم اگر مردی و مثل هیتلری خودت را بکش...» (18 اسفند 1360)

«...وقتی یک ملتی از هر دو سو در معرض تجاوز است چاره‌ای ندارد جز این که به نیروهای خود تکیه کند... با اطمینان خاطر بگویم... روزهای پایانی رژیم بعث عراق است... ملت‌های خاورمیانه امیدوار باشند که با سقوط رژیم بعث عراق عصر تازه‌ای به وجود آمده... البته بعضی سفرا هم مراجعه کرده‌اند... جنگ را ما شروع نکرده‌ایم و نمی‌توانیم بگوییم که نیروهای صدام حسین در خاک ما بمانند... نمی‌توانیم از استقلال خودمان صرفنظر کنیم... ما با وجود این خطر باید جنگ را تا زمانی که عوارض این تجاوز از بین رفته است... ادامه بدهیم». (بنی‌صدر 20 مهر 1359)

«...دولت بعث عراق پس از تجاوز... برای فریب افکار عمومی جهانیان شعار قطع جنگ و آتش‌بس را مطرح کرده است. ما صریحاً اعلام می‌کنیم که پایان عادلانه جنگ نظیر هر جنگ دیگر جز با سرکوب و مجازات تجاوزگر امکان‌پذیر نخواهد بود» (محمدعلی رجایی 26 مهر 1359 در مقر سازمان ملل متحد)

«...با تجاوزکار تا وقتی تجاوز است به مذاکره نشستن معنایش تصدیق مجازات است و وقتی که تجاوز را تصدیق کردید ناگزیر باید امتیازات مورد مطالبه متجاوز را هم بدهید... ما قبول آتش‌بس را خیانت به روح اسلام... خیانت به ملت فلسطین... می‌دانیم...» (بنی‌صدر، 3 ماه پس از آغاز جنگ)

«...اولین خواست ما از متجاوزان عراقی این است که به تجاوز خود پایان دهند و تا زمانی که تجاوز وجود دارد... به هیچ‌وجه با متجاوز به عنوان مذاکره کنار یکدیگر نخواهیم نشست ولی بعد از این که متجاوز به تجاوز خود خاتمه داد... نوبت طرح بقیه شرایط صلح می‌رسد... که در آن صورت گرفتن غرامت یکی از شروط ماست... بجز این تشخیص متجاوز و مجازات او هم با در نظر گرفتن داوران صالح بین‌المللی جزء شرایط ما بوده است» (آیت‌الله خامنه‌ای ـ مصاحبه با خبرنگاران داخلی و خارجی 17 دی 1360)

از جمله اولین تلاش‌های بین‌المللی برای برقراری «آتش‌بس» صدور قطعنامه 479 شورای امنیت بود، این قطعنامه که تنها یک هفته پس از آغاز جنگ صادر شد هیچ‌گونه تاکیدی بر لزوم عقب‌نشینی نیروهای متجاوز به پشت مرزهای بین‌المللی ندارد. و صرفاً می‌تواند در قالب توصیه‌ای بین‌المللی و البته ناعادلانه، به آن مطرح باشد.

استراتژی «انجام حمله سرنوشت‌ساز» به جای «آتش‌بس»

پس از فتح خرمشهر؛ 10 کشور عضو جامعه اروپا در 24 مه 1982 (3 خرداد 1361) بیانیه‌ای دادند که در آن بر پایان دادن به جنگ تاکید شده بود، هلموت اشمیت صدراعظم آلمان فدرال طی مصاحبه‌ای در 7 خرداد 1361 گفت: وزیران خارجه کشورهای عضو جامعه اقتصادی اروپا برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق به یک ابتکار بین‌المللی دست خواهند زد.

فتح خرمشهر موقعیت مناسبی بود تا تصمیم‌گیران جمهوری اسلامی ایران ضمن حفظ قدرت خود در جبهه‌ها؛ اما راهکار دیپلماسی را در پیش گیرند و در شرایطی که همه شرایط به سود ایران در جریان بود، بتوانند با دریافت امتیازات سیاسی قابل توجه؛ صدام حسین را وادار به صلح نمایند موقعیتی مناسب که به هر صورت از دست رفت.

