تاریخ انتشار : ۲۶ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۱:۴۰  ، 
شناسه خبر : ۲۵۲۰۶
محکمات و متشابهات اندیشه امام (ره) در گفت‌و‌گوی «ایران» با حجت‌الاسلام والمسلمین روح‌الله حسینیان
مقدمه: در یک دهه اخیر اغلب محکمات اعتقادی و هویتی ملت ایران مشمول اندیشه وارداتی و ترجمه‌ای «صد قرائتی بودن» یا «غیر قابل دسترسی بودن» گشته‌اند، تا جایی که گفتمان پاره‌ای از فعالان فرهنگی و سیاسی جامعه امروز مبتنی بر نبود هیچ اصل قطعی و بی‌اعتباری همه چیز است. در این میان اندیشه سیاسی امام(ره) که برگرفته از اصول مسلم و شناخته شده اسلام است نیز از این آفت مصون نماند و تلاش‌های فراوانی در راستای مخدوش کردن محکمات آن انجام پذیرفت تا جایی که نسل سوم انقلاب در فهم این گفتمان با دشواری‌هایی مواجه گشته است. در گفت‌ و شنودی که می‌خوانید، حجت‌الاسلام والمسلمین روح‌الله حسینیان پژوهشگر تاریخ معاصر و رئیس مرکز انقلاب اسلامی به بررسی این رویداد در خور توجه در تاریخ انقلاب اسلامی پرداخته و به زمینه‌ها و آثار آن نیم نگاهی افکنده است.

* در یک دهه اخیر، اندیشه سیاسی حضرت امام(ره)، دست‌کم در سطوح کلان آن، محل بحث صاحبنظران اعم از وفاداران به انقلاب و کسانی که از خط امام(ره) فاصله گرفته‌اند، بوده است تا جایی که برای بسیاری از علاقه‌مندان امام(ره) شبهه‌ای پیش آمده که اساساً اصول کلان اندیشه سیاسی امام(ره) چه بوده است. این شبهه عمدتاً از جانب کسانی طرح می‌شود که تظاهر به وفاداری به این اندیشه‌ها می‌کنند، وگرنه کسانی که در قالب خاطره و سفرنامه و مصاحبه اعلام کرده‌اند که ما روزگاری به این اندیشه‌ها وفادار بودیم و اینک نیستیم، از بحث ما خارج هستند. کسانی هستند که اعلام وفاداری می‌کنند، اما امامی را معرفی می‌کنند که با تلقی رایج در دو دهه اول انقلاب تفاوت دارد. از دیدگاه شما محکمات اندیشه سیاسی امام کدامند؟

** بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. اجازه بدهید صحبت شما را به شکل سؤال اساسی‌تری در بیاورم و پیرامون آن سؤال توضیح بدهم. سؤال اساسی این است که آیا اصولاً روشی برای شناخت اندیشه سیاسی شخصیتی مثل حضرت امام(ره) وجود دارد یا خیر. این سؤال در واقع به سؤالی اساسی‌تر بر می‌گردد که طرفداران پلورالیسم دینی سعی کردند آن را القا کنند. سخن آنان این بود که جوهر دین یک واقعیتی است که امکان دسترسی به آن وجود ندارد، به دلیل این‌که یک طرف قضیه، واقعیتی است آسمانی و طرف دیگر اشخاص مختلف با بینش‌های گوناگون و اندیشه‌های مختلف، در زمان‌های مختلف و هر کسی قرائت خود را به عنوان دین ارائه می‌دهد. این مبنای فکری کسانی است که درباره حضرت امام(ره) هم‌چنین قضاوتی کرده‌اند که امکان شناخت اندیشه حضرت امام(ره) مثل دین و مثل اسلام وجود ندارد. اما این حرف به ادله مختلف ابطال می‌شود. اجازه بدهید پاسخ به این پرسش را در قالب خاطره‌ای از شهید بهشتی نقل کنم.

