تاریخ انتشار : ۱۰ دی ۱۳۹۱ - ۱۱:۳۱  ، 
شناسه خبر : ۲۵۰۹۶۴
مصاحبه با حجت‌الاسلام دکتر سیدحمید روحانی
حسین ارجینی و سیدمجتبی مجاهدیان اشاره: استاد روحانی در بخش اول این گفتمان با عنوان «انقلابی، ریشه در نهضت انبیاء»، به بازخوانی قصه انقلاب و بازکاوی ریشه‌های آن پرداخت و ویژگی‌های منحصر به فرد امام خمینی(ره) را بر شمرد. اینک دومین و واپسین قسمت این گفتگوی صمیمانه پیش روی شماست. گروه معارف

* معارف: جناب آقای دکتر روحانی! پس از انقلاب و به ویژه در سال‌های اخیر، آثار زیادی در زمینه نقش گروه‌ها و جریانات مختلف در تحقق و پیروزی انقلاب اسلامی منتشر شده است؛ به راستی سهم دیگر گروه‌های فعال در دوران مبارزه اعم از سیاسی، مسلحانه، جریانات روشنفکری، چپ و لیبرال در پیروزی نهضت چقدر بود؟ آیا اینها را می‌توان به عنوان عوامل مؤثر و اساسی پیروزی نهضت به حساب آورد؟
** شما اگر شرح حال و اوضاع سیاسی آن روز کشور و فعالیت‌های گروه‌های مسلحانه را بررسی کنید، می‌بینید که تقریباً تا سال 1355 عمر همۀ اینها تمام شد. گروه‌های مسلح تا سال 1355 یا کاملاً شکست خورده و فرو پاشیدند و یا بینشان انشعابات متعدد بوجود آمد؛ چرا که جمعی از آنها به این نتیجه رسیدند که حرکت‌های مسلحانه فایده‌ای ندارد، بنابراین بعضی دست از فعالیت کشیدند و برخی دیگر که تندروتر بودند و خواستند مقاومت کنند، در نتیجه به جان هم افتادند. لذا از سال 1355 علاوه بر اینکه عده‌ای از آنها در زندان بودند، در بیرون نیز حرکت مسلحانه‌ای از آنان دیده نمی‌شد تا بگوییم سهمشان در پیروزی انقلاب چقدر بوده است. البته چه گروه‌های مسلح و چه جریانات و احزاب سیاسی اگر به همراه مردم و امام، در نهضت حضور پیدا می‌کردند، می‌توانستند خود را در لابه‌لای حرکت عظیم انقلاب جا دهند؛ اما چون آنها عمدتاً می‌خواستند سیاست و اهداف خود را مستقلاً دنبال کنند، از طرف مردم تو دهنی خوردند.
همان روزهای انقلاب ـ نمی‌دانم یادتان هست یا نه ـ در تظاهرات‌های عظیمی که جمعیت انسانی مثل اقیانوس بی‌کران به حرکت در می‌آمد، به محض اینکه عکس سران گروه‌های مجاهد و فدایی بالا می‌رفت، مردم بلافاصله پایین کشیده و پاره می‌کردند؛ یا اگر پارچه نوشته‌ای با شعارهای «سازمان مجاهدین خلق» دیده می‌شد، مردم به آن عکس‌العمل نشان می‌دادند. حقیقت آن است که این گروه‌ها نه تنها نزد مردم پایگاهی نداشتند، بلکه منفور هم بودند؛ مخصوصاً سال 54 که تغییر ایدئولوژی سازمان منافقین رخ داد، با این کار خود را نابود کردند. گروه‌ها و احزاب سیاسی نیز چند ویژگی داشتند: 1. اینکه باور داشتند آمریکا ابرقدرتی است که مخالفت با آن، راه به جایی نمی‌برد و باید طبق سیاست آن ابرقدرت حرکت کرد. این موضع آنها مربوط به روزهای اوج انقلاب نبود، بلکه از سال 1341 که نهضت امام آغاز شد، نخستین اصطکاک این گروه‌های سیاسی با حرکت اصیل انقلاب در همین خصوص بود. آنها به مقابلۀ امام با آمریکا معتقد نبودند. 2. آنها شاه را سمبل وحدت کشور می‌دانستند و می‌گفتند اگر یک مو از سر او کم شود، ایران تجزیه خواهد شد. 3. نقش دین را در تحولات سیاسی قبول نداشتند. آنها در چارچوب مبارزات پارلمانتاریستی و در محدودۀ آزادی بیان، آزادی قلم و آزادی انتخابات گام برمی‌داشتند، ولی امام(ره) مسئلۀ براندازی رژیم طاغوت و مقابله با آمریکا را دنبال می‌کرد.
