مبارزه با سانسور و دیگر وظایف
«آزادی بیان و قلم، و مبارزه با سانسور. بخشی از فعالیتهای کانون است؛ بخش دیگر مثلاً به رابطه نویسنده و ناشر برمیگردد، به مسائل صنفی اهل قلم. در این سالها، ناشران که اغلب هم با ما دوست هستند. به مرور دستمزد نویسنده را پایین آوردهاند. قراردادهایی که بعضیها با نویسندگان میبندند. بسیار وحشتناک است. در دورهای وقتی قرارداد میبستیم. 3/1 دستمزد را به ما میدادند وقتی کار را تحویل میدادیم 3/1 دیگر و بعد از چاپ بقیه آن را. در حال حاضر هنگام قرارداد هیچ پرداختی ندارند و پیشآمده که حتی ده ماه پس از انتشار تازه قرارداد میبندند. مرتب هم از هم یاد میگیرند که قراردادهای زشتتری ببندند. و یا اینکه ما هیچ کنترلی روی تعداد نسخههایی که از کتابهایمان چاپ میشود نداریم. نه اینکه درباره ناشر خودم بگویم؛ مثلاً در سالهای قبل از انقلاب، قراردادی با ناشر بسته بودم برای دو یا پنج هزار نسخه اما او به مدت بیست سال کتاب را داشت. خب! چطور ممکن است؟ قبل از انقلاب که برای کنترل این نکته رفتم، صحاف حاضر نبود به من بگوید چه تعدادی از کتاب را صحافی کرده است. با تیراژ بالا چاپ میکنند و در انبار نگه میدارند؛ ولی در شناسنامه کتاب، نوشته میشود 2000 نسخه. برای جلوگیری از این قبیل کارها که حقوق مؤلف را نادیده میگیرد باید اقدام شود.»
حق عضویت و امنیت مالی کانون
«میتوانیم مثل یک سندیکا عمل کنیم؛ تا اگر نویسندهای ـ که در زمانی آدمی فرهنگی و مطرح بوده ـ توان ادامه حیات حرفهای خود را نداشت. بتواند بدون دغدغه زندگی کند. همچون کارگری که دستش قطع میشود، اما خانوادهاش حقوق میگیرند. این وظیفه کانون است که مثل یک نهاد صنفی به مشکلات و مسائل اعضایش رسیدگی کند. یعنی اگر خبر دادند که دوستی سکته کرده، بیمه هم نیست و به دلیل هزینه درمان، با مشکلات مالی عدیده روبهروست، کانون بتواند فکری به حال او کند. دنبال بیمه نویسندگان نیز خواهیم بود. هنوز نمیدانیم چکار کنیم. چون هیچگونه سابقه ذهنی در این زمینه نداریم. فعلاً داریم فکر میکنیم که چگونه میتوانیم از یک امنیت اقتصادی بهتر برخوردار شویم. به جز پرداخت حق عضویت، نویسندگان میتوانند آثارشان را ـ البته به طور دلخواه ـ هبه بدهند و یا درصدی از سود آن را به فعالیتهای کانون اختصاص دهند؛ حتی میتوانند درآمد اثرشان را وقف کانون کنند تا دوستی که قلبش بیمار است بتواند آن را درمان کند (هر چند که با طرح این نکته، شاید خیلیها بگویند وای قلبم!). وقتی کارگران یک کارخانه اعتصاب میکنند اگرچه حقوق نمیگیرند. اما صندوق اتحادیه ادارهشان میکند... بحث ما البته بر روی نویسنده حرفهای است».
ضرورت ترجمه ادبیات فارسی
پس از «صادق هدایت»، هیچ نویسندهای از کشور ما جهانی نشده است، بنابراین ترجمه ادبیات کشورمان یکی دیگر از برنامهریزیهای کانون است. در خارج از کشور تمام سؤالاتی که از ما میشود، سیاسی است. اگر بتوانیم از این مرحله سیاسی به مرحله ادبی برسیم نشانۀ هوشیاری ماست.
