تاریخ انتشار : ۰۷ بهمن ۱۳۹۱ - ۱۲:۵۸  ، 
شناسه خبر : ۲۵۱۴۳۳
مبارزان بحرین از وضعیت زندان‌ها می‌گویند
گردآوری، تنظیم و ترجمه: محمد معرفی اشاره: اعتراض های خیابانی مردم بحرین که از آن به عنوان «جنبش 14 فوریه» نام برده می شود و اکنون وارد هفدهمین ماه خود شده است. در جریان تظاهرات و اعتراض های خیابانی تاکنون 120 تن قربانی وحدود 5000 نفر نیز زخمی شده اند. جنبش بیداری اسلامی که در بحرین به نام «14 فوریه» نامیده شده انعکاسی از خواسته های مسالمت آمیز و قانونی مردم این کشور است که خاندان آل خلیفه به آن تاکنون وقعی نگذاشتند و با حربه سرکوب و خشونت با آن به مقابله برخاسته است. «شیخ حمد بن عیسی آل خلیفه» پادشاه بحرین که به شدت از سوی آمریکا، انگلیس و سایر کشورهای غربی و ارتجاع عرب به خصوص عربستان حمایت می شود، طی یک سال و نیم گذشته برای حفظ حاکمیت خود از هیچ گونه تلاشی فروگذار نکرده است. رژیم آل خلیفه حتی برای حفظ حکومت خود بر بحرین و سرکوب قیام مردمی 14 فوریه دست به دامان سردمداران رژیم صهیونیستی شده است. در این رابطه می توان به حضور سفیر بحرین در واشنگتن و سفیر این کشور در بلژیک در نشست پارلمان یهودی اروپا در 30 می سال جاری اشاره کرد، که طی آن برای سرکوب انقلابیون از صهیونیست ها درخواست کمک شده در این نشست که با حضور 120 تن از اعضای پارلمان صهیونیستی و مسئولان بلند پایه عربی که به دور از چشم رسانه های خبری در آن شرکت داشتند، «احمد محمد الدورسی» سفیر بحرین در بروکسل به خبرنگاران گفت: ما به نقش موثر پارلمان یهودی اروپا در مسائل جهانی اطمینان داریم. علی رغم اینکه این پارلمان برای بحث در مورد مسائل اقتصادی اروپا برگزار شده بود، اما خانم «عزرا نونو» سفیر بحرین در واشنگتن آن را بهترین مکان برای سازماندهی تهاجم به برخی کشورهای همسایه و سرکوب مخالفان داخلی عنوان کرد. اگرچه برخی بر این اعتقادند که با آغاز جنبش بیداری اسلامی در منطقه مردم بحرین از آغاز 14 فوریه خواسته های خود را در قالب اصلاحات قانونی سازماندهی و به اجرا گذاشتند، رژیم آل خلیفه با نسبت دادن تظاهرات مردم بحرین به ایران تلاش کرده است دستاویزی برای سرکوب انقلاب مردمی 14 فوریه داشته باشد. در حالی که یکی از روحانیون برجسته عربستان گفته که انقلاب بحرین مردمی است و خارجی ها در آن دخالت ندارند. در مقاله زیر به مقطعی خونین از جنبش اعتراض آمیز مردم بحرین اشاره شده است که چگونه مردم با تحمل شکنجه و از دست دادن مال و جان خود برای به دست آوردن آزادی خود با چنگ و دندان تلاش و ایستادگی می کنند. این مقاله همچنین ضمن افشای ادعای دروغین رعایت حقوق بشر در بحرین، شیوه های شکنجه ماموران آل خلیفه در متلاشی کردن اراده انقلابیون اشاره می کند. این در حالی است که شعله مبارزات حق طلبانه مردم بحرین از 17 ماه گذشته تاکنون نه تنها خاموش نشده است بلکه به شراره هایی تبدیل شده است که در آینده نزدیک حکومت ستمگر آل خلیفه را به آتش خواهد کشید. در این مقاله عمدتاً به شرح شکنجه های انقلابیون بحرینی از سوی یک روزنامه نگار بی طرف غربی تکیه شده که توانسته است با افشاگری های خود، دروغین بودن حمایت از حقوق بشر از سوی غرب در بحرین را به اثبات برساند. سرویس خارجی