ایشان یک‌بار به قم آمده بودند و در فلسفه بحثی مطرح شد که آیا اساساً امکان شناخت وجود دارد یا خیر. آن کسی که این سؤال را مطرح کرد، به این نکته اشاره کرد که ما حتی در شناخت واقعیت‌های خارجی، برداشت‌ها و قرائت‌های مختلفی داریم، چه رسد به ذهنیات و اعتبارات. شهید بهشتی گفتند انسان موجودی است که می‌تواند شناخت داشته باشد، اما این شناخت، مراتبی دارد. سپس مثالی زدند و گفتند شما از فاصله زیاد، یک شیء را می‌بینید. چند نفر حضور دارند. یکی می‌گوید آن شیء درخت است، دیگری می‌گوید انسان است و سومی معتقد است که حیوان است، اما همه در یک نکته اشتراک نظر دارند و آن شیء بودن چیزی است که از راه دور می‌بینند. هر چه فاصله کمتر می‌شود، شناخت دقیق‌تر می‌شود و هر سه به این نتیجه می‌رسند که آن شیء انسان است. یکی می‌گوید حسن است، دیگری می‌گوید تقی است و سومی معتقد است که عمر و زید است. نزدیک‌تر که می‌شویم، می‌بینیم او مثلاً حسن، پسر علی است و خصوصیات اخلاقی وی چنین است و در مجموع جزئیات ظاهری و خلقی‌ او را بهتر می‌توانید توصیف کنید. این هر سه مرحله، شناخت هستند، منتهی با توجه به فاصله شما و ابزاری که برای شناخت به کار می‌گیرید، نتایج تفاوت می‌کنند. بنابراین، این سخن که ما قادر به شناخت واقعیت‌ها نیستیم، قابل قبول نیست، منتهی شناخت اسلام و شناخت اندیشه سیاسی امام(ره)، شرایطی دارد و نکته مهم این است که ما شرایط را کشف کنیم و بر مبنای آنها، اندیشه دقیق و صحیح یا دست‌کم نزدیک‌تر به واقع‌ اندیشه امام(ره) را بفهمیم.

* با توجه به سخنان شما، شرایطی را که بدان‌ها اشاره کردید، کدامند و آنها را چگونه تبیین می‌کنید؟

** اجازه بدهید این مسئله را به شکل عمیق‌تری مطرح کنم، چون یک بحث نظری عمیق و دقیقی است و باید مورد بحث هم قرار گیرد. قرآن هم در مورد آیات الهی، همین بحث را دارد، «هُوَ الّذیِ اَنْزَلَ عَلَیْکَ الکتابَ مِنْهُ آیاتُ مُحکَماتُ هُنَّ اُمَّ الَکِتابَ وَ آخَرَ مُتَشابِهات ...» (1) یعنی الفاظی که عهده‌دار انتقال معانی به انسان هستند، چه آنهایی که می‌خواهند کلام خدا را به انسان منتقل کنند و چه کلام انسان به انسان، اعم از فیلسوف یا فردی عادی باشد، از آنجا که شنونده و مخاطب انسان است، برای فهم و تفهیم مفاهیم اسلوبی دارد و از استعاره، کنایه، مطلق، مقید، عام و خاص برای انتقال معانی استفاده می‌کند، به همین دلیل بحث محکم و متشابه پدید می‌آید. اما از متشابهات، چه کسانی استفاده می‌کنند؟ کسانی که اهل سوء‌استفاده هستند «... فاما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ...»(2) کسانی که منصف نیستند و نمی‌خواهند درباره مسائل به شکلی عادلانه قضاوت کنند. آنان سعی دارند از متشابهات سوء‌استفاده کنند و به همین دلیل برای فهم قرآن و فهم دقیق اسلام، شرایطی آمده است. حتی در کلام امام علی بن ابیطالب(ع) در خطبه 121 هم که ملاحظه کنید، این بحث آمده که چرا در قرائت‌های مختلف از دین، اختلاف نظر وجود دارد و افراد با یکدیگر متفاوتند؟ حضرت توجیه می‌کنند و می‌فرمایند علت این است که احادیث دارای ناسخ و منسوخ، عام و خاص و مطلق و مقید هستند و اگر کسی همه اینها را با هم بررسی نکند، موجب می‌شود که هر کسی از دیدگاهی و جنبه‌ای به دین نگاه کند و بخشهای دیگر را نبیند و لذا نتواند به جمعبندی و استنباط صحیحی برسد و اختلاف در قرائت‌های گوناگون پیش می‌آید. اما در این باب، راهی وجود دارد و آن راه این است، «لا یدافع عن الاسلام الامن احاط به» کسی نمی‌تواند از اسلام دفاع کند، مگر این‌که بر آن احاطه داشته باشد. شرط دفاع از اسلام و نیز دفاع از اندیشه‌های امام(ره)، احاطه بر تمام وجوه دین و احاطه بر تمام کلمات و سخنان امام(ره) است.