البته این شرایط طبیعی است. جهان امروز اینطور است. در کشوری مثلا قتل عام قبیلهای اتفاق افتاده، محققین کنجکاو میشوند بدانند آیا آن کشور ترانههای فولکلور هم دارد یا خیر؟ نویسنده دارد یا خیر؟ نقاش دارد یا خیر؟ ماسکهای آنجا را هم میخرند. یعنی به نوعی به آن کشور توجه میشود. مگر ما به صربستان توجه نمیکنیم. به نظر آنها ما نویسندگان درجه دوم هستیم. مقالهای از «یوسا» در همین روزنامه «صبح امروز» خواندم که اسدالله امرایی آن را ترجمه کرده بود. نوشته بود. در مراسمی در دانمارک نشسته بودم و نویسندهای «پرو»یی به آنجا آمده بود و حرف میزد. مثل میمون بالا و پایین میپرید. مزخرف میگفت اما برایش کف میزدند. من فهمیدم آن نویسندگان فاشیست هستند، چون برای این مزخرفات که نباید کف زد. آنها فکر میکنند انسان درجه دو باید همین مزخرفات را بگوید. من نیز بارها چنین مناظری را دیدهام. آنها فکر میکنند اینها که ادبیات و فرهنگ و شعوری ندارند. کمک کنیم کتابشان چاپ شود؛ یا فلان نهادشان تشکیل شود. البته این حداقل توجه خوب است آن را به معنای بد نگیریم. نگوییم انجمن «پن» وابسته به امپریالیسم جهانی است. نمیشود که با 2700 نویسنده که امسال به ما تبریک عید گفتهاند شوخی کرد. نگاه ما این است که یا نویسندهای نوکر ماست یا جیرهخوار امپریالیسم، اما به خدا نویسندگان مستقل وجود دارند و صادقانه نسبت به مسائل حساسیت نشان میدهند.
باید برسیم به شرایطی که نویسندگان ما را جدی بگیرند. در آلمان که بودم، وقتی ترجمه داستان را میخواندم، تازه نگاهشان عوض میشد. تا زمانی که ما را با خودشان مساوی بگیرند. خیلی مانده است. باید تلاش کنیم. یک راه این است که بگوییم خاک بر سرشان، ما خیلی بزرگیم، یک راه دیگر این است که فضا را آرام کنیم، چرا کاری کنیم که جهان بیاید و از رودههای بیرون ریخته شده ما عکسبرداری کند. چرا به جشن جایزه 20 سال ادبیات داستانی که جشن قشنگی بود، توجه نکند؟ باید سنجیده برخورد کنیم تا جهان بفهمد ما زیبایی نیز داریم. مسلم است شما وقتی میروید در صدر اخبار که یک اتفاق عجیب افتاده باشد. من وقتی امشب خودسوزی کنم در صدر اخبار قرار خواهم گرفت اما اگر قشنگترین داستان کوتاه را نیز بنویسم در صدر اخبار قرار نمیگیرم. فقط چهار هزار نفر شاید آن را در ایران بخوانند و تعدادی نیز در جهان.
کار فرهنگی یک کار آرام است. ما باید از دوره مشتهای گره کرده برسیم به مرحلهای که فرهنگمان را به جهان عرضه کنیم.»
دعوت از نویسندگان خارجی
«میتوانیم از نویسندگان خارجی دعوت کنیم به کشور ما سفر کنند. مگر آنها ما را دعوت نکردهاند. اصلاً میتوانیم خانه خود را در اختیار آنها قرار بدهیم. آنها هم خیلی فقیر نیستند که پول پرداخت بلیت هواپیما را نداشته باشند. اگر نویسندگان بزرگ جهانی بیایند و بتوانیم با هدف تفهیم و تفاهم گپ بزنیم عالی است.»
