تاریخ انتشار : ۲۵ اسفند ۱۳۸۶ - ۰۹:۴۳  ، 
شناسه خبر : ۲۵۲۳۵

قاسم غفوری

دولتمردان کاخ سفید که در اجرای طرح اصلاحات خاورمیانه شکست‌های بسیاری را متحمل گردیده‌اند تلاش دارند در طرحی جدید با ناکارآمد نشان دادن گروهها و دولتهای اسلام‌گرا تغییراتی جدید را در منطقه اجرا نمایند.

بررسی طرح‌های سال‌های اخیر واشنگتن در خاورمیانه این حقیقت را آشکار می‌سازد که محور سیاستهای آمریکا در منطقه اصلاحات سیاسی و اجتماعی بوده است. فعالیت آنها با دو هدف تدوین و اجرا گردید: اولاً جلب رضایت گروههای ضدآمریکایی با ایجاد شرایط برای حضورشان در روند سیاسی کشورها، ثانیاً قدرت‌یابی کنترل شده نهضت‌ها و احزاب مخالف دولت در خاورمیانه عربی برای تحریک رهبران به ادامه همکاری با واشنگتن (تحولات مصر و قدرت‌یابی اخوان‌المسلمین، حضور شیعیان در انتخابات عربستان و بحرین در این راستا می‌باشد.) هر چند که آمریکا تمام سرمایه خود را به اجرای این مهم اختصاص داد اما روند تحولات در جریان مخالف این سیاست پیش رفت. تشکیل دولت شیعه در عراق، پیروزی شیعیان در انتخابات پارلمانی بحرین، تقویت حزب‌الله لبنان، حضور اسلام‌گرایان در راس قدرت فلسطین و... سناریوی حضور کنترل‌شده اسلام‌گرایان در متن جریان سیاسی خاورمیانه عربی را با شکست مواجه ساخت. با عنایت به اینکه آمریکا در محاسبات خود جایگاه مردمی این گروهها را مورد توجه قرار نداده بود، با بازتر شدن فضای سیاسی این کشورها، توانایی کنترل جریانات اسلام‌‌گرا نیز از حیطه آمریکا خارج شد که نتیجه آن قدرت‌یابی اسلام‌گرایان در منطقه می‌باشد. با تشدید ناکامی‌های آمریکا در اجرای اصلاحات خاورمیانه، سران کاخ‌ سفید سیاست تخریب و شکستن جایگاه مردمی دولتها و نهضت‌های اسلام‌گرا را در پیش گرفتند. سیاست آنها در قالب ناکارآمد نشان دادن اسلام‌گرایان، معرفی آنها به عنوان عامل بحران و بی‌ثباتی، ترویج‌کنندگان تروریست و موانع صلح خاورمیانه و... تدوین و در چند بعد اجرا می‌گردد:

1) بخش اول طرح آمریکا برای شکست دولتهای اسلام‌گرا را در عراق می‌توان مشاهده کرد. معرفی دولت شیعه مالکی به عنوان دولتی که توانایی برقراری امنیت و بازسازی کشور را ندارد، افشای جنایات سربازان عراقی علیه ملتشان، تخریب چهره اسلامی و دینی مالکی، اعلام وابستگی شیعیان به گروههای تروریستی و... از راهکارهای آمریکا برای تخریب چهره دولت شیعه مالکی است. جرج بوش در اظهارات خود بارها تاکید کرده است که دولت اسلامی عراق کارایی لازم برای اجرای خواست مردم را ندارد و باید به جای آن دولتی لائیک ایجاد گردد.

وی اسلام و دولت شیعه را عامل بحران عراق دانسته که چاره‌ای جز حذف آن نمی‌باشد. (وی در سخنرانی خود در کنگره آمریکا گفت: دولت مالکی دولتی شیعه است که به مانند دولت سنی صدام به جنایت علیه مردم می‌پردازد، لذا سیاست ما در عراق برکناری وی و تشکیل دولت لائیک است)

2) تحولات لبنان و تخریب چهره حزب‌الله بخش دیگر این سیاست می‌باشد. پس از شکست رژیم صهیونیستی از مقاومت حزب‌الله لبنان، آمریکا سیاست خود را بر اصل رویارو قرار دادن دولت سینیوره و مقاومت تدوین نمود. در این سیاست در حالی که مردم لبنان با حمایت از مقاومت و گروه 8 مارس برای تشکیل دولت پاک فعالیت می‌کنند، آمریکا با حمایت همه جانبه از سینیوره و نیز تبعات گسترده، حزب‌الله شیعه را عامل بحران لبنان معرفی می‌کند. آنها بر این ادعایند که حزب‌الله برای منافع شخصی به مقابله با دولت می‌پردازد در حالی که هرگز به حضور میلیونی مردم برای حمایت از خواست حزب‌الله اشاره‌ای نمی‌کنند. تشکیل گروه فتح‌الاسلام می‌تواند بخشی از این طرح ارزیابی گردد چنانکه سیدحسن نصرالله در گفتارها خود هشدار داد: آمریکا از مهره فتح‌الاسلام برای مقابله با حزب‌الله بهره‌برداری می‌کند اما ما در برابر این توطئه، مقاومت خواهیم کرد.

3) شکست دولت مردمی حماس در فلسطین و ناکارآمدن نشان دادن آن از چارچوبهای کاری آمریکا برای تخریب چهره اسلام‌گرایان ارزیابی می‌گردد. دولتمردان کاخ سفید آگاهند که پیروزی دولت حماس به منزله تکرار این تحولات در سایر کشورها به عنوان الگوی مقاومت در برابر صهیونیستها و غرب است لذا برای مقابله با آن فعالیت می‌کنند. تحریم‌های اعمال شده علیه دولت فلسطین، حمایت از جنایات صهیونیست‌ها، استمرار حفظ این گروهها در سازمانهای تروریستی و... از روشهای آمریکا برای تخریب چهره دولت حماس می‌باشد. در این چارچوب آنها فعالیت دیدگاه میانه‌رو تشکیلات خودگردان و شخص ابومازن را مثبت ارزیابی می‌کنند.

براساس آنچه ذکر شد می‌توان گفت: اکنون ایالات متحده با بحران‌آفرینی در منطقه بویژه مناطقی که دولتهای اسلام‌گرا تشکیل شده‌اند برای تزلزل و شکستن جایگاه مردمی این گروهها تلاش می‌کند. آنها در نهایت تلاش دارند تا دیدگاه جامعه جهانی را بدان سمت سوق دهند که نهضت‌ها و دولتهای اسلام‌گرا توانایی حکومت ندارند و صرفا عامل بحران می‌باشند. آنها با این اقدام اولاً راه را برای آمدن یا ادامه حضور دولتهای متحد کنونی هموار می‌سازند، ثانیاً لزوم ادامه اصلاحات آمریکایی در خاورمیانه برای تشکیل دولتهای لائیک را ترویج می‌کنند (بهانه آنها شکست دولتهای سنی و شیعه برای تحقق اهداف ملتشان است). بر این اساس جا دارد تا ملتها و دولتهای اسلامی برای جلوگیری از تشدید توطئه جدید آمریکا با اتکاء به اتحاد و یکپارچگی به راهکارهایی مشترک دست یابند چرا که طرح آمریکا برای شکست تمام جهان اسلام و معطوف به کشوری خاص نمی‌گردد.