دومین شرط برای درک، شناخت شأن نزول است. این‌که کلام در چه زمانی نازل شده، درباره چه موضوعی بوده، آیا این کلام امام عام است یا خاص، آیا در جایی قیدی برای آن قرار داده است یا خیر و به اصطلاح اصولیین، مقدمات حکمت فراهم آمده است یا خیر؛ وقتی همه اینها را در نظر بگیرید، می‌توانید هم اسلام را بشناسید و هم می‌توانید نظریه و اندیشه سیاسی امام(ره) را به دست آورید، البته به شرط آن‌که ابتدا احاطه کامل بر تمام جوانب موضوع داشته باشید و ثانیاً شرایط و اصول استنباط را به تمامی بدانید.

* برخی معتقدند قرائت امام(ره) از ولایت فقیه با قرائت فقهای پیشین تطابق ندارد و فقط اقلیتی طرفدار این قرائت بودند که همانها هم سکان انقلاب را در دست گرفتند و کار را به سرانجام رساندند. با توجه به این‌که جنابعالی کارهای پژوهشی فراوانی را در زمینه تاریخ انقلاب انجام داده‌اید، تحلیل خود را از این تلقی بیان نمایید، بویژه آن‌که عده‌ای این شبهه را در اذهان ایجاد کرده‌اند که حضرت امام(ره) به قدری در اندیشه‌های دینی ـ سیاسی خود نوآوری کرده‌اند که اسلام ایشان، اسلامی کاملاً جدید است.

