تاریخ انتشار : ۰۸ اسفند ۱۳۹۱ - ۰۹:۱۴  ، 
شناسه خبر : ۲۵۱۵۹۷
با مروری بر آرای دو نظریه‌پرداز

رضا مدرسی
تعامل دین و رسانه های سینما و تلویزیون، یکی از مباحث اصلی و اساسی فرهنگی و نظری طی سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی بوده است. با وقوع این تحول عظیم سیاسی و اجتماعی که با پشتوانه غنی ایمانی و معنوی رخ داد، همه نهادهای جامعه ما این رسالت را یافتند که اسلامی شوند. با این حال دو دستگاه سینما و صدا و سیما با چالش های بسیار بیشتری برای این امر مواجه شدند.
بحث دین و رسانه، هر سال درماه مبارک رمضان پررنگ تر از سایر اوقات می شود، درنتیجه، در این زمان فضای جامعه به سمت دین ورزی و معنویت میل پیدا می کند و رسانه ها نیز باید تابع این شرایط باشند. به همین دلیل نیز برنامه های صدا و سیما دراین روزها و شب های مبارک، تغییر می کند و برنامه هایی با درونمایه ای متناسب با این مناسبت پخش می شود. با این حال، به نظر می رسد که همچنان رسانه های تصویری ما به خصوص رسانه ملی در حال آزمون و خطا هستند، به طوری که میان این سریال ها و فیلم ها با جهان بینی اسلامی فاصله بسیار زیادی است.
اما به راستی ریشه اصلی این مشکل از کجاست؟ چرا با وجود طرح چنین داستان ها و کسب این تجربه ها هنوز هم ترسیم معنویات و مفاهیم عمیق دینی و به شکل خاص اسلامی در فیلم و سریال با دشواری همراه است؟
دو متفکر مسلمان در دوران معاصر بخشی از تلاش ها و تحقیقات خود را به این موضوع اختصاص دادند. شهید «سیدمرتضی آوینی» و مرحوم «دکتر محمد مددپور» در زمینه نسبت دین و رسانه های تصویری تحقیقات و نگارش هایی را انجام دادند که بخشی از نتایج این تلاش ها در کتاب های آن دو بزرگوار منعکس شد. البته هردو خیلی زود به دیار باقی شتافتند و فرصت ارائه باقی اندوخته های خود را نیافتند.
شهید آوینی اصل مشکل را در این دیده بود که ما این گونه رسانه ها را به اشتباه همچون ظرف هایی می پنداریم که می توانیم هر نوع مظروفی را به آنها ببخشیم. غافل از اینکه رسانه ها به محتوای خود شکلی متناسب با ظرفیت خویش می دهند. او در بخشی از کتاب «آینه جادو» نوشت: «قالب و محتوا و ظرف و مظروف، در سینما، دو مرتبه از یک وجود واحد هستند... همچون روح و بدن، با گرایش روح به سمت کفر و شرک ظاهرا تغییری در بدن ظاهر نمی شود، اما در سینما این «قالب» است که محتوای خویش را «برمی گزیند». چه بخواهیم و چه نخواهیم در تمدن امروز روش و ابزار «اصالت» دارد و سینما نیز از این حکم کلی خارج نیست. این حکم نه مطلقا، که عموما، درباره همه هنرها صادق است و در سینما به طرق اولی، چرا که سینما قبل از آنکه هنر باشد، تکنولوژی است.»
او همچنین در بخشی دیگر از این کتاب عنوان کرده: «سینما و تلویزیون پدیدارهایی تکنولوژیک هستند که پیش از آنکه اصلا ما «آزادی در قبول یا عدم قبول آنها» پیدا کنیم خود را بر ما تحمیل کرده اند. دیگر سخن از قبول یا عدم قبول سینما و تلویزیون در میان آوردن همان همه مضحک و شگفت آور است که اظهار تردید در لزوم یا عدم لزوم غذا برای زنده ماندن.
بعضی ها حتی تحمل این پرسش را نیز ـ از ذات و ماهیت سینما و تلویزیون ـ ندارند و هرنوع عملی را اگر خلاف این پراگماتیسم حادی باشد که به تبع غرب زدگی اشاعه دارد، تعلل و فلسفه بافی می شمارند... اما در هنگام استفاده از این رسانه ها ـ و سایر ابزار تکنولوژیک ـ باز هم خواه ناخواه با این حقیقت روبه رو می شویم که اگر یک معرفت عمیق حکیمانه نسبت به ماهیت این ابزار، چراغ راه کاربرد آنها نباشد، بلاتردید از عهده استخدام این وسایل برای صورت ها و معانی و پیام های منشأ گرفته از تفکر و مستقل خویش برنخواهیم آمد.»
در ادامه همین مبحث آمده: «یکی از نکاتی که در کشورهای میزبان فیلم های سینمایی ما، چه در میان اجنبی ها و چه در میان ایرانیان از وطن گریخته، ایجاد شگفتی کرده این است که چرا سینمای بعد از انقلاب به طور مستقیم یا غیرمستقیم در خدمت عرضه و تبلیغ پیام انقلاب قرار نگرفته است.