شورای امنیت سازمان ملل به صدور قطعنامه 514 و در مورخه 12 ژوئیه 1982 (21 تیر 1361) اقدام نمود:

بند 1 قطعنامه خواستار «آتش‌بس» و خاتمه فوری کلیه عملیات نظامی شد و در بند 2؛ خواستار عقب کشیدن نیروها به مرزهای شناخته شده بین‌المللی شده است. همچنین در بند 4 آورده بود که: مصرانه می‌خواهد که کوشش‌های میانجی‌گری به نحو هماهنگ شده از طریق دبیرکل به منظور نیل به حل جامع اختلافات به نحو عادلانه و شرافتمندانه که مورد قبول هر دو طرف در زمینه کلیه مسایل مهم براساس اصول منشور ملل متحد؛ من‌جمله احترام به حاکمیت، استقلال، تمامیت ارضی و عدم مداخله در امورد داخلی کشورها باشد ادامه یابد. ایران قطعنامه یاد شده را به آن دلیل که در آن «متجاوز» یا شروع‌کننده جنگ و تنبیه او نیامده بود نپذیرفت و از جنبه‌های مثبت آن چشم پوشید.

در شرایطی که ایران، ارتش عراق را تا مرزهای بین‌المللی عقب رانده بود اما می‌توان گفت که در میان مسوولین نظام به اقدامات سازمان ملل در جهت برقراری آتش‌بس با دیده «سوءظن» نگریسته می‌شد. سوءظنی که حتی صدور قطعنامه 514 شورای امنیت را تلاشی برای براندازی سیستم «جمهوری اسلامی» قلمداد می‌نمود.

تا قبل از فتح خرمشهر؛ می‌پذیریم که شورای امنیت سازمان ملل تحت فشار رژیم عراق و البته با حمایت‌های غرب، موضع‌گیری‌هایی علیه ایران داشته است که باید گفت تا حدودی در فضای دیپلماسی آن روزها طبیعی می‌نماید... می‌پذیریم که در ایران «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» در 13 آبان 1358 سفارت آمریکا را تسخیر کردند. بسیاری سفرای کشورهای اروپایی نیز ایران را ترک گفته بودند و تضادهای ایدئولوژیکی میان نیروهای انقلابی و حجم بالای ترورها، فضای سیاسی ایران را بسیار بی‌ثبات و ملتهب ساخته بود، از سویی شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» بستری را تعریف می‌کرد که دنیا منتظر مانده بود تا نتایج ملموس آن را ببیند، بحث «صدور انقلاب» نیز خصوصاً در عراق و خاورمیانه گمانه‌زنی‌های فراوانی را ایجاد کرده بود. گمانه‌زنی‌هایی که به دنبال خود «ترس» و نگرانی و دخالت دولت ایران در امور دیگر کشورهای مسلمان را در پی داشت. بنابراین بخشی از عکس‌العمل‌های دولت‌های خارجی درباره ایران را می‌توان طبیعی دانست.

اما عراق قطعنامه 514 شورای امنیت را پذیرفت و آن‌طور که آمد از سوی ایران ستقبالا نشد و حتی پس از تصویب آن در شورای امنیت دست به تحریم آن زده، در جلسات شورا شرکت نکرد.

پیرو تصویب قطعنامه 514 شورای امنیت، بیانیه زیر توسط وزارت خارجه ایران منتشر شد: «جمهوری اسلامی ایران تصویب اینگونه قطعنامه‌ها را تلاشی هماهنگ و سازمان‌یافته از طرف ابرقدرت‌ها در ممانعت از دستیابی به حقوق طبیعی خود و کوششی جهت جلوگیری از سقوط حتمی رژیم بعث عراق تلقی می‌کند و اعلام می‌دارد که تا تحقق خواسته‌های بر حق خویش که از همان روز آغاز تجاوز نیروهای مزدور صدام عفلقی به میهن اسلامی بیان داشته به مبارزه بی‌امان ادامه خواهد داد» بدین‌ترتیب روز 15 ژوئیه 1982 رییس شورای امنیت بیانیه‌ای از طرف شورا منتشر ساخت که در آن نگرانی اعضاء از عدم اجرای قطعنامه 514 ابراز و خواستار اتخاذ راه‌حل مسالمت‌آمیزی برای منازعه شده بود.

