علی اسلامی
رسانه یکی از تکنولوژیهایی است که بشر ایجاد کرده برای اینکه بتواند خود را شکوفا کند، پیام خود را به جمعیت بیشتری برساند و ماندگاری و اثرگذاری معانی تولید شده را افزایش دهد. به اعتقاد برخی از روانشناسان اجتماعی بزرگترین آرزوی انسان مربوط به فضایی است که در آن معنا تولید میکند. رسانه ارتباط زیادی به تکنولوژی دارد. انسانهای اولیه به خاطر تکنولوژیهای دم دستی از چوب، آهن و سنگ استفاده میکردند و معانی ذهنی خود را بر روی درخت، غار، کوه و بناها حک میکردند. هر بنا یک رسانه است. از سوی دیگر رسانه ها تنها یک ابزار و موضوع نیستند بلکه با خود سبکهای زندگی را ایجاد میکنند. رسانه واسطه میان انسان و واقعیت میشود و هرگز در حد یک آینه نیست. موبایل، اینترنت، ماهواره، دوربین، رادیو، تلویزیون،... رسانههایی هستند که نه تنها گوشهای از واقعیت را نشان میدهند، بلکه خودشان در بازتولید واقعیت نقش بسیار اساسی دارند.
از سوی دیگر قدرت و حیطه سیاست نیز به اینکه چه مطالبی برجسته و چه مطالبی حاشیهرانی شود حساس است. یک رژیم سیاسی برای بقا و ماندگاری باید همیشه از اعتقادات معناگرای خود محافظت کند. حتی ماتریالیستهایی مثل نازیها و کمونیستها نیز برای حفظ حیات خود نیاز دارندکه واقعیت را آنطور در ذهن هواداران خود جا اندازند که میخواهند. در اینجا پیوند میان رسانه و سیاست بسیار مهم است. چه زمانی که حاکم ارگ بم در میان قلعه خشتی میایستاد هر صبح پیامهای خود را به گوش رعیت میرساند و چه زمانی که اوباما سعی میکند از طریق فیس بوک و تویئتر با شهروندان جهانی صحبت کند. رسانهها برای سیاستمداران بسیار اهمیت دارند؛ به نحوی که وبلاگها، سایتها، شبکههای اجتماعی، رادیو، تلویزیون و روزنامه به راحتی میتوانند جریانهای سیاسی را هدایت کنند.
این مطلب زمانی بسیار اهمیت پیدا میکند که به شیوه سازه انگارانه برای واقعیتها وجود جوهری قائل نمیشویم به این معنا که اغلب به قدرت رسیدنها و از اوج قدرت افتادنها قبل از آنکه در واقعیت صورت بگیرد در فضای ذهنی شکل میگیرد. عدهای بر این اعتقادند که جنگ، انقلاب، رشد اقتصادی، تورم و بسیاری از وقایع انسانی و حتی طبیعی را میتوان از طریق فضای رسانهای پیشبینی کرد. اگربه شیوهای کمی و نرمافزاری محققی بتواند فضای رسانهای را رصد کند به راحتی با جمعآوری اطلاعات و جمعآوری مد و میانه و تحقیقات آماری میتواند پیش بینی کند که سیل، زلزله، جنگ، انقلاب و حتی پیروزی در انتخابات و رفت و آمد قدرتها چه زمانی شکل خواهد گرفت.برای مثال از تکرار شدن خبرها و تحلیلها در مورد پیش زمینهها، مقدمات و احتمال شکل گیری جنگ یا انقلاب ماهها و حتی سالها قبل میتوان سناریو نوشت و پیش بینی احتمالی راه حل کرد که چه میشود و چه باید انجام داد. بنابراین رسانهها اکنون خود قسمتی از واقعیت هستند، واقعیت رسانهای همان فضای مجازی و ذهنی است که اکنون به اعتقاد محققان رسانه و سیاست اهمیت آن از فضای واقعی بیشتر است. مهم این نیست که چه کسی در واقعیت پیروز میشود یا تعداد طرفداران دولت چقدراست،بلکه مهم بازنمایی این اقدامات است چرا که عقل مردم در چشمان آنهاست. در این نوشتار قصد بر این است که تحول رسانهها در ایران و ارتباط رسانه و سیاست مورد واکاوی قرار گیرد و نقش هر یک از رسانهها در زندگی سیاسی ایرانیان مورد نقد و بررسی قرار گیرد.
