تاریخ انتشار : ۱۲ اسفند ۱۳۹۱ - ۰۹:۴۱  ، 
شناسه خبر : ۲۵۲۰۸۰
پژوهشی در فرمایشات حکیمانه رهبر معظم انقلاب با اتکا به سه حوزه «تامین ، تحدید و تسمیه»
دکتر مهدی صادقی / sadeghimahdi122@Gmail اشاره: رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در دیدار با جمعی از اساتید دانشگاه ها (22/5/1391) فرمودند:«البته من اصرار دارم این منطقه را «غرب آسیا» بگویم، نه خاورمیانه. تعبیر خاور دور، خاور نزدیک، خاور میانه درست نیست. دور از کجا؟ از اروپا. نزدیک به کجا؟ به اروپا. یعنى مرکز دنیا اروپاست؛ هر جائى که از اروپا دورتر است، اسمش خاور دور است؛ هر جا نزدیکتر است، خاور نزدیک است؛ هر جا وسط است، خاورمیانه است! این تعریفى است که خود اروپائىها کردند؛ نه، ما این را قبول نداریم. آسیا یک قاره اى است؛ شرقى دارد، غربى دارد، وسطى دارد؛ ما در غرب آسیا قرار داریم. بنابراین منطقه ما اسمش منطقه غرب آسیاست، نه منطقه خاورمیانه.»

چه کسی و چرا اولین بار نام "خاورمیانه" را به کار برد؟
امروزه نام«خاورمیانه»(Middle East) عموما به مناطق جنوب و جنوب شرق اروپا اطلاق می شود. اما «خاورمیانه» اصطلاحی است مبهم که از بدو پیدایش آن تا کنون به محدوده جغرافیایی مشخصی اطلاق نشده است که مورد تایید همگان باشد.(علی بابایی،1374) از طرف دیگر پس از آنکه بنا به نقلی آلفرد ماهان و بنا به قولی دیگر توماس گوردن واژه«خاورمیانه» را ابداع کرد مورد توجه محافل سیاسی غربی قرار گرفت. «روزنامه تایمز لندن آنرا استعمال میکرد و متعاقب آن ،لرد کرزن وزیر خارجه وقت انگلستان در مجلس اعیان این کشور اظهار داشت که خاورمیانه اصطلاح بسیار مفیدی است و وی قصد دارد اصطلاح مزبور را در مکاتبات رسمی دولت انگلستان به کار ببرد.»(همان،3 )
از آن روزگار به بعد واژه خاورمیانه برای نامیدن بخشی از جهان که البته هرگز به طور واضح تعریف نشد،به کار رفت. اما به طور کلی مولفه های مختلفی در تعریف و نامگذاری مناطق جغرافیایی و برگزیدن آنها به عنوان یک واحد سیاسی دخیل بوده و به طور منطقی این مولفه ها در رویکردهای مطالعاتی آن مناطق تاثیر بارزی دارند.مناطق جغرافیایی آمریکا، اروپا ، خاورمیانه ، جنوب شرق آسیا ،شرق آسیا و آفریقا که به طور متعارف سطح تحلیل مطالعاتی قرار میگیرند به نحو وسیعی از سلطه و سیطره نظام های سیاسی غربی بر مناسبات جهانی نشات گرفته است.
در طول تاریخ معاصر هدفی که در پشت تشخیص و نامگذاری مناطق جغرافیایی وجود داشته است، تقریبا همواره دارای علائق نظامی و استراتژیک بوده است. به عبارت دیگر اصالت مناطق ریشه در مفاهیم و شیوه های امنیتی مبدعین غربی شان داشته است. گرچه منافع امنیتی و سیاسی قدرت ها موثرترین پارامتر در تعریف مناطق مطالعاتی بوده است اما نباید آنرا تنها عنصر تلقی نمود. در این یادداشت سه مولفه 1- رویکرد امنیتی به منطقه (تامین)2- تعریف حدود سرزمینی منطقه(تحدید) و 3- استعمال واژگانی منطقه(تسمیه) را برای منطقه جغرافیایی موسوم به خاورمیانه می کاویم. از طرف دیگر (گرچه در این یادداشت مجال آن نیست) اما نگاهی به رویکردهای مرسوم درمطالعات خاورمیانه نشان میدهد اروپامحوری مستتر در مفهوم خاورمیانه در محتوای مطالعاتی آن نیز استمراردارد.
