ابوالقاسم قاسمزاده
گفتگوی مستقیم ایران و آمریکا در نشست چهار ساعته در بغداد در اغلب محافل سیاسی و رسانهای جهان همه را به گفتگوی مجدد درباره روابط ایران و آمریکا و آینده خاورمیانه واداشته است. سه دیدگاه در این نظرپردازیها دیده میشود.
1ـ کسانیکه چه بصورت فردی یا به نمایندگی از جریان سیاسی و یا تشکل خاص حزبی، مخالف این گفتگو هستند و آن را از آغاز بینتیجه ارزیابی میکنند.
2ـ موافقین گفتگو که آن را پس از نزدیک به سی سال عدم روابط رسمی دو دولت ایران و آمریکا، سرفصل تحول جدید برای روابط دوجانبه ایران و آمریکا، همچنین منطقه خاورمیانه و ایجاد فضای مثبت و سازنده در روابط بینالمللی میدانند.
3ـ تردید درباره طرح گفتگو با در نظر گرفتن ادامه جنگ روانی از سوی آمریکا علیه ایران و تأکید بر روال تحریم علیه جمهوری اسلامی. این افراد طرح گفتگو آمریکا ـ ایران را یک تاکتیک از سوی دولت جرج بوش ارزیابی میکنند تا با اجرای آن خرید زمان کند و جمهوری اسلامی ایران را از مدار قدرت در تضاد با برنامههای آمریکا در منطقه، خارج سازد.
هر یک از این سه دیدگاه برای نظرپردازی خود ارائه دلایل میکنند و از اینطریق نتایج مورد نظر خود را ارائه میدهند.
***
مخالفین گفتگو دو دولت ایران و آمریکا، در کشورهای عربی منطقه، اسرائیل و در داخل آمریکا در اصل مخالفت اشتراکنظر دارند، ولی انگیزههای هر کدام در مخالفت، متفاوت است.
در آمریکا بنابر ارزیابی رسانههای جمعی این کشور، بطور عمومی، مردم این کشور از گفتگوی دو طرف (واشنگتن ـ تهران) استقبال کردهاند. در ظاهر چنین مینماید که مردم آمریکا از هالهای از تخاصم در طول سی سال میان ایران و آمریکا و امتداد بیثمر جنگ روانی و تبلیغاتی، خسته شدهاند.
گفتگو دو طرف در بغداد، بخصوص برای کمک به بحران کنونی در عراق، که کشته شدن سربازان آمریکایی از نتایج آنست و هر دو حزب، جمهوریخواه و دمکراتها، بحران عراق را بنبست فاجعهآمیز میدانند، حتی اگر در دایره محدودی راهگشا باشد، مورد تأیید و تشویق آنها است.
امّا بخش عمدهای از لابی یهودیان صهیونیست که به هواداران سرسخت اسرائیل مشهورند و در هر دو حزب حاکم در آمریکا نفوذ فوقالعادهای دارند، با هرگونه مذاکره با ایران مخالفاند و خواهان برخورد شدید با جمهوری اسلامی ایران هستند. این گروه با رد سازش با ایران، نزدیکی دولت آمریکا با جمهوری اسلامی را به زیان منافع اسرائیل ارزیابی میکنند که موجب برهم خوردن معادلات سیاسی موجود در منطقه خواهد شد و توازن قدرت را علیه دولت اسرائیل جهت خواهد داد. این روزها، بطور آشکار در رسانههای آمریکا از مطبوعات و رادیو و تلویزیون در این کشور و در کشورهای اروپایی، همزمان با گفتگو در بغداد، موجی از تبلیغات ایجاد کردهاند و ایران را مرکز اصلی ایجاد تشنج و بحران در خاورمیانه معرفی میکنند. چنین تفاوت نظرپردازی و ارزیابی از گفتگو دو طرف ایران و آمریکا، که از یکسو بطور عمومی، هم در مجامع نخبگان آمریکا و اروپا و هم در افکار عمومی کشورهای غربی به نوعی تائید و تشویق به ادامه گفتگو ظاهر شده است و مردم آن را مثبت ارزیابی میکنند، بخصوص در این روزها اهمیت ایران و جایگاه قدرتمند آن آشکارتر شده است. از سوی دیگر فشار تبلیغی هواداران صهیونیستها و دولتهای فاقد پایگاه مردمی در منطقه خاورمیانه، موجب نوعی دوگانگی شده است. نگاه منفی و القاء نفرت علیه ایران، این حداقل را برملا میسازد که لابی صهیونیستها و یهودیان آمریکایی، منافع اسرائیل را بر منافع کشور خود آمریکا اولویت میدهند و هدف آنها تثبیت هژمونی رژیم صهیونیستی بر سراسر منطقه است. اگر این تضاد بیشتر آشکار و در نزد افکار عمومی مردم آمریکا مکشوف گردد، بخشی از ابرهای تیره روابط آمریکا ـ ایران کنار زده خواهد شد. روال مخالفت صهیونیستها، اندک، اندک نشان میدهد که مخالفین نه تنها با هرگونه تنشزدایی در خاورمیانه مخالفند، شیوه سیاسی آنها منجر به تشدید بحران و ادامه نظامیگری در منطقه خاورمیانه میگردد.