هوشنگ گلشیری در پاسخ به این سؤال که آیا در این عرصه با دولت مذاکره خواهید کرد یا خیر گفت: «به ما تهمت همکاری میزنند. البته دست پاک فقط برای تو سرزدن خوب است. دستهای آلوده در این جهان میتواند کاری انجام دهد مقصود من دست ناپاک نیست. یعنی وقتی میخواهید چرک و جراحت یک مملکت را پاک کنید. دستهای شما نیز آلوده خواهد شد. وقتی شما برای ملاقات کسی میروید آدابی را باید رعایت کنید؛ حد و حدودی را رعایت کنید. ما نمیخواهیم وابسته باشیم. چند نویسنده دلشان میخواست به ایران بیایند. میخواستیم از آنها دعوت کنیم. دولتمردان موافقت نکردند. شاید در آن شرایط نمیشد و در زمان دیگری بشود. میتوانند به ما اعتراض کنند و ما نیز به آنها. در برابر آزادی بیان و قلم، شوخی نداریم. گاه یک مسائلی از راه من بمیرم. تو بمیری حل میشود، اما ما میخواهیم از این مسیر گذر کنیم. در گذشته پیش میآمد که متوجه میشدم اگر به سانسورچی پول بدهم یا اگر پارتی بتراشم، کتابم مجوز چاپ میگیرد (به مقطع زمانی خاصی اشاره نمیکنم)، اما حاضر نشدم. من این رابطه را قبول ندارم. باید برسیم به رابطهای قانونمند. من باید بدانم که این کتاب میتواند در بیاید. این کتاب نه و اگر چاپ شود، باید در دادگاه، جوابگو باشم. اگر جرم مرتکب شدهام باید مجازات آن را بکشم.»
کانون: نهاد حرفهای یا نیمهحرفهای؟
«باید روی این نکته بحث شود که کانون نهاد نویسندگان فقط حرفهای است یا افراد نیمهحرفهای و غیره نیز حق عضویت دارند. اینها نکات ساده و در عین حال پیچیدهای است. البته ما موضوع را ساده کنیم. گفتیم داشتن دو کتاب کافی است. البته به نظر شخص من، زمان و چند و چون کار خلاق یک نویسنده و ارزش کیفی کار او مهم است.»
گردآورندگان و کانون
«ما مجموعهساز یعنی کسانی که مقالاتی را گردآوری میکنند و نام خود را درشت بر روی جلد چاپ میکنند نویسنده نمیدانیم. البته چنین مشکلاتی در گذشته نیز وجود داشت که به مرور باید درصدد رفع آن باشیم. اما به طور مشخص، آثار حقیقی، نمایشنامه، فیلمنامه، داستان، ترجمه و شعر را به عنوان کتاب و اثر قبول داریم... باید کاری کنیم که کانون تاج روی سر کسی نگذارد، بلکه محلی باشد برای انجام تکالیفی که به عهده اعضاء گذاشته میشود...»
در چارچوب قانون
«همکاری با دولت در چارچوب قانون خواهد بود، اما اگر این ارتباط تبدیل شود به اینکه کانون به گونهای حقوقبگیر دولت شود نه.
کانون باید به گونهای عمل کند تا کسی به او نگوید این را بنویس و آن را ننویس. این عضو را بپذیرید و آن عضو را نه. در واقع ما از روی یک نخ باریک رد میشویم. تلاش میکنیم اتحادیهای پایدار باشیم، نه وابسته به دولت. اعتقاد داریم اتحادیهای پایدار است که به مشکلات صنف خود نگاهی برای «همیشه» داشته باشد، نه فقط با توجه به حاکمیت و سیاست روز.
فعالیت چنین کانونهایی البته میتواند به نفع حکومتها نیز تمام شود؛ چرا که هر چه تعداد نویسندگان نامدار یک کشور بیشتر باشد یعنی فرهنگ آنجا عمق و گسترش بیشتری یافته است اما این اتفاق میافتد زمانی میافتد که حکومتها خود را در تقابل با چنین نهادهایی نبینند.
در شرایط جدید هدف ما بیشتر رسیدن به یک تشکل صنفی است. در گذشته بیشتر فعالیت ما معطوف به مبارزه با سانسور بود و به سایر نکات اساسی نرسیده بودیم. البته در سالهای 56 تا 61 و در جریان مثلا زلزله رودبار کمی نحوه فعالیتمان تغییر کرد.»
توقعاتی که از کانون داریم
گلشیری ضمن اینکه تصریح کرد نباید توقعات غلوآمیزی از عملکرد کانون نویسندگان داشت گفت: «در همین مدت زمان کوتاه بخشی از وظایف صنفی خود را انجام دادیم.
