تاریخ انتشار : ۱۲ اسفند ۱۳۹۱ - ۰۸:۲۲  ، 
شناسه خبر : ۲۵۱۹۰۵

دین و کثرت‌گرایی دینی: در رابطه با دین و کثرت ادیان و "پلورالیسم دینی" شبهات زیر مطرح می‏شود.
شبهه اول: تکثر ادیان حق
یکی از مسائل مهم در دین، مسئله وحدت یا کثرت آن است. مسئله اصلی نه تکثر خارجی ادیان، بلکه کثرت ادیان حق یا وحدت دین حق است، به این معنی که از بین ادیان مختلف، کدام دین حق ناب و ادیان دیگر، باطل یا از حق و باطل ترکیب یافته‏اند؟ کسانی که به وحدت دین حق قائل‏اند، از انحصار گرایی دینی و کسانی که به تکثر دین حق معتقدند، از پلورالیسم دینی دفاع می‏کنند. پیروان هر دین، دین خود را دین ناب و حق توصیف نموده و ادیان دیگر را باطل یا معجونی از سره و ناسره می‏انگارند. این اندیشه در اسلام هم وجود دارد. مسلمانان با الهام از آیات و روایات نبوی، دین اسلام را کامل و خاتم می‏دانندکه با ظهور حضرت محمد(ص) پرونده بعثت بسته شد. البته این صرف ادعا نیست، بلکه ویژگی‏های منحصر به فرد اسلام آن را ثابت می‏کند. (1)
با ترویج پلورالیسم دینی در غرب بخصوص در آیین مسیحیت که عوامل خاص خود را دارد، بعضی از نویسندگان به تبلیغ آن پرداخته و کوشیدند نشان دهند که برای مسلمانان فرقی نمی‏کند که پیرو اسلام یا مسیحیت یا هر آیینی باشند، چراکه گوهر ادیان همان خداپرستی است که در همه ادیان آسمانی مشترک است و یافت می‏شود.‏
نقد و نظر
1- حکم عقل به انتخاب دین کامل و برتر
عقل بعد از احساس ضرورت و وحدت دین الهی، بر اساس ملاک ارزیابی و سنجش ادیان اقدام به انتخاب دین حق و برتر می‏نماید. مثلا در مقایسه اسلام و مسیحیت به تفاوتهای ذیل نایل می‏شویم: 1- جهان بینی اسلام بر اصل توحید استوار است و جهان بینی مسیحیت بر تثلیث؛ 2- وحی مُنزل بودن قرآن کریم و دست نویس و تحریف انجیل؛ 3- اشتمال قرآن بر مضامین عالی و انواع اعجاز، و اشتمال کتاب مقدس بر آموزه‏های ناسازگار با عقل مانند تجسم خدا، گناه فطری؛ 4- داعیه جهانی بودن اسلام و نسخ ادیان پیشین و اعلام موقتی بودن تورات و انجیل و بشارت به ظهور پیامبر پسین؛ و...‏
‏2- خودشکن بودن پلورالیسم
به نظر می‏رسد نظریه پلورالیسم و پذیرش حقانیت ادیان، وقتی پایش به قلمرو دین اسلام برسد، یعنی مطابق مبنای خود بخواهد حقانیت اسلام را نیز بپذیرد، دست به انتحار زده است. توضیح اینکه پذیرش حقانیت دین یهود یا مسیح با پذیرش حقانیت ادیان دیگر منافاتی ندارد. بل چه بسا مطابق اصول یهود و مسیح نیز باشد، چراکه در آنها وعده و بشارت ظهور دین بر حق پسین داده شده است و شخص معتقد به پلورالیسم می‏تواند بعد از پذیرش حقانیت یهود و مسیح، سراغ ادیان دیگر برود؛ اما وقتی آیین اسلام را نیز یکی از ادیان بر حق معرفی می‏کند، معنای آن این است که اسلام و اصول مسلم آن نیز برخاسته از حقیقت است. در اینجا با یکی از اصول مسلم اسلام یعنی اصل "نسخ" - که بر انقضای حقانیت ادیان پیشین دلالت می‏کند - مواجه می‏شود. در این صورت اگر آن را نیز نپذیرد، لازمه‏اش دست کشیدن از ادعای تعدد ادیان است. شهید مطهری در این زمینه گفته است: لازمه ایمان همه پیامبران این است که در هر زمانی تسلیم شریعت همان پیامبری باشیم که دوره او است، و قهرا لازم است در دوره ختمیه آخرین دستورهایی که از جانب خدا به وسیله آخرین پیامبر رسیده است عمل کنیم و این لازمه اسلام یعنی تسلیم شدن به خدا و پذیرش رسالت‏های فرستادگان او است. (2)
3- حکم عقل به پیروی از پیام آخر
بعد از پذیرفتن حقانیت ادیان در عرض هم، عقل دلیلی دیگر برای انتخاب اسلام می‏یابد و آن اینکه عقل حکم می‏کند که مکلف پیام و تکلیف آخرین مولی را برای خود مبنای عمل و حجت قرار دهد. از این‌رو می‏باید اسلام را برگزیند. "لازمه تسلیم خدا شدن، پذیرفتن دستورهای او است و روشن است که همواره به آخرین دستور خدا باید عمل کرد و آخرین دستور خدا همان چیزی است که آخرین رسول او آورده است". (3)
4- ادله نقلی
برای ابطال پلورالیسم دینی می‏توان از قرآن مجید نیز استفاده کرد: "و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن فلن یقبل منه و هو فی الآخره من الخاسرین؛ هرکس غیر از اسلام بجوید، هرگز از او پذیرفته نشودو او در جهان دیگر از جمله یانکاران خواهد بود". (آل عمران، آیه 85)
آیه دیگر خطاب به اهل کتاب می‏گوید که اگر آنان اسلام آوردند، در هدایت و صراط مستقیم هستند: "فإن أسلموا فقد اهتدوا". (آل عمران، آیه 20)
خداوند "اسلام" را دین حقیقی در نزد خود توصیف می‏کند: "إنّ الدّین عند الله الاسلام". (آل عمران، آیه 19) "ولقد أرسلنا نوحا و إبراهیم و جعلنا فی ذریتهما النبوه و الکتاب فمنهم مُهتد و کثیرٌ منهم فاسقون ثم قفینا علی آثارهم رسلنا؛ ما قبلا نوح و ابراهیم را فرستادیم و در نسل این دو "پیامبری" و کتاب قرار داده‏ایم، بعضی از اینها هدایت شده و بیشترشان فاسق بودند، سپس ما پیغمبران خود را یک یک پشت سر یکدیگر قرار دادیم". (حدید، آیه 26) استاد شهید مطهری از این ایه چنین نتیجه گیری می‏کند: "کلمه "قفینا" مصدرش تقفه و از ماده قفا به معنای پشت گردن است. (4)
وقتی که افرادی ردیف پشت گردن دیگری بایستند. جمله "ثم قفینا علی آثارهم" متضمن این نکته است که هر پیغمبر بعدی از همان راه رفته است که پیغمبران قبلی رفته‏اند. یعنی کسی خیال نکند پیغمبران راه‏های مختلف دارند؛ راه یکی بود، از نوح تا خاتم الانبیاء راه یکی است. "اثار" جمع "اثر" است و اثر یعنی جای پا، پیغمبران هرکدام آمدند پا جای پای دیگران گذاشتند... راه انبیا یک راه بیشتر نیست". (5)‏