اروپا محوری و غرب محوری آشکار و نهفته در تعریف مناطق و مطالعات منطقه ای علی الخصوص در منطقه موسوم به خاور میانه از « دگربودگی » سنت شرق شناسی ناشی می شود .از این رو ایده اصلی ما برای خروج بر کلیشه های غربی مطالعات خاورمیانه ابتدائا استعمال مفهوم بومی «آسیای غربی» یا «غرب آسیا» به جای مفهوم بی هویت «خاورمیانه» است. درحقیقت برای آنکه مطالعات منطقه ای بومی تولید شود ابتدا باید چهارچوب منطقه که به عنوان ظرفی مفهومی و جهتدار عمل میکند،تعریف شود.
نقد منطق تعریف منطقه موسوم به «خاورمیانه»
1- رویکرد امنیتی به منطقه (تامین)

از دیر باز خاورمیانه را تحت عنوان منطقه ای در نظر می گرفتند که با دیدگاه رئالیستی سیاست بین المللی همخوانی و تناسب دارد. (Nye,2000,163) ابداع این منطقه معمولا به کاپیتان آلفرد تیر ماهان، افسر نیروی دریایی ایالات متحده و نگارنده آثار کلیدی در زمینه استراتژی های دریایی نسبت داده می شود. در مقاله ای که در نشریه (the National Review) در سال 1902 منتشر گردید، ماهان ابراز داشت که بریتانیا بایستی مسئولیت حفظ امنیت در خلیج فارس و ساحل هایش (یعنی خاورمیانه) را برای در کنترل داشتن هندوستان بر عهده گیرد.
گرچه به نظر برخی، توماس گوردن (Thomas Edward Gordon) حتی قبل از آلفرد ماهان به واژه «خاورمیانه» اشاره کرده است اما این مسئله تغییری در کلیت موضوع ایجاد نمیکند زیرا توماس گوردن نیز ژنرال ارتش انگلستان بوده و برای مسئله امنیت هندوستان، واژه «خاور میانه» را به کار برده است. (Bilgin,2004,39 ) نباید از بحثی که تا اینجا مطرح کردیم اینگونه استنباط شود که تنها عامل ابداع و تولید تعاریف فوق مربوط به علایق استراتژیک نظامی قدرت های غربی می شود.، اما به طور قطع یکی از موثرترین مولفه ها ریشه در سلطه طلبی های استعماری دارد. به هر حال اهمیت دو جانبه فرض کردن رابطه میان مناطق و امنیت زمانی مشخص تر می شود که توجه کنیم خاورمیانه تا حدی به خاطر نحوه توجه مباحثات امنیتی غالب در ادبیات سیاسی غرب به شرایط کنونی خود رسیده است.
طی قرن بیستم پوشش (رسانه ای) خاورمیانه در سیاست خارجی شیوه های امنیتی خاصی بدنبال داشته است که برای شخصیت و ماهیت این منطقه توسط قدرت های غربی مناسب انگاشته شده است. (Said,1991) « واژه « خاورمیانه » برای اهدافی به کار رفت که با منطقه نسبتی نداشت و منافع مردم این منطقه در آن لحاظ نشده بود . اساسا امنیت خاورمیانه برای توصیف خاورمیانه از هر قدرت خارجی که ممکن بود تهدیدی نسبت به منافع بریتانیا و آمریکا باشد، تقویت شد.» ( مجیدی ، 1387 ، 19 ) آنچه تحت عنوان مفهوم سنتی امنیت در خاورمیانه نامیده میشود اغلب به ایالات متحده و متحدان منطقه ای آن مربوط می شود.