اگر چه ما این خصوصیت را به وجود آزادی و عدم محدودیت های دست و پاگیر سیاسی و اعتقادی تفسیر کرده ایم، اما بدون رودربایستی باید بر این حقیقت نیز اعتراف داشته باشیم که اصلا از میان هنرمندان بنام سینما کمترکسی معتقد به تفکر انقلابی مانبوده است که در صدد تبلیغ آن برآید و از میان سینماگران مومن نیز، جز یکی دو نفر، اسیر سحر شیطانی «انتلکتوئلیسم و هنرمندمآبی» شده اند و فیلم های آنان نیز رنگی «خودبینانه و خودبنیادانه» یافته است و کسی که در دام «خودبینی و خودبنیادی منورالفکرانه» بیفتد، دیگر نمی تواند جز برای «اثبات خویش» فیلم بسازد. بسیاری از آنان نیز که خود را از این دام ها مصون داشته اند، با این پیش داوری که قالب های هنری غرب هر نوع پیام و محتوایی را می پذیرد، ساده لوحانه گرفتار ابتذال شده اند و آثاری تولید کرده اندکه نظیر آن را فی المثل در فیلم های سینمایی تلویزیون بسیار می توان یافت، فیلم هایی که قهرمانان شان پاسداران کمیته و یا رزم آوران جبهه های نبرد هستند، اما اعمال خدایی این بندگان خوب خدا را تا سطح شعارهایی متظاهرانه و بی ارزش پایین می‌آورند.
»مرحوم «دکتر محمد مددپور» هم در همین زمینه صاحب نظراتی بود. او در کتابی با عنوان «دین و سینما» به رابطه، تعامل و نسبت دین و سینما پرداخته است.
مددپور از طرفداران گرایش تفکیک ـ در حوزه فلسفی ـ بود. به این معنی که از نظر شناختی و معنایی، میان فرهنگ و اندیشه اسلامی با روح پدیده های جدید غربی و تکنولوژیک تمایز قائل است. مددپور در فصل اول کتاب «مابعدالطبیعه و مافی الطبیعه سینمای نفسانی» در این باره نوشته: «تأثیر تفکر جدید غرب در سینمای ایران، در ضمن خود به نحوی تلقی جدایی تفکر غرب و سینما و القای پلورالیسم را دربرداشته است، حال آن که اساساً غرب و سینمای کنونی نسبت عموم و خصوص مطلق را با یکدیگر دارند. اگر نقاشی، موسیقی، معماری و شعر در هر یک از تمدن ها و فرهنگ ها به وجود آمده باشند و اگر بتوان نقاشی غربی و نقاشی هندی را به عنوان دو نوع نقاشی با ابداع عواملی دیگر پذیرفت، برای سینما چنین مرزی وجود نخواهد داشت. سینمای کنونی به ذات، هنری غربی است و به عبارتی هنری است مجلای نظام تکنیک.»
در ادامه این مبحث درباره تلاش برای اسلامی کردن سینما در ایران آمده است:
«این توهم صدساله منورالفکران و علمای متجدد، یعنی اسلامی کردن همه اشیا و امور از جمله هنر و تکنولوژی غرب هنوز بر اذهان بسیاری از ساده اندیشان مسلط است.» و در این میان، سینما را هم جزوی از همین جریان دانسته است. در واقع، کتاب «دین و سینما» در پی تحلیل این گزاره است که سینما ظرفی نیست که هر مظروفی را بتوان در آن ریخت، بلکه به محتوای خود شکلی بنابر ماهیت تکنولوژیک خودش می دهد. در این باره نوشته شده است: «تلقی سینما و هنرچونان یک ابزار، بسیار سطحی است. طبق این تلقی، هنر و سینمای جدید به مثابه ابزار عادی به خدمت این و آن درمی آیند. علی رغم این نظریه همگانی، اکنون شاهدیم که پس از 51 سال (از ابتدای شکل گیری نهضت انقلاب، در زمان نگارش کتاب) نتوانسته ایم سینما و هنر را به خدمت (اسلام و انقلاب) گیریم.»
با این حال این اندیشمندان، راه‌حل‌هایی را هم برای گشودن راه ترسیم کرده اند. خلاصه این راه، در نوشتار آوینی این چنین آمده: «اگر محتوای سینما بخواهد که به سوی حق و اسلام متمایل شود، تکنیک سینما، یعنی مجموعه روش ها و ابزار آن، حجابی است که باید خرق شود. در این نکته برای اهل معنا معانی بسیار نهفته است. به اعتقاد نگارنده، تعبیر سینمای اسلامی درست نیست، سینما شاید آنچنان که هست مسلمان شدنی نباشد، اما می توان آن را به «خدمت اسلام» در آورد و این وظیفه ای است گران به گرده ما... اگر ما بخواهیم رسانه های گروهی را به سوی غایتی که حضرت امام فرموده اند ـ دانشگاه عمومی اسلامی ـ بکشانیم، قبل از هر چیز لازم است که با تحقیق و تعمق در ماهیت این وسایل و موجبات آنها، راه های خروج از «موجبیت تکنیک» را جست وجو کنیم.
باز هم بر این نکته تأکید می ورزم که اگر غایات شیطانی باشند، تکنیک و ابزار سینما، هم آنچنان که هستند، با ما همراهی خواهند کرد و اگر نه، یعنی اگر بخواهیم محتوای سینما و تلویزیون را به سوی حق متمایل کنیم، تکنیک و ابزار سینما و تلویزیون، فی انفسهم، حجاب هایی هستند که باید خرق شوند.