دین و کثرتگرایی دینی: در رابطه با دین و کثرت ادیان و "پلورالیسم دینی" شبهات زیر مطرح میشود.
شبهه اول: تکثر ادیان حق
یکی از مسائل مهم در دین، مسئله وحدت یا کثرت آن است. مسئله اصلی نه تکثر خارجی ادیان، بلکه کثرت ادیان حق یا وحدت دین حق است، به این معنی که از بین ادیان مختلف، کدام دین حق ناب و ادیان دیگر، باطل یا از حق و باطل ترکیب یافتهاند؟ کسانی که به وحدت دین حق قائلاند، از انحصار گرایی دینی و کسانی که به تکثر دین حق معتقدند، از پلورالیسم دینی دفاع میکنند. پیروان هر دین، دین خود را دین ناب و حق توصیف نموده و ادیان دیگر را باطل یا معجونی از سره و ناسره میانگارند. این اندیشه در اسلام هم وجود دارد. مسلمانان با الهام از آیات و روایات نبوی، دین اسلام را کامل و خاتم میدانندکه با ظهور حضرت محمد(ص) پرونده بعثت بسته شد. البته این صرف ادعا نیست، بلکه ویژگیهای منحصر به فرد اسلام آن را ثابت میکند. (1)
با ترویج پلورالیسم دینی در غرب بخصوص در آیین مسیحیت که عوامل خاص خود را دارد، بعضی از نویسندگان به تبلیغ آن پرداخته و کوشیدند نشان دهند که برای مسلمانان فرقی نمیکند که پیرو اسلام یا مسیحیت یا هر آیینی باشند، چراکه گوهر ادیان همان خداپرستی است که در همه ادیان آسمانی مشترک است و یافت میشود.
نقد و نظر
1- حکم عقل به انتخاب دین کامل و برتر
عقل بعد از احساس ضرورت و وحدت دین الهی، بر اساس ملاک ارزیابی و سنجش ادیان اقدام به انتخاب دین حق و برتر مینماید. مثلا در مقایسه اسلام و مسیحیت به تفاوتهای ذیل نایل میشویم: 1- جهان بینی اسلام بر اصل توحید استوار است و جهان بینی مسیحیت بر تثلیث؛ 2- وحی مُنزل بودن قرآن کریم و دست نویس و تحریف انجیل؛ 3- اشتمال قرآن بر مضامین عالی و انواع اعجاز، و اشتمال کتاب مقدس بر آموزههای ناسازگار با عقل مانند تجسم خدا، گناه فطری؛ 4- داعیه جهانی بودن اسلام و نسخ ادیان پیشین و اعلام موقتی بودن تورات و انجیل و بشارت به ظهور پیامبر پسین؛ و...
2- خودشکن بودن پلورالیسم
به نظر میرسد نظریه پلورالیسم و پذیرش حقانیت ادیان، وقتی پایش به قلمرو دین اسلام برسد، یعنی مطابق مبنای خود بخواهد حقانیت اسلام را نیز بپذیرد، دست به انتحار زده است. توضیح اینکه پذیرش حقانیت دین یهود یا مسیح با پذیرش حقانیت ادیان دیگر منافاتی ندارد. بل چه بسا مطابق اصول یهود و مسیح نیز باشد، چراکه در آنها وعده و بشارت ظهور دین بر حق پسین داده شده است و شخص معتقد به پلورالیسم میتواند بعد از پذیرش حقانیت یهود و مسیح، سراغ ادیان دیگر برود؛ اما وقتی آیین اسلام را نیز یکی از ادیان بر حق معرفی میکند، معنای آن این است که اسلام و اصول مسلم آن نیز برخاسته از حقیقت است. در اینجا با یکی از اصول مسلم اسلام یعنی اصل "نسخ" - که بر انقضای حقانیت ادیان پیشین دلالت میکند - مواجه میشود. در این صورت اگر آن را نیز نپذیرد، لازمهاش دست کشیدن از ادعای تعدد ادیان است. شهید مطهری در این زمینه گفته است: لازمه ایمان همه پیامبران این است که در هر زمانی تسلیم شریعت همان پیامبری باشیم که دوره او است، و قهرا لازم است در دوره ختمیه آخرین دستورهایی که از جانب خدا به وسیله آخرین پیامبر رسیده است عمل کنیم و این لازمه اسلام یعنی تسلیم شدن به خدا و پذیرش رسالتهای فرستادگان او است. (2)
3- حکم عقل به پیروی از پیام آخر
بعد از پذیرفتن حقانیت ادیان در عرض هم، عقل دلیلی دیگر برای انتخاب اسلام مییابد و آن اینکه عقل حکم میکند که مکلف پیام و تکلیف آخرین مولی را برای خود مبنای عمل و حجت قرار دهد. از اینرو میباید اسلام را برگزیند. "لازمه تسلیم خدا شدن، پذیرفتن دستورهای او است و روشن است که همواره به آخرین دستور خدا باید عمل کرد و آخرین دستور خدا همان چیزی است که آخرین رسول او آورده است". (3)
4- ادله نقلی
برای ابطال پلورالیسم دینی میتوان از قرآن مجید نیز استفاده کرد: "و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن فلن یقبل منه و هو فی الآخره من الخاسرین؛ هرکس غیر از اسلام بجوید، هرگز از او پذیرفته نشودو او در جهان دیگر از جمله یانکاران خواهد بود". (آل عمران، آیه 85)
آیه دیگر خطاب به اهل کتاب میگوید که اگر آنان اسلام آوردند، در هدایت و صراط مستقیم هستند: "فإن أسلموا فقد اهتدوا". (آل عمران، آیه 20)
خداوند "اسلام" را دین حقیقی در نزد خود توصیف میکند: "إنّ الدّین عند الله الاسلام". (آل عمران، آیه 19) "ولقد أرسلنا نوحا و إبراهیم و جعلنا فی ذریتهما النبوه و الکتاب فمنهم مُهتد و کثیرٌ منهم فاسقون ثم قفینا علی آثارهم رسلنا؛ ما قبلا نوح و ابراهیم را فرستادیم و در نسل این دو "پیامبری" و کتاب قرار دادهایم، بعضی از اینها هدایت شده و بیشترشان فاسق بودند، سپس ما پیغمبران خود را یک یک پشت سر یکدیگر قرار دادیم". (حدید، آیه 26) استاد شهید مطهری از این ایه چنین نتیجه گیری میکند: "کلمه "قفینا" مصدرش تقفه و از ماده قفا به معنای پشت گردن است. (4)
وقتی که افرادی ردیف پشت گردن دیگری بایستند. جمله "ثم قفینا علی آثارهم" متضمن این نکته است که هر پیغمبر بعدی از همان راه رفته است که پیغمبران قبلی رفتهاند. یعنی کسی خیال نکند پیغمبران راههای مختلف دارند؛ راه یکی بود، از نوح تا خاتم الانبیاء راه یکی است. "اثار" جمع "اثر" است و اثر یعنی جای پا، پیغمبران هرکدام آمدند پا جای پای دیگران گذاشتند... راه انبیا یک راه بیشتر نیست". (5)