این دیدگاه از مفهوم غربی امنیت سرچشمه می گیرد که می توان نمود آنرا در کل جریان کنترل قیمت نفت با قیمتی مناسب برای مصرف کنندگان غربی، تلاش برای متوقف کردن جریان بیداری اسلامی، خودداری از ایجاد هر گونه استقلال طلبی منطقه ای و حفظ رژیم های متحد غرب مشاهده کرد. اما نکته مهم سوای مصداق ها این است که این تلقی سنتی از امنیت منطقه ای از قدیم مفهومی«بالا به پایین» از امنیت بوده است که امنیت کشورهای متحد غرب و ثبات آن ها را تضمین می نموده است. این مفهوم را «بالا به پایین» می نامند زیرا تهدیداتی که نسبت به امنیت وجود دارد، تا حد زیادی از دیدگاه قدرتهای خارجی تعریف شده اند تا از سوی دولتها یا مردم منطقه.
به طور مثال طی دوران جنگ سرد از نگاه طراحان دفاعی بریتانیا و آمریکا، نفوذ کمونیسم و مداخلات شوروی بزرگترین تهدید در امنیت خاورمیانه محسوب می شد. آنها معتقد بودند که نحوه ارتقای امنیت برای کشورهای منطقه این است که با غرب متحد شوند. دو چتر امنیتی یعنی سازمان دفاع خاورمیانه (1951)، و عهد نامه بغداد (1995) بدین منظور طراحی شدند. تدوام این تفکر از بالا به پایین در رویکرد ایالات متحده به امنیت خاورمیانه درطی دهه 1990 دیده می شود. سیاست مداران آمریکایی به دنبال سیاست مهار دو جانبه خود از ایران و عراق به عنوان تهدیدات اصلی در امنیت منطقه، بودند. صرف نظر از تفاوت ماهوی این دو کشور نکته مشترک عدم تمکین ایران و عراق در مقابل منافع ایالات متحده بود.
این رویکرد « از بالا به پایین »‌ در امنیت منطقه خاورمیانه با مفهومی از امنیت ترکیب شده بود که منشا «برونی» داشت. یعنی فرض بر این بود که تهدیداتی که نسبت به امنیت وجود دارند از خارج از کشور ریشه می گیرند و منشا صلح و آرامش نیز در داخل کشور انگاشته می شود. اما تجربه هایی که کشورهای منطقه موسوم به خاورمیانه کسب کرده اند نشان می دهند که آنچه تئوری فوق بیان می کند همیشه هم کارگر نمی افتد.
به هر حال اولیه ترین و اساسی ترین نیاز یک منطقه وجود یک تئوری پذیرفته شده امنیتی است. مفهوم پیشنهادی ما یعنی«غرب آسیا » نیز دارای یک تئوری امنیتی_هرچند نه چندان به خوبی تدوین شده_است. نخبگان منطقه آسیای غربی در حال هم اندیشی و طراحی مدلی برای مواجه با تهدیدات امنیتی منطقه هستند که بر مبنای بنیادهای نظری بومی و توافقات درونزا شکل گرفته باشد. راهکار «امنیت انسانی مبتنی بر کرامت انسانها» به جای پیروی از ایده آمریکایی جنگ علیه تروریسم، میتواند مشکلات امنیتی منطقه را حل کند.(رجوع کنید به: مجموعه مقالات امنیت انسانی در غرب آسیا، محمدرضا مجیدی و احمد خامسیان)
2- تعریف حدود سرزمینی منطقه (تحدید)
اینکه حدود سرزمینی یک منطقه مشخص و واضح باشد علاوه برآنکه دیگر نمیتوان منطقه را قبض و بسط سیاسی داد ، این امکان را می دهد که در مورد ویژگی های جغرافیایی، تاریخی و فرهنگی منطقه به دقت تامل کرد و متناسب با آن سیاستگذاری کرد. بدیهی ترین و اصلی ترین مولفه در تعریف مناطق، محدوده جغرافیایی آنها میباشد. اما به دلیل نبود اجماع بر محدوده سرزمینی مناطق و عدم وضوح مرزهای مناطق مطالعاتی، حدود جغرافیای مناطق به دلایل مختلف در طول تاریخ قبض و بسط می یابند. امروزه اصطلاحات : « خاور نزدیک » ( Near East ) و « خاورمیانه » ( Middle East ) را کرارا در مطبوعات می بینیم و یا از رادیو و سایر رسانه های گروهی می شنویم بدون اینکه درباره حدود این مناطق اطلاع دقیقی داشته باشیم .
