تاریخ انتشار : ۰۷ بهمن ۱۳۹۱ - ۱۲:۴۷  ، 
شناسه خبر : ۲۵۲۴۷۰
محمدجواد امیدوارنیا / کارشناس ارشد مسائل چین چکیده: چین و قاره آفریقا از دوران کهن، بویژه از دهه 1950 به بعد، مناسبات اقتصادی و سیاسی داشته‌اند. در دوران سی ساله 1950 تا 1980، روابط سیاسی چین با این قاره بیشتر بر مبنای «حمایت از ملل زیر ستم» و روابط اقتصادی نیز براساس «کمکهای بلاعوض و وامهای بدون بهره» بود. از عصر اصلاحات و دروازه‌های باز اقتصادی در چین (1980 به بعد)، مناسبات در همه زمینه‌ها بر اساس «نفع متقابل» شکل گرفته است. این روابط با چالش‌های عمده‌ای از جمله تلاش تایوان و کشورهای غربی برای حضور بیشتر در آفریقا و همچنین ناآرامیهای قومی و دینی در آفریقا روبرو است. لیکن عواملی چون نیازهای اقتصادی طرفین و تشابه نسبی نظرات آنها در زمینه لزوم حفظ استقلال سیاسی و فرهنگی در برابر سیاستهای یکجانبه‌گرا و مبتنی بر قدرت غرب، موجب تداوم همکاریهای دو جانبه در شرایط جدید جهانی است.

نگاهی به تاریخ روابط
مناسبات چین و آفریقا تاریخی کهن دارد. پژوهشگران چین سابقه این مناسبات را بیش از دو هزار سال می‌دانند. بنا به نوشته آنها، در سال 138 پیش از میلاد، در عصر سلسله «هن»1 فرستاده‌ای بنام «جانگ چی‌ ین»2 از سوی امپراتور چین به سرزمین‌های غربی اعزام شد که بنا به شواهدی، تا اسکندریه در مصر، پیش رفت و روابط دو جانبه را رسمیت داد. به نظر محققان چینی، لباسهای کلئوپاترا، ملکه مشهور مصر (30-51 پیش از میلاد) از پارچه‌های ابریشمین چین بوده است.
روابط چین و آفریقا از قرن ششم میلادی وارد مرحله‌ای جدید شد و با شمال آفریقا بیش از جنوب و مرکز آن قاره جریان داشت. باستان‌شناسان مصر، زنگبار، زئیرو زیمبابوه ظروف چینی، سکه‌ها و پارچه‌های بافت چین را در کشور خود یافته‌اند که از طریق راه ابریشم دریایی به این سرزمین رسیده است.
سفرنامه یک چینی بنام «دوهوان»3 که 1200 سال پیش درباره اوضاع آفریقا به نگارش درآمده است، نشان می‌دهد که بعضی از چینیان در عصر سلسله «تانگ»4 برای مدتهای طولانی در آفریقا اقامت داشته‌اند. در عصر سلسله «مینگ»5 دریانورد مسلمان چینی «جنگ جه»6 طی هفت سفر به خاورمیانه و آفریقا، از موگادیشو، سومالی، کنیا و چند کشور دیگر در این قاره دیدار داشت.
از سوی آفریقا، در سال 1441 میلادی، اولین سفیر از مصر به چین اعزام شد اما از اواخر قرن پانزدهم میلادی با گسترش نفوذ استعمار غرب در آفریقا و آسیا و اتخاذ سیاست انزوا درهای بسته از طرف سلسله «مینگ»، مناسبات چین و آفریقا تقریبا قطع گردید. روابط دو جانبه در دوران «حکومت ملی»3 در چین تجدید یافت اما تحت تاثیر اوضاع زمان، بویژه مداخلات کشورهای غربی در هر دو منطقه قرار داشت و با زیر و بم‌های بسیار روبرو بود.
مناسبات در عصر جدید
پس از تأسیس جمهوری خلق چین (1949) بعضی از سازمانهای جوانان آفریقا (با گرایشهای مارکسیستی) به چین سفر کردند، لیکن ملاقاتهای رسمی رهبران از آوریل 1955 در کنفرانس باندونگ آغاز یافت که جوئن لای نخست‌وزیر چین با سران مصر، اتیوپی، لیبی، لیبریا، ساحل عاج و سودان گفتگوهایی درباره توسعه مناسبات دو جانبه به انجام رساند. از آن پس، بین سالهای 1958 تا 1962 بین چین و 10 کشور آفریقایی روابط سیاسی برقرار شد. جوئن لای از سال 1963 تا 1965 سه دیدار رسمی از کشورهای آفریقایی داشت.
