دکتر ابراهیم متقی / دانشیار دانشگاه تهران
اگرچه سفر خاویر سولانا به تهران را میتوان نقطه عطف جدیدی در مذاکرات هستهای ایران و کشورهای اتحادیه اروپا دانست، اما واقعیتهای سفر نشان میدهد که چنین روندی تاکنون به نتایج مثبت و موثری منجر نشده است. الگوی رفتار «دیپلماسی رفت و برگشت» (shuttle Diplomacy) در فضای سیاسی ایران بعد از کنارهگیری علی لاریجانی از شورای عالی امنیت ملی نمیتواند نتایج موثر و بادوامی را به وجود آورد. به طور کلی، «دیپلماسی مرحلهای» و همچنین «دیپلماسی رفت و برگشت»، نیازمند اراده سیاسی متقابل و دوجانبه برای میل به اهداف مشترک پیشبینی شده است.
گفتمانهای دیپلماسی هستهای
در مورد نتایج مربوط به فعالیتهای دیپلماتیک ایران در دوران مختلف، ارزیابیهای کاملا متفاوتی وجود دارد. هر یک از کارگزاران اجرایی و گروههای حامی آنان مبادرت به متهمسازی یکدیگر نموده و به این ترتیب، تلاش دارند تا فعالیتهای انجام شده توسط گروههای منتسب به خود را مطلوبتر از سایر مجموعهها جلوه دهند. در شرایط موجود شاهد سه قالب گفتمانی در مورد فعالیتهای هستهای ایران هستیم، هر یک از کارگزاران مربوط به رویکردهای هستهای ایران، تفسیر خاصی در ارتباط با فعالیتهای سولانا در پرونده مربوط به اقدامات و فعالیتهای هستهای ایران را ارائه میدهد. گروه اول بر این اعتقادند که دیپلماسی هستهای ایران در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی بیشترین مطلوبیتهای سیاسی و بینالمللی را برای جمهوری اسلامی ایران ایجاد کرده است.
استدلال آنان را باید در ارتباط با نتایج و خروجی (Output) سیاست خارجی و دیپلماسی هستهای ایران دانست. این گروه معتقدند که هدف سیاست خارجی ایران در این دوران، مبتنی بر تنشزدایی و اعتمادسازی بوده است. بنابراین، الگوهایی در پیش گرفته شده بود که اهداف دیپلماتیک ایران را در ارتباط با موضوعات هستهای تامین نمود. اصلیترین هدف سیاست خارجی ایران در این دوران را میتوان کنترل تهدیدات بینالمللی علیه ایران دانست. از جمله این تهدیدات، باید به موضوعاتی از جمله جلوگیری از تحریم اقتصادی ـ تکنولوژیک و همچنین بازدارندگی در برابر صدور قطعنامههای اجرایی شورای امنیت در چارچوب فصل هفتم منشور ملل متحد اشاره کرد.
واقعیتهای دیپلماتیک ایران نشان میدهد که بین اهداف سیاسی، جهتگیریهای امنیتی و همچنین نتایج حاصل از دیپلماسی هستهای ایران، جلوههایی از هماهنگی و همگونی وجود داشته است. توافقات انجام شده در اجلاسیه سعدآباد، اجلاسیه لندن و همچنین اجلاسیه پاریس را میتوان در زمره چنین شاخصهایی تلقی نمود. در تمامی فرآیندهای انجام شده و مذاکراتی که شکل گرفته است، چانهزنی سیاسی فشردهای ملاحظه میشود. اگرچه در این مقطع زمانی گزارشات بدبینانه و قطعنامههای شدیداللحنی توسط شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی علیه ایران صادر گردید، اما واقعیتهای موجود نشان میدهد که تیم مذاکرهکننده در روند دیپلماسی هستهای ایران مانع از انتقال پرونده هستهای به شورای امنیت سازمان ملل گردیدند. در این دوره، سولانا نقش متوازنکننده و همچنین تعدیلکننده سیاستهای هستهای ایران و جامعه بینالمللی را عهدهدار بوده است.