در مکاتبات و مراوده های سیاسی نیز ، اصطلاحات مذکور پیوسته مورد استفاده قرار می گیرد اما حتی صاحب نظران و کارشناسان مربوطه نیز در مورد حدود این دو منطقه اتفاق نظر ندارند . « به طور کلی ، می توان گفت که اصطلاح « خاور نزدیک » در مقام مقایسه با اصطلاح دیگر دارای قدمت بیشتری است . این اصطلاح ، نخستین بار در « عصر اکتشافات » ـ که در قرن پانزدهم با تلاش های پرتغالی ها برای یافتن راهی جدید به شرق آغاز گشت ـ مورد استفاده قرار گرفت .
متعاقب کشف راه دریایی جنوب آفریقا توسط « واسکو دوگاما » و افزایش ارتباط و تماس با خاور دور ، آن دسته از ممالک آسیایی را که فاصله آنها تا اروپا زیاد بود ( نظیر : چین، هند و ... ) «خاور دور» و در مقابل کشورهایی را که به طور نسبی به اروپا نزدیک بود (عمدتا کشورهای واقع در ساحل شرق مدیترانه) «خاور نزدیک» نامیدند. در آن زمان ، « خاور نزدیک » در حقیقت بخش غربی آنچه را که امروز به تقریب « خاورمیانه » خوانده می شود ( یعنی آناتولی و سرزمین های واقع در ساحل شرق مدیترانه ) در بر می گرفت که گاه « یونان » و کشورهای بالکان و زمانی کل امپراتوری عثمانی به آن متعلق می شد و به زبان فرانسه «لوان» نام داشت . »(کتابی،1366 ،6-7)
در خلال جنگ جهانی دوم، انگلیسیها، سرزمینهای آسیایی و ممالک آفریقایی شمالی واقع در غرب هند را «خاورمیانه» می نامیدند. منطقه موسوم به خاورمیانه در سال 1902 که توسط آلفرد ماهان مورد نظر قرار گرفت شامل خلیج فارس و ساحل هایش بود. اما با گذشت زمان، منطقه ای که این نام رابه خود گرفته بود، کم کم به سمت غرب حرکت کرد. در زمان جنگ جهانی اول اکتشاف مقادیر قابل توجهی از نفت در شبه جزیره عربستان و سرعت فزاینده مهاجرت یهودیان به فلسطین این تکه قلمرو ها –عربستان و فلسطین-را به خاورمیانه ماهان متصل کرد.
