تاریخ انتشار : ۰۷ اسفند ۱۳۹۱ - ۱۰:۳۵  ، 
شناسه خبر : ۲۵۱۷۶۳

دکتر طلال عتریسی
یهودیان دولت عبری، در دوره‌های مختلف، بر سر تعریف یا تشخیص اینکه چه کسی را می‌توان یهودی نامید، مناقشات داغی داشته‌اند.
در حالی که یهودیان داخل این دولت، به ویژه متدینان، بر بعد دینی این تعریف، به لحاظ گرایش و رفتار، تأکید و پافشاری می‌کنند، یهودیان خارج از این کشور، به ویژه یهودیان ایالات متحدۀ آمریکا که بزرگ‌ترین اقلیت یهودی جهان را در اختیار دارند، بر این باورند که یهودیت، به معنای گرایش به دین و تاریخ و تمدن یهودی است و ضرورتاً به معنای عمل به آموزه‌های تورات و تلمود یا تن دادن به شعائر و مناسک مختلف یهودی نیست.
این نزاع، بخشی از نزاع گسترده‌تر دربارۀ ماهیت دولت اسرائیل و رابطۀ آن با آرمان اساسی یهود است؛ نزاع بر سر این مسئله است که آیا اسرائیل، دولتی یهودی است و یا دولت یهودیان جهان؟
تفاوت میان این دو مفهوم، نسبت به فرض نخست، پایان یافتن و یا تحقق یافتن این آرمان است؛ یعنی کسانی که اسرائیل را صرفاً دولتی یهودی و نه دولت تمام یهودیان دنیا می‌دانند، آرزوی دولت موعود را برآورده می‌دانند و حکومت کنونی اسرائیل را همان دولت موعود و نهایی می‌دانند که در عرصۀ واقعیت تحقق یافته است.
این ایده و اندیشه، در مقابل ایده و اندیشۀ توسعه‌‌طلبانه‌ای قرار دارد که معتقد است، دولت اسرائیل باید دولت تمام یهودیان جهان باشد و همواره در پی جذب شمار بیشتری از مهاجران یهودی باشد. اختلافی که میان جریان‌های سیاسی دینی و سکولار یهودی، در پاسخ به پرسش دربارۀ اهمیت این دولت و ارتباط آن با آرمان اصلی یهودیان و اساساً پروژۀ صهیونیسم وجود دارد، بازتاب انگاره‌های مختلف پیرامون آیندۀ اسرائیل است.
اگر فرآیند سازش را در منطقۀ خاورمیانه دنبال کنیم، مشاهده خواهیم کرد که جریان‌های دینی (ائتلاف حزب لیکود با احزاب دینی مختلف)، هر گونه عقب‌نشینی و امتیازدهی در این فرآیند را به شدت رد می‌کنند، در حالی که احزاب غیر دینی و سکولار به رهبری حزب کارگر، آمادگی مشروط خود را برای چنین عقب‌نشینی‌ها و اعطای پاره‌ای امتیازات اعلام کرده است.
این اختلاف عمیق در تشخیص هویت یهودی و اختلاف بر سر آیندۀ دولت اسرائیل، برخلاف آنچه که برخی گمان برده‌اند تنها محصول فرآیند سازش نیست، بلکه نتیجۀ تناقض‌هایی است که دولت اسرائیل از آغاز تأسیس خود،‌با دودستگی جریان دینی و جریان سکولار در درون خود، شاهد آن بوده است. نظام آموزشی و برنامه‌های درسی مختلف نیز گویای این تناقضات هستند؛ با این همه،‌ نباید از نقش مهمی که مدارس مختلف در تثبیت وفاداری به دولت، و حمایت و دفاع از آن که در این مقاله به تبیین آن خواهیم پرداخت، غفلت ورزید.
در اسرائیل دو ویژگی متمایز در نظام تربیتی وجود دارد:
نخست. تقسیم‌بندی آن به دینی و سکولار.
دوم. یکپارچگی این نظام در مفاهیمی چون وفاداری به دولت و تقویت قدرت آن.
بنابراین، دو ویژگی فوق را می‌توانیم، مبانی پروژۀ تربیتی صهیونیستی بدانیم.