** این سخن با ادله مختلف و فقهی و نیز فرهنگی شیعی، به هیچ‌وجه صحیح نیستند. خمیر مایه و اصل اندیشه سیاسی امام(ره)، در یک کلام، ولایت فقیه است. در کلام شیعی، حتی از زمان ظهور خود ائمه معصوم(ع) هم ولایت فقها مطرح بوده است. شیخ طوسی به عنوان نخستین مجتهد شاخص و بارز، در مباحث مختلف از جمله در اجرای حدود، حکم قصاص، تعزیرات و امثالهم، بحث ولایت فقیه را مطرح کرده است. در طول زمان، هر چه جلوتر می‌آییم، بحث ولایت فقیه به شکل جدی‌تری مطرح می‌شود. خصوصاً در دوره صفویه و پس از آن به موارد گوناگونی برمی‌خوریم. برای مثال سیاحانی چون کمپبل و شاردن، در سفرنامه‌های خود می‌نویسند در دوران صفویه، بحث ولایت فقیه چنان در جامعه مطرح بود که در قهوه‌خانه‌ها درباره آن بحث می‌کردند و با نهایت تعجب می‌گویند بحث ولایت فقیه و یا به قول آنها، ولایت مجتهد عادل، چنان عمومی است که حتی فلاسفه هم که از نظر علمی، شأن بالایی دارند و نیز مقسران، معتقد بودند که باید مجتهدی عادل بر مسند حکومت صفویان تکیه بزند و چنین استدلال می‌کردند که پادشاهان شرابخواره بیسواد، اساساً اجازه ندارند بر امت اسلامی حکومت کنند. جالب اینجاست که حتی خود پادشاهان صفوی هم که زیر لوای دفاع از احکام دین به حکومت رسیدند، در احکام صادره خود، اصل ولایت فقیه را اصلی مسلم در نظر می‌گیرند. شاه طهماسب در حکمی که به مرحوم محقق کرکی می‌دهد، تصریح می‌کند که، «انک احق منی بهذا العهد» تو از من به حکومت سزاوارتری «لانک نائب الامام» زیرا تو نایب امام هستی و «انا عامل من عماله» و من به عنوان کارگزار تو، حکومت می‌کنم. و یا شاه اسماعیل در حکمی که به مرحوم محقق می‌دهد، تصریح می‌کند که چون امام صادق(ع) فرمود که باید در اختلاف‌ها به مجتهدین مراجعه شود و حکم شما حکم امامان معصوم است، لذا دست شما برای هر کاری باز است و هر حکمی که بدهید، لشکریان موظف به اطاعت از آن هستند و هر کس که حکم شما را رد کند، حکم امام زمان را رد کرده و هر کس که حکم امام زمان را رد کند، محارب با خداست. می‌خواهم عرض کنم که ولایت فقیه، فرهنگ جامعه شیعه بوده، زیرا اصولاً مر کلام شیعه، مسئله امامت است و امامت پس از امامان معصوم به شکل مرجعیت ادامه پیدا کرد. اساساً فرق با اهل سنت در همین است که ما معتقدیم باید یکی از امامان معصوم، خلافت را به دست می‌گرفت. همین نظریه امتداد پیدا کرد. منتهی در این مسئله نباید از نکته مهمی غفلت کرد و آن هم این نکته است که اساساً در یک جامعه، چه موقع نظریه‌پردازی می‌شود؟ بسیاری از پژوهشگران و دانشمندان علوم اجتماعی بر این باورند که نظریه‌پردازی زمانی صورت می‌پذیرد که جامعه دچار بحران می‌شود. کشورهای آلمان و فرانسه در طول تاریخ با بحران‌های فراوانی روبه‌رو بوده‌اند و لذا در آنجا، در عرصه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و امثالهم، نظریه‌پردازی زیادی شده است. در آمریکا مشکل کمتر بوده، لذا نظریه‌پردازی کمتری صورت گرفته، مگر پس از بحران بزرگ اقتصادی سال 1924 که آمریکا با رکود بزرگ اقتصادی مواجه شد و نظریه‌های اقتصادی کینز به وجود آمد. پژوهشگران معتقدند بحران، پیوسته نظریه‌های متناسب با خود را تولید می‌کند. مشکل شیعه در طول تاریخ، اساساً مشکل حکومتداری نبوده، زیرا شیعیان اقلیتی بودند که پیوسته از سوی اکثریت تهدید می‌شدند و تمامی تلاش آنها معطوف به این بود که حذف و یا در اکثریت مستحیل نشوند. بحث تقیه، همکاری با دستگاه‌ها و حکومت‌ها و مباحثی از این دست به تفصیل در فقه شیعه مورد بررسی قرار گرفته‌اند. از دوران صفویه که حکومتی شیعی با مرزهای جغرافیایی مشخص و بدون مشکلات گذشته تشکیل شد، به تدریج بحث‌های مربوط به ولایت فقیه مطرح شدند. در این دوره، مرحوم نراقی در کتاب «عواید الایام»، بحث مبسوطی را درباره ولایت فقیه و مبانی آن مطرح می‌کند. حتی در اوایل دوره قاجار، مرحوم فراهانی در کتاب «رسائل جهادی» احکام جهادیه مرحوم کاشف الغطا را گردآوری می‌کند. در آنجا مرحوم کاشف الغطا به عنوان مرجع بزرگ زمان، چنین می‌گوید، «جنگ و صلح در اختیار ما فقهاست که نایبان امام زمان هستیم، لیکن در حال حاضر کسی چون فتعلیشاه و ولیعهد او عباس میرزا، متعهد به اجرای احکام اسلام شده‌اند و لذا ما به آنها اجازه می‌دهیم امور جنگ را بر عهده بگیرند و آن کسی که در معیت اینها کشته شود، همانند کسی است که در رکاب ما کشته شده است» و در انتهای صحبتش هم می‌افزاید، «که خداوند اینها را در جهان آخرت از شفاعت ما بهره‌مند ‌گرداند.» همین جمله نشان می‌دهد که مرحوم کاشف الغطا چه شأن بالایی را برای فقها قائل است، به طوری که در دنیا که هیچ، در آخرت هم شأن شفاعت را برای آنان مسلم می‌داند. مرحوم آیت‌الله بروجردی و نیز مرحوم آیت‌الله گلپایگانی و بسیاری از فقها به اصل ولایت فقیه اعتقاد داشتند. صاحب جواهر می‌گوید: فقیهی که اعتقادی به ولایت نداشته باشد کانه «لم یذق طعم الفقه» مانند کسی است که اصلاً مزه فقه را نچشیده باشد. منتهی امام در این اصل، تحولی را ایجاد کردند و آن هم این بود که بر خلاف فقهایی که معتقد بودند فقیه توان اجرایی کردن ولایت فقیه را ندارد گفتند که، چنین نیست.