مهرماه 1361؛ علی‌اکبر ولایتی ـ وزیر امور خارجه وقت ـ در سخنرانی سالانه سی و هفتمین مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک موضع جمهوری اسلامی ایران را اینچنین بیان داشت: «پیشنهادهای رژیم عراق مبنی بر برقراری آتش‌بس و ادعای خروج از خاک ایران نه به دلیل حسن‌نیت و به قصد خاتمه جنگ بلکه برای نجات صدام از مهلکه‌ای است که به دست خویش و در جهت ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی ایران به وجود آورده است، ظاهراً معنای عراق مبنی بر برقراری آتش‌بس یکجانبه و متوقف نمودن عملیات جنگی عبارت از انتقال نیروهای آن کشور به منطقه استراتژی متعلق به ایران و گلوله‌باران زمینی و هوایی مناطق مسکونی داخل ایران بوده است... خاتمه جنگ منوط به تحقق کلیه شرایط اعلام شده از سوی جمهوری اسلامی و رفع کامل تجاوز عراق و آثار آن است، در غیر این صورت عراق مسوول عواقب ناشی از جنگ است... طی بیست و دو ماه که رژیم عراق بخش بزرگی از قلمرو ما را در اشغال داشت و شهرها را به ویرانه‌ای مبدل کرد گویی ماشین عظیم ملل متحد به خواب رفته بود و کسی به فکر صلح شرافتمندانه و عادلانه و حل مسالمت‌آمیز اختلافات و حفظ امنیت بین‌المللی به نحوی که در منشور پیش‌بینی شده است نبود ولی به محض آن که رزمندگان ما توانستند با فداکاری و ایثار و قربانی کردن هزاران نفر، دشمن متجاوز را از بخش عظیم خاک خود بیرون کنند و درصدد احقاق حقوق حقه و تضمین امنیت حدود و ثغور برآیند گویی به یکباره برای ابرقدرت‌ها رسالت تحکیم و تامین صلح و امنیت بین‌المللی مطرح می‌گردد و معلوم نیست در این مدت این دو سال که از جنگ بین ایران و عراق می‌گذرد و در زمانی که این همه ستم بر ملت مظلوم ایران رفته است این صاحبان وجدان‌های آگاه و منادیان رسالت حفظ صلح و امنیت بین‌المللی کجا بودند. (علی‌اکبر ولایتی، دیدگاه‌های جمهوری اسلامی ایران، مجموعه سخنرانی‌ها... 1371)

به دنبال اتخاذ استراتژی‌ «نفوذ در خاک عراق» و پس از فتح خرمشهر، ایران توانست به سرعت در خاک عراق نفوذ کند و حتی تا شرق بصره پیش رود.

پیام امام خمینی در 23 تیر 1361 خطاب به ملت عراق چنین است:‌

«ملت مظلوم در بند عراق، عزیزان زجردیده و شکنجه کشیده محترم بین‌النهرین؛ اکنون که برادران مجاهد شما در دفاع از میهن خود و دفع حملات دشمن اسلام مجبور شدند به خاک عراق بیایند تا به خواست خداوند متعال ملت ستمدیده عراق را از شر سلطه غیرمشروعش به کشور اسلامی... نجات دهند... بپاخیزید و با برادران صمیمی خود دست اخوت اسلامی دهید و این حکومت ستمگر را از صحنه خارج کنید و خود با تضمین خود حکومت اسلامی دلخواه تشکیل دهید. ملت عزیز عراق... قیام کنید... این غده سرطانی را از قلب یک کشور اسلامی بیرون ریخته و ملت شریف عراق را بر سرنوشت خود حاکم گردانید. این اهالی غیور بصره به استقبال برادران مومن بیایید... ای اهالی محترم اعتاب مقدسه... فرصتی که خداوند به شما عنایت فرموده غنیمت شمرید و مردانه قیام کنید و سرنوشت خویش را به دست بگیرید. ای ارتشیان... بپاخیزید و خود و میهن خود را با کمک برادران ایرانی خود نجات دهید... و نگذارید مقدرات کشورتان در آمریکا طرح‌ریزی شود...»