در سال 56 که نهضت اوج گرفت و فراگیر شد و تبدیل به انقلاب گردید، این گروه‌ها که تا دیروز ساکت بودند، یکباره به صحنه آمدند! شما اگر اسناد منتشر شده نهضت آزادی را مطالعه کنید، می‌بینید آخرین اعلامیه صادره این سازمان در دهۀ 40 و 50 در سال 1343 بود و از سال 43 تا 56 که اوج مشکلات کشور بود و آن همه حوادث ناگوار رخ می‌داد، آنها نه در صحنه‌ها حاضر شدند و نه اعلامیه‌ای صادر کردند و به این ترتیب هیچ عکس‌العملی از خود بروز ندادند! وقتی رژیم پهلوی لایحه کاپیتولاسیون را تصویب کرد، امام تنها شخصیتی بود که عکس‌العمل نشان داد و آن سخنرانی و اعلامیۀ تاریخی را صادر فرمود. گروه‌ها و سازمان‌های سیاسی اعم از نهضت آزادی و جبهۀ ملی و آنهایی که دم از توده مردم و ناسیونالیسم می‌زدند و آنهایی که می‌گفتند: «چو ایران نباشد تن من مباد».
همه در آن قضیه ساکت ماندند! چرا که مقابله با کاپیتولاسیون را، مقابله با آمریکا دانسته و می‌گفتند: «ما توان و جرأت این مقابله را نداریم!» ولی در سال 56 هنگامی که انقلاب اسلامی امام(ره) اوج گرفت، آنها به صحنه آمدند، اما باز با همان شعارهای آزادی انتخابات، آزادی مطبوعات، آزادی بیان و آزادی قلم! بلکه شاه باید سلطنت کند نه حکومت» اما در اینجا عکس‌العمل نشان داده و فرمودند: کسانی که تا دیروز ساکت بودند و یا با رژیم طاغوت همراهی می‌کردند، امروز برای تبرئۀ رژیم و برای سوءاستفاده از فرصت از آزادی بیان و قلم و اجرای قانون اساسی سخن می‌گویند! اگر به راه مردم نیایند و به همان روش خود ادامه دهند، آنها را به مردم معرفی خواهند کرد! اینجا بود که این گروه‌ها و سازمان‌ها، ناگزیر شدند به خاطر اینکه به‌طور کلی در نزد مردم ساقط و بی‌آبرو نشوند، خود همراه نهضت نشان دهند. آنان کسانی بودند که حتی در سال 57 و در شرایطی که فریاد مرگ بر شاه در سراسر کشور طنین‌انداز بود و شاه در شرف فرار از ایران قرار داشت، مهندس بازرگان را به نمایندگی از خودبه نوفل‌لوشاتو فرستادند تا امام را قانع کند که شاه را بیرون نکند! بلکه سیاست گام به گام را در پیش گیرد!
چون امام نپذیرفت، بازرگان به حالت قهر و بدون خداحافظی به ایران برگشت! شاخه خارج از کشور نهضت آزادی به ریاست دکتر ابراهیم یزدی و صادق قطب‌زاده متوجه شد با این حرکت آبروی همه آنها در خطر است، لذا مجبور شدند علیه مهندس بازرگان اعلامیه دهند و سیاست گام به گام او محکوم کنند و وفاداری خود را در اعلامیه به امام و نهضت اعلام نمایند. آنها در اصل نه امام را قبول داشتند و نه اسلامی که امام به آن اعتقاد داشت، حتی مبارزۀ امام با شاه و آمریکا را قبول نداشتند! اما فضای کشور به گونه‌ای بود که چاره‌ای جز تظاهر به همراهی نداشتند، ولی بالاخره در جایی ناچار شدند که موضع خود را آشکار کنند و در نتیجه از صحنه خارج شدند. در اینجا مناسب است فرازی از اعلامیه «نهضت آزادی» خارج کشور علیه مهندس بازرگان را بازگو کنم، در این اعلامیه که در تاریخ چهارم آذرماه 1357 صادر شده است می‌خوانیم «... ما با هر گونه شیوۀ مبارزه سنگر به سنگر یا گام به گام که هدف و یا نتیجه‌اش امکان تثبیت نظام شاهنشاهی را بدهد و یا به انحراف از مسیر اصلی حرکت بیانجامد. هرگز موافقت نداشته و نخواهیم داشت. بدین ترتیب شعارهایی نظیر استقرار حکومت ملی یا شاه باید سلطنت کند، نه حکومت در برابر شعار تشکیل جمهوری اسلامی نه تنها غلط، بلکه انحرافی می‌باشد...»