مناسباتی که در آن دوران برگزار گردید بطور عمده مبتنی بر ملاحظات عقیدتی (ایدئولوژیک) بود و چین در چارچوب رویارویی کشورهای آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین با امپریالیسم آمریکا و سوسیال امپریالیسم شوروی خود را با کشورهای قاره آفریقا در یک جبهه و موظف به کمکهای اقتصادی و فنی به آنها می‌دانست.
نمونه مشخصی از این کمکها احداث راه‌آهن بین تانزانیا و زامبیا (مشهور به راه‌آهن تانزام) بود. ویژگی این کمک به شرح ذیل بود:
- برابری و نفع متقابل در اعطای آنها
- احترام به حاکمیت کشورهای دریافت کننده کمک‌ها
- مشروط نبودن آنها
- وابسته ننمودن کشورهای دریافت کننده
- کوچک بودن سرمایه‌گذاری‌ها و به بهره‌وری رسیدن سریع آنها
- انطباق بهای ابزارها و کالاهای ارائه شده با بازار بین‌المللی
- حق بازگرداندن و تعویض کالاهای فاقد کیفیت مناسب
- تضمین انتقال فن‌آوری طرح‌ها از طرف چین به کشورهای دریافت‌کننده
- تساوی دستمزد کارشناسان چینی با کارشناسان بومی
از آن پس بین سالهای 1963 تا 1971 بین چین و 15 کشور دیگر آفریقایی مناسبات سیاسی برقرار گردید، اما روابط از فراز و نشیب‌هایی نیز برخوردار بود. بین سالهای 1965 تا 1967، پنج کشور آفریقایی، نمایندگان سیاسی چین را «عنصر نامطلوب» اعلام کردند. این رویداد بر اثر سیاستهای افراطی چین در اوج «انقلاب فرهنگی» (1966- 1967) وقوع یافت که دولت چین «صدور انقلاب» را محور سیاست خارجی خود قرار داده و رویارویی بین قدرتهای استثمارگر و ملل جهان سوم را حتمی و غیر قابل احتراز می‌دانست.
چین از سال 1978 به بعد، با اتخاذ سیاست اصلاحات و دروازه‌های باز اقتصادی، و مخصوصا از سال 1992 به بعد، با فروپاشی شوروی، سیاست تازه‌ای درباره آفریقا در پیش گرفت. خط مشی جدید چین مبتنی بر واقع‌گرایی و در جهت نیازهای عصر نوسازی اقتصادی بود و در آن همکاری با همه کشورها برای حضور فعال در «اقتصاد بازار» مورد نظر قرار داشت. آفریقا نیز در عصر جدید با اوضاع و احوال تازه‌ای روبرو است که سیاستگذاریهای اقتصادی جدید را می‌طلبد. از سال 1990 با پدید آمدن جمهوری نامیبیا، آخرین آثار استعمار کهن در آفریقا از میان رفته و تلاش کشورهای منطقه برای توسعه اقتصاد ملی افزایش یافته است. در عین حال، با تغییر در نظم جهانی گذشته، اختلافات ارضی و تضادهای قومی در سراسر آفریقا اوج گرفته و موجب ناآرامیهای تازه در آن قاره گردیده است. دولت چین بر مبنای ملاحظات راجع به اوضاع و احوال جدید، تغییراتی به شرح ذیل در سیاست خود در مورد آفریقا پدید آورد:
1- بر خلاف دوران مائو که توسل به انقلاب برای حل مشکلات خارجی مورد تشویق قرار داشت، اکنون حق انتخاب راه ویژه هر کشور توصیه می‌شود و پژوهشگران چینی برای توجیه نظر خود در این زمینه می‌نویسد سیاست آمریکا در آفریقا در دوران جنگ سرد مبتنی بر «مقابله با شوروی» بود، اما اکنون بر نشر «دموکراسی نوع غربی» تاکید دارد. آنها به بیاناتی از کریستوفر مشاور امنیتی پیشین رییس‌جمهور آمریکا اشاره می‌کنند که محور سیاست خارجی آمریکا در درازمدت در آینده را «دموکراسی» و «حقوق بشر» خوانده است.(1) دیگر کشورهای غربی حامی آمریکا مانند آلمان و فرانسه و انگلیس نیز برای کمکهای خود به آفریقا شرایط جدیدی را مطرح کرده‌اند که در راس آنها تسریع در روند دموکراسی است. محققان چینی بر این باورند که این کشور، با توجه به سیاستهای جدید خود، مخالفتی با دموکراسی ندارد بلکه با دموکراسی تحمیلی از سوی کشورهای غربی مخالفت است و کشورهای آفریقایی باید از آزادی انتخاب نوع نظام مناسب برای خود برخوردار باشند.
