تاریخ انتشار : ۲۳ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۰:۵۷  ، 
شناسه خبر : ۲۵۱۰۳

محسن آلوستانی‌مفرد

ژان فرانسوالیوتار، در اثر معروفش «وضعیت پست - مدرن»، حتی از علم پست - مدرن سخن می‌گوید. ریچارد رورتی، فیلسوف پراگماتیست آمریکایی، درباره معنای اصطلاح «پست - مدرن» چنین می‌گوید: «غالبا هایدگر و دریدا پست - مدرن به شمار می‌آیند. من خود در گذشته اصطلاح «پست - مدرن» را، مانند لیوتار، به معنایی محدودتر، یعنی به معنای بی‌اعتمادی و سوءظن‌ به هرگونه «روایت بزرگ» به کار برده‌ام اما اکنون از این کار پشیمانم زیرا از اصطلاح «پست - مدرن»‌ آن‌قدر بد استفاده شده است که دردسر به کار بردن آن بیشتر از فایده آن است. به گمان من، هر کوششی برای یافتن وجهی مشترک میان معماری مایکل گریوز، رمان‌های پین‌کون، نقاشی‌های پیکاسو، انواع موسیقی‌های عام‌پسند و رایج و بالاخره آثار هایدگر و دریدا عبث است.» (1)

فهرست طولانی متفکران، ‌فیلسوف‌ها و نویسندگانی که پست - مدرن نامیده می‌شوند، دربرگیرنده نام‌هایی مانند ژاک دریدا، میشل فوکو، ژان فرانسوالیوتار، ژان بودریار، ژرژباتای، فلیکس گتاری، ژیل دولوز، کورنیلوس کوستاریادیس، پال دمان، جاناتان کالر، ریچارد رورتی و بسیاری دیگر است. نگاهی سریع به این فهرست، نشان می‌دهد که زیر یک چتر آوردن این متفکران بس دشوار و چه بسا ناممکن است. غرض اصلی این نوشتار ترسیم طرح کلی سیمای این فضای فرهنگی و تاملی انتقادی بر مبانی و پیش‌انگشت‌های فلسفی آن است. از آنچه در سالهای اخیر درباره پست - مدرنیسم در ایران چاپ شده، چنین می‌نماید که فرهنگ پست- مدرن در کشور ما نیز نفوذ و رواج چشمگیر یافته است. بسیاری از روشنفکران ایرانی زیر نفوذ فضای فکری- فرهنگی دگرگون شده با آغوش باز از گرایش خردستیز پست- مدرن استقبال کرده‌اند. این مسئله را ما در کتاب «تردید» (2) می‌توانیم بیابیم. چنین می‌نماید که هدف اصلی کتاب تردید، دفاع از نسبیت‌باوری و نقد خردباوری است و از آنجا که نقد خرد و دفاع از نسبیت‌باوری از ویژگی‌های اصلی اندیشه پست- مدرن است، کتاب تردید را می‌توان کتابی در دفاع از پست- مدرن انگاشت. بی‌گمان تاثیرپذیری سریع یک فرهنگ از یک جریان فکری تصادفی نیست و ریشه در روندی دیر و عمیق دارد. چه‌بسا طبیعت خردستیز فرهنگ‌های سنتی همراه با نفوذ عمیق عرفان در فرهنگ ایرانی از علت‌های اصلی پذیرش سریع پست- مدرنیسم از جانب بسیاری از روشنفکران ایرانی است. این را نیز نباید فراموش کرد که پست- مدرنیسم مد «روشنفکری» دوران ماست. برای بسیاری خردگرایی یا ماده‌باوری یا مارکسیسم یا حتی اگزیستانسیالیسم از مد افتاده‌اند و دیگر چندان جاذبه و کششی ندارند. امروز نام‌های هگل، مارکس، راسل، سارتر و کامو قدیمی شده‌اند و توجه خواننده یا شنونده تازه جو را جلب نمی‌کنند. در عوض نام‌های ژان فرانسوالیوتار، میشل فوکو، ژاک دریدا، ژاک لاکان، ژان بودریار، ریچارد رورتی و فایرابند است که تازگی دارند و در مجالس و محافل توجه حاضران را برمی‌انگیزند.

