محمود موافق
تعریف صهیونیسم
واژه صهیونیسم به صهیون که کوهی در قدس است نسبت داده میشود، بعد از آن این نام بر قدس نهاده شد و سپس تمام فلسطین به این نام خوانده شد، بعد از این هم نام یک جنبش سیاسی شد که هدف از آن تحقق اندیشه سیاسی برپایی دولت مستقلی برای ملت یهودی بود. هرتزل در نخستین کنگره یهود که در سال ۱۸۹۷م. برگزار شده بود گفت: صهیونیسم در واقع «حرکت ملت یهود برای رسیدن به فلسطین است».
برخی دیگر از یهودیان از آن به عنوان«جریان آزادیخواهی ملی یهودیان» نام بردند. مضمون اندیشه صهیونیستی بازگشت به سرزمین موعود و برپایی دولت یهودی بر آن است. اصل این اندیشه به عصر آوارگی و پراکندگی یهودیان به دست بابلیها یعنی به حدود شش قرن پیش باز میگردد، ولی تا اواسط قرن هجدهم میلادی این اندیشهها فاقد دورنمای مشخص، هدف و راهکار بود.
اما در رابطه با بهکارگیری واژه«صهیونیسم» در معنای اصطلاحی آن باید گفت که نخستین بار در سال ۱۸۹۰ توسط«ناتان پیرنبوم» بهکار رفت، این در حالی است که هرتزل مسئله کشف صهیونیسم توسط پیرنبوم را رد کرد که این مسئله باعث خصومت بین دو شخص شد بهنحوی که پیرنبوم صهیونیسم را ترک گفته و با آن به ضدیت پرداخت.
صهیونیسم را میتوان جنبش سیاسی سازمانیافتهای نامید که با تمسک به روشهای استعماری به دنبال ایجاد میهن قومی یهودی در کشور فلسطین بود. گرچه این جریان دارای برچسب دین یهودی است اما در اصل اینکه این جریان نسبت مستقیم با دین یهود داشته و اعمال صهیونیستها مورد تایید شریعت یهود باشد خود محل اشکال است. درباره شکلگیری سازمان صهیونیست و تاریخ پیدایش آن اقوال مختلفی عنوان شده است اما آنچه مسلم است شکلگیری این سازمان مخوف از اواخر قرن نوزدهم بوده است.
فعالیت جنبش صهیونیسم در اواخر قرن نوزدهم به دو روش در سرزمینهای اشغالی آغاز میشود:
1- روش سیاسی
2- تشکیل حزب
در روش اول که سرشاخه آن تئودور هرتزل و هوادارانش بودند سعی میکردند با تمسک به همه شیوههای ممکن تایید دولتهای بزرگ و سازمانهای بینالمللی را برای کسب مشروعیت و تثبیت وجود وطنی بر این یهودیان قانع نمایند. این نهضت که عمدتا میکوشید بانام یک نهضت فرهنگی حیات خود را ادامه دهد پیشرفت شایان توجهی نداشت. هرتزل به نهضت صهیونی رنگ دیگری دادو تشکیل یک مملکت یهودی را به عنوان راهحل مسئله یهود و ایستادگی در برابر«آنتی سمیتیسم» پیشنهاد کرد.
تئودور هرتزل (1904-1860) خبرنگار روزنامه« نیوفری پرس» چاپ وین و ساکن بوداپست پایتخت مجارستان بود که غالبا به پاریس میرفت. او در سال 1896مسئله صهیونیست را صورت اساسی داد و در سن 36سالگی با نوشتن کتابی به نام«مسئله یهود» چنین یادآور شد که:«شهرت ذاتی ما ملت یهود باوجود انحطاطی که پیدا کردهایم بیشتر و قویتر از آن است که به میل ودلخواه این و آن مضمحل شویم. مسئله یهود مسئله ایست ملی و موقعی حل خواهد شد که در شمار مسائل سیاسی و دنیایی درآید وملل متمدن جهان شورایی تشکیل دهند و آن راحل کنند.