2- چین در اختلافات و درگیریهای داخلی در آفریقا، جانب هیچ یک از طرفین دعوا را نمی‌گیرد و بر خلاف دوران جنگ سرد که حامی حرکتهای مائوئیستی بود، اکنون از طرفین می‌خواهد که اختلافات خود را از طریق گفتگو حل و فصل نمایند. پژوهشگران چینی می‌نویسند در دوران گذار از عصر جنگ سرد به شرایط جدید جهانی، آفریقا شاهد درگیریهای قومی و جنگهای داخلی و اختلافات مرزی از صحرا تا جنوب آفریقا بوده که بر صلح و ثبات و پیشرفت در این قاره اثر منفی شدید داشته است. چین با توجه به سیاستهای جدید خود که در آن امنیت اقتصادی از جایگاهی عمده برخوردار می‌باشد، آرامش و توسعه اقتصادی و وحدت در آفریقا را در جهت مصالح خود می‌داند و از آن حمایت می‌کند.(2)
بر این اساس، چین در سالهای اخیر سیاستهای ذیل را در مورد آفریقا در پیش گرفته است:
- حزب کمونیست چین که در دهه‌های 1950 تا اواخر 1970، از طریق «دفتر روابط خارجی» خود تنها با احزاب انقلابی (مارکسیست – لنینیست) آفریقا (و دیگر کشورهای در حال توسعه) ارتباط داشت، اکنون سیاست گسترش مناسبات با همه احزاب سیاسی خارجی را دنبال می‌کند. بر اساس این سیاست، حزب کمونیست چین از اوایل دهه 1990 به بعد با بیش از 50 حزب و گروه سیاسی در آفریقا، از جمله با جبهه آزادیبخش ملی الجزایر، حزب دموکراتیک ملی مصر، اتحادیه دموکراتیک خلق کامرون، حزب انقلابی تانزانیا، سازمان خلق آفریقای جنوب غربی نامیبیا، رابطه برقرار کرده است. در این مدت بیش از یکصد هیئت اعزامی از احزاب مختلف آفریقا بنا به دعوت حزب کمونیست چین از این کشور بازدید بعمل آورده‌اند. شمار هیئت‌های اعزامی از سوی حزب کمونیست چین به آفریقا نیز بیش از یکصد مورد بوده است.
سیاست جدید نشان دهنده دگرگونی اساسی در نظرات سیاستمداران چین راجع به آفریقا است و آن پایان بخشیدن به بدبینی در زمینه اهداف چین و برقراری مناسبات مبتنی بر اعتماد و همکاری اقتصادی است(3). همگام با اتخاذ سیاست اصلاحات و دروازه‌های باز اقتصادی چین، مناسبات این کشور با آفریقا نیز جنبه اقتصادی قویتری یافته و همکاریهای اقتصادی، فنی و بازرگانی به تدریج، بصورت محور اصلی در روابط دو جانبه درآمده است. بر این اساس، روش کمکهای خارجی چین به آفریقا نیز متحول شده و روش اعطای وام‌های بدون بهره جای خود را به پرداخت وامهای کم بهره و تشویقی داده است. علاوه بر این، بخش‌های صنایع و بازرگانی چین و آفریقا ترغیب می‌شوند که به سرمایه‌گذاری مشترک بپردازند و در همکاریهای اقتصادی نقش موثر یابند. سیاستهای فوق به نتایج ذیل در روابط چین و آفریقا انجامیده است.