مرحوم نائینی در کتاب «تنبیه الامه و تنزیه المله» می‌گوید گرچه حکومت متعلق به نایبان عام حضرت است، اما چون اخذش مقدور نیست، لذا ما حکومت مشروطه را به استبدادیه ترجیح می‌دهیم. یعنی حتی نظریه‌پرداز حکومت مشروطه هم تصریح می‌کند که چون حکومت فقها مقدور نیست، به حکومت مشروطه قناعت می‌کنیم، وگرنه نظریه سیاسی ایشان، همان حکومت فقهاست. امام(ره) فرمودند این حرف، صحیح نیست که امکان اجرای حکومت اسلامی وجود ندارد و به همین دلیل، پس از 15 خرداد که به این نتیجه رسیدند که امکان تعامل با حکومت وجود ندارد، طرحی نو در انداختند و بحث ولایت فقیه را جدی‌تر از قبل، دنبال کردند و نهایتاً هم محکم روی حرف خود ایستادند و گفتند باید جمهوری اسلامی ایجاد شود و چنین کردند.

* در دهه اخیر، مجموعه‌ای از بحران‌های فکری اعم از آن که آنها را واقعی، طبیعی، تصنعی یا برنامه‌ریزی شده بدانیم، در پی ایجاد نوعی ابهام غیر متعارف و غیر طبیعی در اندیشه امام هستند، به گونه‌ای که نسل سوم که معتقد به امام(ره) هم هست. دچار نوعی سرگشتگی شده است. سؤال این است که آیا این ابهام به شکلی طبیعی در اندیشه سیاسی امام(ره) وجود دارد و یا نوعی ابهام ساختگی و معلول چالش‌های سیاسی یک دهه اخیر است؟‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

** به اعتقاد من، دو علت این ابهام را به وجود آورده‌اند. یکی کم‌کاری ماست، یعنی باید اعتراف کنیم که در این زمینه‌ها کار نظری چندانی انجام نداده‌ایم. ما باید در بحث اندیشه سیاسی حضرت امام(ره)، صدها کتاب برای مخاطبانی از قشرها و سطوح مختلف جامعه اعم از مردم عادی، دانشگاهیان، دانش‌آموزان و امثالهم، به زبان مناسب آنها می‌نوشتیم و این مباحث را باز و درباره آنها به شکلی علمی، دقیق و جدی بحث می‌کردیم. متأسفانه شاگردان و دوستان حضرت امام(ره)، «کم‌کاری» کردند. نمی‌گویم کار نشده، ولی در برابر سیل کتاب‌ها و مقاله‌هایی که در داخل و خارج کشور، مشغول شبهه پراکنی بوده‌اند، بسیار کم کار شده است. از طرف دیگر از یاد نبریم که مبنای تفکر عده‌ای، لیبرالیسم است، حتی کسانی که دست‌اندرکار حکومت بودند و من آنها را «دگماتیست» می‌نامم؛ اصل و حقانیت را برای لیبرالیسم قائلند و کوچک‌ترین فرصت و امکان بحث درباره این موضوع را به کسی نمی‌دهند. البته عده‌ای از آنها سر دلسوزی می‌گویند برای این‌که اسلام بماند، باید چنین رویکردی داشته باشیم. عده‌ای هم که اساساً اعتقادی به اسلام ندارند و با آن که مبنای تفکرشان، لیبرالیسم است، سعی می‌کنند نوعی روشنفکری دینی را با همان مبانی به جامعه القا کنند. با جریان دوم خرداد، متأسفانه افرادی که بنیانگذار این تفکر بودند و سالیان سال در این زمینه کار کرده بودند، فرصت یافتند که بیشترین تلاش را در ایجاد ابهام در اندیشه سیاسی امام بکنند.