امروزه هر نویسنده معتبر باید به جای مقوله‌های قدیمی مانند تحلیل، نقد، زیربنا- روبنا و نظام اقتصادی و اجتماعی از اصطلاحاتی مانند «ساخت‌شکنی» (3) یا بنیان‌فکنی (4)، پست- مدرن، بازی‌های زبانی (5) و مرگ سوژه صحبت کند تا بتواند نشان بدهد که در بازار اندیشه جدیدترین کالا را عرضه می‌کند. با این همه، اگر خواننده جدی در متن‌هایی غور کند که در آنها از این اصطلاحات استفاده شده است، خواهد دید که غالبا کاربرد این اصطلاحات بیانگر نگاهی تازه به امور نیست. برای مثال بسیای از نویسندگانی که واژه «ساخت‌شکنی» را به کار می‌برند، به راحتی می‌توانند به جایش لفظ‌های «تحلیل» یا «نقد» را بگذارند بی‌آنکه تغییری مهم در معنای متن ایجاد شود. غرض ما از طرح این نکته‌ها این نیست که اهمیت متفکران پست- مدرن و پاره‌ای از جنبه‌های مثبت کار دستکم بعضی از آنها را انکار کنیم. بلکه بحث‌های فلسفی پیرامون پست- مدرنیسم پیچیده و دشوار و از مهمترین پرسش‌های فلسفی عصر ما به شمار می‌آیند و به همین دلیل آنها که پست- مدرنیسم را مبحثی در فلسفه برای غربیان تلقی می‌کنند و معتقدند که پست- مدرنیسم «مسئله ما» نیست. برای مثال جواد طباطبایی در گفتگویی در این‌باره چنین می‌گوید: «اندیشه از سنخ تکنولوژی نیست که بخواهیم پیشرفته‌ترین و جدیدترین نوع آن را وارد کنیم... وارد کردن آخرین دستاوردهای فلسفی و علوم انسانی،‌ بدون توجه به مبانی و سنت‌ها، اشکالات فراوانی ایجاد خواهد کرد...» (6) در پاسخ به این نظریه می‌توان گفت که بی‌شک میان استفده از تکنولوژی غرب و استفاده از اندیشه فلسفه غرب تفاوت هست اما در اینکه اولی را می‌توان و دومی را نمی‌توان وارد کرد، جای بحث است. به معنای دقیق کلمه هیچ‌یک را نمی‌توان بدون پاره‌ای مقدمات «وارد» کرد. بدون وجود راه ماشین‌رو و پمپ بنزین و تعمیرگاه و جز آن استفاده از اتومبیل ناممکن است. به همین ترتیب، بدون فهم مقدمات اندیشه غربی و بدون آشنایی با بسیاری از بحث‌ها و جدل‌هایی که امروز در میان متفکران غربی در جریان است،‌ فهم اندیشه پست- مدرن ناممکن است اما لزوم این پیش‌شرط‌ها هم در مورد تکنولوژی و هم در مورد اندیشه غربی به معنای آن نیست که استفاده از آنها باید به طور مرحله‌ای صورت گیرد. یکی از پیامدهای این عقیده که پست- مدرنیسم مسئله غربیان است و مسئله ما نیست، این است که ما اکنون در مرحله‌ای هستیم که فقط شناخت مدرنیسم در دستور کارمان است و در نتیجه همه، هم و غم‌مان باید صرف شناخت مدرنیسم شود و نباید با طرح مسائل پست- مدرن، ذهنمان را مشوب کنیم. زمانی که مدرنیسم را درست شناختیم، ‌آماده برای «وارد کردن» پست- مدرنیسم هستیم. این نیز در این بحث روشن نیست که منظور از «ما»‌ کیست. مردم شرق؟ مردم ایران؟ شهرنشینان ایرانی؟ متجددان؟ تحصیلکرده‌ها یا دانشگاهیان ایرانی؟‌ روشنفکران ایرانی؟ مردم عادی که اصولا وارد این‌گونه بحث‌ها نمی‌شوند ولی اگر منظور اهل فن و روشنفکران است، در آن صورت باید دید این چه تعبیری از روشنفکری است که ورود به داغ‌ترین بحث‌های زمانه را برای عده‌ای ممنوع می‌کند. افزون بر این، اگر طرح پرسش‌های نظری را مرحله‌ای در نظر بگیریم، ناگزیر با این پرسش روبرو خواهیم شد که «ما» در چه لحظه‌ای می‌توانیم بگوییم که اکنون مدرنیسم را کاملا فهمیده‌ایم و آماده‌ایم برای شناخت پست- مدرنیسم. در وضعیت کنونی،‌ یعنی پس از چالش پست- مدرن، باید گفت که همان‌طور که بدون شناخت مدرنیسم شناخت پست- مدرنیسم ناممکن است،‌ شناخت درست مدرنیسم نیز به شناخت پست- مدرنیسم نیاز دارد و نیز روشن نیست منظور طباطبایی از «وارد کردن اندیشه» چیست؟ مگر اندیشه کالاست که بشود آن را وارد کرد؟ اندیشه را می‌شود فهمید یا نفهمید، پذیرفت یا نپذیرفت و بالاخره اینکه در سخنان طباطبایی عبارت «آخرین دستاورد فلسفه غرب» نیز جای تامل دارد. به چه معنا پست- مدرنیسم آخرین «دستاورد فکری» غرب است؟ در حقیقت پست- مدرنیسم اصطلاحی برای رجوع به یک جریان فکری است که در دهه‌های اخیر پدید آمده است ولی این به هیچ وجه به معنای آن نیست که فلسفه حاکم بر دنیای غرب است. افزون بر این، همان‌طور که در متن این گفتار آمده است، پست- مدرنیسم یک نظریه معین نیست و میان کسانی که متفکران پست- مدرنیسم یک نظریه معین نیست و میان کسانی که متفکران پست- مدرن شناخته می‌شوند هم نظری وجود ندارد. پس چگونه می‌توان آن را «آخرین دستاورد فکری غرب» دانست؟ اما اگر واقعا آخرین دستاورد فکری غرب است، یعنی اگر واقعا حقیقتی است که غرب به آن رسیده است، ‌معلوم نیست که چرا ما نباید آن را بیاموزیم. در زمان ما، یعنی دهه‌های پایانی قرن بیستم و آغاز قرن بیست‌ویکم، سنت فکری ضدمدرن، در نوشته‌های متفکران معاصر فرانسوی مانند ژاک دریدا، میشل فوکو، ژان فرانسوالیوتار و ژان بودریار ادامه یافته است. در کشورهای انگلیسی زبان، رگه‌هایی از این شیوه تفکر را در آثار ریچارد رورتی و السدرمک اینتایر و در رشته فلسفه علم و در آثار پال فایرابند می‌توان مشاهده کرد. اکثر این متفکران در این‌باره هم‌نظرند که آرمان تحقق عقل و سازماندهی عقلی جامعه باقیمانه سنت روشنگری است و در دوران ما یعنی دوران پست- مدرن از اعتبار افتاده است. عقل به گمان آنها، ذاتا مدعی جهان‌گستری و فراگیری است و در نتیجه گرایش به مطلق‌باوری را در دل خود می‌پروراند. اعتقاد به احکام فراگیر و جهان‌گستر، قبول قوانین ضروری در روند تاریخ و اصول کلی قابل اطلاق به تمامی جامعه‌های بشری و شرایط گوناگون زندگی و به طور خلاصه اندیشیدن به جامعه همچون کلیتی یگانه و ندیده گرفتن بسیار گونگی فرهنگی درون یک جامعه یا میان جامعه‌های مختلف را می‌توان از ویژگی‌های مدرنیسم کلاسیک خواند. به گمان متفکران پست- مدرن، خردباوری مدرن و ادعاهای فراگیر و جهان‌گستر آن ایدئولوژی مناسب برای نظام‌های توتالیتر است. به طور کلی، یکی از نگرانی‌های اصلی متفکران پست- مدرن، پرسش درباره جهان‌گستری اصول و ارزشهاست و در نتیجه یکی از انتقادهای اصلی آنها متوجه ادعاهای جهان‌گستر است. به گمان آنها،‌ جهان‌گستری یعنی از میان بردن تفاوت‌ها و جلوه‌های گوناگون فرهنگ‌ها و یک کاسه کردن و در نتیجه از میان بردن رنگارنگی و تنوع هستی و زندگی. به بیان دیگر، جهان گستری یعنی کشتن زیبایی‌هایی که فقط در تنوع و بسیار گونگی امکان بروز و حضور می‌یابند. منتقدان اندیشه پست- مدرن در پاسخ می‌گویند که حساسیت به رنگارنگی و تنوع و بسیار گونگی نباید به قیمت نفی مفاهیم کلی مانند حقیقت و عدالت و زیبایی تمام شود.(7)

پی‌نوشت‌ها در دفتر روزنامه موجود است.