1- در زمینه سیاسی
در سالهای اخیر، مناسبات سیاسی رو به گسترش بوده است. در سال 1998 بین چین و آفریقای جنوبی که از نظر اقتصادی جایگاه ویژه‌ای در آن قاره دارد، مناسبات سیاسی برقرار گردیده و اکنون چین با 45 کشور از 53 کشور قاره آفریقا روابط رسمی سیاسی دارد. علاوه بر این، نمایندگیهای سیاسی و فرهنگی و اقتصادی چین در اغلب نقاط مهم آفریقا حضور موثر یافته‌اند. در جریان دیدار حسنی مبارک رییس‌جمهور مصر از چین در سال 1999 بیانیه مشترکی درباره همکاریهای استراتژی دو کشور در قرن بیست و یکم، و همکاریهای وزارتخانه‌های امور خارجه دو کشور به امضا رسید که در گسترش مناسبات چین با شمال آفریقا تاثیر اساسی دارد. پس از آن بین چین و کشورهای غرب آفریقا از جمله غنا، گینه و مالی، و کشورهای شرق آن قاره از جمله تانزانیا، کنیا و غیره نیز روابط گسترده‌تری پدید آمده است. در سالهای اخیر موسسه «مطالعات مسایل بین‌المللی چین» (وابسته به وزارت امور خارجه) در پرتوریا موسسه‌ای بنام «مرکز مطالعات چین و آفریقای جنوبی» دایر کرده و آفریقای جنوبی نیز در پکن «مرکز مطالعات آفریقای جنوبی و چین» تاسیس نموده است. در سال 1999 رییس‌جمهور چین از آفریقای جنوبی دیدار داشت و ضمن گفتگو راجع به همکاریهای دو کشور در قرن بیست و یکم، قراردادهای متعددی درباره هوانوردی، بازرگانی، همکاریهای اقتصادی و فنی و تاسیس نهاد مشورتی بین وزارتخانه‌های امور خارجه دو کشور به امضا رسید. می‌توان گفت آفریقای جنوبی که روزگاری مورد شدیدترین انتقادات چین قرار داشت، اکنون بصورت دروازه اصلی حضور چین در قاره آفریقا درآمده است.
در این مدت دیدارهای متقابل مقامات چین و کشورهای آفریقایی افزایش قابل توجه داشته بطوری که از سال 1992 تا سال 2000 حدود 8 نفر در سطوح رهبری چین از 18 کشور آفریقا دیدن کرده و حدود 40 نفر از روسای کشورها و یا دولتهای آفریقا از چین دیدار داشته‌اند. دیدار در سطح وزرا از جانب چین در حدود 30 مورد و از جانب کشورهای آفریقایی حدود 45 مورد بوده است. این دید و بازدیدها در گسترش روابط چین و کشورهای آفریقا و ترسیم آینده مناسبات دو جانبه در قرن بیست و یکم بویژه در مقوله همکاریهای اقتصادی تاثیر قابل ملاحظه‌ای داشته است.
2- در زمینه اقتصادی و بازرگانی
همکاریهای اقتصادی و بازرگانی بخش مهمی از روابط دو جانبه را تشکیل می‌دهد و دولت چین در تاکید بر این جنبه از روابط و اولویت بخشیدن به آن در دو دهه اخیر سهم اساسی داشته است. چین در سالهای اخیر ورود به بازارهای آفریقا را بصورت هدفی عمده درآورده و هئیت دولت چین به تشکیل گروه کار برای تنظیم همکاریهای اقتصادی، بازرگانی و فنی با آفریقا پرداخته که هدف آن راهنمایی بخش‌های صنعت و بازرگانی چین برای کار اقتصادی در آفریقا است. علاوه بر این، دولت چین با توجه به نیازهای بازار آفریقا، 10 مرکز معرفی بازار آزاد سرمایه‌گذاری چین در کشورهای آفریقایی از جمله در مصر، گینه، مالی، کامرون، زامبیا، تانزانیا، موزامبیک، نیجریه دائر کرده است. از وظایف اصلی این مراکز بازاریابی در آفریقا؛ ارائه نظرات مشورتی و خدمات در زمینه‌های بیمه، حمل و نقل، انبارداری، حسابداری و غیره به بخش‌های اقتصادی و بازرگانی است. این مراکز همچنین به تشویق شرکتهای معتبر چین برای سرمایه‌گذاری مشترک و کار اقتصادی در آفریقا می‌پردازند.