در 14 فوریه سال 2011 ده ها هزار نفر از مردم بحرین با سرازیر شدن به خیابان ها، بر ضد خاندان حاکم آل خلیفه در این کشور کوچک «اعتراض» کردند و برخی از معترضان به مدت یک ماه در میدان مرکزی پایتخت (لوءلوء) چادر زدند. تا اینکه نیروهای امنیتی با زور این اعتراضات را سرکوب کردند و بسیاری از معترضان بازداشت و مورد ضرب و ششم قرار گرفتند، پزشکانی هم که به تظاهرکنندگان کمک کرده بودند، از سوی پلیس ضدشورش و نیروهای امنیتی مورد تعرض قرار گرفتند. «تاین دانکیرز» روزنامه نگار بلژیکی با ثبت مشاهدات خود از مقطعی خونین از تاریخ انقلاب 14 فوریه مردم بحرین در روزنامه «هاف پیت ورلد» به عنوان یک فرد غربی توانست، آن را به تصویر بکشد تا جهانیان بدانند که در این کشور کوچک حاشیه خلیج فارس توسط آل خلیفه و هم پیمانان مدعی دموکراسی چه می گذرد.
این روزنامه نگار بلژیکی که باتوجه به اوضاع امنیتی با برخی از فعالان و قربانیان جنایات آل خلیفه به مصاحبه پرداخته و با نام مستعار از آنها یاد کرده است تا مبادا از سوی نیروهای امنیتی بازداشت شوند. یکی از این افراد، «فاضلین» نامی است که در قریه ای در بحرین زندگی می کند.
این انقلابی بحرینی می گوید که بارها مورد شکنجه قرار گرفته است و پیش از این برخی از این نوع شکنجه ها را از طریق اینترنت افشا کرده، اما در دیدار با روزنامه نگار بلژیکی موافقت کرد که شخصاً آنها را بازگو کند. جالب اینکه مترجم این روزنامه نگار، «زینب الخواجه» بود که به دلیل رقت بار بودن وضعیت شکنجه در بحرین از ترجمه بخشی از اظهارات وی خودداری کرد.
فاضلین پیش از قیام مردمی در بحرین با رژیم آل خلیفه درافتاده بود، زیرا که وی عضو گروه «الحق» که یکی از گروه های ائتلاف احزاب مخالف در آن کشور است و در سال 2005 شکل گرفته بود. اما وی نخستین بار در سال 2006 بازداشت و به اتهام عضویت در یک گروه ضددولتی روانه زندان شد. فاضلین در این زمان به پرتاب بمب آتش زا به سوی پلیس از سوی دادستان بحرین متهم شد که این ادعا صحت نداشت، چرا که وی در بازداشت به سر می برد. همچنین در سال 2007 دوباره فاضلین بازداشت شد و این بار اتهام سیاسی سنگین به وی وارد شد که 5/1 سال حبس برایش در پی داشت.
فاضلین می گوید: من یک فعال سیاسی بودم و با آغاز جنبش مردمی در صحنه سیاسی حضور یافتم، اما یک روز پس از حوادث 14 فوریه، تلویزیون بحرین تصاویری از من در حالی که در میدان «لوءلوء» بودم و عکس شیخ حمد پادشاه بحرین را آتش می زدم پخش کرد، در صورتی که چنین چیزی درست نبود. در ماه مارس سال 2011 و درست چند روز پس از اینکه ارتش اشغالگر عربستان، میدان «لوءلوء» را از نقشه جغرافیایی بحرین پاک کرد، پسرعمویم که یک فعال سیاسی برجسته بود، از من برای پنهان شدن در یک جای امن کمک خواست و طی یک ماه هر دو از جایی به جای دیگر نقل مکان می کردیم.
فاضلین یادآور می شود: پس از آن نیروهای امنیتی (ارتش و اطلاعات) اقدام به تهاجم به منزلمان کردند و برادرم مورد ضرب و شتم قرار گرفت، اسباب و اثاثیه خانه را تخریب کردند و حتی مادربزرگم را کتک زدند. آنها ول کن ما نبودند و در یک یورش دیگر به منزل عمویم، دفتر کار وی و حتی اتاق استراحت کارگران فیلیپینی اش را تخریب کردند.