طی جنگ جهانی دوم سیاست گذاران غربی شروع به استفاده از واژه خاورمیانه برای اشاره به همه سرزمین های آسیایی و آفریقای شمالی تا غرب هندوستان نمودند. در این دوره محدوده سرزمینی خاورمیانه بسط یافت.(Davison,1960,669) همزمان با پایان جنگ جهانی دوم، ایالات متحده نیز با اتخاذ تعریف بریتانیا از خاورمیانه خود را وارد مسئله خاورمیانه نمود. تغییرات سرزمینی خاورمیانه باعث شد تاریخ نگار معروفی به نام رودریک داویسون این سوال را مطرح کند که اصولا«خاورمیانه در کجا قرار دارد؟» (Ibid)
آنچه مسلم است این است که امروزه اصطلاح خاورمیانه تعریف واحدی ندارد و حدود جغرافیایی آن مبهم است به طور مثال برخی اعتقاد دارند اصطلاح خاورمیانه در برداشت انگلیسی و آمریکایی آن متفاوت است(مراجعه شود به (طلوعی، 1385،436 ) ) هرچه منابع بیشتر و متنوع تری را در مورد تعیین حدود سرزمینی خاورمیانه واکاویم بر ابهام آن می افزاید به طور مثال در لغت نامه دهخدا در مورد واژه خاورمیانه آورده شده است:«خاور میانه منطقه ای است از آسیای جنوب غربی که در غرب پاکستان و هندوستان واقع شده است.معمولا امروز(حدود نیم قرن پیش) خاورمیانه را به بیشتر کشورهای آسیای جنوب غربی منهای ترکیه و باضافه هند وپاکستان و برمه و تبت ولیبی و حبشه و سومالی اطلاق میکنند.»(دهخدا،1337 ،226 )
و یا این که از نظر برخی دیگر منطقه خاور میانه شامل ناحیه وسیعی می شود که خود از سه واحد زیر مجموعه ای : 1ـ اروپایی 2ـ جنوب غرب آسیا و 3ـ شمال آفریقا، تشکیل می شود . از نظر ارنست ژاک ، کشورهایی نظیر قبرس و یونان و ترکیه از اروپا و الجزایر و تونس و مصر و سودان و لیبی و مغرب از آفریقا نیز علاوه بر کشورهای عربی و عراق و ایران و پاکستان شامل منطقه خاورمیانه می شوند . (Jackh,1958,7)
اینکه امروزه سرزمین های جنوب غربی آسیا و شمال آفریقا همگی تحت واژه خاورمیانه عنوان می شوند به طور واضحی مربوط به علایق استراتژیک نظامی بریتانیای استعمار گر در اواخر نوزدهم می شود. نکته ای که در اینجا می توان به آن اشاره کرد این است که تغییرات تکنولوژیکی، اقتصادی و سیاسی نحوه سیاستگذاری ها را تغییر داده و باعث می شود قالب بندی مناطق تغییر یابد. مثلا پس از خاتمه جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی برخی انتخاب واژه «خاورمیانه بزرگ» را برای بسط محدوده جغرافیایی خاورمیانه پیشنهاد کردند(Blackwill and Sturmer,1997 ) این منطقه جدید شامل جمهوری های شوروی سابق در آسیای مرکزی می شد که این امر فی نفسه به معنای منافع و شیوه های امنیتی مبدعان خود بود که قصد داشتند مسیر منابع نفتی آسیای مرکزی را امن نگه دارند. ب
ه هر حال حالت فعلی قبض یا بسط سرزمینی خاورمیانه ریشه در شیوه ها، منافع و مفاهیمی دارد که بواسطه نمایش آن تعیین می گردند. چیزی که به نوبه خود این نمایش خاص و این قبض و بسط ها را قالب دهی میکند، همان مفهوم امنیت بود. عده ای از نظریه پردازان غربی برای برقراری تعادل در مولفه های امنیتی و اصول جغرافیایی دیدگاه های متفاوت و منتقدانه ای نسبت به رویکرد های جفرافیای سیاسی رایج ارائه کرده اند. (Dalby,1991,274) اما باز در این تئوری های ارائه شده عناصر تاریخی و فرهنگی در تعیین حدود سرزمینی مورد توجه شایانی نبوده است. به هر حال نقشه سیاسی خاور میانه امروزه از سرزمینهای قومی عبور کرده است و اصول تعیین مرز در تشکیل کشورها رعایت نشده است ، توجه به قومیت های مختلف ومسائل فرهنگی و در نظر گرفتن اصول جغرافیایی نظیر مرزهای آبی ، مرزهای کوهستانی برای تعیین و تحدید مرزهای سیاسی مورد توجه قرار نگرفته است .