این وظایف هم میتواند در اعمال سادهای خلاصه شود؛ مثلاً اینکه نویسندگان شب اول سال بروند سر قبر مرحوم «محمد مختاری» و «محمدجعفر پوینده» و یا از خانواده آنها دلجویی کنند. البته آنها به لحاظ انسانی، خودشان متوجه این ضرورت میشوند اما تشدید این همدلی، وظیفه کانون است تا خانواده نویسندگان از دست رفته، گرمای حضور دیگران را حس کنند؛ حس کنند بیپناه شدهاند؛ همچون اتفاقی که برای خانواده میرعلائی، تفضلی، و سعیدی سیرجانی افتاد (البته درباره سیرجانی نمیخواهم بگویم قتل بود یا خیر، اطلاعی ندارم). دوستان تفضلی حتی جرأت نکردند از برابر خانه او رد شوند.
خب چنین فعالیتهایی کانون نویسندگان را از هاله سیاسی بیرون میکشد. اگر به تمام وظایف رسیدگی شود. حکومتها نسبت به کانون نویسندگان حساس نمیشوند. تکیه کردن تنها بر روی یکی از ابعاد غلط است. باید توضیح بدهم در مبارزه با سانسور هم قرار نیست مثلاً در همین یک هفته آینده سانسور از بین برود. یک مبارزه طولانی باید صورت بگیرد تا به تبیین آن ماده مربوط به کار مادر قانون اساسی بینجامد. اما این که این اتفاق فردا بیفتد بچگانه است. باید توضیح داد. بحث کرد. مقاله نوشت. حسننیت نشان داد. دولت هم نباید فکر کند که ما میخواهیم «واسلاوهاول» بشویم و به قدرت برسیم. کانون نه میخواهد و نه قرار است که بدیل حکومت باشد. باور کنید برای هاول شدن باید حداقل مسلط به پنج زبان بود.
این فکرها را باید رها کرد. جامعه ما ذره ذره باید اصلاح شود. هر چیزی که یک شبه درست شود به درد نمیخورد آن آرمانشهر فقط در بهشت اتفاق میافتد. فعلاً باید به مشکلات کوچک مثلاً مشکل این نویسنده با این ناشر پرداخت. اگر کانون توانست هفتهای یکی از این مشکلات را حل کند، حتماً تبدیل به نهادی جدی خواهد شد».
وی دربارۀ ضرورت آزادی در بیان اندیشه توضیح داد: «در درازمدت باید نشان داد که مقصود ما برای به دست آوردن آزادی تعویض حکومت نیست. مشکل ما مشکل مردم است مشکل حاکمان نیست.
کسی که عادت دارد در روزنامهها هتاکی کند. باید بداند دو سه روزه نمیتواند چمدانش را ببندد و فرار کند برود لندن. در واقع این توقع وجود دارد که قانون جاری شود.»
مدارا با اهل مدارا
گلشیری در پاسخ به این سؤال که منظور از اینکه هر کس با سانسور همکاری کرده است نمیتواند عضو کانون شود به طور مشخص یعنی چه (چرا که فرد مزبور با توجه به کلی بودن قانون اساسی و همان اصل بیست و چهار میتواند بگوید مثلاً اندیشۀ آقای گلشیری مخل مبانی اسلام است) توضیح داد:
«... اصل اول معلوم است؛ شما مدارا با کسانی میکنید که اهل مدارا باشند. با کسی که مقوله مدارا را قبول نداشته باشد تو نمیتوانی مدارا کنی.
اگر هنگام صحبت، فرد مقابل با گلوله نشانهات بگیرد در اینجا دیگر تسامح و مدارا برنمیدارد. پس ما کسی را که مشخصاً چاپ کتاب تو را منوط به حذف عناصری میکند به طور مشخص میگوییم سانسورچی ـ مثلاً مجله «نیوزویک» به نویسندهای میگوید راجع به فلان قضیه در 500 کلمه بنویس ـ روشن است اگر زیادتر بنویسد حذف میشود. این سانسور نیست؛ چون قبلاً با نویسنده هماهنگ شده است.
مرحوم «سیروس طاهباز» وقتی آمد عضو کانون شود عدهای گفتند وقتی عضو کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بود، کتابمان را که برای چاپ به آنجا میبردیم میگفت فلان قسمت را حذف کن.
پس یکجا مسأله ویراستاری مطرح میشود؛ یکجا فرد با آدم همدلی میکند که این چند سطری را که نوشتهای. به هزار و یک دلیل اگر برداری بهتر است، چنین کسی دیگر سانسورچی نیست.