جمهوری اسلامی مسلماً پس از فتح خرمشهر جنگ را از حالت تدافعی به حالت تهاجمی تبدیل ساخت و به نظر می‌رسد در استراتژی‌های جنگی، تلاش داشته است با تصرف بصره و یا بغداد اگر بتواند رژیم بعث بغداد را سرنگون سازد یا او را وادار به پذیرش «آتش‌بس» نماید، آتش‌بسی که در آن صورت می‌توانست موضع ایران را نسبت به گذشته تقویت نماید!

هاشمی‌‌رفسنجانی نیز اظهار داشت: «ما تا آنجا در خاک عراق پیش می‌رویم که خواسته‌هایمان را بگیریم، اگر قرار باشد حقوقمان را در بغداد بگیریم تا آنجا پیش خواهیم رفت. ما می‌خواهیم که جنگ زود تمام شود و به همین دلیل وقتی دیدیم این آقایانی که واسطه هستند کاری نمی‌کنند، تصمیم گرفتیم خودمان مساله را حل کنیم... و فشار نظامی به صدام بیاوریم تا او را تسلیم کنیم.»

هاشمی‌رفسنجانی ـ رییس وقت مجلس شورای اسلامی و سخنگوی شورای عالی دفاع ـ طی یک مصاحبه رادیو ـ تلویزیونی در 7 شهریور 1365 اظهار داشت: «اگر حزب بعث در عراق توسط یک کشور ساقط شود و صدام از صحنه سیاسی عراق حذف شود یکی از مهمترین خواسته‌های جمهوری اسلامی ایران تامین شده است و اگر حاکمیت جدید، یک حاکمیت اسلامی و مردمی باشد ما برای دریافت غرامت فشاری متوجه آن نخواهیم ساخت بلکه جهت رفع مشکلات مردم عراق و مسایل منطقه با آنها همکاری نیز خواهیم کرد ولی در صورتی که یک حکومت در عراق حاکم شود اما با باورها و نظریات جمهوری اسلامی ایران هماهنگ نباشد، چون مسوول جنگ نیست ما تنها خواسته دیگرمان را که همان غرامت و بازگشت مهاجرین عراقی به کشورشان است را طلب خواهیم کرد...»

در شرایطی که جمهوری اسلامی ایران راهبرد نظامی «انجام حمله سرنوشت‌ساز» را دنبال می‌نمود، شورای امنیت در 5 اسفند 1464 قطعنامه 582 را به تصویب رساند که از هر دو طرف درخواست می‌کرد «آتش‌بس» را بپذیرند، مبادله اسرا را انجام دهند و همه جنبه‌های منازعه را به میانجی‌گری بپذیرند، در حالی که عراق ظاهراً اعلام می‌کرد که این قطعنامه را می‌پذیرد، ایران از پذیرش نهایی آن امتناع ورزید و بدین‌ترتیب این قطعنامه نیز به سرنوشت قطعنامه‌های قبلی گرفتار آمد.

پس از آن قطعنامه 588 شورای امنیت تصویب شد که چون گذشته مورد تایید جمهوری اسلامی ایران قرار نگرفت.

«ایران گیت» یا فرصت از دست رفته «آتش‌بس»

در آبان 1365 ماجرای «ایران گیت» مطرح شد و ریگان ـ رییس‌جمهور وقت آمریکا ـ مدعی شد برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق به ایران اسلحه داده است اما ایران خرید اسلحه از دلال‌ها را قبول داشت:

آیت‌الله خامنه‌ای ـ رییس‌جمهور وقت ـ در مصاحبه‌ای با شبکه تلویزیونی ای.بی.سی آمریکا اظهار داشت: «من گزارش تاور... ریگان... را خواندم... معامله تسلیحاتی در قبال گروگان‌ها نبود... برای سلاح‌های دریافتی پول پرداخت کردیم. اما فروشندگان این سلاح‌ها... از ما درخواست کردند که از نفوذ خود برای آزادسازی گروگان‌ها استفاده کنیم و... موافقت کردیم... طرف معامله هم دلالان بین‌المللی بوده‌اند»

واقعه «ایران گیت» مطابق آنچه که اشاره شد در شرایطی حادث گردید که ریگان کشورها را از دادن سلاح به ایران منع کرده بود. «مک فارلین» پس از این ماجرا در ایالات متحده اقدام به خودکشی نمود که البته نجات یافت و اما ایالات متحده آمریکا «اعتماد» را در برقراری روابط سیاسی و نظامی محرمانه با ایران از دست داد که نه تنها پس از آن به جانبداری از عراق پرداخت بلکه در برابر ایران آن‌طور که خواهم آورد دست به اقدامات خصمانه‌ای زد و در سال پایانی جنگ عملاً در مقابل ایران ظاهر شد.