در وضعیت فعلی منطقه که بیشترین تاثیر را در مرزبندی کشورها از استعمار انگلیس گرفته است ، زمینه های چالش برانگیز بوجود می آید : « حکومت استعماری انگلیس بدون رعایت نکات شناخته شده علمی و تاریخی نه تنها مرزهای مصنوعی برقرار نموده ، بلکه برای ایجاد زمینه اختلاف های آتی مرزهای سیاسی را از درون سرزمینها ی قومی عبور داده » (حلاج نیشابوری ، 1387 ، 99 ) شاید به همین دلیل است که زمینه برای ایجاد تغییرات و تحولات غیربومی و غیر درونزا در منطقه خاورمیانه مهیا بوده است.خاورشناس یهودی برنارد لوئیس که نظراتش مورد اتکا و استناد نومحافظه کاران آمریکایی قرار میگیرد در مورد خاورمیانه میگوید: « تغییرات در خاورمیانه ، اکثرا از خارج ، از جوامع و فرهنگ هایی عمدتا بیگانه با سنن بومی مردم منطقه سرچشمه گرفته است.» ( لوئیس ، 1381، 15)
3- استعمال واژگانی منطقه (تسمیه)
نامگذاری مناطق و کشورها همواره موضوع مناقشه های تاریخی بوده است. این حقیقت بیانگر ضمنی این نکته است که نام مناطق چیزی بیش از یک بر چسب است که بر روی عینیت مناطق زده می شود . ذهنیت متبادر از مناطق که ارتباط دو طرفه ای با باز تولید معنا و سپس کنش قدرت مند دارد، در درجه اول از « اسامی مناطق» سرچشمه می گیرد. در طول زمان کثرت استعمال واژه، یک بار مفهومی از آن تولید می کند که در معادلات قدرت و شاخصه های فرهنگی تاثیر گذار و تاثیر پذیر است . واژه ای که برای نامیدن مناطق به کار میرود در درجه اول نشان دهنده موجودیت و عینیت جغرافیایی منطقه است ولی در مراتب بالاتر نشان دهنده پیشینه تاریخی و فرهنگی و متبادر کننده یک « بار معنایی » است .
تحلیل معنایی و زبان شناسانه واژه های مختلف یکی از شیوه های علمی موثر در کشف زمینه های خلق،گسترش و انطباق معنا در یک فرهنگ خاص است. (سجودی،1383) هر واژه نیز نوعی از نشانه است که برمقصود و معنای خاصی دلالت می کند. دوسوسور، با توجه به تعریفی که از «نشانه» ارائه می دهد، واژه «رمز» یا «کد» را بدین مفهوم به کار می برد.(Saussure,1918,132)
بنابر این لازم است برای دستیابی به معنای نام یک منطقه –که به عنوان یک نشانه محسوب می شود-از رمز شکنی واژگانی استفاده کرد. به طور مثال در مورد خاورمیانه باید پرسیده شود:«خاور نسبت به کجا و میانه نسبت به کدام دو چیز؟» زبان در نهایت معنایش را از ارتباط با جهان به وجود می آورد.کلمات هم نمیتوانند به تنهایی مفاهیم را بسازند بلکه رسانه ها و جهان مجازی و پیش زمینه های تاریخی هستند که به طور موثری به معنای یک واژه شکل میدهند. در مورد ساز و کار وضع یک معنا برای یک نام سه نظریه مطرح است:
الف- ایده‌انگاری معنا (Ideational theory): معنای یک لغت آن احساسی است که به زبان آوردنش در ذهن ایجاد می کند.
ب- نظریه رفتاری معنا (behavional): معنا گرایشی است که برای رفتار خاصی در شنونده ایجاد میشود ویا دستکم تمایلی برای رفتار در او ایجاد میکند.
ج- نظریه مصداقی معنا (referentional theory): مرجع لغات معنای آن هاست که در عالم خارج است.(افتخاری،1386 ، 29 ) اگر بخواهیم سه نظریه فوق را در مورد فرایند تولید معنا از واژه خاورمیانه به آزمون گذاریم نتایج جالبی به دست خواهیم آورد:
نظریه مصداقی معنا: در قسمت تحدید سرزمینی مفصلا بحث شد که واژه خاورمیانه مرجع سرزمینی دقیقی ندارد.