نکته دوم این است که سانسورچی بودن فرد باید برای ما رسمیت داشته باشد. او باید بابت این کار حقوق بگیرد. ما نمیدانیم چه کسانی سانسور میکنند. یکی دو نفر را میشناسیم که رئیس بودند و با ما حرف می زدند؛ ولی 20 – 30 نفر آن پشت هستند که کتابها را خط میزنند. ما آنها را نمیشناسیم. خیلی دلمان میخواست که مثلاً تقاضایی مینوشتیم تا فهرست سانسورچیان 20 سال اخیر را به ما بدهند. ما حتماً اینها را از کانون بیرون میکردیم.»
و ادامه داد: «البته راهحل منطقیتر به نظر من این است که تمام کتابها منتشر شوند بعد اگر مشکلی پیش آمد، به دادگاه احضار شویم؛ البته با یک هیأت منصفه کارشناس مسأله مورد بحث و قاضی منصف».
آزادی بیحد و حصر
«در آمریکا آزادی مطلق است. اخیراً در دادگستریشان راجع به آزادی مطلق دارند بهانهتراشیهایی میکنند. در بقیه کشور، اما آزادی مرزی دارد. شوخی هم ندارند اما فکر نکنید. در آنجا آزادی بیحد و حصر به طور واقعی وجود دارد. در آنجا میشود کتاب را چاپ کرد، اما توجهی به آن نمیکنند. مطرحت نمیکنند. تو را دستگیر نمیکنند که مشهور شوی، در فرانکفورت چند نویسنده ایرانی هستند که عکس برهنه خود را روی کتاب چاپ کردهاند، مردم نگاه میکنند و آن را میاندازند کنار، اما اگر همینها در ایران کتاب چاپ میکردند مشهورترین نویسندگان معاصر کشور ما میشدند؛ به دلیل برخورد غلطی که با آنها میشود. در چنین شرایطی من میگویم راهحلی نداریم جز اینکه اگر نویسندهای خارج از چارچوب قانون اساسی نوشت به دادگاه احضار شود. اگر مطابق قانون، من دو سال به زندان بروم، بهتر است از این که کتاب من ده سال در انتظار مجوز نشر بماند؛ حتی اگر قانون، ظالمانهترین قانون باشد.»
گلشیری با توجه به اینکه در شرایط فعلی نویسنده باید تکلیف خود را بداند ادامه داد: «مشکل ما این است که در شرایط فعلی حیات یک نویسنده بستگی به این دارد که چقدر زبان آنکس را که پشت میز مینشیند، میشناسد؛ و یا چقدر همت رفت و آمد در اداره کتاب را دارد. نویسندگانی را میشناسم که زودتر از سانسورچی هر روز آنجا هستند و طبق دستور، کتابشان را عوض میکنند.
این هم البته یکجور همکاری با سانسور است. اما حداقل سندیت ندارد. برای حل این جریان (طرفین باید تغییر کنند. چرا که این حرکت به ضرر یک فرهنگ و یک ملت است. ما باید تاوان تمرین دموکراسی را بدهیم؛ چارهای هم نداریم. باید مقداری کتاب منتشر شود که اگر چه خلاف نگاه دولت است. اما اگر هوشیار باشد و جنجال نکند، آنها اصلاً مطرح نمیشوند. باید مشکل را حل کنیم. چند سال دیگر میخواهد این بازی نویسنده ضعیف، مساوی با شهرت ادامه پیدا کند؟ حرف این است. من تا به زندان نرفتم کتابم فروش نرفت. آدم بیرون دیدم «نمازخانه کوچک من» را دانشجویان میخرند. حدود سال 1353 بود. من این فضا را قبول ندارم».
ضرورت طرح مسائل
«باید درباره قانون و مطبوعات بحث کنیم؛ یعنی باید طرح بحث کنیم؛ فعلاً صحبت کردن درباره مشکلاتی که داریم راهگشاست. یعنی اندیشهها باید بتوانند با هم روبهرو شوند. البته کسانی که میخواهند در زیر مفهوم تهاجم فرهنگی، حذف فرهنگی کنند، خارج از دور بحث هستند... به هر حال باید یاد بگیریم مسالمت کنیم تا برسیم به اینکه وقتی در قانون اساسی گفته میشود «مبانی اسلام»، مقصود به طور مشخص چیست؟ «مصالح جامعه» یعنی چه؟
آیا منظور از «مبانی اسلام»، فقط خدا، پیامبر، و ائمهاطهار هستند؟ یا ملاحظات دیگری نیز وجود دارد. جامعه میتواند به افراد حرمت بگذارد و اصولی را بپذیرد ولی اغتشاش نباید ایجاد شود و آن را مبانی اسلام قید کرد. آیا نماینده فلان نهاد در فلان ده را نیز باید جزو معصومین قلمداد کرد؟ اینها غلط است».