نهضت آزادی خارج از کشور برای اینکه اعتبارش در میان ملت ایران زیر سئوال نرود به صدور این اعلامیه دست زد.
* معارف: موضع و برخورد امام نسبت به این گروه‌ها و جریان‌ها چه بود؟ از یک سو در تاریخ انقلاب ثبت است که چون برخی می‌خواستند منویات خود را به اسم انقلاب و شخص امام نقل کنند، امام با فراست مانع شده و فرمودند ما اصلاً سخنگو نداریم و بدین‌‌گونه آنها نتوانستند امام و انقلاب را به نفع خود مصادره کنند؛ و از سوی دیگر شاهدیم که بعد از پیروزی انقلاب حضرت امام به لیبرال‌ها اجازۀ حضور در عرصۀ قدرت سیاسی و ارکان نظام را می‌دهند و این حضور تا تسخیر لانۀ جاسوسی و بعد از آن تا زمان ریاست جمهوری بنی‌صدر، ادامه پیدا کرد! و این در حالی بود که حضرت امام شناخت دقیقی از جریان‌های لیبرال داشتند؛ جمع و تحلیل این مسئله برای ما قدری مشکل است؛ چرا امام اجازه دادند لیبرال‌ها تا این سطح در ارکان حساس نظام نوپای اسلامی نفوذ کنند؟
** در اینجا باید دو مسئله را عرض کنم: یکی خاطره خودم و دیگری واقعیتی است که به آن رسیدم. اما خاطره از این قرار است: در دوره‌ای که در نوفل‌لوشاتو خدمت امام بودیم، روزگار بسیار سختی بر ما گذشت. علی‌رغم اینکه نسبت به امام شناخت و اعتقاد داشتیم، اما باز اوضاع به‌گونهای نبود که به تعبیر حضرت ابراهیم(ع) «لیطمئن قلبی» باشد. بنده نگران بودم که مبادا سرنوشت انقلاب به سرنوشت مشروطه دچار شود؛ چرا که می‌دیدم بنی‌صدر، قطب‌زاده، ابراهیم یزدی و نوچه‌هایشان بازیگران صحنه شده‌اند. اگرچه امام اعلام کرده بود که سخنگو ندارد، اما این افراد درنوفل‌شاتو به صحنه آمدند و کسانی را به ملاقات امام آوردند که ما نمی‌شناختیم! حتی اگر از خارجی‌هایی که درخواست ملاقات با امام را داشتند، از جناح راست و از کسانی بودند که با آنها دم‌خور بودند، به خدمت امام راه می‌یافتند، اما چنانچه اعضای یک گروه کمونیستی فرانسه خواستار ملاقات امام بودند، آنها نمی‌پذیرفتند! این افراد به شدت روی این مسائل حساس بوده و کار می‌کردند.
این مسائل که پیش می‌آمد، فکر می‌کردیم انقلاب اسلامی در آینده نزدیک به سرنوشت مشروطه دچار خواهد شد. بالاخره این دغدغه و نگرانی مرا واداشت که خدمت امام عرض کردم: احساس می‌کنم که این انقلاب به سویی می‌رود که به سرنوشت مشروطه دچار می‌شود! امام فرمودند: چرا؟ بنده یک سری اطلاعات و توضیحات دادم که در مقدمۀ کتاب «شریعتمداری در دادگاه تاریخ» مشروح آن را آورده‌ام. امام در جواب فرمودند: اولاً حالا دیگر این آقایان آن طور فکر نمی‌کنند. آنها باور نمی‌کردند که اسلام این قدرت را داشته باشد که بتواند مردم را اینگونه به حرکت درآورد؛ لذا برای پیشبرد اهدافشان به مکاتب غربی روی آوردند، اما حال که می‌بینند اسلام چه قدرتی دارد، در روش خود تجدیدنظر کردند. ثانیاً اگر اینها بخواهند به همان انحرافات گذشته خود ادامه دهند، مردم دستشان را قطع خواهند کرد! مردم ایران مردم دوره مشروطه نیستند!