آنها بسیار گستاخانه خواهر 16 ساله همسرم را به اتاق حکومتی بردند و بقیه را در اتاق دیگری حبس و تهدید کردند در صورتی که محل اختفای ما لو داده نشود پس از ضرب و شتم مورد تعرض قرار خواهد گرفت و مادر زنم به ناچار محل اختفای مرا به آنها اطلاع داد.
فاضلین می گوید: محلی را که در آن مخفی شده بودیم ماموران امنیتی پس از شناسایی به محاصره درآوردند. اما خوشبختانه پسرعمویم همراه من نبود. آنها در حالی که با سیم برق مرا شکنجه می دادند، خواستند تا محل اختفای او را لو بدهم اما من امتناع کردم. پس از اینکه به من دستبند زدند و سوار یک خودروی نظامی کردند، در طول مسیر نقاط مختلف بدنم را با قساوت هر چه تمام تر با لگد داغون کردند.
این فعال بحرینی می گوید: در یک محل باز و دور افتاده توقف کردیم و آنها مرا از خودرو خارج کردند، در محوطه حداقل 20 خودروی دیگر وجود داشت و در آنجا نیروهای ویژه قرار داشتند که همه آنها لباس های مشکی به تن داشتند و تفنگ های آنها از نوع تهاجمی بود. ناگهان یکی از افسران گفت: «دستوراتی برای کشتن تو دریافت کرده ایم» و اگر اطلاعاتی که می خواهیم به ما ندهی، به بدترین شکل ممکن تو را خواهیم کشت، اما پیش از آن کمی تو را مشت مال خواهیم داد و بعد از آن شروع به ضرب و شتم من و سؤال در مورد پسرعمویم کردند. آنها گفتند که بدن تو را چهار تکه خواهیم کرد و دست و پای چپم را به دو خودرو و دست و پای راستم را به دو خودروی دیگر بستند و چهار خودروی جیپ دستور دادند که آهسته آهسته در خلاف جهت هم شروع به حرکت کنند.
ماموران آل خلیفه پس از این اقدام، اعلام کردند در صورتی که مقاومت کنم، خواهرم زینب را به محل بازداشتم خواهند آورد و در مقابل چشمانم مورد آزار و اذیت قرار خواهند داد. به هر صورت پس از اینکه بازویم را از دست دادم مرا به بیمارستان نظامی بردند و در آنجا تحت عمل جراحی قرار گرفتم.
بازداشتگاه‌های نظامی آل‌خلیفه
فعال سیاسی بحرینی در ادامه تشریح شکنجه ها و وحشی گری ماموران امنیتی رژیم آل خلیفه بر ضدانقلابیون می گوید: علی رغم جراحت شدید، مرا به یک بازداشتگاه نظامی منتقل کردند و سه روز بدون آب و غذا را سپری کردم و بعد از آن مرا درون یک سلول انفرادی به مدت دو هفته زندانی کردند. آنها هر روز مرا شکنجه می کردند و از من می خواستند که محل اختفای رهبران سیاسی بحرین را لو بدهم، اما من چیزی در این مورد نمی دانستم. در یکی از روزها، صبح زود 6 تن از ماموران به سراغم آمدند و گفتند تو دیگر از اختیار ما خارج شده ای و در بازداشت سعودی ها خواهی بود و حکم اعدامت نیز در عربستان صادر شده است.
آنها یک جلد کلام الله مجید را به من دادند که آن را قرائت کنم تا برای مرگ آماده شوم. دوباره چشمانم را بستند و مرا به مکان جدید بردند. در محل جدید، افراد حاضر با لهجه سعودی سخن می گفتند و در مورد چگونگی کشتن من با خود بحث می کردند. یکی از آنها می گفت باید با چاقو سرش را ببریم و دیگری مرگ با تفنگ خودکار را پیشنهاد می کرد. وضعیت عجیبی بود، ناگهان یکی از افسران سعودی لوله کلت خود را در دهانم گذاشت و آن را مسلح کرد. باورم شده بود که مرگ من نزدیک شده است، اما آنها پس از چند لحظه مرا دوباره به سلول لعنتی ام منتقل کردند.