1. تقسیم‌بندی نظام تربیتی صهیونیستی به دینی و سکولار؛
دولت اسرائیل، براساس نگرشی سکولار که احیا و رونق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ملت یهود را متناسب با ایدۀ بنیانگذاران اولیۀ پروژۀ صهیونیسم (هرتزل و بن گورین)، هدف خود قرار داده بود، تأسیس شد، اما این مفهوم، با رغبتی که از پایان قرن نوزدهم به این طرف در میان مجامع دینی یهود، نسبت به پدید آوردن جامعه‌ای یهودی و عامل به آموز‌ه‌های تورات در سرزمین اسرائیل، شکل گرفت، تعارض داشت. اختلاف بر سر این دو مفهوم متناقض که اولی توسعه‌طلب و سکولار، و دومی دینی و متمایل به محدود شدن حیطۀ فعالیت جامعۀ یهودی در سرزمین اسرائیل است، یکی از اساسی‌ترین محورهای اضطراب و ناآرامی در درون جامعۀ اسرائیلی و از پایه‌های جدایی میان جریان‌های سیاسی و دینی، موضوع آموزش و پرورش و مدارس است.
دستگاه روحانیت یهودی (خاخام‌ها)، به همراهی احزاب دینی، از زمان تأسیس دولت اسرائیل تاکنون،‌ پیکاری مداوم را برای تقویت سلطۀ قوانین و احکام دینی بر تمام ساکنان یهودی اسرائیل در پی گرفته است و در جهت افزایش تأثیر دین بر زندگی روزانۀ جامعۀ «اسرائیلی» کوشیده‌اند. مدارس و اهداف آموزشی و پرورشی، از نزاع میان جریان دینی و جریان سکولار برکنار نمانده‌اند؛ چندان که یکی از پژوهش‌‌گران یهودی، مدارس اسرائیل را چنین توصیف می‌کند: این مدارس چالش‌ها و منازعات جامعه را بازتاب می‌دهند و در جهت شکل‌دهی شهروندانی که این چالش‌ها و منازعات را در آینده پی خواهند گرفت می‌کوشند.
آموزش و پرورش و مدرسه در اسرائیل، از آغاز تأسیس تاکنون،‌ اهمیتی استثنایی داشته است. این اهمیت از آن جهت که تمامی ملت‌ها در طول تاریخ به تعلیم و تربیت اهتمام می‌ورزند، و نه از آن رو که تربیت از میادین اصلی ساختن فرد در تمامی جوامع است، بلکه اهمیت استثنایی آن این است که اسرائیل، جامعه‌ای از مهاجران است؛ یعنی اکثریت قاطع ساکنان اسرائیل از کشورهای مختلف به این سرزمین مهاجرت کرده‌اند و عادات و فرهنگ‌های متفاوت را با خود به آنجا برده‌اند؛ وانگهی مفهوم یهود در میان گروه‌های مختلف، معانی مختلفی دارد و از متدینان گرفته تا ملحدان و از شرقی‌ها گرفته تا غربی‌ها، هر گروه تعریف جداگانه‌‌ای برای خود دارند.
عامل مشترک میان این مهاجران، همانا گرایش دینی ایشان است؛ از این رو، در اسرائیل، «مدرسه» نخستین مکان شایسته برای پی‌ریزی وحدت ملت یهود به شمار می‌آید و نقش آن به انتقال معارف و علوم محدود نمی‌شود، بلکه نهاد مدرسه به عنوان اصلی‌ترین عامل انتقال ارزش‌های جامعۀ جدید است.
آموزش سنتی یهودیان در فلسطین، پیش از قرن نوزدهم، مشابه آموزش مسلمانان و مسیحیان، یعنی آموزش مکتب‌‌خانه‌ای بود. آن زمان، آموزش فرزندان به تورات و تلمود و تفسیر آن دو منحصر بود و شکل نظام‌یافتۀ امروزی را نداشت و دانش‌آموزانی که برتری خود را در این مراحل اولیه نشان می‌دادند، تحصیلات دینی خود را در سطحی پیشرفته‌تر ادامه می‌دادند.
نقطۀ آغاز آموزش‌های جدید، نیمۀ قرن نوزدهم و همزمان با عصر روشنگری در اروپا و تأثیراتی در این عصر در ابعاد سیاسی،‌ اجتماعی و فرهنگی اثرات زیادی بر جای گذاشت؛ این اوضاع، یهودیان غربی را به تفکر برای ارتقای سطح آموزش مدارس یهودی در فلسطین، با تقلید از الگوی اروپایی واداشت.