اما اصل قضیه که چرا امام آنها را میدان داده و پذیرفتند که دولت موقت را تشکیل دهند اولاً یکی از ویژگی‌های برجسته امام این بود که هیچ‌گاه نظر شخصی خود را بر نظر جمع تحمیل نمی‌کرد. این سخن بسیار مهم است که امام در نامه به آقای منتظری می‌گوید: والله من با دولت موقت مهندس بازرگان موافق نبودم، امّا نظر اعضای شورای انقلاب را پذیرفتم. امام به مجلس خبرگان توصیه کردند که صلاح نیست آقای منتظری را به عنوان قائم مقام رهبری تعیین کنند؛ اما چون آنها بر انتخاب خود اصرار ورزیدند، امام کوتاه آمد. هدف حضرت امام این بود که حکومت فردی در ایران به وجود نیاید، بلکه مسئولین و نمایندگان مردم بتوانند اعمال نظر کنند. امام با اینکه نسبت به مصدق دید مثبتی نداشت؛ اما وقتی برخی خیابان‌ها را به نام دکتر مصدق نام‌گذاری کردند، اعتراضی ننمود. وقتی جلد اول «نهضت امام خمینی» را در نجف نوشتم، کتاب را قبل از چاپ خدمت امام بردم؛ با اینکه در مقدمه آن کتاب، مصدق را با عنوان «مصدق قهرمان» نامیدم، ایشان اعتراضی نکردند.
منش ایشان چنین بود که اجازه می‌داد افراد خود به نتیجه برسند. بعد از فتح خرمشهر، امام به فرماندهان جنگ فرمود، اگر صدام از خاک ایران خارج شد، وارد عراق نشوید چرا که سرباز عراقی امروز انگیزه‌ای ندارد؛ اما اگر ما وارد خاک عراق شویم او انگیزۀ مضاعفی برای دفاع کردن بدست خواهد آورد! امّا وقتی مسئولین نظامی نظر دیگری دادند و گفتند باید کار صدام را تمام کنیم، امام از نظر خود کوتاه آمد. یا وقتی اولین ناو آمریکایی وارد آب‌های ایران شد، امام دستور حمله صادر فرمود اما چون مسئولین به این نتیجه رسیدند که این کار به صلاح نیست، امام اصرار بر نظر خود نکردند. این نکته مهمی بود که امام سعی می‌کرد هیچ استفاده‌ای از قدرت در اثبات نظر خود نکند.
البته بدیهی است جایی که اساس را در خطر می‌دید، برخورد دیگری داشت. امام مانند سیاست‌مدارانی نبود که قبل از به قدرت رسیدن فراوان از مردم دم می‌زنند اما چون به قدرت می‌رسند، مردم را فراموش می‌کنند. اما بنی‌صدر را قبول نداشت و به او هم رأی نداد؛ اما وقتی که در انتخابات ریاست جمهوری رأی آورد، امام به افکار و آراء مردم احترام گذاشت، اگر چه می‌توانست از طریق اطرافیان و نزدیکان خود به مردم بفهماند که بنی‌صدر صلاحیت این کار را ندارد و مردم اگر می‌دانستند که نظر امام نسبت به او منفی است، بنی‌صدر پیروز انتخابات نمی‌شد؛ زیرا امام بر قلب‌ها حکومت داشت، اما فرصت می‌داد که مردم خود راه را انتخاب کنند.
حضرت امام در مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری بنی‌صدر جمله‌ای را فرمود که اهل نظر دریافتند که ایشان نسبت به بنی‌صدر ذهنیت دارد و آن این بود: «آقای بنی‌صدر بداند که حبّ‌الدنیا رأس کل خطیئه».
پس از پیروزی انقلاب امام در یکی از سخنرانی‌هایش در جمله‌ای اشاره به ملی ـ مذهبی‌ها کرده بود که قطب‌زاده، مدیر عامل وقت صدا و سیما، آن را سانسور کرد! امام می‌توانست او را به سادگی تنبیه و یا عزل کند اما در این مسئله تنها حرفی که زد این بود که به آقای قطب‌زاده بگویید یا سخنرانی من را از صدا و سیما پخش نکند، یا اگر پخش می‌کند، سانسور نکند! این روش حکومتی بنیانگذار نظام مقدس اسلامی بود که به منش حکومت‌های استبدادی هیچ شباهتی نداشت. لذا وقتی هم که در جریان دولت موقت اکثریت اعضای شورای انقلاب به آقای مهندس بازرگان نظر داشتند، امام به نظر آنها احترام گذاشت. باید در نظر گرفت که اگر آن روز امام اجازه نمی‌داد امثال بازرگان‌ها و بنی‌صدرها به قدرت برسند، امروز آنها در نظر ملت چهره‌هایی قهرمان تجلی می‌کردند که ما می‌پنداشتیم اگر کارها به دست آنها می‌افتاد، ایران گلستان می‌شد! بی‌شک اگر در آن روز این جریانات پیش نمی‌آمد و امثال بازرگان و بنی‌صدر به قدرت نمی‌رسیدند و ماهیت خود را بروز نمی‌دادند. امروز قدرت را در دست می‌گرفتند و نظام جمهوری اسلامی را و به چالش می‌کشیدند.