این فعال بحرینی می گوید: واقعا آنجا جهنم بود و در طول روزها آنها بر روی بدن من ادرار می کردند و مرا با پاشیدن آب نجس به هوش می آوردند. از دیگر شکنجه های آنها این بود که روزانه یک ساعت بر روی یک پا بایستم و در حالی که به همراه سایر زندانیان سرود ملی بحرین را به زبان های هندی و ایتالیایی زمزمه کنم، تصویر شیخ حمد را در بغل بگیریم. آنها بی شرمانه از من می خواستند که نام یکی از افراد خانواده را برای آزار و اذیت در اختیارشان قرار دهم، اما وقتی از این کار امتناع کردم، شروع به آزار و اذیت من کردند. در یکی از روزها، یک مامور پیش من آمد و گفت باید تو را ببریم تا با آب داغ بسوزانیم، همچنان که تو تصویر پادشاه ما را به آتش کشیدی. در حالی که صدای غل زدن آب جوش را می شنیدم، مرا به طرف آن هل دادند، اما خوشبختانه به آن اندازه ای که فکر می کردم، جوش نبود، اما برای سوختن پوستم کافی بود!
پرواضح بود که نگهبانان بازداشتگاه بر معتقدات و باورهای شیعی ما تمرکز پیدا کرده بودند و در سخنان و صحبت هایشان مکرر ما را شیعیان فرومایه می نامیدند. آنها تمامی قسمت های کف دستشویی ها را با تصویر رهبران شیعی پوشانده بودند تا ما ناچار شویم بر روی آنها پا بگذاریم.
شکنجه تا سرحد مرگ
پس از دو هفته، مرا از بازداشتگاه نظامی به جای دیگری منتقل کردند و در مسیر انتقال با مشت و لگد به جان من افتادند. به طوری که احساس کردم شکنجه در زندان بهتر از اینجا است، در حالی که آنها تهدید می کردند که این تازه اول کار است.
به بازداشتگاه جدیدی منتقل شده بودم که فقط 5 سلول انفرادی داشت، ولی شش زندانی در هر کدام از آن جای داده شده بود و فکر می کنم در مجموع 60 زندانی در این محل کوچک نگهداری می کردند.
زندانیان آن، مرا از نگهبان صبح برحذر داشتند و گفتند که او به شدت از شیعیان متنفر است و رحم و مروت هم سرش نمی شود. او هر روز بدون استثنا ما را مورد بازجویی قرار می داد و سپس شکنجه می کرد. او زندانیان جدید را در یک صف قرار می داد و با کابل برق آن قدر می زد تا بیهوش شوند و این کار هر روز او بود که من نیز از آن بی نصیب نماندم.
این مامور بی رحم در حالی که به شدت زخمی بودیم ما را وادار می کرد که سینه خیز به سمت جلو حرکت کنیم و در حالی که بر روی کمر ما یک لیوان پر از آب قرار می داد، تهدید می کرد اگر آب آن ریخته شود، با کابل به بدن ما می زند. نگهبان بی رحم در برخی اوقات ما را به حیاط می برد تا مثلا از آفتاب استفاده کنیم ولی ما را مجبور می کرد تا رهبران شیعه را «سگ» بنامیم و وقتی خودداری می کردیم، بر روی ما نجاست می پاشید.
فاضلین یادآور می شود: طبعا بسیاری از زندانیان را جوانان تشکیل می دادند اما در آنجا یک پیرمرد 64 ساله، چند معلم، ورزشکار، مدیر و برخی از مهندسان شرکت «آلیا آلومینیوم» بحرین نیز زندانی بودند که متاسفانه این شرکت تحت اجبار دولت مجبور به اخراج 410 تن از کارکنان خود در ماه مارس سال 2011 به خاطر حمایت آنها از تظاهرات مردمی شده بود.
به هر جهت این تازه مراسم صبح بود و در مکانی که ما بازداشت شده بودیم، اتاقی قرار داشت که به «اتاق تاریک» معروف بود.دراین اتاق که مخصوص شکنجه بود، افراد بازداشت شده را در چهار طرف آن قرار می دادند و سپس در تاریکی شروع به شلاق زدن می کردند، تا آنجا که باورمان می شد که خواهیم مرد.