جالب توجه برای خوانندگان محک، اینکه در برابر موجب مخالفت بخش عمده از صهیونیستها در آمریکا و اروپا، یهودیان ضدصهیونیست به میدان آمدهاند و از طرح گفتگو حمایت کردهاند و ادامه آن را برای ایجاد صلح و امنیت در عراق و در خاورمیانه ضروری و لازم دانستهاند. مخالفین گفتگو ایران و آمریکا پس از اعلام مثبت بودن گفتگو از سوی نمایندگان دو طرف و اعلام ادامه آن در آینده نزدیک، بصورت اقلیتهای مخالف درآمدهاند.
موج اصلی را کسانی در اختیار گرفتهاند که اولاً، گفتگو را مفید و مثبت میدانند، ثانیاً این روش را حداقل در تعدیل بحران عدم امنیت در عراق کارساز ارزیابی میکنند.
در آستانه گفتگو، آقای «نیکلاس برنز» معاون وزیر خارجه آمریکا و از شخصیتهای سیاسی مشهور در دولت جرج بوش، مقالهای درباره روابط با ایران در مجله «بوستون ریویو» انتشار داد که در آن نوشته است: «... از نظر ما ایران یک چالش نسلی است. این چالشی نیست که اتفاقی یا زودگذر باشد و به احتمال زیاد مسئله ایران در سال 2010 و یا تا 2012 و شاید 2020 هم در رأس مسایل سیاست خارجی آمریکا قرار داشته باشد. ایران بزرگترین کشور در خاورمیانه است و هدف آن نیز این است که قدرتمندترین کشور خاورمیانه باقی بماند. من مطمئن هستم که میتوانیم از درگیری با ایران خودداری کنیم و شاهد موفقیتآمیز بودن راهبرد خود باشیم و تمام سناتورهای دمکرات و جمهوریخواه نیز از آنچه ما درباره ایران انجام میدهیم، حمایت میکنند. ما در تلاش هستیم تا درباره عراق با ایران، یک کانال ارتباطی ایجاد کنیم و امیدواریم ایرانیان نیز پاسخگو باشند و درک کنند ما قصد انجام چه کاری داریم. آمریکا باید در بلندمدت رابطه خود را با ایران اصلاح کند، زیرا این غیر عادیترین رابطه دیپلماتیکی است که ما در جهان داریم... بیایید موانع موجود بین مردمان دو کشور خود را از بین ببریم و بیایید برای حل مشکلات دو کشور خود نیز تلاش کنیم ما باید مثبت فکر کنیم. زمانی خواهد رسید (اما امیدواریم در دوران حیات ما رخ دهد) که مجدداً با ایران مذاکره کنیم و روابط دیپلماتیک خود را با آن از سر بگیریم...».
***
در ادامه این نوشته به بخشهای دیگر از نظرهای مخالف و موافق پرداخته خواهد شد. ادامه دارد...