از همان زمان، هیأت‌های آموزشی مختلفی به فلسطین رفتند تا مدارس جدید یهودی را درآنجا تأسیس کنند. اعزام این هیأت‌ها به فلسطین، با اعزام هیأت‌هایی مشابه به لبنان و دیگر کشورهای عربی و اسلامی همزمان است. به تناسب هیأت‌های اعزامی، زبان آموزشی نیز از فرانسوی، انگلیسی و آلمانی متفاوت بود. از همان زمان، واکنش طبیعی یهودیان متعصب این بود که مدارس جدید را برنتابند و اعلام کنند، هر کس فرزندش را به این مدارس بفرستد، کافر است.
آنان در مقابل این مدارس جدید، از سال 1898 م مراکز پرورشی‌ای را افتتاح کردند. در این مراکز، با آن که برنامه‌های آموزشی‌ای مشابۀ برنامه‌های آموزش مدارس غربی حاکم بود، اما در عین حال،‌ تدریس تورات و تلمود و تاریخ یهود،‌ به عنوان برنامه‌های اساسی آن مورد توجه ویژه قرار داشت.
این نزاع پیرامون ماهیت دینی یا سکولار آموزش، بر ساختار آموزش در اسرائیل، از آغاز تا کنون، تأثیرگذار بوده است؛ هم جریان‌های دینی و هم جریان‌های غیر دینی، در تمام مناطقی که مهاجران در آنها سکنی می‌گزینند، اقدام به تأسیس مدرسه کرده‌اند.
بعدها دولت اسرائیل ناچار شد که این مدارس را در دو قالب «مدارس دولتی» و «مدارس دولتی دینی» به رسمیت بشناسد. در مدارس دولتی دینی، برخلاف مدارس نوع اول که در آن تورات، تنها به عنوان منجی ادبی و تاریخی قومی تدریس می‌شود، تأکید اصلی بر آموزش دینی و انجام شعائر یهودی است.
در مدارس دینی، دانش‌آموزان نماز را اقامه می‌کنند و لباس مخصوص (کیپا) می‌پوشند و اعیاد یهودی را جشن می‌گیرند و اصول دین یهود را فرا می‌گیرند و در پایان این مرحله، زبان دوم (انگلیسی یا فرانسوی) را می‌آموزند؛ افزون بر آن کارهای کشاورزی و فنی و حرفه‌ای و صنایع دستی را نیز می‌آموزند. در مرحلۀ آموزش متوسطه، گذشته از آموزش عبری، تورات و تلمود، آموزش نظامی هم می‌بینند و فراگیری زبان دوم را ادامه می‌دهند.
تفاوت میان مدارس دینی و مدارس سکولار در میزان اهتمام به آموزش دینی و انجام شعائر است که مدارس دینی بر آن دو تأکید می‌ورزند.
گذشته از این، اختلاف میان جریان دینی و جریان سکولار بر سر محتوای برنامه‌های تربیتی و پایبندی به اجرای شعایر دینی و مفاهیم مربوط به هویت دولت، اختلاف دیگری هم میان یهودیان شرقی و یهودیان غربی‌ (اشکنازها و سفاردیم‌ها) وجود دارد که منشأ آن تفاوت اوضاع اجتماعی، اقتصادی و آموزشی یهودیان شرقی و غربی است؛ به رغم تلاش‌های رسمی دولت اسرائیل برای کاهش تفاوت‌ها میان این دو گروه اصلی تشکیل‌دهندۀ ملت یهود در اسرائیل، تفاوت‌های میان این دو، با توجه به اسباب تاریخی پدیدآورنده، همچنان استمرار دارد، زیرا نخستین مهاجران به فلسطین، بیشتر از یهودیان اشکناز بوده‌اند که یهودیان متعصب (سفاردیم‌ها) در فلسطین، به دلیل متدین نبودن این گروه (که از اروپا می‌آمدند)،‌ با مهاجرت آنان به شدت مخالفت کردند.
«اشکناز» واژه‌ای عبری است و بر یهودیان اروپا و ظلم‌ها و سرکوب‌هایی که یهودیان در آلمان نازی دیدند، دلالت دارد.