* معارف: در اینجا به مبحث رویش‌ها و ریزش‌های انقلاب اسلامی رسیدیم که بارها مقام معظم رهبری آن را مورد تأکید قرار دادند و لازم است که در این باب سخن‌ها گفته شود. البته این مسئله در هر انقلابی طبیعی است. ریزش‌ها و رویش‌ها را می‌توان در دیگر انقلاب‌های دنیا هم سراغ گرفت، حتی انقلاب‌هایی که نه تنها در جغرافیا بلکه در تمام شاخص‌ها و معیارها با انقلاب ما تفاوت دارند. سئوال این است که آیا این روند به ویژه ریزش‌ها در انقلاب ما به صورت طبیعی طی شد؟ دیگر اینکه آیا این رویش‌های سه دهه پر برکت انقلاب، در شأن نظام و مورد انتظار امام و بنیانگذاران انقلاب اسلامی هستند و می‌توان با اتکا به آنها بر تداوم و استمرار تکاملی انقلاب امیدوار بود؟
** در علل برخی ریزش‌های انقلاب این نکته را باید در نظر گرفت که بسیاری از کسان گرچه در مقطعی به انقلاب پیوستند و راه امام را برگزیدند، اما گردش آنها بر مبنای اعتقاد و شناخت کافی نبود، بلکه تحت تأثیر جو قرار گرفته بودند. طبیعی است افراد ضعیف‌النفسی که جوزده می‌شوند، تحت شرایط و جوّ دیگر نیز رنگ عوض می‌کنند؛ مثلاً زمانی فضا انقلابی و ضد آمریکایی شد، کسی آمد و در تصرف لانۀ جاسوسی شرکت کرد، اما چون آن حال و هوا تغییر کرد و در این زمان فکر می‌کند باید به آمریکا چراغ سبز نشان دهد تا اگر آمریکا به ایران حمله کند و ایران را به تصرف درآورد، او را بر مسند قدرت بنشاند، لذا همان فرد با صراحت تسخیر لانۀ جاسوسی را یک کار اشتباه می‌خواند! معلوم می‌شود اینها افراد ضعیف‌النفسی هستند که نه راه امام را شناختند، نه زبان مردم را می‌فهمند و نه در مقابل، مردم زبان آنها را می‌فهمند. اینها همان کسانی هستند که به مضمون کلام حضرت علی(ع) «هر طرفی که باد بیاید، آن طرفی‌اند».
عده‌ای در انقلاب ما مانند کاه روی موج بودند؛ تا روزی که منافعشان اقتضا می‌کرد و احساس می‌نمودند که نانشان در روغن است، دم از انقلاب می‌زدند و بعد چون دریافتند که اینجا حلوا خیرات نمی‌کنند، سر جای اولشان برگشتند. حضرت امام در اکثر نامه‌هایشان نوشتند که از جنابعالی برای حسن عاقبت خود التماس دعای خیر دارم. شاید آن روز نمی‌فهمیدم این جمله یعنی چه؟ عاقبت به خیری هم مسئله‌ای بسیار سخت و مهم است. خیلی مشکل است، انسان بتواند خود را چنان حفظ کند که اگر شرایط عوض شد، او عوض نشود. طلحه و زبیر در دوران خلفا در کنار علی‌(ع) ایستادند، در صورتی که اگر به دنبال دیگران می‌رفتند، هم ثروت و هم قدرت و موقعیت می‌یافتند، اما حاضر نشدند که آن اقبال‌ها را بپذیرند و با علی ایستادند؛ ولی بالاخره یک جایی بریدند و نتوانستند تا آخر به رسول خدا(ص) وفادار بمانند و در کنار علی(ع) بایستند! در انقلاب ما هم همین‌طور است؛ بسیاری از مخالفین از اول با انقلاب میانه‌ای نداشتند و یا افرادی بودند که تحت تأثیر جو به مخالفت برخاستند و یا کسانی بودند که به راحتی فریب خوردند. آقای منتظری از آن افرادی است که به راحتی فریب خورد. اگر انسان بخواهد در زمینۀ افرادی که تغییر عقیده داده و از مسیر اصلی انقلاب منحرف شدند، سخن بگوید، خارج از حوصله این مجال است.