به نظر می‌رسد با توجه به اوضاع آن سال‌ها، ایران می‌توانست با رعایت جوانب موضوع، از مساله «ایران گیت» به نفع خود در جبهه‌های جنگ بهره گیرد که البته چین اتفاقی هیچ‌گاه نیفتاد.

امضای قطعنامه 598 یا پذیرش مصلحت

طرح قطعنامه 598 از سوی آمریکایی‌ها پیشنهاد شده بود، ایران در جلسه 20 ژوئیه 1987 که در آن قطعنامه‌ 598 به تصویب رسید به عنوان اعتراض شرکت نکرد! در قطعنامه مذکور؛ شورای امنیت سازمان ملل مصمم گردید به تمامی اقدامات نظامی بین ایران و عراق خاتمه دهد... خواستار آن است که به عنوان یک قدم اولیه جهت حل و فصل از راه مذاکره، ایران و عراق یک آتش‌بس فوری را رعایت کرده، به تمامی عملیات نظامی در زمین، دریا و هوا خاتمه داده و تمامی نیروهای خود را بدون درگیری به مرزهای شناخته شده بین‌المللی بازگردانند... مصرانه می‌خواهد اسرای جنگی آزاد شده... ابعاد خسارات وارده در خلال منازعه و نیاز به تلاش‌های بازسازی با کمک‌های مناسب بین‌المللی پس از خاتمه درگیری می‌کرد...»

آن‌طور که گذشت قطعنامه 598 در مقایسه با دیگر قطعنامه‌های شورای امنیت موارد مهم مورد توجه «جمهوری اسلامی ایران» را پوشش نداده است. این نکته حایز اهمیت است که صدام حسین بلافاصله پس از تصویب قطعنامه یاد شده در 22 ژوئیه 1987 فرماندهان و مسوولین کشوری عراق را فراخوانده، در اجلاس مشترک «شورای فرماندهی انقلاب»، آن را پذیرفت و از آن استقبال نمود اما وزارت خارجه ایران در 30 تیر 1366 (یک روز پس از صدور قطعنامه) طی بیانیه‌ای اعلام داشت که: «در پایان هشتمین سالی که از شروع تجاوز وسیع و همه‌جانبه عراق به جمهوری اسلامی ایران می‌گذرد، شورای امنیت سازمان ملل بار دیگر با تصویب قطعنامه‌ای غیرعادلانه از ایفای مهمترین وظیفه خود در حفظ صلح و امنیت بین‌المللی عدول... شورا علیه هر نوع تجاوز و نقض صلح در آغاز تجاوز انکار نماید... علاوه بر این قطعنامه در شرایطی به تصویب رسید که آمریکا با اعلام تصمیم خود مبنی بر اعزام ناوهای جنگی به منطقه... بند اجرایی پنج قطعنامه را از قبل نقض کرده... وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران متعاقباً موضع تفصیلی خود را در قبال کلیه بندهای قطعنامه 598 اعلام خواهد کرد.»

چند هفته بعد در 22 مرداد 1366 پاسخ مبسوط جمهوری اسلامی ایران به قطعنامه 598 انتشار یافت و در آن «ضرورت اعلام عراق به عنوان متجاوز، و آمادگی ایران برای مبادله اسرا» را مورد تاکید قرار داد. به این ترتیب دولت ایران قطعنامه 598 را نه رد و نه قبول کرد.