گفتمان دوم در مورد فعالیتهای هستهای ایران و نقش خاویر سولانا در ارتباط با آن را میتوان از سال 1384 به بعد مورد ملاحظه قرار داد. در این دوره، علی لاریجانی به عنوان مقام ارشد مذاکرهکننده دیپلماسی هستهای ایران محسوب میشد. نامبرده همانند سولانا تلاش نمود تا نتایج مثبت و همکاریجویانهای را برای گروههایی که درگیر فعالیتهای هستهای ایران هستند را به وجود آورد. آنان «سیاست برد ـ برد» (win-win policy) را به عنوان دستور کار فعالیتهای سیاسی خود قرار دادند. به عبارت دیگر، سولانا توانست اهداف سیاسی خود را با توجه به مقدورات، محدودیتها و تواناییهای لاریجانی به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران هماهنگ نماید. اگرچه دیپلماسی هستهای ایران در این دوران با فشردگی و محدودیتهای بینالمللی زیادی همراه بود، اما روند مذاکرات به گونه موثر و قابل ملاحظهای ادامه یافت.
در این دوران، سولانا بازی دوگانهای را به انجام رساند. وی در ادبیات سیاسی خود تلاش نمود تا روند اعتمادسازی با مقامات دیپلماتیک ایران را ادامه دهد، اما واقعیتهای شکل گرفته بیانگر آن است که سولانا در این دوران توانست اعتماد نسبی تیم مذاکرهکننده ایران را به دست آورد، اما در ازای آن هیچگونه اقدام موثری برای مقابله با تهدیدات شورای امنیت سازمان ملل متحد علیه ایران انجام نداد. شواهد نشان میدهد که فرآیندهای سیاسی ایران در این دوران مبتنی بر جلوههایی از ابهام استراتژیک بوده است. به طور کلی، غافلگیری در شرایطی ایجاد میشود که کشورها و بازیگران اصلی، تمایل چندانی به همکاری امنیتی نداشته، اما از ادبیات و الگوهای همکاریجویانه استفاده به عمل آورند. در چنین روندی، مذاکرات سولانا با ایران از یک سو، منجر به تاخیر در تهدیدات امنیتی علیه ایران گردید و از سوی دیگر، نامبرده نتوانست هیچگونه اقدام مشخص و موثری را در ارتباط با عدم تصویب قطعنامه امنیتی علیه ایران توسط شورای امنیت به انجام رساند.
اگرچه الگوی همکاری سولانا با مقامات شورای عالی امنیت ملی ایران براساس معادله بُرد ـ بُرد سازماندهی شده بود، اما شواهد نشان میدهد که هیچگونه مطلوبیت نهایی برای مذاکرات هستهای لاریجانی ـ سولانا حاصل نشده است. به همانگونهای که سولانا نقش موازنهدهنده در ارتباط با اتحادیه اروپا، شورای امنیت و سیاستهای هستهای ایران را ایفا میکرد، لاریجانی نیز درصدد بود تا فشارهای امنیتی شورای امنیت علیه ایران را کاهش دهد. به رغم چنین روندی، شاهد تصویب قطعنامههای 1696، 1737، 1747 شورای امنیت، علیه ایران در دوران «رقص دیپلماتیک» (Diplomatic Dance) لاریجانی ـ سولانا بودهایم. طبعا روند یاد شده، نتوانست مطلوبیتهای موردنظر مقامات اجرایی ایران را فراهم سازد. کنارهگیری لاریجانی از شورای عالی امنیت ملی را میتوان انعکاس بینتیجه ماندن الگوی رفتار سیاسی و دیپلماتیک ایران و اتحادیه اروپا دانست.