بعداز آن که مدتی را دراین مکان سپری کردیم ما را به یک مرکز پلیس بردند که در طبقه بالای آن زندانیان زن قرار داشتند و ما در طول روز صدای ناله و فریاد آنها را می شنیدیم که چگونه شکنجه می شدند.
در برخی مواقع نیز نیروهای ضدشورش همانند زمان جنگ، سلول ها را به تصرف خود درمی آوردند. در یکی از روزها، از زندانیان سؤال کردند که چه کسی شوهر «اسماء» است؟ که یکی از ما خود را معرفی کرد و فورا به شکنجه گاه برده شد و ما صدای فریادهای او و همسرش را در زیرشکنجه ماموران می شنیدیم.
آنها از لحاظ جسمی روحی هم ما را شکنجه می کردند و واقعا در جهنم قرار داشتیم. من درطول بازداشت خود زندانیانی را دیدم که واقعا از لحاظ روحی و روانی بیمار شده بودند و اختیار کارهای ارادی خود را از شدت شکنجه آل خلیفه از دست داده بودند.
شکنجه ما زمانی به پایان رسید که به زندان مرکز «النعیم» در ماه می منتقل شدیم و فقط در شب اول من مورد ضرب و شتم قرار گرفتم، اما آنچه را که در آنجا دیدیم، انگار خارج از این جهان بود.
تعدادی از زندانیان نیز از بیمارستان السلمانیه به اینجا منتقل شده بودند که خدمات پزشکی به آنها ارائه نمی شد، برخی از آنها را افرادی تشکیل می دادند که گلوله به سروسینه شان اصابت کرده بود. تازه چهارتای آنها نیز چشمان خود را از دست داده بودند و تعدادی آنقدر دچار شکستگی در نقاط مختلف بدن شده بودند که توانایی راه رفتن را نداشتند و از ما خواسته شده بود که با استفاده از گونی آنها را به سلول هایشان منتقل کنیم.
خوشبختانه در ماه ژوئیه و هنگامی که قانون وضعیت فوق العاده برداشته شد، این افراد توانستند از خدمات پزشکی برای مداوای جراحت خود استفاده کنند. پیش از آن نیز با پاشیدن آب سرد و گرم توسط ماموران بازداشتگاه، زندانیان مورد شکنجه قرار می گرفتند و دراین راه برخی از آنها جان خود را از دست دادند.
این تمام داستان شکنجه و بازداشت انقلابیون در زندان های رژیم آل خلیفه نیست، چرا که عبدالله فاضلین در سوم ژوئیه 2011 از زندان آزاد شد درحالی که هنوز اتهاماتی مانند، اهانت به پادشاه گسترش تنفر، تجمع غیرقانونی را به همراه خود یدک می کشید.
او پس از آن می بایست در نوامبر سال 2011 در مقابل دادگاه حاضر شود ولی این موضوع را به سال جاری موکول کردند.
با وجود این، وی بر این باور است که روزی از روزها، رژیم آل خلیفه به زانو در خواهد آمد و می گوید: من این مژده را به مردم بحرین می دهم که رژیم آل خلیفه بالاخره متلاشی خواهد شد. ما آرزو می کنیم که زخم های فاضلین و امثال وی بهبود یابد.
چشم در مقابل آزادی
صدها نفر در خیابان ستره بحرین تجمع کردند. برخی از آنها پیراهن سفید و تعدادی نیز تی شرت به تن داشتند. زنان و دختران نیز نیم دیگر جمعیت را تشکیل می دادند و غالب آنها چادر عربی پوشیده بودند. بسیاری از مردان، زنان و کودکان یک چشم خود را با باندی پوشانده بودند که بر روی آن نواری قرار داشت. این کار آنها در اعتراض به رژیم آل خلیفه بود که مزدورانش چشمان مخالفان را هدف قرار می دادند. چرا که نیروهای ضدشورشی با هدف قراردادن صورت معترضان با گلوله های پلاستیکی و یا ساچمه ای و پرتاب گاز اشک آور آنها را از ناحیه یک یا دو چشم مجروح کرده بودند. مخالفان حکومت آل خلیفه معتقدند حداقل تاکنون بیش از 100 نفر به همین شیوه چشم های خود را از دست داده اند.