هاشمی‌رفسنجانی ـ سخنگوی شورای عالی دفاع ـ در یک موضع‌گیری درباره قطعنامه‌ 598 گفت: «پیش از این به علت جهت‌گیری‌های ناعادلانه قطعنامه‌های شورای امنیت ما این قطعنامه‌ها را نمی‌پذیرفتیم، اما در این قطعنامه‌ نکات مثبتی را دیدیم که حاضر شدیم پیرامون آن مذاکره کنیم، جمهوری اسلامی ایران قطعنامه 598 را به طور کلی رد نکرده است، چون در آن جای بحث می‌بیند. توقع دیگر این است که ما قطعنامه را کاملاً رد کنیم یا بپذیریم، نکته منفی آن این است که می‌گوید به محض شروع مذاکره و پیش از اعلام متجاوز و محاکمه آن؛ «آتش‌بس» اعلام شود و ما این بند را قبول نداریم. بند مربوط به معرفی متجاوز... باید پیش از اعلام «آتش‌بس» انجام شود. ما به آمریکا سوءظن داریم... بنابراین ما نمی‌توانیم چنین مخاطره‌ای را بپذیریم... ما می‌گوییم اول متجاوز معرفی شود و بعد راه‌حل مسایل جدید هموار خواهد شد... معلوم است که محاکمه و تنبیه متجاوز و بازپرداخت غرامت از همین اقدام آغاز خواهد شد، اگر این جابجایی از بند 6 انجام شود راه هموار خواهد شد...»

رییس‌جمهور وقت ـ‌ آیت‌الله خامنه‌ای ـ نیز در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل در 22 سپتامبر 1987 اشاره مستقیمی به رد یا قبول قطعنامه 598 ندارد.

دو روز پس از تصویب قطعنامه بود که ایالات متحده آمریکا به دنبال درخواست کویت، پرچم خود را روی کشتی‌های کویتی نصب کرد. شب دوشنبه 21 سپتامبر 1987 (30 شهریور 1366) یک هلیکوپتر آمریکایی به یک کشتی ایرانی به نام «ایران اجر» حمله کرد. دولت کویت در 4 سپتامبر 1987 (13 شهریور 1366) ایران را متهم به حمله موشکی به کویت کرد و طی آن به موشک‌هایی موسوم به «کرم ابریشم»‌ اشاره کرد. کویت قطعات موشک «کرم ابریشم‌» را در شورای امنیت سازمان ملل به اعضای دایمی آن شورا نشان داد در حالی که مارک «ساخت چین» به وضوح روی آن دیده می‌شد. دولت بغداد به دلیل برتری‌های نظامی در سال پایانی جنگ در 8 سپتامبر 1987 (17 شهریور 1366) بیش از 12 هدف را بمباران کرد که تا آن زمان کمتر سابقه حمله به این مراکز وجود داشت. در 16 اکتبر 1987 (24 مهر 1366) به بهانه این که موشکی از نوع «کرم ابریشم» به کشتی کویتی با پرچم آمریکا اصابت کرده، اقدام تلافی‌جویانه ایالات متحده آمریکا در 19 اکتبر 1987 حمله ایران شدت گرفت.

و وقتی در 25 فروردین 1367 ناو جنگی «ساموئل» آمریکایی که یک نفتکش کویتی را همراهی می‌کرد به «مین» برخورد نمود و آسیب دید، سه ناو  جنگی آمریکایی در 22 فروردین 1367، سکوی نفتی «ساسان» در خلیج‌فارس را محاصره و آن را منهدم ساختند. در 3 ژوئیه 1988 (13 تیر 1367) یک فروند هواپیمای ایرباس مسافربری شرکت «ایران ایر» که از بندرعباس به مقصد دبی در پرواز بود توسط ناو «وینسنس» ساقط گردید و 290 سرنشین آن جان باختند.

در ماه‌های پایانی جنگ عراق از کشورهای عربی پول، از فرانسوی‌ها سوپر تاندار و میراژ 200، از روسیه هواپیماهای جنگنده و از آلمان بمب‌های شیمیایی دریافت می‌کرد.