هتاکان و عضویت در کانون
گلشیری در پاسخ به اینکه آیا آن کس که به نویسندگان هتاکی کرده نیز میتواند عضو کانون شود یا خیر گفت: «قرار نیست چنین آدمهایی تا آخر عمر بخاطر اشتباهاتشان طرد شوند. آدمها متحول میشوند. مگر من در 20 سالگی نمیخواستم کل دنیا را به رنگ خودم در بیاورم؟ منظور از من تمام منهایی است که در این جامعه وجود دارد. کسی که به هر طرف بپرد به کانون لطمه میزند.
مسأله ما حل مشکلات صنف نویسنده است. اعتصابشکن هم در یک اعتصاب کارگری، کارگر محسوب میشود اما مخل شرایط است. مگر اینکه منشور کانون را امضا کند تا اگر فردا همین کار را تکرار کرد از او شکایت شود. اگر توهین کند باید جواب دهد. کسی را که توهین میکند باید به دادگاه کشانید. در دو دهه اخیر بودند کسانیکه حتی به پروندههای امنیتی کشور دسترسی داشتند اینها باید بررسی شود.»
و ادامه داد: «ما باید برویم به سمت جذب خوبیها. قرار نیست چون سانسور شدهام دیگری را سانسور کنم. خشونت، خشونت میآورد. فقط عدهای هستند که نویسندهاند و شاعر، اما مثلاً دزد هم هستند(!). این باید بررسی شود. اگر من در خیابان به کسی توهین کنم باید محاکمهام کنند. حالا اگر در نوشتهام توهین کنم چه؟
آیا آزادی بیحد و استثناء یعنی اینکه هر چه دلم میخواهد بنویسم؟ نه این آزادی نیست. جرم است؛ جرمی جزائی و مدنی. باید محکوم شود و تاوان آن را بپردازم. کسی که میخواهد عضو کانون شود باید آرامش را بپذیرد.
البته از ابتدا معلوم است که آدم ناآرام عضو این کانون نمیشود. خوشحال میشویم اهالی سانسور و فحاشی، کانون خود را تشکیل دهند. امیدواریم کانون آنها قرار و قاعده داشته باشد چون مشکل ما بیقاعدگی است. ما حتماً با منتخبین آنها صحبت خواهیم کرد تا به اهداف مشترکی برسیم؛ بلکه دست از کارهای غیرمدنی بردارند. حتماً آنها نیز مشکلاتی دارند.»
بیاطلاعی نویسندگان و تشکیل جلسات
هوشنگ گلشیری در پاسخ به این سؤال که طی دو جلسۀ اخیر عدهای از نویسندگان اصلاً از تشکیل جلسات کانون هیچگونه اطلاعی نداشتند؛ از جمله بهاءالدین خرمشاهی گفت: «خرمشاهی عضو کانون بوده است و هر زمان تشریف بیاورد قدمش روی چشم. آدمی مثل او باید عضو کانون باشد. قرار نیست همه شبیه یکدیگر باشیم، چه کسی بهتر از او، عبدالکریم سروش، محسن مخملباف و... اینها پشتوانههای فرهنگی ما هستند، اگر در کنار هم باشیم بهتر میتوانیم قدم برداریم.»
وی در توضیح اینکه با بیشتر شدن اعضاء، کانون امنیت مالی بیشتری خواهد داشت، بر ایجاد انگیزۀ حرکت بیشتر در بین اهالی قلم تأکید کرد و گفت: میتوانیم به ناشر هشدار دهیم که اگر نوع غلط قرارداد را عوض نکنی، تحریمت میکنیم. همینطور برعکس؛ ناشر نیز اگر با نویسندهای مشکل پیدا کرد میتواند از او در کانون شکایت کند.