سومین قالب گفتمانی در نگرش هستهای ایران مربوط به اواسط سال 1386 است. در این مقطع زمانی، روند جدیدی در الگوهای رفتاری ایران ـ اتحادیه اروپا به وجود آمد. تلاش سولانا برای بازسازی «رقص دیپلماتیک» با ایران، همواره دچار وقفههای اساسی شد. در این شرایط، شورای امنیت سازمان ملل، چهارمین قطعنامه خود را علیه اهداف اقتصادی، سیاسی، تکنیکی و استراتژیک جمهوری اسلامی ایران صادر نمود. قطعنامه 1803 را میتوان انعکاس شرایط جدید سیاسی و بینالمللی دانست که روابط ایران و نهادهای بینالمللی را در فضای بدبینانه سازماندهی نمود.
تعادلگرایی در دیپلماسی آشتی
در این دوران، جمهوری اسلامی ایران تلاش نمود تا موقعیت خود را در ارتباط با آژانس بینالمللی انرژی اتمی، اتحادیه اروپا و شورای امنیت سازمان ملل بازسازی نماید، اما هیچگونه انعطاف متقابل از سوی نهادهای بینالمللی در ارتباط با ایران ایجاد نشد.
فضای شکل گرفته با تهدیدات جانبی همراه شد. کشورهایی همانند آلمان، فرانسه، انگلیس، اسرائیل و آمریکا، تهدیدات امنیتی جدیدی را در ارتباط با ایران مطرح نمودند. این تهدیدات را میتوان انعکاس شرایط و فضایی دانست که زمینههای واکنش متقابل ایران نسبت به اقدامات خصومتآمیز قدرتهای بزرگ در ارتباط با فعالیتهای هستهای را فراهم میسازد. قطعنامه 1803 را باید نماد بیاثر بودن تلاشهای سولانا در برخورد با ایران دانست. به طور کلی، طی سالهای گذشته، هیچگاه بین ادراکات ایران با بسته پیشنهادی سولانا هماهنگی وجود نداشته است. بدبینی موجود مقامات اجرایی و تصمیمگیران امنیتی ایران نسبت به ماموریت سولانا را میتوان در این ارتباط مورد توجه قرار داد.
سفر سولانا در اواسط ماه ژوئن 2008 به تهران را میتوان تلاش دیگری دانست که زمینههای بازسازی دیپلماسی هستهای ایران ـ اروپا را فراهم میسازد. به طور کلی شرایط موجود به گونهای سازماندهی شده است که امکان شکلگیری فرآیند تعارضی و تصاعدیابنده اجتنابناپذیر خواهد بود. آنچه به عنوان «دیپلماسی آشتی سولانا» مطرح میشود را میتوان به عنوان نماد اقدامات امنیتی دانست که ماهیت موازنهدهنده دارد. به طور کلی، سولانا تحت تاثیر ادبیات موازنه قدرت قرار داشته و از این ادبیات در جهتگیری اهداف امنیتی خود استفاده به عمل میآورد.
سفر «سولانا» به تهران در شرایطی انجام پذیرفت که جورج بوش سفر منطقهای خود به اروپا را ادامه میداد. طبعا یکی از شاخصهای سفر اروپایی بوش را میتوان سازماندهی محدودیتهای سیاسی و استراتژیک علیه ایران دانست. تیم امنیتی و سیاست خارجی بوش بر این اعتقادند که باید محدودیتهای اقتصادی و استراتژیک بیشتری علیه ایران اعمال شود. انعکاس چنین شرایط و فضایی را میتوان در تصمیمات «گوردن براون»، (نخستوزیر انگلستان) مورد ملاحظه قرار داد.
این امر نشان میدهد که در بین کشورهای اروپایی، انگلیسیها از آمادگی بیشتری برای اعمال محدودیتهای امنیتی و استراتژیک علیه ایران برخوردارند. به عبارت دیگر میتوان شرایطی را مورد ملاحظه قرار داد که به موجب آن سولانا تلاش میکند تا بین مواضع معطوف به محدودسازی و مقابله با ایران و همچنین رویکرد واکنش ایران در برابر مواضع آمریکا ـ اروپا، الگوی میانه و موازنهدهنده را به کار گیرد. این امر نشان میدهد که آمریکاییها درصدد محدودسازی فزاینده قدرت ایران بوده و این اقدام را در راستای «سیاست قدرت» به کار میگیرند.