واژۀ سفاردیم واژه‌ای اسپانیولی است و بر یهودیان رانده شده از اسپانیا و پرتغال (در پایان قرن پانزدهم) دلالت دارد؛ تفاوت این دو گروه عمدۀ تشکیل‌دهندۀ جامعۀ یهود اسرائیل، در آموزش و جایگاه‌های اجتماعی، سیاسی و نظامی آشکار است؛ برای مثال در برخی دوره‌ها 90 درصد از مجموع دانشجویان دانشگاه بارایلان را اشکنازها تشکیل می‌دادند. میزان تحصیلات مهاجران اروپایی‌الاصل از مهاجران آفریقایی‌الاصل یا آسیایی‌الاصل بالاتر است.
احساس تبعیض‌ شدید میان این دو گروه کاملاً مشهود است. در دهۀ هفتاد میلادی، یهودیان شرقی اسرائیل، خواهان بهبود اوضاع آموزشی و سیاسی، و احیای فرهنگ خویش شدند؛ در حالی که یهودیان غربی که ریشۀ اروپایی دارند، خود را با فرهنگ برتر از دیگران می‌دانند و بر یهودیان شرقی‌الاصل، به سبب شباهتشان با عرب‌ها و فقدان هر گونه قدرت برای خیزش فرهنگی، عیب می‌گیرند.
اما روند عدم ادغام این دو گروه در جامعه، در سال‌های پس از دهه هفتاد، به طور نسبی کاهش یافت؛ به ویژه پس از آنکه تحصیلکردگان سفاردیم، برنامه‌های پژوهشی مهمی را اجرا کردند که میزان مشارکت فرهنگ‌های سفاردی (اسپانیایی و پرتغالی) و شرقی را در فرهنگ یهودی افزایش می‌داد؛ از این برنامه‌های تحقیقاتی در تدوین مواد آموزشی اسرائیل استفاده شده است.
حکومت اسرائیل، از آغاز تا کنون،‌ ناچار به پرهیز از این چالش و نزاع میان سکولارها و متدین‌ها در موضوع تعلیم و تربیت بوده است، مجلس قانونگذاری (کنیت) در سال 1950 ناچار شد، به طرح الغای قانونی رأی دهد که به اهالی اجازه می‌داد، تا فرزندان خود را در اردوگاه‌های مهاجرانی به مدارس بفرستند که با گرایش‌های ایدئولوژیکیشان همخوانی دارد.
اوج‌گیری این چالش بر سر مسئله آموزش و پرورش، به استعفای دولت در سال 1951م و انحلال اولین مجلس کنیت، منتخب سال 1949 منتهی شد. این بحران، نخستین بحران سیاسی حاد، ناشی از ناآرامی‌ اوضاع دینی. فرهنگی در اسرائیل است. این بحران موجب شد تا کنیت دوم در سال 1953م، قانون جدیدی را تصویب کند که تعدد جریان‌های تحصیلی و آموزشی را منع کرده و اجازۀ دوقطبی شدن مدارس در مدارس دولتی و مدارس دولتی دینی را که پیش‌تر بدان اشاره کردم می‌دهد.
در اینجا بدون ورود به جزئیات، باید به مراحل آموزشی در اسرائیل اشاره‌ای داشته باشم؛ این مراحل آموزشی، همانند مراحل آموزشی در بقیه نقاط جهان است؛ اما این تفاوت عمده را دارد که نظام آموزشی اسرائیل اهمیت ویژه‌ای به تمرین و پرورش مهارت‌های حرفه‌ای و تکنولوژیک، و تربیت نخبگان و محققان و دانشمندان، و شکوفاسازی استعدادهای فردی می‌دهد.
مبانی پروژۀ تربیتی صهیونیستی
تربیت صهیونیستی بر سه عنصر تأکید و تمرکز دارد که همگی در خدمت پروژه صهیونیستی تأسیس دولت عبری و در خدمت همۀ گروه‌های یهود در این دولت قرار دارد؛ این سه عنصر عبارت است از: احیای زبان عبری، تعمیق پیوند با زمین، پرورش روحیۀ نظامی‌گری و نژادپرستی.
1. پیش از تأسیس دولت اسرائیل، زبان عبری زبان متداول میان یهودیان جهان نبود. حتی گفته شده است که تئودور هرتزل، زمانی که در پازل سوئیس و کمی پیش از افتتاح نخستین کنگرۀ جهانی صهیونیسم، قصه اقامۀ نماز داشت، ناچار به آموختن کلمات عبری مربوط به نماز شد.