اگر هر کدام وجهی به عنوان حق عضویت بدهند میتوانیم کتابخانه و سینما درست کنیم؛ جلسات هفتگی تشکیل دهیم. یک زمانی وقتی میخواستیم «جلالآلاحمد» را ببینیم، خانه او که نمیرفتیم. نویسندگان کافهای داشتند و در آنجا آنها را میدیدیم. الان اگر جوانی بخواهد خانم سیمین دانشور را ببیند باید به کجا برود؟ ما میتوانیم جایی را بسازیم که نویسندگان آنجا جمع شوند تا اگر علاقهمندی نیاز به راهنمایی داشت در آنجا به آنها دسترسی داشته باشد».
دموکراسی هدایت شده
وی در پاسخ به این نکته که عدهای معتقدند در کانون که داعیه دمکراتیک بودن دارد نوعی دموکراسی هدایت شده وجود دارد و ورود طیفهای فکری دیگر را با مانع روبرو میکند، توضیح داد:
«سعی میکنیم نباشد، اما بعضیها هم دروغ میگویند. ما حتی برای گرفتن یک امضاء بارها سراغ کسی رفتهایم. من گمان میکنم در تمام این سالها در کانون به روی هیچکس بسته نبوده است.»
نویسندگان ادبیات جنگ و مقاومت
گلشیری در پاسخ به این سؤال که آیا کانون از نویسندگانی که به طور مشخص طی 20 سال اخیر در عرصه جنگ و ادبیات مقاومت و انقلاب قلم زدهاند نیز دعوت خواهد کرد یا خیر گفت: «حتماً» و در توضیح به این شایعه که گفته میشود آثار نویسندگان برای عضویت در کانون بررسی خواهد شد گفت:
«یک تحلیل کیفی سطحی است؛ در حد رسیدن به یک شناخت فرهنگی، هنوز نمیدانیم به چه شکل است. باید هیأت دبیران آن را تصویب کند. تحقیق کند. این نکته در شرایط فعلی خیلی مهم است چون دیگر مثل گذشته نیست که از دوستان خواهش میکردیم تا عضو کانون شوند چون برایشان خطر جانی داشت اما امروز امیدواریم کمکم این مشکل حل شود؛ پس همه خواهند آمد».
و افزود: «طی سالهای گذشته بسیاری از بچههایی که در حوزه جبهه و جنگ مینوشتند، آثارشان را میدادند تا من بخوانم. حتی بعضی از آنها از بیم اینکه مبادا تهمتی به آنها بچسبد، دیگر نیامدند. اما من از داستانهای بسیاری از آنها خوشم میآمد. من این روابط دوستانه را داشته و دارم. این سنتی بوده که ما از قدیم داشتیم؛ از صادق هدایت و آل احمد به ما رسیده است. یکی دو روزه نبوده است. دو سه سال پیش یک آدم امنیتی آمده بود سراغ من، پرسید تو تفسیر قرآن هم داری؟ گفتم از مارکس و انگلس هم دارم. این فرهنگ ماست. واقعیت این است که فکر کردند عدهای نویسنده هستند که متعلق به زمان شاه هستند و شاه به اعتبار و شهرت آنها کمک کرده است. اشتباه بود. شاه چه کمکی به اعتبار و شهرت دولتآبادی، شاملو، دانشور و دیگران کرد؟ غیر از اینکه در فشار بودیم؟
تنها خانهای که از سال 1353 تا انقلاب در خیابان خوش کنترل میشد، خانه من بود. من از جانب آنها حمایت شدم؟ برای ما ادبیات مهم بود. من وقتی کتاب «دیوان سومنات» نوشته ابوتراب خسروی را میخوانم و میبینم یکی از بهترین کتابهای سال گذشته را نوشته خوشحال میشوم. عادت کردهام که تمام داستانها را بخوانم بشکند آن دستی که داستان خوب را بخواند و بگردد دنبال اینکه پدر و مادر نویسنده آن چه کسانی هستند تا بعد بگوید خوب است. من اصلاً اینطور نیستم. این دیدگاه بیشتر برای سیاسیون مطرح است نه برای نویسندگان.
مگر وقتی من از شهرستان آمدم و نوشتهام را دادم نویسندهای بخواند، از من پرسید اصل و نسبت کیست که حالا چنین برخوردی با دیگران داشته باشم؟
حالا هم در کانون نویسندگان برایم فرقی نمیکند چه کسی عضو کانون شود مگر اینکه نخواهد بازی مدارا را بپذیرد».