1- رسانههای شفاهی: ایرانیان یکی از شفاهیترین ملل دنیا هستند. دوران باستان باشکوه در ایران با آنکه دارای قواعد عقلانی و اصول انسانی فراوانی بود اما به علت شفاهی بودن منتقل نشد. به جز چند خدای نامه و تعدادی سنگ نوشته و آثار ادبی محدود سنت حکمرانی و اداره امور عمومی ایران باستان به علت شفاهی بودن و عرفی بودن بیش از اندازه در بناهای گذشته به یادگار ماند و تنها به صورت پدیداری در ذهنیت نخبگان ایرانی در قالب اندرزنامه و شاهنامه و... تداوم پیدا کرد. ایرانیان به گفتن، حرف زدن و انتقال پیام به صورت شفاهی و حضوری و رودررو علاقه دارند و کسانی توانایی به قدرت رسیدن دارند که فارغ از همه تشریفات تصویری و کتبی میتوانند در میان مردم حضور پیدا کنند. تبلور نهادی رسانههای سنتی در ایران مسجد است.
در مسجد امام در جلو میایستد و همه به او اقتدا میکنند. بعد از نماز خواندن بر منبر میرود و چهره به چهره به صورت مستقیم با مردم صحبت میشود. مسجد و تعالیم فقه در ایران رسانه ایست که استاندارد زندگی ایرانیان را تعیین میکند. با چه کسی از مرد یا زن میتوان ازدواج کرد، به هنگام مرگ چه قواعدی را باید رعایت کرد، چه غذاها و نوشیدنیهایی حلال و حرام هستند و همه جزئیات زندگی ایرانیان به لحاظ استاندارد سکولاری که با قدرت عرفی و حکومتی نیز پیوند خورده است در رسانههای شفاهی و منبر و مسجد تولید میشود. از زندگی تا مرگ ایرانیان آنچه استاندارد پذیرفته شده است در رسانههای شفاهی تولید میشود. البته بعد از انقلاب اسلامی رسانههای شفاهی با رادیو، تلویزیون و سینما آشتی کردند و این رسانههای تصویری به کمک رسانههای شفاهی آمدند. ذهنیت ایرانیان چندان تحلیل، عمیقشدن و انتخاب را بر نمیتابد بلکه بسیار طرفدار آن هستند که از بالا به پایین به صورت اقتداری یا به صورت ناخودآگاهی و تقدس گرایانه به آنها حکم شود و آنها به وظیفه خود عمل کنند. فقه با اصول اجتهادی سکاندار رسانههای شفاهی است.
البته اصول استاندارد ساز زندگی توسط مراجع عرفی و حکومتی ساخته میشود و از طریق مسجد و رسانههای تصویری در جامعه پخش و باز تولید میشود. نهادها و عرفهای اجتماعی ضمانت اجرای احکام رسانههای شفاهی را برعهده میگیرند و این چرخه مردم در یک باز تولید چند طرفه میان قدرت، مردم و رسانهها بازنمایی میشود. تاریخ ایران روایتگر سلطه رسانههای شفاهی است. البته در یک دوره کوتاه پهلویها میخواستند با رادیو و تلویزیون مدرن و سکولار رسانههای شفاهی را به حاشیه ببرند که در نهایت مغلوب رسانههای کوچک شفاهی جامعه ایران شدند و انقلاب همان تبلور رسانههای شفاهی بود.
2-رسانههای کتبی: حتی در زمان مشروطه نیز فرهنگ ایران کاملا شفاهی بود و تنها 10 درصد مردم سواد داشتند. البته ضرورتهای زندگی قبیلهای و روستایی با سواد و کتابت میانه خوبی نداشتند. اغلب ایرانیان احکام زندگی خود را به صورت معانی صادر شده از مراجع قدرت عرفی و شرعی میگرفتند و به صورت شفاهی عادت کرده بودند که این فرایند را تجربه کنند. در قرون گذشته تنها نخبگان انگشت شماری به رسانههای کتبی اعتقاد داشتند.
بیرونی، ابوعلیسینا، خوارزمی، بیهقی، ناصر خسرو، فردوسی، سهروردی، علامه مجلسی، سید مرتضی، شیخ مفید، خیام، رودکی، فارابی، زکریای رازی و... متفکران ایرانی بودند که در قالب فقه، حکمت، عرفان و اندرزنامه معنا تولید می کردند. معانی صادر شده آنها که نتیجه تحلیل، تعقل و انتخاب بود به روی صفحات نقش میبست. صنعت چاپ وجود نداشت و کتابهای دست نوشته به صورت محدود در کتابخانههای مراجع علمی و فقهی و دربار موجود بود و از پدران به پسران میرسید و گاهی نیز حمله یک طایفه و قبیله همه این میراث را به غارت میبرد و نابود میکرد. در صد ساله اخیر از مشروطه به بعد با گسترش سواد، افزایش مهاجرت و سفرها، سنت ترجمه، نهضتهای ملی و آزادی خواهانه، اصلاحات مذهبی، صنعت چاپ، رویههای مدرنیته و پسامدرنیته باعث شده که کتابت و سواد از اهمیت بسیار بالایی برخوردار شود. روزنامه، کتاب، جزوه،فصلنامه.... در ایران معاصر وجوه رسانهای پیدا کردند.