الف- بازرگانی
از هنگام برقراری داد و ستدهای بازرگانی بین چین و آفریقای جنوبی، این مناسبات بین چین و همه کشورهای آفریقایی به سطح بالاتری ارتقاء یافته و اکنون دولت چین با بیش از 40 کشور آن قاره قرارداد تجاری امضا کرده است. سطح مبادلات دو جانبه که در سال 1950 (یکسال پس از تأسیس جمهوری خلق چین) در حدود 12 میلیون دلار بود در سرآغاز قرن بیست و یکم به بیش از 6 میلیارد دلار رسید. بیشترین ارقام بازرگانی با آفریقای جنوبی، آنگولا، مصر، نیجریه و گابون صورت می‌گیرد. عمده‌ترین واردات چین از آفریقا را مواد اولیه از جمله پنبه و کاکائو و اقلام معدنی بویژه نفت و انواع فلزات (طلا، نقره، آهن، مس و قلع) تشکیل می‌دهد. صادرات چین به آفریقا بر پارچه، مواد غذایی، فولاد، مواد شیمیایی، لوازم و ابزار کشاورزی، موتور خودرو، موتور سیکلت، و مولدهای برق، تمرکز دارد.
ب – کمکهای اقتصادی و فنی
آفریقا در برنامه کمکهای اقتصادی و فنی چین، مهمترین جایگاه را دارد. این کمکها از سال 1996 با سفر جیانگ زمین رهبر چین به 6 کشور آفریقایی (کنیا، اتیوپی، مصر، مالی، نامیبیا و زیمبابوه) افزایش یافته است. در این سفر 23 فقره قرارداد و موافقتنامه و تفاهمنامه در زمینه همکاریهای اقتصادی و فنی به امضا رسید و تبادل نظرهای مفصل درباره ماهیت، ویژگیها و راههای گسترش روابط در قرن بیست و یکم انجام گرفت. از سال 1997 به بعد چین با 41 کشور آفریقایی قراردادهای جدید درباره کمکها و همکاریهای اقتصادی و فنی امضا کرده است. بیش از 85 درصد این امور شامل احداث راه‌آهن، جاده‌ها، پل‌ها، مزارع کشاورزی، کارخانجات کوچک، نیروگاههای برق، سدها، مجتمع‌های اداری، بیمارستانها، مدارس و ورزشگاهها و غیره بوده و براساس پرداخت وامهای کم‌بهره از سوی چین صورت می‌پذیرد.
ج- سرمایه‌گذاریهای مشترک
از دهه 1990 به بعد سرمایه‌گذاریهای مشترک چین در قاره آفریقا افزایش مداوم داشته و شمار آنها در اوایل قرن بیست و یکم به حدود 250 مورد به ارزش تقریبی 250 میلیون دلار رسیده است. سرمایه‌گذاری در زمینه نفت نیز رو به ازدیاد دارد که از آن جمله می‌توان به حضور در میدان نفتی شماره 6 سودان و سرمایه‌گذاری مشترک با کانادا و مالزی و سودان در میدانهای نفتی شماره 1 و 2 و 4 سودان و همچنین احداث لوله‌های انتقال نفت از پالایشگاه آنجا اشاره نمود. در سالهای اخیر سرمایه‌گذاریهای چین در آفریقای جنوبی رو به افزایش نهاده و آفریقای جنوبی نیز متقابلا به سرمایه‌گذاری در چین پرداخته است.