«هرتزل در سال 1897 روزنامه«دی ولت» ارگان رسمی و ناشر افکار صهیونیستها را تاسیس کرد. در همین سال بنا به ابتکار شخصی او، نخستین کنگره صهیونی در شهر بال سوئیس منعقد شد. این کنگره طی موادی که تصویب کرد مقرر داشت، کانون ملی یهود را در فلسطین ایجاد کند. هرتزل با وجود مخالفتها، از دولت عثمانی اجازه امتیازاتی در فلسطین را برای تاسیس یک کمپانی یهودی (تراست مستعمراتی یهود) به دست آورد(1902) .
در آن زمان برخلاف دیگر کشورهای اروپایی، روابط کشور آلمان باعثمانی خوب بود و همین امر باعث شد که هرتزل با وساطت ویلهلم دوم امپراتور آلمان اجازه امتیاز کمپانی را بگیرد. درکنگره صهیونیستی شهر بال موادی به تصویب رسید که در راس همه آنها چنین ذکر شده بود: «هدف نهایی صهیونیست تاسیس کانونی برای قوم یهود در فلسطین وتایید و تضمین آن به وسیله حقوق عمومی است.»
کنگره در آن زمان کلمه«کشور» را به کار نبرد، بلکه لفظ«کانون» را به کار برد؛ زیرا چنان چه از کشور نام می برد بیشک با اعتراض و مقاومت مردم فلسطین و سایرین مواجه میشد اما مسلما هدف کنگره از کلمه کانون همان سرزمین فلسطین بود. هرتزل در آغاز محل اسکان یهودیان را کشور اوگاندا درآفریقا در نظر گرفته بود. او موافقت دولت انگلستان را راجع به این موضوع جلب کرده بود، اما در سال1904 توسط یهودیان روسیه که در هفتمین کنگره جهانی یهود شرکت کرده بودند، این پیشنهاد هرتزل رد شد و کنگره حاضر نشد غیر از فلسطین محل دیگری را برای اسکان یهود بپذیرد.
هرتزل در خاطرات خود نوشت:«اگر بخواهم نتیجه کنگره بال را در یک جمله خلاصه کنم و من هرگز آن را برملا نخواهم کرد، باید بگویم که من در بال دولت یهود را پایهگذاری کردم. اگرامروز این مطلب را افشا کنم با استهزای جهانیان روبهرو خواهم شد. اما بسا که پس ازپنج سال و مسلما ظرف پنجاه سال جهانیان همه، فعلیت آن رابه چشم خواهند دید.»
و بالاخره قتل عام یهودیان روسیه در سال 1903تصمیم یهودیان را برای تشکیل یک وطن واحد، قطعیتر ساخت. هرتزل در سال 1904 درگذشت اما قدرت و نفوذ او در بین طرفدارانش باقی ماند وبهزودی طرفداران او توانستنددر فلسطین زمینهایی را برا ی اسکان یهودیان خریداری نمایند.
از سوی دیگر حییم و ایزمن با تشکیل حزب کار صرفنظر از مخالفت دولتها و نقص قانون بینالمللی، اولویت مطلق را یه طرح شهرکسازی صهیونیست داده بودند. حییم عزراییل وایزمن شیمیدان، رئیس سازمان جهانی صهیونیسم و نخستین رئیسجمهور اسرائیل بود. وایزمن که در روسیه به دنیا آمده بود؛ نماینده جناح روسی صهیونیسم جهانی بود وی به همراه والتر روتشیلد نقش مهمی در صدور بیانیه بالفور داشتند.
ریشههای صهیونیسم
ریشههای جریان صهیونیست را باید در سالهای قبل از کنفرانس بال جستوجو کرد کنفرانس بال در سال 1897 برگزار شد. اروپا که در قرون وسطی زمین حاصلخیزی محسوب میشد آنچنان مورد توجه قوم یهود قرار گرفت که، یهودیان برای ایجاد سرزمین موعود به آنجا روی آوردند، جوامع اروپایی در این دوران شاهد درگیریهای اجتماعی، اقتصادی و دینی بسیار بودند. این درگیریهای باعث شد که برخی از یهودیان به شمال آفریقا و امریکا پناه ببرند. بعد از سقوط غرناطه و کوچ عربها از اندلس موج گستردهای از آزار و اذیت یهودیان بهویژه در اسپانیا و پرتغال و اروپا آغاز شد.