اما در مورد رویش‌های انقلاب باید گفت، این حقیقت بسته به آن است که ما تا چه حد بتوانیم امام، خط امام، راه امام و انقلاب امام را به نسل امروز بشناسانیم. اگر به درستی انقلاب و خط امام برای آنها تشریح شود، مسلماً این رویش‌ها مسیر تکاملی انقلاب را ادامه می‌دهند؛ اما اگر این مسئله تنها به صورت یک شعار مقطعی و موسمی درآید، مشکل بوجود خواهد آمد. آنچه که ما از تاریخ اسلام تجربه می‌گیریم این است که راه امام از اسلام جدا نست؛ اگرچه اسلام در جزیرۀ‌العرب تضعیف شد و کم‌رنگ و حتی منحرف گردید، اما می‌بینید که اسلام در اقصی نقاط دنیا جوانه زد و سربلند شد. انسان‌هایی رو به اسلام آوردند که بسیار قوی‌تر از کسانی بودند که در رکاب رسول خدا(ص) از اسلام پاسداری می‌کردند. انقلاب ما نیز همین‌گونه است؛ یعنی انقلاب ممکن است چند صباحی در مهد آن رو به ضعف آرد، اما حقیقت آن است که این انقلاب چون با اسلام پیوند خورده، روز به روز رشد می‌کند و به برکت امام، انقلاب راه خود را در کشورهای دنیا و در میان مستضعفین جهان پیدا می‌کند و به پیش می‌رود.
* معارف: حضرتعالی آثار متعددی را در زمینۀ تحولات انقلاب و نهضت امام‌خمینی(ره) به نگارش درآوردید و حضرت امام نیز با ارسال نامه‌ای چنین کاری را از شما خواستند. بدیهی است که برای گسترش یک کار، باید مانندهایی را تربیت کرد؛ آیا حضرتعالی کسانی را برای این هدف، تربیت کرده‌اید افرادی که مانند شما بتوانند در زمینه انقلاب و تحولات آن، قلم بزنند؟ آیا اساساً در این زمینه خلأهایی مشاهده می‌شود یا نه؟ دیگر همانگونه که مستحضرید، درس انقلاب اسلامی و ریشه‌های آن، عنوانی است که تدریس آن برعهدۀ استادان معارف است که در حقیقت سنگردار اصلی حمایت از انقلاب در دانشگاه هستند؛ با توجه به اینکه مخاطب اصلی این گفتگو، همین استادان هستند شما چه توصیه‌ای برای آنها دارید؟
** در مورد آموزش و پرورش محققان برای ثبت، ضبط و تحلیل تاریخ انقلاب، باید عرض کنم که بنده در بین دو مسئولیت متضاد قرار گرفتم؛ از یک طرف وظیفه تحقیق و نوشتن تاریخ ایجاب می‌کرد گوشه‌ای بنشینم و به دور از هیاهو و جنجال، کار تحقیقی خود را انجام دهم، و از طرف دیگر، مسئولیت گردآوری اسناد و مدارک و مأخذ و دعوت از نیروها و تشکیل دانشکدۀ تاریخ و مسئولیت بنیاد تاریخ‌پژوهی ایران معاصر و... کارهایی از این دست که امور اجرایی هستند و طبیعی است که این دو تا با هم سازگاری ندارند. البته من هم نیاز به کمک داشتم تا کسانی به این نهاد دعوت شوند و ما را در این امور یاری دهند. از آنجا که منافع برخی اقتضا می‌کرد، تاریخ به دست کسانی نوشته شود که نتوانند یا نخواهند یک سلسله حقایق را ثبت کنند و واقعیت‌ها را بازگو نمایند، بلکه ملاحظۀ سوابق آنها را داشته باشند، چون احساس کردند ما توقع آنها را برآورده نمی‌کنیم، کارشکنی‌هایی در این مسیر صورت دادند تا به آن رسالتی که امام بزرگوار برعهده ما گذاشت، نرسیم! حقیقت آن است که در این زمینه متأسفانه ضررهایی کردیم؛ یعنی آن آرزوی ما در پرورش یک عده مورخینی که بتوانند تاریخ نهضت را با آموزه‌های اسلام نه اندیشه‌های مکاتب لیبرالیسم و مارکسیسم و نه طبق شیوۀ فراماسونری بنویسند، برآورده نشد، اما به هر حال خوشحالم که نهادهایی مانند بنیاد تاریخ‌پژوهی ایران معاصر و مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی(ره) این رسالت مهم را دنبال کرده و مایۀ امیدواری است که آن را به خوبی ادامه دهند.