ایرانیان صد سال است که فرهنگ کتبی را تجربه می کنند. متاسفانه فرهنگ کتبی به صورت بسیار سریعی تحت تاثیر رسانههای تصویری قرار گرفت. ایرانیان عادت به خواندن و نقد و بررسی کتاب پیدا نکردند و روزنامه و رسانههای کتبی به صورت بسیار سریعی جای خود را به رادیو، تلویزیون و ماهواره داد. اکنون تیراژ روزنامههای کشور به صد هزار نمیرسد که البته اغلب رانت دولتی دارند و اگر خصوصی باشند در آستانه ورشکست شدن قرار میگیرند. در دانشگاهها هنوز سنت شفاهی حاکم است و به جای کتاب، جزوه و سخنرانی اغلب ناقص اساتید دست به دست میشود. تیراژ کتابهای چاپ شده 1200 زده میشود اما در واقع 500 است که گاه 100 عدد از آن به فروش میرسد.
رسانههای کتبی درایران که میبایست مرحله بسیار مهمی از قدرت مشروط، قانونمند و دموکرات و از سوی دیگر بروکراسی بسیار سیستمی را ایجاد کنند، این مرحله را به صورت ناقص طی کردند و چندان مهمان ذهنیت و فرهنگ شفاهی ایرانی نبودند. در صورتی که میراث قدیمی، باستانی و سنت اسلامی ایران اغلب در کتب و رسالهها، فصلی است که بدون ارتباط با آنها آیندهای برای ایران قابل تصور نیست.
3-رسانههای تصویری: پهلویها میبایست به صورت تدریجی و با پایبندی به رسانههای کتبی و اقدام به متون سنتی که معانی زندگی ایرانیان بود قدم در دنیای جدید بگذارند اما متاسفانه با اقدامی رادیکال و شالوده شکنانه اصول مشروطه، دموکراسی و بروکراسی را به هم ریختند تا استبداد ایرانی را در شکل رسانهای و تودهای جدید به تصویر بکشند. رادیو و تلویزیون رسالت انسانسازی متمدن جدید را برعهده گرفت تا در پرتو موسیقی، فیلم، نمایش زندگی مدرن را برای ایرانیان به ارمغان آورد. ایرانیان که عاشق رسانههای شفاهی بودند به راحتی با دنیای صوتی، تصویری، تودهای، رادیو و تلویزیون ارتباط برقرار نکردند چرا که معانی حاکم برآن سکولار، مدرن و ملی بود و با سازههای سنتی و مذهبی آنها قابل جمع نبود.
ایرانیان با انقلاب اسلامی ایران رسانههای شفاهی را با رسانههای تصویری آشتی دادند. رسانه ملی جمهوری اسلامی ایران قوه چهارمی شد که میبایست در مقابل تمام جریانهای قدرت غرب و شرق ایستادگی کند. ایرانیان رسانههای ماتریالیستی چپ و راست را به علت فراموشی خدا و سنت قبول نداشتند. مسجد و تلویزیون با یکدیگر پیوند برقرار کردند. در این میان از تحلیل خبر، سریال، فیلم و موسیقی میبایست اصول مستقیم اخلاقی از نماز، روزه، حج، زکات، خمس، خانواده، ازدواج، اخلاق، وحی، پیامبران، الهیات، عرفان... . به نمایش درآید. اکنون رسانههای تصویری داخلی در ایران با متن زندگی مردم پیوند برقرار کرده و با فقه اجتهادی موسیقی و تولید فیلم در ذهنیت مذهبی مورد پذیرش قرار گرفت و نوعی همگرایی و تطبیق دنیای قدیم و جدید به صورت ابتکاری شکل گرفت. این وجه آنقدر وجوه جذاب و خلاقیتداری شد که حتی در خارج نیز طرفدارانی پیدا کرد، جایزه اسکار را نصیب سینمای سی ساله انقلاب کرد واز سوی دیگر شبکه آی فیلم به عنوان سیمای عمومی ایران موفقیتهای زیادی به دست آورد. البته از سوی دیگر ماهوارهها به عنوان رسانههای تصویری تودهای سعی در بهم زدن و مقابله با تابوها و خط قرمزهای داخلی داشتند و همان اصول ملی و مدرن و گاها انتقادی و پسامدرن دوره پهلویها را بازنمایی میکنند. جنگ میان تلویزیون و ماهوراه در عرصه پیامرسانی سیاسی در ایران ادامه دارد.