گتوها شکل میگیرند
محدودیتها به وجود آمده و سختگیریها باعث شده که یهودیان به اجبار به زندگی در محلههایی که محصور بوده و دور آن دیوار کشیده شده بود روی آورند. در شهرها یا مناطق دیگر به محلهای که ساکنان آن غالباً از یک قوم یا از یک مذهب باشند گِتو (به انگلیسی: ghetto) گفته میشد و امروزه در کل به مناطق فقیر شهری که بیشتر، مهاجران یا اقلیتها در آن ساکنند گتو گفته میشود. گتو از نظر تاریخی در اروپا به محلههایی که اقلیت یهودی در آن ساکن بودند گفته میشد. در ایران برای بیان این معنی گاه واژه «جهودمحله» بهکار میرفته و امروزه در معنی امروزیاش بیشتر از آن به عنوان پدیده حاشیهنشینی یاد میشود.
تبعید یهودیان گتوی کراکوف لهستان
در سال ۱۵۳۶، در شهر ونیز، یهودیان را مجبور ساختند در محله بستهای زندگی کنند و این محله بود که گتو نام گرفت. ریشه این واژه را واژه ایتالیایی getto دانستهاند. از گتوهای اجباری معروف و یهودینشین گتوی ورشو بود. در زمان آلمان نازی گتوسازی گستردهای برای ایزوله کردن اجباری یهودیان در اروپا انجام گرفت. نمونه این سیاست از سوی دولت اسرائیل در مناطق اشغالی فلسطین نیز اجرا شده است.
در شهرهای ایالات متحده امریکا معمولاً حاشیهنشینانی از اقلیت سیاهپوست یا مکزیکی گتوهای فقیری را به وجود آوردهاند. گتونشینان در فرانسه بیشتر از عربهای مراکشی و الجزایری و همچنین سیاهپوستان هستند. به گتوهای یهودینشین در مراکش«مِلاح» گفته میشود.
در ایران از قدیم در برخی شهرها گتوهایی وجود داشته که با نامهایی مانند عربمحله، عربخانه، یهودیه(مثلاً در اصفهان)، قزاقمحله(در گرگان) و غیره نامیده شده است.
گتوهای معروف یهودینشین
یوزفوف (پراگ)
لو ماره (پاریس)
گتوی رمی (رم) و گتوی ونیز بود.
این موضوع باعث عزلتنشینی قوم یهود شد ولی این مسئله باعث نشد که قوم یهود با توجه به دستورات تلمود به انجام آیینهای خود در حالی که در تنگترین مرزها قرار داشتند اقدام ننمایند. در بین سالهای1215 و 1370 قرون وسطی میلادی دوازده انجمن علیا که معروف به انجمن لاتران بودند. یهودیان، جذامیها، بدعت گذاران، مسلمانان و بیدینان را مجبور کردند تا علامتهای خاص روی شانههایشان بگذارند. مصوبات این انجمن با تایید 9 فرمان پادشاهی مقوم میشود.
لویی چهاردهم نیز با تصویب قوانین جدید این امر را تشدید کرد تا به جداسازی غیرمسیحیها از جامعه اقدام نمایند. این اقدامات سختگیرانه باعث شد که عدهای از رهبران قوم یهود برای رهایی از تنگناهای به وجود آمده چارهجویی نمایند. در سال1616 میلادی یک نویسنده یهودی با نام هنری فینش کتابی با نام ندای یهود را با به رشته تحریر درآورد این کتاب یهودیان را به ایجاد یک میهن قومی یهودی دعوت میکرد.
از نکات جالب توجه این موضوع است که خود فنیش یک فرد مسیحی بوده و یهودی نبوده است اما وابسته به جریان صهیونی بوده است وی به زبان عبری و آموزههای دین یهود در حد زیادی مسلط بوده است تا آنجا که بر کتب مقدس یهودیان تفسیر نوشته است. این نظریه نتوانست در بین تودههای قوم یهود نفوذ کند و فقط به عنوان یک ایده مابین برخی متفکران باقی ماند. همین نظریه بود که بعدها قبل از قرن نوزدهم به صورت سازماندهی شده و در شکل یکجنبش سیاسی مطرح شد ولی در همان زمان نیز مورد استقبال واقع نشد.