و اما پیام و توصیه‌ام به اساتید معارف اسلامی دانشگاه‌ها این است که در نخستین گام و پیش از شناساندن امام به دانشجویان، خود سعی کنند، امام راه به درستی بشناسند؛ اینکه امام چه ویژگی‌ها، اندیشه‌ها، روش‌ها و چه منشی‌هایی داشتند که امام شدند. در تاریخ اسلامی ما کم نبودند مراجع عالیقدری که علاوه بر فقاهت، فیلسوف، متکلم، عارف و سیاستمدار نیز بودند اما هیچ‌کدام اثر و تحول‌بخشی استثنایی امام را نداشتند. بازکاوری، شناسایی و تحلیل این مسئله احتیاج به مطالعه عمیق، سمینارها، همایش‌ها، گردهمایی‌ها و تبادل‌نظرهای بسیار دارد که متأسفانه از آن به راحتی می‌گذریم. توصیه دوم، شناساندن امام به دانشجویان است. ما نباید توقع نداشته باشیم که این جوان به همان میزانی که بنده به امام عشق می‌ورزم، او هم به امام عشق بورزد؛ چرا که او نه امام را دیده و نه با اندیشه‌های حیات‌بخش او آشناست. باید روی این مسئله تأمل کرد که اگر تنها به درس «انقلاب اسلامی و ریشه‌های آن» اتکا شود که تازه اکثر مباحث آن مربوط به دوره معاصر و از نهضت تنباکو تا قبل از انقلاب اسلامی اختصاص دارد این فقط رفع تکلیف و سرگرم کردن خود است! پس اگر بخواهیم واقعاً انقلاب و امام به درستی شناخته شود و نسل امروز به نظام و امام وفادار بماند، این شیوۀ کتاب‌نویسی و این روش تدریس، باید اصلاح شود.
رسالت دیگری که برعهدۀ اهل نظر و استادان متعهد می‌باشد، شناسایی و تحلیل دقیق ریشه‌های انقلاب است. به راستی ریشه‌ها و عوامل اصلی انقلاب اسلامی ما چیست؟ برخی به شیطنت می‌گویند، ملی‌گراها، ملی‌مذهبی‌ها و دیگر سازمان‌ها و گروه‌های سیاسی بودند که نهضت را از دانشگاه به سراسر کشور گسترش دادند، اما از آنجا که در میان آنها کسی نبود که بتواند با مردم تعامل برقرار کند، روحانیت توانست بر موج انقلاب سوار شود! برخی دیگر می‌گویند: انقلاب، ریشه در نهضت ملی شدن صنعت نفت دارد! دیگری می‌گوید: ریشه انقلاب ما، نهضت مشروطه است! نباید هر کس به خود اجازه دهد که از انقلاب اسلامی یک تحلیل متناقض ارائه دهد. این هم باز احتیاج به سمینار، بحث و مذاکره علمی و تخصصی دارد، در غیر این صورت دشمن می‌تواند از این خلأ سوءاستفاده کند، پس باید در زمینۀ شناسایی ریشه‌های انقلاب اسلامی، کار اساسی و ریشه‌ای صورت گیرد.
نکتۀ دیگر در مورد «عوامل» پیروزی انقلاب است که باز هم اینگونه نمی‌شود که هر کس بدون پشتوانه لازم علمی و دینی برای خود یک نظر و تحلیل ارائه دهد.
از همۀ این مسائل مهم‌تر، «روش تاریخ‌نگاری» است. این سئوال را باید پاسخ داد که آیا اساساً ما تاریخ‌نگاری اسلامی داریم؟ اگر جواب مثبت است، آن چیست و چگونه روشی است؟ چرا وقتی که یک مسلمان می‌خواهد مقاله‌ای راجع به انقلاب اسلامی و نهضت امام خمینی بنویسد، باید به همان سبک و سیاق تاریخ‌نگاری کمونیست‌ها و لیبرالیست‌‌ها از اوضاع اقتصادی ایران شروع کند؟ کار اساسی این است که در زمینۀ نگارش و تدوین تاریخ انقلاب با شیوه اسلامی، باید نگاه به تاریخ‌نگاری کشور را عوض کرد انتظار از استادان و اندیشمندان دانشگاه و حوزه این است که از سر دلسوزی برای انقلاب و اسلام و ایران، در این زمینه گام‌هایی بلند بردارند.