4- رسانههای سایبری: جنگ میان تلویزیون و ماهواره ادامه داشت که به ناگاه ایران دارای فرهنگ سایبری شد. البته در سال 1391 تنها یکدهم جامعه ایران با فرهنگ سایبری سروکار دارد و بخشی از واقعیتهایش از طریق فضای مجازی سرو سامان داده میشود. رسانههای سایبری دارای وجوه چند گانهای هستند که همه امکانات رسانههای شفاهی، کتبی و تصویری را با خود دارند. اینترنت دارای رادیو، تلویزیون، فیلم، موسیقی عکس و حتی امکانات شفاهی و کتبی است. اینترنت جهانی است که به موازی جهان واقعی دارای فرمت بسیار قدرتمندی است. ایرانیان به فرهنگ سایبری پرتاب شدند و موبایل و کامپیوترها با وصل شدن به یکدیگر امکانات چند رسانهای حتی طب محوری را در اختیار شهروندان جهانی قرار میدهند. حوزه مجازی نامحدود و عرصه سایبری با امکانات نرم افزاری و سختافزاری باعث شده فرمت و چالشهای زیادی برای عرصه سیاسی در ایران شکل گیرد.
دولت در حال تطابق خود با دنیای سایبر است. دولت الکترونیک، ایمیل ملی، اینترنت ملی و به خصوص بانکداری الکترونیک پیشرفت خوبی داشتهاند. شهروندان نیز با دنیای سایبری جدیدی مواجه شدهاند که با استفاده از شبکههای اجتماعی و دسترسی خارقالعاده به موسیقی، فیلم و اطلاعات جهانی آنها را در وضعیت توقعات فراینده قرار داده است. رویه دولت این است که قدرت سایبری و نرم جدید را بیشتر در حیطه جنگ نرم تفسیر کند که البته اینگونه تحلیل کردن رسانههای جدید منجر میشود که از امکانات دیپلماسی عمومی و فرمتهای با عصر اطلاعلات غافل باشیم.
فضای سایبری همانطور که میتواند کارآمدی دولت را بیشتر کند و رویههای بروکراتیک و فردی قدرت را کاهش دهد از سوی دیگر در ذهنیت شهروندان الگوهای آلترنایتو و توقعات فزایندهای را تولید میکند که با استانداردهای سبک سیاسی در ایران قابل جمع بستن نیست. بدون یک سیاستگذاری سایبری مجموعه شکافهای قومی، مذهبی، جنسی، اقتصادی و... بیشتر خواهد شد و به سمت نوعی رها شدگی و فرو رفتن جامعه در فضای آنومیک منجر خواهد شد. بدترین برخورد با رسانههای سایبری مکانیکی عمل کردن در عصر کوانتوم است.
رسانه ابزار نیست بلکه دارای یک جهان زیست است که علاوه بر انعکاس عقلانیت واقعیت، بیشمار واقعیت را شکل میدهد و به وجود میآورد. نمیتوان رسانه را گرفت و بعد فرهنگ را دلبخواهی به آن تزریق کرد.
- فرهنگ ایرانیان بسیار شفاهی، تنبل، یک طرفه و تقلیدی است. باید با آموزش و سبکهای جدید کتبی و سایبری آنها را به سمت فرهنگ تحلیلی مبتنی بر اختیار و آزادی است حرکت داد.
- رسانههای ایرانی اغلب متمرکز و بسیار تکراری هستند. تودهای بودن و کسلکنندگی تصویری بسیار شایع شده است. خصوصیسازی و تنوع رسانههای تصویری این بعد را متنوعتر خواهد کرد.
- رسانههای کتبی در وضعیت قرمز و مرگ به سر میبرند. برای احیای سنت و بومیگرایی اسلامی ایرانی نیاز به بازخوانی از طریق رسانههای کتبی داریم. تجربه رسانه کتبی در ایران بسیار اندک است و آنچه ما به عنوان کمبود عقلانیت بروکراسی، دموکراسی در ایران شاهدیم نتیجه ضعف رسانه کتبی است.
- رسانههای سایبری در ایران اگر به لحاظ جهانزیستی یعنی مکتب نگری مورد توجه قرار نگیرد و دید امنیتی جنگ نرم بر آنها غالب باشند، ایران روز به روز شهروندان را به لحاظ سیطره معانی از دست میدهد و آنها به سمت معانی رها شده جهانی حرکت خواهند کرد. از دست رفتن معنای اسلامی و ملی منجر به از خود بیگانگیای میشود که خود را در بحرانهای گوناگون اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نشان میدهد.