تاریخ انتشار : ۱۲ اسفند ۱۳۹۱ - ۰۹:۳۱  ، 
شناسه خبر : ۲۵۱۹۸۲

عباس عبدی
عنوان رییس جمهور سابق! چرا بار منفی پیدا کرده است؟ در اسفند سال 1371، مقاله مفصلی که دو صفحه روزنامه می شد، درباره مرحوم دکتر مصدق و خصوصیات فردی و حتی مذهبی او به دفتر روزنامه سلام ارسال شد. نویسنده را می شناختم، از جوانان شیرازی دوره مصدقی بود که اکنون در سنین کهنسالی است. آموزگاری محترم و دارای خانواده یی فرهنگی بود. انتشار این مطلب در آن زمان در روزنامه سلام، معنای دیگری می داشت. لذا مطلب را برای مطالعه به آقای موسوی خوئینی ها، مدیر مسوول محترم روزنامه دادم تا با اطلاع ایشان منتشر شود که منتشر هم شد و گرچه هیچ گاه رسما اعتراضی به انتشار این مقاله نشد، ولی دست اندرکاران روزنامه معتقد بودند یکی از دلایل برخوردهایی که پس از آن با سلام شد به انتشار همین متن مربوط می شد.
در هر حال وقتی درباره انتشار یا عدم انتشار آن گفت وگو می کردیم، آقای خوئینی ها در دفاع از انتشار آن به نکته یی اشاره کرد، با این مضمون که اگر در جامعه رسم باشد که بیشتر شخصیت های سیاسی و تاریخی آن را بدنام و خطاکار و خیانت کار معرفی کنند، این امر سبب سلب اعتماد از سیاستمداران فعلی هم خواهد شد، زیرا بر حسب استقرار مردم درخواهند یافت که اگر همه گذشتگان بر خطا بوده اند، منطقا شخصیت های فعلی و آینده نیز چنین خواهند بود. به علاوه نفی این شخصیت ها چیزی جز نفی هویت سیاسی و تاریخی مردم ایران نیست، چراکه همین مردم و جامعه در مقطع مربوط مثل پروانه بر گرد شمع همین اشخاص حلقه زده و پرواز می کرده اند و نفی این اشخاص چیزی جز نفی این جامعه نیست. از این منظر به نیکی یاد کردن از آنان (گرچه نقد رفتار هر سیاستمداری جای خود را دارد) به نوعی نیک و محترم شمردن تجربه تاریخی این مردم نیز هست و آنان را به آینده امیدوار می کند.
با همین رویکرد بود که در زمستان سال 1375 وقتی برنامه آقای خاتمی برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری مورد بحث قرار داشت، بر این نکته تاکید شد که آقای خاتمی در طول مبارزات انتخاباتی خود، انتقاد چندانی از دوره های پیشین نکند و بر نقاط منفی آنها تاکید نشود و این سنت زشت را که هر کس برای جلب اعتماد مردم، علیه پیشینیان داد سخن می دهد کنار بگذارد. هرچند مجموع دوستانی که در این جمع حضور داشتند از منتقدان جدی دوره آقای هاشمی بودند ولی برای پرهیز از این خصلت منفی در بیانیه 12 ماده یی انتخاباتی آقای خاتمی، بند 10 را به موضوع خردمندی و حکمت اختصاص دادند و در ذیل آن آوردند که «... بهره گیری از دستاوردهای گران سنگ دو دوره دفاع مقدس و سازندگی، ارج نهادن به تلاش توان فرسا و ستودنی دولت های پیشین، خصوصا دولت های جناب آقای مهندس میرحسین موسوی و حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای هاشمی رفسنجانی، و نیز قدردانی از همه مدیران و خدمتگزاران صدیق و گمنام در سرتاسر میهن اسلامی و در عین حال اهتمام به نقد منصفانه عملکردها و دیدن نقاط قوت و ضعف در کنار یکدیگر و کوشش برای اصلاح مداوم راهکارها براساس برنامه یی مدون و همه جانبه باید نصب العین دولت قرار گیرد» و گمان نمی کنم که آقای خاتمی در تبلیغات انتخاباتی خود حتی یک بار هم علیه دولت های قبلی سخنی گفته باشد. این خط مشی بر این مبنا استوار بود که پیوستگی حرکت جامعه و درس آموزی از مسیر و تجربه ها و اقدامات درست و غلط قبلی ها را باید ترویج کرد و مثل کسانی نباید بود که تاریخ برای آنان از روز قدرت مداری خودشان آغاز می شود و هر چه در پیش بوده سیاه است و هر چه پس از آن خواهد آمد، بی عیب و ایراد.