نظریه ایده‌انگاری معنا: در سطوح فردی،اجتماعی، ملی و منطقه ای واژه خاورمیانه برای ساکنان این منطقه هیچ گونه بار تاریخی و فرهنگی که ایجاد انگیزش و احساس کند، ندارد.گرچه این نکته در غرب اینگونه نیست اما مهم آنست که برای مردم این منطقه حب و بغض و شور و نشاط و انزجاری تداعی نمیکند.حتی شاید بتوان گفت واژه هایی نظیر «خاورمیانه عربی» و «خراسان بزرگ» گرچه نارسایی هایی جدی دارد اما از لحاظ ایجاد انگیزش و احساس غرور، در نزد بخشی از مردم منطقه بسیار فعال تر از واژه خنثای خاورمیانه عمل میکند.
نظریه رفتاری معنا: اسامی مناطق وقتی به درستی مفهوم سازی می شود که رویکرد سیاسی منطقه و چشم انداز عملکردی آن به صورت توامان با واژه مورد نظر صورتبندی شود تا یک« واحد منسجم مفهومی» را تشکیل دهند. درمورد منطقه موسوم به خاورمیانه رویکرد های سیاسی که سابقا صورت میگرفته است مورد توافق دولت ها نبوده بلکه عدم کارایی آن مورد توافق ملت ها بوده است. برای ایجاد جهتی روشن در همگرایی منطقه ای و رسیدن به استقلال سیاستگذاری و عمل لازم است واژه نامگذاری منطقه به همراه این سیاست ابداع و مفهوم سازی شود. پیشنهاد ما نام «غرب آسیا» در کنار استراتژی«منطقه گرایی فرهنگی» است.
در طول تاریخ تمامی جوامع و دولت ها تعاریف خاص خود را ارائه داده اند. «اروپاییان برای سالیان متوالی از کلمه « خاور نزدیک » (Near East) برای نامیدن سرزمینهایی که امروزه خاورمیانه نامیده
می شود ، استفاده می کردند ، چون برای سالیان طولانی امپراطوری عثمانی در همسایگی اروپا بود . به هر حال غربی ها ، واژه خاورمیانه را اصطلاحی مناسب می دانند که جایگزین واژه هایی نظیر خاور نزدیک و یا حتی خاور ( Levant ) شده است» .(Jackh,1958,1-4 ) اما به نظر برخی نام « خاور میانه » برای به فراموشی سپردن نام جزیره العرب و ایجاد گسست تاریخی با مالکین واقعی این سرزمینها ، متداول شده است . در این راستا گفته می شود تلاش برای به رسمیت شناختن کشور جعلی اسرائیل با انتخاب واژه جدید « خاورمیانه » و قرار دادن اسرائیل در این منطقه ، متقارن بوده است . ( حلاج نیشابوری ، 1387 ، 85 )
اصطلاح خاورمیانه به مرور تداعی گر «منطقه بحران» تلقی شد:«جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل (1967) و به ویژه جنگ اکتبر (1973) و رویدادهای پس از جنگ مذکور ثابت کرد که استفاده از این اصطلاح تا چه حد دستخوش دگرگونی و نوسان شده است. به دنبال جنگ اکتبر، اصطلاح خاورمیانه ،تقریبا به منطقه جنگ زده اختصاص یافت»(علی بابایی،1374، 3 ) نام این منطقه که به نظر ما در داخل منطقه بزرگتر با واژه شایسته و بومی «غرب آسیا » قرار دارد، از مولفه های فرهنگی بومی منطقه بر نخاسته است؛ «وجه تسمیه نامگذاری مناطق جغرافیایی حداقل در غرب آسیا، همیشه تابعی بوده است از برنامه ها و الگوهای تصمیم گیری شده سیاسی نه توجه به پدیده های انسانی ـ فرهنگی و مردم شناختی خاص این منطقه» ( بیات، 1387، 49 ).