«نگاه کنید، زینب در آنجاست»، این فریاد دوست انقلابی من بود که مرا به خود آورد و از روی تجربه می دانستم که منظور از زینب چه کسی است. پدرش «عبدالهادی الخواجه» یکی از بنیانگذاران مرکز بحرین برای حقوق بشر و از معروف ترین زندانیان سیاسی دراین کشور است. او برای دستیابی به پیروزی ملتش دست به یک اعتصاب نامحدود در ماه های اخیر زد و باعث شد که جهانیان توجه بیشتری به پایمال شدن حقوق بشر در بحرین کنند که دچار یک بحران سیاسی است. زینب هم تبدیل به یک مقال تمام عیار سیاسی شده و بارها به این خاطر بازداشت و روانه زندان آل خلیفه شده بود. همچنین افشاگری های او در مورد بسیاری از جنایات آل خلیفه در سایت های اجتماعی بسیار معروف است.
زینب الخواجه در صف اول تظاهرکنندگان قرار داشت که با او روبه رو شدم، او یکی از چشم هایش را به نشانه همبستگی با مردم انقلابی بحرین پوشانده بود و از من خواست که این کار را بکنم و پرسید آیا چیزی به همراه داری که صورت خود را بپوشانی؟ از ماسک برای پوشاندن صورت خود که قبلا برخی دوستان آنها را برایم تهیه کرده بودند، استفاده کردم. چرا که هرکس در تظاهرات بر ضدرژیم آل خلیفه شرکت می کند، در نهایت امر مجبور به استفاده از ماسک خواهد بود.
ستره مرکز انقلاب بحرین
از جزیره ستره به عنوان قلب انقلاب بحرین نام برده می شود، چرا که ستره یکی از 5 جزیره مسکونی است که کشور بحرین را تشکیل می دهد. تقریبا از 5/1سال پیش تاکنون تظاهرات برضد آل خلیفه به صورت روزانه در جزیره ستره برگزار می شود و رژیم مقادیر زیادی از گاز اشک آور و سمی را به صورت روتین علیه مخالفان در این جزیره به کار می برد. در واقع یک روز قبل، من در کنار دوتن از پزشکان وابسته به سازمان پزشکان حقوق بشر بحرین بودم که آنها، عملیات جمع آوری تأثیر بلندمدت گاز اشک آور بر روی مردم معترض را مورد برسی قرار داده بودند. به طرف سه خانه که انتخاب آنها به صورت اتفاقی صورت گرفته بود در ستره روانه شدیم، موضوع را با ساکنان آنجا در میان گذاشتیم و آنها ما را به داخل دعوت کردند تا پزشکان بتوانند بررسی های خود را در مورد اعضای خانواده انجام دهند.
در دو خانه اولی که پا گذاشتیم ساکنان آن عنوان کردند که طی هفته4 الی5 بار خانه آنها مورد تعرض مأموران و مزدوران رژیم آل خلیفه قرار می گیرد و طی 5/1 سال گذشته با پرتاب متوالی گاز اشک آور مواجه بوده اند.
اما به خانه سوم که پا گذاشتیم، خانواده ساکن در آن گفتند که به صورت روزانه این تعرض وجود دارد و اکثر مواقع نیز حتی گازهای اشک آور پرتاب شده در خیابان در منزل قابل استنشاق بوده است. اما چیزی که آنها گفتند این بود که به صورت مستقیم به خانه هایشان گاز اشک آور شلیک می شود، چرا که جوانان معترض در برخی از مواقع به ناچار وارد منازل مردم شده اند تا خود را از چشم مأموران آل خلیفه پنهان کنند. در خانه سومی که وارد آن شده بودیم دوشب پیش هم، همین اتفاق افتاده بود.
مادر خانواده به ما گفت، نمی دانیم وقتی گاز اشک آور به داخل خانه پرتاب می شود، چکار باید بکنیم؟ اگر پنجره را بازکنیم تا دود بیرون برود، گاز اشک آور بیرون از خانه وارد می شود و به ناچار جز صبر و تحمل کاری نمی توانیم بکنیم. در یکی از خانه ها، این موضوع برای کودکی 6ساله روی داد که به تنهایی در منزل شان مانده بود و درحالی که به شدت گریه می کرد، نمی دانست که چکار باید بکند.