اما این امر باعث شد که مسئله یهودیان از سوی بسیاری از متفکران یهودی و غیریهودی مورد توجه قرار گیرد. در سال1862 کتاب روم و قدس که یهودیان را به ایجاد مستعمرههای یهودی تشویق میکرد منتشر شد. نویسنده این کتاب موسی هس یهودیان را به مهاجرت به مناطق غوراردن و کانال سوئز دعوت میکرد. موسی هس در آلمان به دنیا آمده و در دانشگاه بن فلسفه میخواند تفکرات وی آنقدر در نظام صهیونیست جهانی حائز اهمیت است که برخی از صهیونیست پژوهان وی را کسی میدانند که قوم یهود را از عالم قوه به فعل رساند و در واقع قومی که مدتها دچار خمودگی شده بود را دوباره زنده کرد از نظرات افراطی ای است که میگفت: «یهودی متجددی که وجود ملیت یهود را انکار کند، نه فقط یک ملحد به مفهوم مذهبی است، بلکه خائن به ملت و نژاد و حتی به خانوادهاش است.» شاید به همین دلیل مهم دولت عثمانیها استناد به فرمانی که در سال1516م توسط سلطان سلیم صادر شده بود از مهاجرت یهودیان و اقامت آنها در فلسطین و اسرائیل جلوگیری میکردند.
در واقع میتوان گفت که حاکمان آن زمان عثمانی پی به دستهای پشت پردهای که برای سرزمینهای مقدس اسلامی نقشه کشیده بودند برده و در مقابل آن از خود واکنش نشان داده بود. در فوریه سال 1887 فرامین جدیدی در رابطه با مهاجرت یهودیان به استانداری قدس و یافا صادر شد که آنها را مطلع میکرد مبنی بر اینکه یهودیان فقط به عنوان حجاج یا زوار، اجازه ورود به کشور را دارند و بر هر یهودی که وارد یافا میشود واجب است که مبلغ 50 لیره ترکی همراه با یک تعهدنامه مبنی بر ترک فلسطین پس از 31 روز تسلیم نماید، و این فرمان با تصمیم باب عالی که هدفش جلوگیری از مهاجرت سیل آسای یهودیان که به فلسطین سرازیر شده بودند، هماهنگ شده بود؛ بهویژه پس از اینکه برای باب عالی مشخص شد که در ورای اسکان یهودیان به تعداد زیاد در فلسطین، خطرات عدیدهای در کمین نشسته است.
و در سال 1888 دربار عثمانی قوانین جدیدی وضع کرد مبنی بر اینکه ضروری است یهودیان بیگانه گذرنامههایی را با خود به همراه داشته باشند که یهودی بودنشان در آن قید شده باشد تا مسئولان بندر اجازه دیدار از استان را بهمدت سه ماه به آنها دهند، همچنین مسئولان عثمانی در بندر یافا به یهودیانی که از کنسولگریهای عثمانی ویزا نگرفته باشند، اجازه ورود نمیدهند.
و این فرمان پاسخ روشنی به موضعگیری کنسولهای خارجی بود که پیوسته سعی داشتند از اجرای قوانین عثمانی ویژه یهودیان سرباز زنند، و این در راستای موضعگیری عثمانی در برابر مهاجرت یهودیان بود پس حکومت عثمانی به کنسولهای خود در کشورهای مختلف سفارش کرد که به یهودیان جز با نیت زیارت مذهبی و برای مدت معین، ویزا ندهند و به همین خاطر بریتانیا به قوانین سال 1888 اعتراض کرد و حکومت عثمانی در اول اکتبر همان سال به سفارتخانه انگلیس در استانبول توضیح داد، که این اقدامات بازدارنده، در حق یهودیان انگلیسی که منفرداً به فلسطین وارد شوند، اجرا نخواهد شد، مگر اینکه به صورت گروهی باشند.