اگر اوضاع اخیر را با شرایط اقتصادی، نظامی، لجستیکی و نیز اجتماعی ایران آن روز که نامه محرمانه‌ای منتشر شده از امام خمینی توسط آقای هاشمی‌رفسنجانی در مورخ 8 مهرماه 1385، تا حدود بسیار زیادی آن را ترسیم می‌کند در نظر آوریم، شرایط بغرنج ایران را که سرانجام به پذیرش قطعنامه «ناعادلانه» 598 اقدام نمود در می‌یابیم:

«...حال که مسوولین نظام ما اعم از ارتش و سپاه که خبرگان جنگ می‌باشند، صریحاً اعتراف می‌کنند که ارتش اسلام به این زودی‌ها هیچ پیروزی به دست نخواهد آورد و نظر به این که مسوولین دلسوز نظامی و سیاسی نظام جمهوری اسلامی ایران از این پس جنگ را به هیچ‌وجه به صلاح کشور نمی‌دانند و با قاطعیت می‌گویند که یک دهم سلاح‌هایی را که استکبار شرق و غرب در اختیار صدام گذارده‌اند به هیچ‌وجه و با هیچ قیمتی نمی‌شود در جهان تهیه کرد و با توجه به نامه تکان‌دهنده فرمانده سپاه پاسداران که یکی از ده‌ها گزارش نظامی سیاسی است که بعد از شکست‌های اخیر به اینجانب رسیده و به اعتراف جانشینی فرمانده کل نیروهای مسلح، فرمانده سپاه یکی از معدود فرماندهانی است که در صورت تهیه مایحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ می‌باشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاح‌های شیمیایی و نبود وسایل خنثی‌کننده آن با «آتش‌بس» موافقت می‌نمایم...»

شنبه 25 تیر 1367 جلسه مهمی با حضور سران سه قوه و اعضای مجلس خبرگان رهبری و شورای عالی قضایی و شورای نگهبان برای بررسی این مهم در نهاد ریاست جمهوری تشکیل گردید.

احمد خمینی و توسلی از بیت امام و مهدوی‌کنی هم حضور داشتند. در این جلسه پیشنهادات مختلفی مطرح گردید اما نهایتاً قرار شد که رسماً پذیرش قطعنامه 598 به شخص دبیرکل سازمان ملل و با امضای رییس‌جمهور اعلام شود. لازم به ذکر است هاشمی‌رفسنجانی این‌بار در پذیرش قطعنامه نقش مهمی را برعهده گرفت.

نیمه‌شب یکشنبه 17 ژوئیه 1988 (26 تیر 1367) نامه نامبرده توسط محمدجعفر محلاتی ـ نماینده ایران در سازمان ملل ـ به دبیرکل آن سازمان؛ در خانه او تسلیم گردید در آن نامه‌ که به امضای رییس‌جمهور رسیده بود آمده بوده که: «جناب آقای خاویر پرزد کوئیار؛ ...فعالیت جنابعالی در اجرای قطعنامه 598 اهمیت ویژه‌ای می‌یابد... تصمیم گرفته‌ایم که رسماً اعلام کنیم جمهوری اسلامی ایران به خاطر اهمیتی که برای حفظ جان انسان‌ها و برقراری عدالت و ایجاد صلح و امنیت منطقه و جهان قائل است؛ قطعنامه 598 شورای امنیت را می‌پذیرد...»

به پیوست ارسال این نامه بود که جانشین فرماندهی کل قوا ـ هاشمی‌رفسنجانی ـ در 27 تیر 1367 در یک کنفرانس مطبوعاتی اعلام داشت: «حضرت امام شخصیت‌های سیاسی و علما را مامور داشت تا در جلسه‌ای مساله آتش‌بس را مورد بررسی قرار داده و آن را اعلام کنند... اولین گام... قبول قطعنامه 598 سازمان ملل است... مسایل فراوانی وجود دارد و مهمترین آن این است که بر ما روشن است که کفر جهانی و استکبار در این مقطع تصمیم گرفته‌اند که به طور جدی از پیروزی سریع ما جلوگیری کنند و پافشاری‌ها در این مقطع ممکن است منجر به خسارات فوق‌العاده‌ای گردد... مجموعه این شرایط و ادله دیگری که فعلاً ذکر نمی‌شود [به نامه محرمانه امام مراجعه کنید که احتمالاً عبارت «ادله دیگر» اشاره‌ای به محتوای این نامه باشد] ما را به این نتیجه رساند که مصلحت انقلاب و ملت ایران و عراق و منطقه این است که قطعنامه مذکور پذیرفته شود... آنچه اتفاق افتاده این است که ایران تا به حال خواستار بود که ابتدا کمیته تعیین متجاوز تشکیل شود ولی فعلاً با توجه به شرایط جدیدی که پیش آمد از آن شرط خود صرف‌نظر کرده‌ایم...»

