عباسعلی درافشانی
برکناری دولت وحدت ملی فلسطین، اعلام حالت فوقالعاده و تشکیل دولت نجات ملی فلسطین که قرار است به ریاست «سلام فیاض» برپا شود، بحران فلسطین و وضعیت آینده آن را در مسیری نه چندان قابل پیشبینی قرار داده است. پس از گذشت بیش از یک هفته درگیری خونین میان شبه نظامیان فتح و حماس که نهایتا به کنترل کامل نوار غزه توسط مبارزان حماس منجر شد، محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین تصمیم به برکناری دولت وحدت ملی فلسطین گرفت و اسماعیل هنیه، نخستوزیر را از پست خود برکنار کرد. اسماعیل هنیه و جنبش حماس اقدامات رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین را غیرقانونی دانسته و آن را یک کودتا علیه رای و انتخاب ملت فلسطین توصیف کردهاند. در شرایطی که مسوولان حماس از جمله خالد مشعل، رئیس دفتر سیاسی، کنترل نوار غزه را گامی نه در جهت مخالفت با تشکیلات خودگردان دانسته و بر ادامه همکاری با این نهاد تاکید دارند، نشانههایی از رویارویی به چشم میخورد. این امر از آنجا خطرناک جلوه میکند که آمریکا، اروپا و اسرائیل خواستار حمایت از محمود عباس و جنبش فتح در برابر جنبش حماس شدهاند. در اینباره محافل سیاسی عقیده دارند چنانچه وضعیت پدید آمده در نواز غزه را شکلی از جنگ داخلی میان فلسطینیها قلمداد کنیم، متاسفانه بایستی اذعان داشت که محور شرارت آمریکایی ـ صهیونیستی علیه فلسطین موفق به اجرای سناریوی خود برای شعلهور کردن کردن آتش جنگ داخلی در سرزمینهای اشغالی گردیده است.
از این رو پیروزی حماس بر فتح که اینبار از طریق آتش مسلسلها اتفاق افتاده است، ضمن آنکه میتواند پاسخ حماس به فشارهای داخلی و خارجی در یک سال و نیم گذشته باشد، در عین حال پیشبینی تحولات آینده فلسطین را سختتر مینماید. جنبش حماس به عنوان جریان سیاسی ـ نظامی تاثیرگذار بر تحولات دو دهه اخیر در سرزمینهای اشغالی، پس از پیروزی در انتخابات پارلمانی ژانویه 2006 نه تنها پاسخی درخور از سوی اعراب، آمریکا و کشورهای اروپایی دریافت نکرد، بلکه با هجوم سیاسی، نظامی و اقتصادی مواجه گردید. گام نهادن حماس در یک بازی سیاسی با قواعد دیپلماتیک به پیروزی غافلگیرکننده آن در برابر حاکمیت سنتی جنبش فتح در عرصه تحولات داخلی فلسطین منجر شد و این چیزی نبود که خوشایند غرب و رژیم صهیونیستی باشد. این طرفها در حالی که از پذیرش و شناسایی حماس طفره رفته و با آن مخالفت میکردند، خواستار عقبنشینی حماس از مواضع خود و شناسایی موجودیت رژیم صهیونیستی بودند. از این رو وضعیت پدید آمده کنونی در نوار غزه و کنترل امور توسط حماس میتواند حرکتی در جهت به رسمیت شناختن آن از سوی طرفهای مقابل باشد. این وضعیت نشان میدهد که اعمال خشونت، افزایش ترور و تشدید محاصره اقتصادی علیه حماس از جانب اسرائیل و حمایت اروپا و آمریکا از این اقدامات برخلاف تصور و ارزیابی آنها، به ترس و پذیرش فشارها از جانب حماس منجر نشده است.
پیروزی حماس در نوار غزه حاکی از پیروزی نسلی عاصی میان فلسطینیهاست که در دهههای گذشته تحت اقدامات تروریستی و خشونتآمیز اسرائیلیها پا به عرصه مبارزه گذاشتهاند. با این حال، در بدبینانهترین وضعیت پیشبینی میشود آنچه در غزه اتفاق افتاده است، به تشدید رویاروییهای داخلی در سرزمینهای اشغالی دامن زده و دامنه آن به کرانه باختری رود اردن کشیده شود. در این حالت اسرائیل این امکان را به دست خواهد آورد تا با نگران نشان دادن خود از اوضاع بحرانی و خشونتبار در سرزمینهای اشغالی، حضور اشغالگرانه خود را کماکان توجیه کند. این در حالی است که برخی محافل سیاسی عقیده دارند پیروزی حماس در نواز غزه اگرچه در کوتاهمدت نشانههایی را متوجه جنبش حماس خواهد ساخت اما پشتوانه مردمی جنبش حماس این فرصت را به رهبران حماس خواهد داد تا در برابر رقیب از قدرت چانهزنی بیشتری برخوردار شوند. در عین حال، اگرچه موقعیت موجود را تا حدودی شکننده ارزیابی میکنند اما قدرت نهایی حماس در نواز غزه میتواند یک چالش سخت برای اسرائیل ایجاد کند. وضعیت کنونی، رژیم صهیونیستی را در موقعیتی قرار داده است که با توجه به حضور جنبش مقاومت اسلامی در لبنان (حزبالله) و حماس در نوار غزه، ضربهپذیری این رژیم افزایش یافته است. به همین جهت ناظران سیاسی وضعیت موجود را بهانهای جدی برای اسرائیل میدانند که اقدامات خشونتبار و تروریستی خود را علیه فلسطینیها و جنبش حماس افزایش دهد.