یهودیان جهان به زبان ملتی که در میان آنان می‌زیستند، سخن می‌گفتند. یهودیان ساکن در کشورهای عربی به زبان عربی و یهودیان آسیای میانه، اروپا و آمریکا، به زبان همان مناطق سخن می‌گفتند و از آنجا که زبان یکی از عوامل وحدت ملی است؛ احیای زبان عبری که از صدها سال پیش از دور تداول خارج شده بود، نه تنها در فلسطین و در مدارس و مراکز تربیتی و آموزشی دیگر، بلکه از طریق دعوت به احیای این زبان و نوسازی آن در کتاب‌ها و نوشته‌های نویسندگان یهود، در بسیاری از کشورهای جهان، به عنوان بخشی اساسی از پروژۀ صهیونیسم، مورد توجه قرار گرفت.
2. در بعد پیوند با زمین، باید گفت که دعوت به تحقق پروژۀ قومی یهودیان در فلسطین، بدون تعمیق پیوندهای عاطفی با این سرزمین و ایجاد احساس تعلق بدان، ممکن نیست؛ به این ترتیب، ادبیات یهودی برای تثبیت حق تاریخی یهودیان در سرزمین فلسطین و ضرورت چنگ افکندن بر این سرزمین و دفاع از آن، به عنوان سرزمین موعود، و استخراج نصوصی مقدس از تورات که این پیوند و ریشه‌های دینی و تاریخی آن را تأیید کند، کوشیده است.
در پاره‌ای از این نصوص آمده است: «آدم از خاک زمین «اسرائیل» خلق شده است». نوشته‌های صهیونیستی،‌ پیش از تأسیس دولت در فلسطین این گونه عمل کرده است.
ضرورت دارد که به اهتمام شدید جنبش صهیونیسم و نظام آموزشی صهیونیستی پیش از تأسیس دولت اسرائیل به مسئله کشاورزی اشاره کنیم؛ برنامۀ آموزش کشاورزی، بخشی از برنامۀ آموزشی دانش‌آموزان در تمامی مراحل تحصیل بود. صهیونیست‌ها کوشیدند تا یک نسل کامل را براساس تعلق و پیوند با زمین، گذشته از تعلقات دینی و ایدئولوژیک، تربیت کنند. ابعاد اقتصادی چنین آموزش و فعالیت‌های کشاورزی مرتبط با آن آشکارتر از آنان است که توضیح داده شود.
3. گرایش نظامی‌گری متمرکز است بر احیای احساس ترس یهودیان از دیگران، توجیه نابودسازی دیگران به هدف دفاع از خویش و احیای یادبودهای مربوط به سرکوب و سوزاندن یهودیان.
منابع این گرایش‌ها و تمایلات، نوشته‌های تاریخی یا سیاسی‌ای نیست که رهبران نظامی یا متفکران و یا سیاستمداران داخل و خارج اسرائیل عرضه کرده‌اند، بلکه نصوصی از تورات است که ملت برگزیده را که مستحق حیات ابدی است، تمجید می‌کند. نصوصی از این دست: «یهودیان نزد خدا محبوب‌تر از فرشتگان‌اند...» یا «هوذا ملت اسرائیل چون شیر ماده می‌خیزد و مانند شیر نر برمی‌جهد؛ تا شکارش را نخورد و خون کشته‌اش را نیاشامد، نمی‌خوابد». بن گورین هم معتقد بود که تاریخ اسرائیل قدیم چیزی جز آنچه کتاب مقدس روایت می‌کند نیست و آن هم در درجۀ نخست، تاریخ نظامی اسرائیل است.
کتاب‌های درسی و داستان‌ها و دیگر منابع علمی و آموزشی، بر این مبانی سه‌گانۀ تربیت صهیونیستی متکی است و به شیوه‌ای خاص، دو سیمای مختلف و متناقض از خود (اسرائیل و ملت یهود) و دیگری (عرب و دشمن) عرضه می‌کند؛ به گونه‌ای که سیمای اولی از سویی درخشان و از سوی دیگر در معرض تهدید است؛ به گونه‌ای که آنان را وامی‌دارد تا به مبانی سه‌گانۀ یادشده، به ویژه بُعد نظامی آن، پناه جویند. سیمای دومی (عرب‌ها) کشنده و مبتنی بر تجاوز و تهدید است. با مراجعه به کتاب‌های عبری اطفال، نمونه‌های فراوانی از آنچه یاد شده، به دست می‌آید.