او بر این نکته تأکید کرد که چنین برخوردی کمک خواهد کرد تا کانون از هاله سیاسی خارج شود. باید از این جو دور شویم.»
دوم خرداد و فعالیت دوباره کانون
«انتخاب مردم، تحرکی که در مطبوعات ایجاد شده جدی است. نمیشود گفت اتفاقی نیفتاده است. این اتفاق، این آگاهی تسری پیدا کرده است. حرکتی از قبل انتخابات آغاز شده بود. منتها مردم محملش را پیدا نکرده بودند و در دوم خرداد پیدا کردند. همیشه میگفتند نه ولی در انتخابات گفتند آری، انتخاب کردند. پس از فوت محمدجعفر پوینده و محمد مختاری، سکوت نشد. به گریههای پنهان اکتفا نشد که مثلاً قصهای بنویسم و از مرگ دوستم، میرعلایی، به بهانه «بورخس» یاد کنم(!) میگفتند حدود 70 متر فکس درباره این دو نویسنده از سراسر جهان آمده است. این اتفاق درباره فروهرها نیفتاد. فکر میکنید چرا ایران در این مقطع برای جهان جدی شد؟
چون قضیه برای خود ما جدی شد. این نکته مهمی است. برای اولین بار نویسندگان جهان دیدند که عدهای نویسنده در ایران دارند معقول نظر میدهند. قرار نیست امپریالیسم جهانی را سرنگون کنند و کشتار راه بیندازند. سادهترین مسأله را میگویند: ما نویسندهایم و میخواهیم بنویسیم و کتابهایمان چاپ شود؛ به همین سادگی. پس به همین دلیل ما را جدی گرفتند. این حرکت معقول سبب شده تا مسائل کمی حل شود. خواستند با ما ملاقات کنند، انجام شد. نرفتیم کاغذ بگیریم، رفتیم فهرست کشتههایمان را بدهیم؛ کی، کجا و چه زمان؟ رفتیم بگوییم مشکل داریم. وقتی طرف مقابل میبیند به دنبال جنجال نیستیم، معقول برخورد میکند. دیدار با آقای عطاءالله مهاجرانی، اولین دیداری بود که پس از ملاقات با امام خمینی(ره)، نویسندگان توانستند حرفهایشان بزنند. تخمی که نویسندگان از ده سال پیش، پاشیدند، امسال ثمر داد. جامعه مدنی، آزادی بیان و عقیده، حالا دارد ثمر میدهد. وقتی درباره سعیدی سیرجانی به آقای یزدی نامه دادیم که مطابق با قانون رفتار کنید، خواهان قانونمند شدن بودیم؛ مثل حالا، اما نتیجه نداد. مجموعه شرایط باعث شد امسال به نتیجه بیشتری برسیم هر چند کسانی که خوابشان برده بود، یکدفعه فکر کردند ما در بغل آقای مهاجرانی نشستهایم با ایشان در بغل ماست.
باید بپذیریم که باید با حاکمان حرف زد؛ تصمیمگیری یکجانبه مشکلساز میشود. من نمیگویم حاکمان فلان کشور، بهتر از حاکمان ما هستند، آنها بستر گفتوگو برایشان باز است؛ از طریق احزاب، روزنامهها و نهادهای مختلف، ما نیز باید برویم به سمتی که نهادهای مختلف تشکیل شود. آنها را حتی از شوراها مهمتر میدانم؛ شوراها حرکتی هستند در درون حکومت اما نهادهایی چون کانون نویسندگان یعنی حرکت در بیرون حکومت که میتواند شناختهای تازهای را در عرصه گفتوگو در طرفین ایجاد کند. خیلی مهم است که مردم بتوانند در تعیین سرنوشت یک جامعه در کنار دولتمردان باشند. چون تصمیمگیری یکجانبه باعث فساد میشود. به ویژه اینکه نمیدانم تا کی وقت داریم؟ تا تمام شدن نفت؟ پس همین حالا هم عقب هستیم. باید مملکتمان را در کنار هم بسازیم و رأی مردم نیز رأی نهایی باشد. از آسمان فرشته نازل نکنیم؛ مردم رأی بدهند. کنترل از راه نهادهاست.»