مطابق آنچه که آمد تحت شرایط اضطراری سیاسی، اجتماعی و اقتصادی حاکم بر ایران، و علیرغم انگیزه و علاقه مسوولان «جمهوری اسلامی» قطعنامه 598 شورای امنیت پذیرفته شد. متعاقب پذیرش قطعنامه یاد شده آیت‌الله خمینی 29 تیر 1367 پیام مهمی صادر کردند:

«... و اما در مورد قبول قطعنامه که حقیقتاً مساله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصاً برای من بود این است که من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه‌های دفاع و مواضع اعلام شده و جنگ بودم... با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای کشور... با قبول قطعنامه‌ و آتش‌بس موافقت کردم و... خدا می‌داند اگر نبود مصلحت اسلام و مسلمین... هرگز راضی به این عمل نمی‌بودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود... در آینده ممکن است افرادی... این مساله را مطرح نمایند که ثمره خون‌ها و شهادت‌ها و ایثارها چه شد... خوشا به حال شما زنان و مردان... و بدا به حال من که هنوز مانده‌ام و جام زهر‌آلود قبول قطعنامه را سر کشیده‌ام و در برابر عظمت و فداکاری‌های این ملت بزرگ احساس شرمساری می‌کنم و بدا به حال آنان که در این قافله نبودند. مطمئن باشند که از معامله با خدا طفره رفته‌اند... و من مجدداً... عرض می‌کنم که نگذارند این مدعیان بی‌هنر امروز و قاعدین کوته‌نظر دیروز به صحنه‌ها برگردند... در این روزها ممکن است بسیاری از افراد به خاطر احساسات و عواطف خود صحبت از چراها و بایدها و نبایدها کنند که هرچند این مساله به خودی خود یک ارزش بسیار زیباست اما اکنون وقت پرداختن به آن نیست... چه بسا آنهایی که تا دیروز در برابر نظام جبهه‌گیری می‌کردند و فقط به خاطر سقوط نظام و حکومت جمهوری اسلامی ایران از صلح و صلح‌طلبی دم می‌زدند... و ملی‌گراهای بی‌فرهنگ برای از بین بردن خون شهدای عزیز و نابودی عزت و افتخار مردم... تبلیغات مسموم خویش را آغاز نمایند... نکته‌ای که تذکر آن لازم است این است که در قبول این قطعنامه فقط مسوولین کشور ایران به اتکای خود تصمیم‌ گرفته‌اند و کسی و کشوری در این امر مداخله نداشته است... ولی مگر به پدر پیر شما سخت نمی‌گذرد؟... و تاکید می‌کنم که گمان نکنید که من در جریان کار جنگ و مسوولان آن نیستم...»

سخن پایانی:

آزادسازی خرمشهر بهترین فرصتی بود که «ایران می‌توانست، «آتش‌بس» را بپذیرد. فرصتی مغتنم با پشتوانه ادله‌ای علمی و مستحکم که به هر حال از دست رفته است، آتش‌بسی که می‌توانست به جای «اشک و لبخند» تنها «لبخند» را بر چهره این بخش از تاریخ ایران بنشاند. واقعیات دیگر می‌گویند که هنوز «آتش‌بس» به «صلح» نینجامیده است. سه سال قبل؛ آمریکایی‌ها به عراق حمله کردند، صدام حسین را از اریکه قدرت به پایین کشیدند، او را دستگیر، محاکمه و سرانجام اعدام کردند و امروز قدرت به نام «جمهوری» و «دموکراسی» در عراق جایگزین شده است. بنابراین مطالبات اولیه «جمهوری اسلامی ایران» برای آتش‌بس طبیعتاً مجال بحث ندارند. اما اگر آتش‌بس زمینه‌ای برای طرح «صلح» پایدار می‌باشد می‌توان با میخ‌کوبی مرزهای بین‌المللی و پیگیری موضوع دریافت «غرامت جنگی» بخشی از آن همه هزینه‌های مصروفه ملت عزیز ایران و آلام گذشته‌اش را تسکین بخشید.