با توجه به موضعگیری سلطان عبدالحمید دوم در ردّ هر گونه وساطت اروپاییان درباره مهاجرت یهودیان به فلسطین، رهبر صهیونیستها«تئودور هرتزل» شخصاً تصمیم گرفت که برای دیدار سلطان، جهت اعلام کمک مالی یهودیان، به آستانه برود، وی در 18 ژوئن سال 1896 وارد استانبول شد و با مقامات بلندپایه سیاسی عثمانی برای تحقق آرمانهای صهیونیستی دیدار کرد، ولی«نیولنسکی» روزنامهنگار اتریشی که دوست هرتزل بود، موضعگیری سلطان عثمانی را برای او نقل کرد و این موضعگیری بیانگر اوج مخالفت عثمانیان مبنی بر اسکان یهودیان در فلسطین است. خود هرتزل در خاطراتش چنین بیان میدارد که سلطان عبدالحمید دوم میگفت:
من نمیتوانم حتی یک وجب از خاک کشور را بفروشم، زیرا کشور مال من نیست بلکه تعلق به ملت دارد. ملت من با ریختن خون خود این امپراتوری را به دست آورده است و قبل از اینکه اجازه دهیم کسی آن را به زور از ما بگیرد با خونمان آن را سیراب خواهیم کرد. دو گردان از سپاه ما در سوریه و فلسطین جنگیدند و افراد ما یکی بعد از دیگری در «بلفنه» کشته شدند، زیرا هیچ یک از آنها هم حاضر به تسلیم نشد و ترجیح دادند که در میدان جنگ کشته شوند.
امپراتوری ترکیه به من تعلق ندارد بلکه مال ملت ترک است، من اصلا توانایی آن را ندارم که حتی جزئی از آن را به کسی ببخشم. یهود میلیاردها ثروت خود را حفظ کند و اگر کشور ما بیصاحب شد و هر تکهاش به دست کسی افتاد، یهود هم بدون معاوضه بر فلسطین دست خواهد یافت، بدون تردید مگر به قیمت جان ما تمام شود و تحت هیچ شرایطی و به هر منظوری قبول نخواهیم کرد که ما را تکهتکه کنند. سال1882 را میتوان سال تحول در تاریخ جنبش صهیونیسم نامید، زیرا بعد از توطئه و مشارکت یهودیان در ترور قیصر اسکندر دوم کینهتوزی نیست به یهودیان افزایش مییابد.
شدت فشارها باعث میشود که یهودیان که خود را در تنگنا احساس میکردند با هم بیشتر متحد شده و برای فرار از این مخمصه اقدام به تاسیس جمعیتهای گوناگون برای دفاع از خود کنند. از مهمترین دعوتهای در این خصوص میتوان به دعوت خاخام صهوئیل موهلفر مبنی بر تاسیس انجمن دوستداران صهیون اشاره کرد. این انجمن در اول به معرفی منظور احیای ایده یهودی ستیزی به وجود آمد و درواقع واکنشی بود که در برابر صدور قوانین ماده مه1882 مبنی بر تحمیل قید و بندها علیه فعالیتهای اقلیت یهودی در روسیه صورت گرفت.
نخستین کنفرانس انجمن در سال1884 برگزار شد این انجمن دامنه فعالیتهای خود را با گسترش تفکر قوم یهودی در شهرهای مختلف روسیه و نیز در شهرهای مختلف از رومانی، آلمان، اتریش، انگلیس و ایالات متحده امریکا ادامه داد. از مهمترین نمایندگان فعالیتهای صهیونیستی در این زمان میتوان به لئو پنسکر که در سال 1882 کتابی با نام خود رهایی منتشر کرد اشاره کرد. این کتاب نخستین سند صهیونیستی است که هم راستا با جنبشهای«روادی یا«بیلو» یهودیان را تشویق به مهاجرت به فلسطین میکرد.
این جنبش را میتوان یکی دیگر از زمینههای ظهور صهیونیسم، تاسیس و تداوم فعالیتها و جنبشهای صهیونی دانست. گروه عشاق صهیون و جنبش بیلو در نخستین سالهای دهه 1260 ش. / 1880 م درروسیه پدید آمدند و به سرعت در کشورهای دیگر گسترش یافتند جنبش بیلو، متاثر از آرا و نظریههای لئو پنسکر، رهبر عشاق صهیون بود، اما رنگ صهیونیستی بیشتری داشت، به گونهای که نخستین مهاجرت گروهی یهودیان به فلسطین از ابتکارات این جنبش است.
در مجموع، نتیجه تلاشهای حدود پانزده ساله گروه عشاق صهیون و جنبش بیلو، ظهور هرترل و نگارش کتاب دولت یهود است. او برای نیل به هدف تاسیس کشور یهودی، جنبشها و سازمانهای پراکنده صهیونیستی را درکنفرانس بال، زیر چتر سازمانی واحد (سازمان جهانی صهیونیسم) گرد آورد. ادامه دارد...