از جمله مواردی که در مورد تأثیر گاز اشک آور بر روی انسان در بحرین شنیدیم این بود که بر روی نواحی مختلف بدن انسان مانند سطوح پوست، چشم، شکم، سینه، معده بسیار تأثیرگذار است و باعث ایجاد سرفه و اسهال، انسداد مجاری تنفسی، صدمه و التهاب چشم می شود. البته دو پزشک زن همراه من از ترس دستگیرشدن توسط مأموران آل خلیفه نتوانستند به بیمارستان دولتی «سلیمانیه» بروند. علاوه بر این افرادی که در معرض پرتاب گازهای اشک آور سمی قرار دارند، ترس بازداشت شدن آنها را وادار می کند که مشکلات ناشی از درد و سوزش را تحمل کنند و این حقیقتی است که هر روز در بحرین اتفاق می افتد. جالب اینکه در یکی از خانه هایی که مورد بازدید ما در جزیره ستره قرار گرفته بود، یک نوجوان برایمان تعریف کرد که عمویش بر اثر حادثه ای دچار سوختگی شده بود و به ناچار به بیمارستان مراجعه کرد، اما مأموران حاضر در آنجا وی را به دلیل سوختگی ناشی از تظاهرات خیابانی بازداشت و مورد ضرب و شتم قرار دادند.
برای اثبات به کارگیری گسترده گاز اشک آور از سوی آل خلیفه درجای جای جزیره ستره دلایل کافی وجود دارد. خیابان های شنی این جزیره، مملو از بقایای پلاستیک سیاه گازهای اشک آور است که قوطی های آن هیچگونه علامتی ندارد، همچنین دراین جزیره به راحتی می توان گلوله های پلاستیکی شلیک شده که دارای رنگ قرمز و نارنجی است را مشاهده کرد. در یکی از خانه هایی که به آنها در جزایر ستره مراجعه کردم دو قناری زیبا در قفس در باغچه قرار داشت، زن خانه دار به من گفت که در اصل 6عدد قناری دراین قفس وجود داشت، اما اصابت قوطی گاز اشک آور دستی به دیوار کنار باغچه باعث خفه شدن چهارتای آنها شد.
در مورد قربانیان سرکوب های آل خلیفه با گاز اشک آور بسیار سخت است بتوان آمار دقیقی را به دست آورد، مخالفان رژیم می گویند که قربانیان و مجروحان تنها کسانی که گاز اشک آور و سمی را استنشاق کرده اند، نیستند بلکه، حتی مواردی وجود داشته است که جمجمه اشخاص بر اثر اصابت مستقیم با قوطی گاز اشک آور متلاشی شده است. این نشان می دهد که نیروهای پلیس ضدشورش به صورت مستقیم آن را برای اصابت قراردادن مخالفان مورد استفاده قرار می دهند، که در بسیاری از مواقع این موضوع از فاصله نزدیک صورت می گیرد.
با وجود این، شعارهای جالبی بر روی دیوارهای جزیره ستره به چشم می خورد، که عبارت است از «یسقط حمد »(مرگ بر حمد) و« از حق خود کوتاه نخواهیم آمد» و بدین گونه این نبرد نابرابر ادامه دارد. همین چندی پیش بود که «علی جراد شیخ» نوجوان 14 ساله ستره ای بر اثر اصابت قوطی گاز اشک آور به پشت سرش به خیل قربانیان جنبش اعتراض آمیز مردم بحرین پیوست.
مأموران آل خلیفه اگرچه تلاش می کنند که شعارهای ضددولتی را از روی دیوارها پاکسازی کنند، اما جوانان شعارنویسی را هر شب تکرار می کنند. جوانان انقلابی ستره هر روز با تجمع در خیابان های اطراف تلاش می کنند به خیابان اصلی شهر آمده و علیه آل خلیفه شعار دهند و در بسیاری از مواقع این نبرد نابرابر به شهادت برخی از آنها منجر می شود.