د- قراردادهای اعزام نیروی کار و اجرای طرح
برنامه‌های اعزام نیروی کار و اجرای طرحهای عمرانی از طرف چین در بیشتر کشورهای آفریقایی جریان دارد و شمار قراردادهای امضا شده در این مقوله بین شرکتهای دو طرف در سال 1996 به 6213 مورد و به ارزش حدود 5/8 میلیارد دلار رسید و از آن پس رشد مداوم داشته است. در آن سال 24964 چینی در آفریقا مشغول به کار بوده‌اند که 6/8 درصد کل نیروی کار خارجی در آفریقا بوده و در سال 2002 به 27000 نفر رسیده است.(4)
هـ- همکاریهای فرهنگی
چین تقریبا با همه کشورهای آفریقایی مناسبات سیاسی دارد و با آنها موافقتنامه‌های همکاری فرهنگی نیز به امضا رسانده که شالوده مبادلات فرهنگی گسترده‌ای در سالهای اخیر بوده است. این مبادلات شامل برگزاری هفته‌های فیلم، هفته‌های فرهنگی، روز فرهنگی، بازدیدهای متقابل هئیتهای هنری و برگزاری نمایشگاه‌های نقاشی، عکس و آثار هنری دیگر می‌باشد. چین از سالهای پیش مبادرت به اعزام گروههای پزشکی به کشورهای آفریقایی کرده و اکنون در بیش از 30 کشور دارای چنین گروههایی است. هر ساله تعدادی از دانشجویان آفریقایی نیز برای آموزش پزشکی به چین اعزام می‌شوند و شمار متوسط آنها در دانشکده‌های پزشکی چین سالانه در حدود 800 نفر است. علاوه بر این، جمهوری خلق چین با سازمان ملل متحد در مورد آموزش آفریقائیان در زمینه‌های کارگری، کشاورزی، جنگلداری، منابع آب، هواشناسی، بهداشت و غیره نیز همکاری گسترده دارد.
چین برای گسترش مناسبات و همکاریها با آفریقا در سالهای اخیر جلسات و گردهمائیهای مشترکی با مسئولان و کارشناسان آن قاره داشته از جمله آنها می‌توان به «کنفرانس وزیران درباره همکاریهای چین – آفریقا» در اکتبر 2001 اشاره نمود. این گردهمایی دو سند انتشار داد که یکی «اعلامیه پکن» و دیگری‌ «اصول همکاریهای اقتصادی و اجتماعی چین و آفریقا» بود. یکی از نتایج این کنفرانس تاریخی تصمیم دولت چین به کاهش و یا بخشودگی وامهای بعضی از کشورهای بسیار مقروض و توسعه نیافته آفریقا بوده است.(5)
روابط چین و آفریقا: چالش‌ها
مناسبات چین و کشورهای آفریقایی در سالهای اخیر همراه با رشد سریعی که داشته، با مسایل ذیل نیز روبه‌رو بوده است:
الف – حضور فعال تایوان در قاره آفریقا. در سال‌های اخیر تایوان به اتکاء به فن‌آوریهای پیشرفته و پشتوانه اقتصادی قوی خود، به منظور رقابت با چین، در قاره آفریقا حضور نسبتا فعال یافته و بعضی از کشورهای منطقه را وادار ساخته که برای دریافت کمکهای اقتصادی تایوان، روابط سیاسی خود را با جمهوری خلق چین قطع کنند. این رویداد بویژه در سال 1997 چشمگیر بود که سه کشور سائوتومه و پرنسیپ، چاد و لیبریا با تایوان رابطه سیاسی برقرار کردند و از آن سال به بعد، مبادلات بازرگانی و سرمایه‌گذاریهای تایوان در این کشورهای و چند کشور آفریقایی دیگر ازدیاد قابل توجه یافت. بطور مثال، حجم بازرگانی آن جزیره با آفریقای جنوبی از سال 340 میلیون دلار به 2 میلیارد دلار رسید. لذا مقابله با نفوذ تایوان در آفریقا از چالش‌های مهم برای سیاست خارجی چین در منطقه است.(6)
ب – رقابت شدید بین‌المللی در آفریقا. یکی دیگر از مشکلات فراروی مناسبات چین و آفریقا، در حضور فعال سیاسی و اقتصادی غرب در آن قاره نهفته است. کشورهای غربی از عصر استعمار، برخوردار از نفوذ قابل ملاحظه‌ در امور مربوط به معادن و بازارهای آفریقا هستند. حتی در دهه پایانی قرن بیستم 5/66 درصد صادرات و واردات آفریقا با کشورهای غربی صورت گرفته که فرانسه 6/12 درصد، آمریکا 5/11 درصد، ژاپن 2/5 و چین کمتر از 2 درصد آن را در اختیار داشته‌اند. حضور آمریکا در منطقه نیز با توجه به استراتژی جهانی آن قدرت رو به افزایش دارد و در سالهای اخیر چند سند مهم از جمله «سیاست آمریکا درباره بازرگانی و کمک در قاره آفریقا» (1996) «اصول کلی در زمینه بازرگانی و پیشرفت آفریقا» (1997) و «طرح توسعه اقتصادی و بازرگانی آفریقا» (1998) را تصویب کرده است. در پایان قرن بیستم از 225 شرکت بزرگ بین‌المللی که در آفریقا سرمایه‌گذاری نموده‌اند حدود 5/9 میلیارد دلار سرمایه به آن قاره انتقال یافته که آمریکا 5/16 درصد، اروپا 2/56 درصد و چین حدود 7 درصد آنرا داشته‌اند.