* معارف: جناب آقای روحانی! با توجه به سال‌ها حضور و استفاضه شما از محضر امام خمینی(ره) و با توجه به عنایات حضرت امام به شما، استدعا داریم خاطره‌ای زیبا از ایشان به عنوان حسن‌ختام این گفتگو، هدیه مخاطبان نشریه فرمائید.
** البته خاطرات بنده از امام زیاد است. چند نمونه آن را به صورت خلاصه ذکر می‌کنم: آنگاه که کتاب نهضت امام جلد نخست را می‌نوشتم در بخش زندگینامه نوشته بودم «... مادر امام خمینی (بانو هاجر) زنی دانا و روش ضمیر امام آنگاه که این کتاب را پیش از چاپ مطالعه کردند (البته بخشی از آن را) روی «دانا و روش‌‌ضمیر) خط کشیدند و بدین‌گونه از این نگارنده خرده گرفتند که از کجا می‌دانید بانویی که سده‌ای پیش‌ در روستایی می‌زیسته «دانا و روشن‌ضمیر» بوده است؟! من نوشته بودم که «امام خمینی در اوان کودکی شوق و علاقه فراوانی به تحصیل دانش داشته... امام روی واژه «فراوان» نیز خط کشیدند و بارها به صورت شفاهی و کتبی به این نگارنده سفارش کردند که از گزافه‌گویی و جمله‌های اغراق‌آمیز خودداری کنم. دو نمونه از دست‌خط شریف امام را به عنوان تبرک در اختیار شما می‌گذارم که اگر مناسب دیدید منتشر کنید.
خاطره دیگری مربوط می‌شود به روزهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، یک روز در همان ایام بهمن 57 خدمت امام در مدرسۀ علوی بودیم. تازه انقلاب پیروز شده بود. برنامه از این قرار بود که صبح‌ها خواهران به ملاقات امام می‌آمدند و بعدازظهرها برادران. جمعی حدود 12-10 نفر از علما در محضر امام نشسته بودند که آقای منتظری وارد شد و رو به امام کرد و عرض نمود: به نظر من ملاقات با خانم‌ها را تعطیل کنید! چون ازدحام جمعیت زیاد است، زیر دست و پا می‌روند چادرها از سرشان کنار می‌رود و گلو و گردنشان بیرون می‌افتد! امام یک نگاهی به ایشان کردند و فرمودند: «فکر می‌کنی اعلامیۀ من و شما شاه را بیرون کرد همین‌ها بودند که شاه را بیرون کردند!» شاید برخی فکر کنند که پاسخ امام به پیشنهاد آقای منتظری چندان مناسبتی نداشت؛ اما باید گفت امام از آن شخصیت‌هایی بود که 50 سال بعد را پیش‌بینی می‌کرد! امام احساس کرد که این پیشنهاد، سیاست گام به گامی است که زنان را از صحنه بیرون ببرد.
امام به حضور زنان در صحنه‌های انقلاب بسیار معتقد بود و علاوه بر حق زنان، نقش آنها را در صحنه‌ها و به ویژه در انقلاب، برجسته می‌دید. اینکه امام می‌فرمود زنها در این انقلاب رهبر مردها هستند، نه اهل شعار بود و نه نعوذ‌بالله به گزاف سخن می‌گفت، بلکه اعتقاد داشت که زن‌ها با نقش خود مردها را به صحنه انقلاب کشاندند. موضع امام در مقابل پیشنهاد آقای منتظری به این دلیل بود که می‌دید اگر امروز با چنین بهانه‌هایی زنان را کنار بگدارند، فردا هم به تدریج از صحنه‌های دیگر انقلاب آنها را حذف می‌کنند. در واقع این حرکت امام، جوابی بود به مسئله‌ای که در آینده ممکن بود اتفاق بیفتد. ما دیدیم در جریان مجلس دوم شورای اسلامی، برخی به بهانه اینکه در مجلس اول شورای اسلامی مقداری هرج و مرج اتفاق افتاده بود، به امام پیشنهاد دادند که دستور دهند تا از ورود زن‌ها به مجلس جلوگیری شود، به این عبارت که رأی بدهند، اما رأی نگیرند! اما امام به شدت مخالفت کردند و اجازه طرح آن را ندادند.
* معارف: با تشکر از عنایت و حسن توجه حضرتعالی به این نشریه.
** من نیز متقابلاً از زحمات شما و دیگر دست‌اندرکاران و مسئولان اندیشمند ماهنامه گرانقدر معارف کمال تشکر را دارم و موفقیت روزافزون همگان را در انسجام رسالت مقدس فرهنگی و پیشبرد آرمان‌های مقدس امام و انقلاب اسلامی از خداوند منان مسئلت دارم.