* در بحث محکمات اندیشه امام(ره)، کمتر کسی به اصل وجود ولایت فقیه تشکیکی وارد می‌کند، اما در بحث محتوا، منشأ و چگونگی فعلیت ولایت فقیه، کسانی ولایت فقیهی را ساخته‌اند که از نظر منشأ مردمی، هیچ تفاوتی با الگوی لیبرال دموکراسی، ندارد و فاصله زیادی هم با مباحث امام(ره) دارد. این تشکیک بخصوص درباره منشأ الهی ولایت فقیه، پر رنگ‌تر بوده و اینان معتقدند اصولاً مردم هستند که به فقیه ولایت می‌دهند و منشأ الهی در این زمینه محلی از اعراب ندارد. به نظر می‌رسد بازسازی اندیشه سیاسی امام(ره) به صورتی شکل گرفته که با انتخاب رئیس‌جمهور در آمریکا تفاوتی ندارد. اساس و مبانی ولایت فقیه، بویژه منشأ الهی آن را با توجه به این شبهه افکنی‌ها تحلیل بفرمایید.

** تفکر شیعی اساساً مبتنی بر اصل عدم حاکمیت انسان بر دیگری است. منشأ این اصل هم آیات فراوانی است که در قرآن کریم وجود دارد. حکومت فقط مختص به خداست و انسان حق حکومت کردن و حاکمیت بر دیگری را ندارد. حتی هیچ انسانی حق ندارد کسی را به عنوان حاکم خود انتخاب کند. حضرت اباعبدالله(ع) می‌فرماید: «تو حر آفریده شده‌ای و حق نداری زیر بار کسی بروی و بنده کسی جز خدا باشی.» مهم‌ترین مبنای توحید اسلامی، اصل آزادی انسان‌ها از حاکمیت انسان‌هاست، یعنی کسی که عبد خدا شد، حق ندارد فرمانبر کسی باشد. این مبنای تفکر شیعی است که امام(ره) در صحیفه نور، در بحث حکومت اسلامی به شکل جامعی بدان پرداخته‌اند. پس چه کسی حق حکومت دارد؟ کسی که خداوند به او اذن داده است. این اذن‌ یا بی‌واسطه به انبیا داده شده است تا انسان‌ها را به صراط مستقیم هدایت کنند و یا کسانی که به واسطه پیامبر(ص)، عهده‌دار این ولایت می‌شوند، یعنی ائمه معصومین(ع) و یا کسانی که با واسطه ائمه، ولایت پیدا می‌کنند یعنی فقها. حتی در کلام معصوم هم این معنا مشاهده می‌شود. هنگامی که به امام صادق(ع) مراجعه می‌شود که برای پاسخ گرفتن در مسائلمان به چه کسانی رجوع کنیم، ایشان می‌فرمایند، «انا جعلته علیکم الحکام» یا «انا جعلته علیکم القاضی» یعنی به طور عام، اذن داده شده است. ائمه بر حسب روایاتی که از پیامبر(ص) نقل شده، ولی خاص هستند و حضرت رسول(ص) با اسم و مشخصات و خصوصیات امام بعد از خود را معرفی می‌کنند. هر امامی نیز همین کار را می‌کند و این کار را به حکم قرآن کریم انجام می‌دهند. قرآن کریم در مورد حضرت ابراهیم می‌فرماید: «و اذا بتلی ابرهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماماً....»(3) خداوند فرمود حالا که از آزمایش‌های گوناگون درآمدی، تو را امام کردم. این از مبانی تفکر شیعه است که پیامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) از سوی خداوند، ولایت دارند و سپس علما و فقهایی که دارای آن ویژگی‌ها هستند، یعنی اهل نظرند در باب حلال و حرام ما، اهل عدالتند و ویژگی‌های ولی امر را دارند و اما این که چه کسی باید ولی فقیه را انتخاب کند، امام(ره) می‌فرماید، «تنظروا...» این انتخاب را به عهده مردم گذاشته‌اند. اما آیا مردم حق دارند فردی را برگزینند که فاقد این خصوصیات است؟ خیر، چون با مبانی فکری و اصول شیعه سازگار نیست. اما این‌که مردم در اصل ولایت چه نقشی دارند، باید متذکر شد که ولایت فقها امری است الهی و ملازم با اذن الهی، اما اگر مردم مثل دوره امیرالمؤمنین(ع) یا سایر ائمه(ع) نخواهند ولایت وی در جامعه ساری شود، نمی‌شود. رسول اکرم(ص) در مورد امام حسن(ع) و امام حسین(ع) می‌فرمایند، «الحسن و الحسین اماما قاموا او قاعدوا» حسن(ع) و حسین(ع) امامند، چه قیام کنند چه نکنند، مردم کمک کنند یا نکنند. بنابراین، الهی بودن ولایت، یک ضرورت شیعی است. هیچ‌یک از فقها هم در اصل موضوع تردید نکرده‌اند. البته عده‌ای به سخنان مرحوم دربندی استناد کرده‌اند که گفته است، «ولایت دو نوع است: ولایت سلطنتیه و ولایت فقهیه. معنویات و احکام به عهده مجتهدین است و اداره کشور با متولی سلطنت.» مرحوم دربندی روضه‌خوان بود و مرحوم علامه محسن امینی درباره کتاب او گفته است حرف‌هایی زده که هیچ عاقلی باور نمی‌کند. فقهای اصیل، همگی به این اصل قائلند، حتی در مورد شیخ مرتضی انصاری که می‌گویند با اصل ولایت فقیه موافق نیست، در یکی از آثارش گفته است که «فقها به اندازه رؤسا و پادشاهان، صاحب قدرت و ولایت هستند.» لذا اصل ولایت فقیه، چه از لحاظ فقهی، چه کلامی و چه اعتقادی، یک اصل ضروری و مسلم شیعی است، به همین دلیل حضرت امام(ره) در احکام مختلفی که صادر می‌کردند، هم به این مسئله که مردم ایشان را انتخاب و از ایشان حمایت کرده‌اند، اشاره می‌کردند و هم پیوسته، ولایتی را که از ناحیه شارع مقدس اسلام به ایشان واگذار شده بود، متذکر می‌شدند.