عدم پیشرفت اقتصادی، محدودیت بازار، مشکلات منابع مالی، محدودیت سرمایه بویژه در مقوله ارزهای خارجی در آفریقا از مسایل دیگری است که رقابت چین با کشورهای غربی را در آنجا مشکل می‌سازد.
پ – بی‌ثباتی سیاسی – پژوهشگران چینی یکی دیگر از موانع برقراری مناسبات مستمر اقتصادی با آفریقا را ناآرامی مداوم و بی‌ثباتی در منطقه‌ می‌دانند بنا به نوشته آنها، کشورهای آفریقایی از دهه 1950 به بعد به تدریج استقلال یافته‌اند لیکن ضعف بنیه سیاسی و اقتصادی داخلی و مداخلات خارجی موجب تغییر مداوم دولتها در آنجا بوده است.
بموجب آمارها، از آن موقع تاکنون بیش از 800 کودتای موفق و 300 کودتای نافرجام در آفریقا وقوع یافته و بسیاری از کشورها از جمله نیجریه، چاد، سومالی، سودان، زئیر، کنگو، رواندا، بوروندی، اوگاندا و موزامبیک، هر سال درگیر جنگهای داخلی بوده‌اتد. این ناآرامی‌ها از تداوم همکاریهای اقتصادی آفریقا با دیگر کشورها، از جمله چین می‌کاهد.(7)
ت – عدم موازنه بازرگانی چین و آفریقا. یکی از بزرگترین چالش‌ها در روابط دو جانبه، فزونی قابل توجه صادرات چین به آفریقا بر واردات از آن منطقه است. در سال 1980، در آغاز برنامه اصلاحات و دروازه‌های باز اقتصادی چین، واردات این کشور از آفریقا در حدود 30 تا 40 درصد صادرات به آن قاره را تشکیل می‌داد. ادامه این روند موجب گردید که عدم موازنه بازرگانی دو جانبه در سال 1985 به 210 میلیون دلار و در سال 1991 به 560 میلیون دلار و در سال 1996 به بیش از یک میلیارد دلار برسد. اگر چه دولت چین از آن سال تدابیری اندیشید و با افزایش واردات مواد معدنی و غیره عدم موازنه را در سال 1997 به 740 میلیون دلار رساند، اما عدم پیشرفتگی صنعت و کشاورزی در آفریقا و کمبود کالاهای قابل صدور به چین، عامل ادامه فزونی صادرات آن کشور به آفریقا است.
ث – تفاوت در گویش‌ها و شیوه‌های زندگی. چینیان یکی از مشکلات موجود بر سر راه توسعه مناسبات اقتصادی و فرهنگی با مردم آفریقا را تنوع گویش‌ها در آن قاره می‌دانند. بنا به نوشته آنها، بر اساس مطالعات سازمان ملل متحد تنها در جنوب صحرا، بیش از 2000 نوع گویش وجود دارد که 410 نوع آن در نیجریه و 238 مورد در کامرون است. چندگانگی زیاد در گویش‌ها علاوه بر جلوگیری از پدید آمدن بازار واحد در داخل، مانع بزرگی بر سر راه همکاری با خارجیان برای انجام اصلاحات اقتصادی، گسترش بخش خصوصی، جلب سرمایه‌گذاریهای مشترک و توسعه نظام اقتصاد بازار بشمار می‌رود.