به همین دلیل کلمه «رییس جمهور سابق» در دوره آقای خاتمی واجد چنین بار معنایی منفی ای نبود، ولی چرا الان هست یا شده است؟ کم عمق بودن سنت پایدار سیاسی، موجب بروز و شکل گیری رفتاری در سیاست می شود که طرفین را در نوعی تقابل نسبی قرار می دهد. این وضعیت هم بر رفتار ساختار قدرت و هم بر رفتار عناصر بیرون آن تاثیر می گذارد. در این یادداشت فقط به خطای روسای جمهور سابق! در کوشش برای کسب مجدد قدرت اشاره می کنم که به این مشکل دامن زده است.
وقتی کسی رییس جمهور می شود، به طور عادی در مرتبه بالای سیاسی قرار می گیرد و نوعی اعتبار و سرمایه سیاسی برای کشور و جامعه محسوب می شود. در نظام های جدید انتظار می رود که پس از دو دوره ریاست، از قدرت کناره گیری کند. این امر موجب ارتقای جایگاه معنوی و اخلاقی رییس جمهور می شود و به نوعی فراتر از احزاب و گرایش ها و گروه ها قرار می گیرد و در نتیجه به یک سرمایه سیاسی و اخلاقی مهم تبدیل می شود. حال اگر به هر دلیلی (فارغ از قابل فهم بودن یا نبودن آن) مجددا وارد عرصه سیاست شود، به ناچار خود را از آن جایگاه رفیع به عرصه رقابت وارد می کند و در میدان رقابت، چاره یی جز زدن و خوردن نیست و اینجاست که آن اعتبار سیاسی و اخلاقی وارد چالش انتخاباتی می شود و به طور معمول در این رقابت انتخاباتی بسیاری از حرمت ها رعایت نمی شود. در نتیجه آن اعتبار سیاسی و اخلاقی دچار ضعف و سستی می شود و کسی که قرار است در جایگاه رفیع ریاست جمهوری باقی بماند، به یک باره تبدیل به نامزد رقیب می شود.
این اقدام دو هدف می تواند داشته باشد، یا قدرت طلبی است یا این تصور که مملکت در خطر است و من و فقط من! می توانم آن را از خطر نجات دهم. روشن است که هیچ کس هدف اول را آشکارا بیان نمی کند ولی مردم هدف یا انگیزه دوم را باور نکرده و به آن روی خوش نشان نمی د هند، زیرا تجربه ایران نشان داده که رییس جمهور سابق وقتی وارد انتخابات جدیدی شود، پیروزی را در آغوش نمی گیرد. تجربه آقای هاشمی و خاتمی در این زمینه گویاست. هرچند آقای خاتمی به دلایلی که جای بحث آن اینجا نیست در میانه راه و به درستی از ادامه این مسیر انصراف داد. ولی به گمان من تجربه آقای هاشمی، هم در انتخابات مجلس ششم و هم در انتخابات سال 84 به خوبی گویای واقعیت فوق است. کسی که جایگاه رفیع ریاست جمهوری را تجربه کرده، نمی تواند با داخل شدن در رقابت انتخاباتی و مجلس انتظار رعایت حرمت آن جایگاه را از سوی رقبای خود، مثل قبل داشته باشد.
اگر یک روحانی و کشیش محترم و عالی مقام در بازی فوتبال وارد شود، در زمین بازی نباید انتظار داشته باشد که اعضای تیم رقیب با او همانطور رفتار کنند که در کلیسا یا مسجد رفتار می کنند و اگر یک پشت پا خورد و افتاد، دیگر انتظار نداشته باشد که می توان در مجلس یا کلیسا، همان روابط و احترام گذشته را تداوم داد. در واقع تا حدی حرمت امام زاده را باید متولیان آن حفظ کنند. مقایسه کنید وضعیت ولادیمیر پوتین را در دوره اخیر با دوره های قبلی ریاست جمهوری اش، و همه اینها را مقایسه کنید با قدرت و نفوذ نلسون ماندلاکه فقط یک دوره ریاست جمهوری را پذیرفت: نقش ماندلاپس از ریاست جمهوری اش، کمتر از نقش یک رییس جمهور نبود و هنوز هم نیست. اگر آقایان خود را از مجادلات سیاسی کنار کشیده و ارتفاع می گرفتند، حتما می توانستند در مواقع لزوم گره یی از مشکلات کشور را باز کنند، ولی به دلیل این نحوه رفتار، خودشان هم تبدیل به جزیی از گره شده اند که معلوم نیست چه کسی باید آن را باز کند.
آنچه نوشتم، فقط یک وجه ماجراست، هرچند اهمیت آن در شکل گیری این وضع کمتر از شرایطی است که به ساخت سیاسی و حقوقی قدرت مربوط می شود.