* در ارتباط با اصل ولایت فقیه، عده‌ای این شبهه را ایجاد می‌کنند که به هنگام تقدیم پیش‌نویس قانون اساسی به امام(ره) در پاریس، ایشان در پیش‌نویس اصلاحاتی را اعمال کردند، اما با آن که اصل ولایت فقیه در آنجا نیامده بود، اشارتی به این امر نکردند. اینان معتقدند که در واقع این مجلس خبرگان قانون اساسی بوده که از محدوده وظایفی که امام(ره) برایش در نظر گرفته بودند، تجاوز کرد و مسئله ولایت فقیه را قانونی کرد. البته به این شبهه پاسخ‌های متععدی داده شده، اما از آنجا که جنابعالی در این زمینه نیز پژوهش‌های مبسوطی دارید. شنیدن آرا و اندیشه‌های شما، ارزشمند خواهد بود.

** به اعتقاد من ابداً صحیح نیست که ما محکمات حضرت امام(ره) را رها کنیم و به متشابهات بچسبیم. هر کسی که زندگی حضرت امام(ره) را مطالعه کند، به خوبی درمی‌یابد که اعتقاد ایشان به ولایت فقیه، اعتقادی دیرینه است. امام(ره) در سال 1323 کتاب کشف‌الاسرار را نوشتند و در آن، ولایت فقیه و مبانی آن را مطرح کردند. بعد هم در سال 1348، به شکلی مبسوط آن را در سخنرانی‌ها و درس‌های خود مطرح کردند. در مصاحبه‌ها و سخنرانی‌های ایشان در پاریس هم، ولایت فقیه به عنوان پشتوانه حکومت اسلامی و ابزار مشروعیت بخشیدن به حکومت، تصریح می‌شود و اما چرا برخی به ایجاد چنین شبهاتی پرداختند؟ وقتی ولایت فقیه مطرح شد، عده‌ای از ملی گراها موضع‌گیری کردند و حتی خواستند مجلس خبرگان را منحل و تعطیل کنند. این حضرت امام(ره) بودند که به میدان آمدند و از ولایت فقیه دفاع کردند و به آنهایی که می‌گفتند اگر ولایت فقیه در قانون اساسی بیاید، منجر به دیکتاتوری می‌شود، گفتند اینها ولایت فقیه را نشناخته‌اند. ولایت فقیه آمده تا جلوی دیکتاتوری را بگیرد. اگر این حکومت، ولی فقیه نداشته باشد، احتمال وابستگی مجدد برای آن می‌رود. اگر ولایت فقیه نباشد، ممکن است گرایش به استبداد به وجود بیاید. آیا اینان می‌خواهند کلام صریح امام(ره) را نادیده بگیرند و به نکته‌ای که اطلاع چندانی هم از آن ندارند متشبث شوند؟ آیا آنها می‌دانند که امام(ره) چرا چنین برخوردی کرده است؟ امام(ره) به ولایت فقیه به عنوان یک اصل معتقد بوده، ولی هنوز به حجیت مورد نظر خود نرسیده بودند که اعلام موضع کنند. اعضای مجلس خبرگان هم که خود غالباً از فقها و علما بودند، خیلی خوب می‌دانستند که اساس فکری امام(ره)، اصل ولایت فقیه است.

* استکبار ستیزی و مبارزه با شیطان بزرگ، یکی از محکمات اندیشه‌های امام(ره) است. این روزها عده‌ای شبهه افکنی می‌کنند که اگر امام(ره) زنده بودند در بسیاری از مواضع خود، از جمله مذاکره با آمریکا تجدیدنظر می‌کردند، لذا کسانی را که بر خط امام(ره) پافشاری می‌کنند، متحجر می‌دانند. تحلیل شما از این شبهه‌افکنی‌ها چیست؟

** در اینجا دو مسئله مطرح است: یکی استکبار ستیزی و حمایت از مستضعفان عالم است و دیگری مسئله برقراری رابطه. باید این دو موضوع را از یکدیگر تفکیک کنیم. یعنی اگر عرضه و قدرت داشته باشیم، هم می‌توانیم رابطه برقرار کنیم و هم از مبارزه با ستمکاران دست برنداریم. به عنوان نمونه عرض می‌کنم. ما در جنگ با صدام درگیر بودیم، ولی در همان فاصله، سفارتهای ما در حد کاردار فعال بودند. جالب اینجاست که وقتی جنگ تمام شد، سفارت خود را تعطیل کردیم. مبارزه با استکبار منافاتی با رابطه داشتن ندارد. اتفاقاً من در این زمینه سندی را در اختیار دارم. فردی حضور امام(ره) رسیده و پرسیده بود که آیا اجازه می‌دهید با آمریکا وارد مذاکره شویم؟ امام(ره) سه شرط مهم گذاشته بودند. نخستین شرط این بود کسانی که می‌خواهند با آمریکا وارد مذاکره شوند باید سینه‌شان مالامال از کینه نسبت به آمریکا باشد. ایشان فرمودند ما هرگز با دو حکومت غاصب یعنی اسرائیل و آفریقای جنوبی، به علت غیر مشروع بودن و غاصب بودنشان، رابطه برقرار نخواهیم کرد، ولی با بقیه مشکل خاصی نداریم، شاید حضرت امام(ره) در کسانی که قصد مذاکره با آمریکا را داشتند، نخستین شرط را نمی‌دیدند. این احتمال وجود داشت افرادی که حکومت را در دست داشتند، اصل را بر رابطه بدانند و وقتی رابطه برقرار شد، حاضر به استکبار ستیزی نباشند. غالباً هم کسانی که تمایل زیادی برای ایجاد رابطه با استکبار را دارند، همان‌هایی هستند که استکبار ستیزی را مخالف اصول دیپلماتیک بین‌المللی می‌دانند. اگر با توجه به اصل استکبار ستیزی بخواهیم رابطه برقرار کنیم، من اشکالی در این کار نمی‌بینم، ولی اگر بخواهیم این اصل را زیر پا بگذاریم، بدیهی است که به کلی ضرر کرده‌ایم.