مواضع سولانا در مذاکرات هستهای با مقامات شورای عالی امنیت ملی ایران از این جهت اهمیت دارد که وی از ادبیات جدیدی برای متقاعدسازی ایران استفاده به عمل آورده است. نامبرده در این روند، تاکید داشته است که از قابلیت لازم برای تفکیک مواضع اروپا ـ آمریکا برخوردار است. اگرچه مواضع و رویکرد نهایی آنان تفاوتی با یکدیگر ندارد؛ و الگوی توقف در غنیسازی اورانیوم را مورد پیگیری قرار میدهند، اما واقعیتهای موجود بیانگر آن است که سولانا تاکید قابل توجهی در مورد اقدامات مرحلهای و ابتکارات آشتیجویانه داشته است، به طور کلی میتوان شرایطی را مورد ملاحظه قرار داد که براساس آن امکان اجماع در مواضع آمریکا ـ اروپا با تاخیر حاصل شد.
«دیپلماسی سولانا» تاکنون برای جمهوری اسلامی ایران فرصتهای زمانی جدیدی را برای تصمیمگیری فراهم کرده است، به طور کلی، سولانا تلاش دارد تا فضای ارتباطی ایران ـ اتحادیه اروپا در ارتباط با فعالیتهای هستهای جمهوری اسلامی را در قالب «بحران کمشدت» سازماندهی نماید. این امر به مفهوم آن است که هرگونه بحرانسازی و تصاعد بحران میتواند مخاطرات امنیتی جدیدتری را برای جمهوری اسلامی ایران ایجاد نماید. بنابراین ابتکار سولانا را میتوان در راستای تاخیر در اعمال تهدیدات دانست.
بهرهگیری از زمان صرفا در شرایطی از اهمیت و مطلوبیت برخوردار است که عامل زمان بتواند فضای لازم برای افزایش قدرت ملی ایران را فراهم سازد. اگر «دیپلماسی آشتی» دچار تغییراتی گردد؛ و در این فاصله زمانی امکان قدرتسازی برای جمهوری اسلامی ایران فراهم نشود؛ به معنای آن است که دیپلماسی جدید نیز نخواهد توانست تا بنبستهای موجود در سیاست خارجی ایران را بازسازی و ترمیم نماید. به طور کلی سفر سولانا به تهران توانست گزینه متفاوتی از الگوی امنیتی و استراتژیک آمریکا را مطرح نماید. لازم به توضیح است که بسته پیشنهادی و مشوقهای اعلام شده صرفا در شرایط و فضایی از اهمیت لازم برخوردار خواهد بود که امکان شناسایی حقوق استراتژیک ایران توسط نهادهای بینالمللی وجود داشته باشد.
گزینه شفافسازی در برابر ادامه غنیسازی میتواند نتایج مثبتی را برای دیپلماسی سولانا به وجود آورد. در حالی که هرگونه تغییر در الگوی یاد شده را میتوان عامل تداوم بحران در روابط ایران ـ اروپا دانست. اصلیترین ویژگی دیپلماسی آشتی سولانا را میتوان بهرهگیری از عامل زمان برای متقاعدسازی ایران دانست. سوالی که مطرح میشود آن است که شرایط داخلی ایران و فضای بینالمللی در اواخر جولای 2008 که زمان پایان ضربالاجل جدید اتحادیه اروپا محسوب میشود، با چه نشانههایی همراه خواهد بود. اگر قابلیت استراتژیک ایران طی این مدت ثابت باقی بماند؛ و یا اینکه توان تکنیکی و فنی جمهوری اسلامی در این مدت تغییر پیدا نکند، در آن شرایط دیپلماسی آشتی به نتایج عملی برای بازسازی روابط ایران ـ اروپا منجر نخواهد شد.