مریم حسینآبادی
خستگی بشر از اندیشههای مادیگرایانه سبب شده که مادیات را داروی دردها و مشکلات خود نداند و به جستجوی راهکارهای جدیدی در خارج از فضای مادی بپردازد.
انسان همواره نیاز به معنویت و ارتباط با ماوراء جهان مادی دارد. هیچ کس نمی تواند خود را تنها سرگرم دنیا و امور دنیوی کند.
حتی کسانی که موفقیت های زیادی در زندگی به دست می آورند، پس از مدتی از آن خسته و دلزده شده و گویا گم کرده ای دارند که به درستی نمی دانند چیست. پس انسان ها در هر شرایطی در جستجوی فرار از محدودیت جهان مادی هستند، اگر معنویت حقیقی را پیدا کنند که بهره مند خواهند شد، در غیر این صورت سرابی از معنویت برای خود می سازند و به سوی آن حرکت میکنند. این تمایل، بستر اولیه رشد معنویتهای مختلف در جهان است و به دلیل اینکه برخی در این راه از رهنمودهای پیشوایان راستین استفاده نمیکنند هنگامی که از فضای فکر مادی خارج میشوند در درون چاههای عمیقتری گرفتار میشوند.
اگر بشر به منابع زلال معنویت راستین پناه ببرد و از سرابهای دروغین معنویت مانند عرفانهای کاذب دوری کند، میتواند راه صحیح را پیدا کند.به هرحال ما با پدیده ای روبهرو هستیم که در این پدیده یک سلسله رفتارهایی برآمده که تکیهگاهشان برخی از نکته ها و باورهای غلطی است که آن را عقیده می پندارند.بر همین اساس شاهد شکل گیری فرقه ها و نحله های به اصلاح معنوی و عرفانی هستیم که نه تنها انسان را به گمشده اش نزدیک نمی سازد بلکه آن را به تباهی و نابودی میکشاند.
اکثر اینگونه فرقهها و عرفانها، خود را به هیچ دین و آیینی منتسب نمیکنند و معتقد به هیچ نظام فلسفی و اصولی نبوده و نیستند و از جاذبههایی همچون سحر و جادو و جاذبههای روانشناختی برای جذب افراد بویژه جوانان سوء استفاده میکنند.
می توان یکی از دلایل رشد عرفان های غیر الهی در غرب را عملکرد نامناسب کلیساها و شخصیتهای کلیسایی دانست که نتوانستند نیاز معنوی مردم را به خوبی برطرف کنند. بنابراین گرایش به این عرفانها در غرب گسترش یافت.بسیاری از رهبران فرقههایی که خاستگاه خارجی دارند به گفته خود عمدتا آدمهای مشکل داری هستند و تعدادی از آنها معتاد و یا الکلی میباشند.
رهبران این فرقهها معتقدند معنویت با مذهبی بودن فرق دارد و برای اینکه انسان معنوی باشد لازم نیست مذهبی هم باشد و اصلا این افراد در حال تغییر دادن مفهوم معنویت هستند و دارند این دامنه را به دین هم میکشانند.
فرقههای نوپدید که از آن به عرفانهای کاذب تعبیر میشود، در حقیقت فرقههایی هستند که معنویت عرضه شده از سوی آنها معنویت مدرن است؛ معنویتی که مبتنی بر مبانی اومانیستی، سکولاریستی و لیبرالیستی است. مدیران فرهنگی در دنیای غرب کوشیدند گرایش معنوی مردم را مدیریت کنند و بهسمتوسوی معنویت مدرن با تولید و اشاعه فرقههای گوناگون بکشند و تا برایشان امکان داشت، بر تعداد این فرقهها افزودند.
بنابراین الان بشر به یک نقص رسیده است؛ هرچند که هنوز برخی نمی خواهند به شکل درست این نقص را جبران کنند بلکه می خواهند با معنویتهای کاذب نیاز بشر را به صورت غیر واقعی رفع کنند.بشر به معنویت نیاز دارد ولی باید به معنویتی که جزئی از ادیان است برگردد. تجربه و عقل نشان می دهد که معنویت دینی نمیتواند با معنویت غیر دینی سازگار باشد.
همچنین اینها نمیتوانند با هم تلفیق شوند، معنویت دینی نمیتواند بر معنویت مدرن صحه بگذارد، چون معنویت مدرن در مبانی اصلی خود با معنویت دینی منافات دارد.این موضوع وظیفه ما را سنگینتر میکند که باید عرفانهای ناب اسلامی و متون اصیل قرآنی را در قالب ادبیات امروز به مخاطبان عرضه کرده و کفهای روی آب و بنیانهای بیاساس را کنار بزنیم و نیاز معنوی مردم بویژه نسل جوان را برآورده کنیم.