روابط چین و آفریقا: فرصت‌ها
مناسبات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی چین و آفریقا همراه با مشکلات و چالشهایی که مورد اشاره قرار گرفت، از نکات مثبت و فرصت‌هایی نیز برخوردار می‌باشد:
الف – سابقه دیرینه مناسبات دو جانبه از دهه 1950 به بعد و کمکهای چین به آفریقا و ارتباطهای مداوم بین رهبران، مدیران و کارشناسان و کارکنان دو طرف طی 50 سال گذشته زمینه‌هایی برای دوستی و تفاهم پدید آورده است. پژوهشگران چینی در توجیه عوامل مثبت برای همکاری می‌نویسند با فروپاشی شوروی و عزم دولت آمریکا بویژه در دوران جرج بوش برای سلطه بر سرنوشت جهان، کشورهای آفریقایی به همکاری با چین بعنوان کشوری بزرگ و قدرتمند و عضو شورای امنیت سازمان ملل متحد و مخالف با سیاستهای مبتنی بر قدرت و یکجانبه‌گرایی آمریکا، نیاز دارند. چین نیز به دوستی و همکاری با آفریقا نیازمند است زیرا مردم آن قاره همانند چین، مایل به حفظ استقلال و فرهنگ سنتی خود می‌باشند. کشورهای آفریقایی یک سوم اعضای سازمان ملل متحد، یک دوم غیرمتعهدها، و دو پنجم گروه 77 را تشکیل می‌دهند و در اعاده چین در سازمان ملل متحد به جمهوری خلق چین، نقش اساسی داشته‌اند. مجموعه این نکات عوامل مهمی در جهت ادامه و تقویت مناسبات دو جانبه به شمار می‌رود.(8)
ب- اقتصادهای چین و آفریقا تا حدودی مکمل یکدیگرند و این امر موجب تداوم مبادلات کالاها و خدمات بین دو منطقه است. چین در دو دهه اخیر در تولید کالاهای مصرفی و سرمایه‌ای مورد نیاز کشورهای مختلف از جمله در حال توسعه، به جایگاه قابل ملاحظه‌ای در جهان دست یافته و همزمان، به واردات کالاها و مواد اولیه از آن کشورها نیازمند شده است. کشورهای آفریقایی بخاطر عقب‌ماندگی اقتصادی و فنی، بسیاری از کالاهای ساخت چین را با توجه به ارزان بودن آنها، ترجیح می‌دهند و متقابلا دارای منافع و ذخائر معدنی سرشار هستند که قابل صدور می‌باشد.
بررسی‌ها نشان می‌دهد که از 50 نوع مهمترین مواد معدنی، 17 نوع آن در آفریقا وجود دارد که چین از مشتریان عمده آنها است.
پ- بازار آفریقا برای چین اهمیت بسیار دارد. محققان چینی می‌نویسند آفریقا با حدود 800 میلیون نفر جمعیت و حجم رو به افزایش بازرگانی آن که از حدود 2500 میلیارد دلار در اواخر قرن بیستم به حدود 480 میلیارد دلار در سال 2025 خواهد رسید (معادل حجم بازرگانی ژاپن در اوایل قرن بیست و یکم)، بازار بسیار بزرگی برای چین خواهد بود. آرامش در برخی از کشورهای غرب آفریقا از جمله در کامرون، بنین، گابن و غیره موجب رشد اقتصادی 6 تا 7 درصدی آنها شده که بسیار فراتر از نقاط دیگر آفریقا است.
پدید آمدن بعضی کشورهای پیشرفته اقتصادی در جنوب آفریقا نیز بر امکانات همکاریها در آنجا افزوده است. اینها همه از نکاتی است که چینیان به عنوان پدیده مثبت برای گسترش فعالیت‌های اقتصادی خود در آفریقا تفسیر می‌کنند.
ت- تجزیه اصلاحات اقتصادی در چین مورد توجه بسیاری از کشورهای آفریقایی قرار دارد و مطالعاتی در این زمینه توسط بعضی کشورها بویژه مصر و برخی از سازمانهای منطقه‌ای مانند سازمان وحدت آفریقا صورت گرفته است. هر گاه شمار قابل توجه‌ای از کشورهای آفریقایی به بهره‌برداری از تجارب 20 ساله اخیر چین، با توجه به ویژگی‌های بومی و امکانات خود پردازند، زمینه‌های بیشتری برای تفاهم و همکاری دو جانبه آنها پدید خواهد آمد.