«غرب آسیا»: مفهومی بومی و درون‌زا
امروزه می توان گفت که بسیاری از صاحب نظران و اندیشمندان حوزه های روابط بین الملل و جغرافیای سیاسی که نگاهی بومی و از درون منطقه دارند، بر این باورند که به کارگیری واژه " خاورمیانه " در مورد بخشی از آسیا موضوعیت ندارد و برای آن دلایل گوناگونی بر شمرده می شود.حتی در نزد اروپایی ها نیز به این مسئله اشاره میشود. به طور مثال برنارد لوئیس با اشاره به اینکه واژه خاور میانه واژه مناسبی نیست و گویای واقعیت های منطقه نمی باشد استعمال آنرا ناشی از رویکرد اروپا محوری می داند.
در این شرایط پرسش آن است که اگر " خاورمیانه نه " پس چه چیزی بله، البته بکارگیری اصطلاحاتی چون " خاورمیانه نوین" و "خاورمیانه بزرگ" از سوی برخی سیاست ورزان غرب همچنان بر نگاه اروپا محورانه و غرب محورانه به این منطقه حکایت دارد ولی واقعیت یک دهه گذشته منطقه نشان داد که تحقق چنین اهدافی نیز امکان پذیر نیست. برای جایگزینی این مصطلح از واژه هائی چون آسیای جنوب غربی، آسیای مرکزی، خراسان بزرگ و... استفاده شده است. اگر نگاهی دقیق به قاره کهن و پهناور آسیا داشته باشیم، اسمی که با مسمی برای این منطقه باشد چیزی نیست جز " غرب آسیا " که درون خود اجزاء گوناگون را شامل می شود.
شایان ذکر است که گرایش عمده در غرب این بوده است که منطقه خاورمیانه را بخشی جدا از قاره آسیا معرفی کنند. در حالی که بسیاری از کشورهای این منطقه به لحاظ جغرافیایی در قاره آسیا قرار دارند. در واقع، غالب اوقات خاورمیانه از سوی قدرتهای غربی به صورت منطقه ای بین قاره آسیا و آفریقا تعریف می شود که ناشی از نگرش آنها به این منطقه بسیار مهم با غنی ترین منابع نفت و گاز جهان است. براین اساس، عملا آنچه از آن به عنوان آسیا یاد می شود، سرزمینی است که گستره آن از مرزهای غربی شبه قاره هند به سمت شرق امتداد می یابد.
نکته حائز اهمیت در زمان حاضر این است که در تعریفی که برای خاورمیانه، تحت عناوین خاورمیانه بزرگ و یا خاورمیانه بزرگتر ارائه شده نیز چنین تلاشی برای انفکاک زیر مجموعه های منطقه ای خاورمیانه مانند خلیج فارس مشاهده می شود که از اهمیت ژئوپولتیک ویژه ای برخوردار است.
در تحلیل اولیه می توان نتیجه گرفت که تعلق منطقه حساس خلیج فارس به خاورمیانه موجب جدایی آن از سایر بخش های آسیایی شده است. بدیهی است که عامل اساسی و پیوند دهنده « دین اسلام » در منطقه آسیای غربی می تواند روح و زیر بنای فرهنگی این منطقه را بیش از پیش به هم نزدیک سازد . اما این روح فرهنگی منطقه ای نیازمند قالب و حدود و ثغوری است که از آن پاسداری کند. علاوه بر ترتیبات حقوقی موجود، قواعد و چارچوب هایی منطقه ای لازم است تا از ایجاد اختلاف و رخنه در این تابلوی واحد فرهنگی جلوگیری کند.
هوشیاری منطقه ای در برابر دخالت، نفوذ و تفرقه افکنی بیگانگانی که در جوهر با فرهنگ و سنتهای این منطقه دشمنی دارند و درد و داعیه او را نمی شناسند، وظیفه ای همگانی است. غرب آسیا متشکل از 24 کشور و 5 زیر منطقه خلیج فارس، منطقه کنونی موسوم به خاورمیانه، آسیای مرکزی، قفقاز و بخشی از شبه قاره، توانمندیهای لازم برای حضوری منسجم تر، موثر تر، و مقتدرتر در فضای بین المللی را دارد.
لیست منابع در دفتر نشریه موجود می‌باشد.