سلمان رضوی
یاسر عرفات در تاریخ فلسطین از جهات متعدد منحصر به فرد بوده است. تردید در محل تولد عرفات (قدس، قاهره یا غزه)، زندگی توأم با سفرهای خارجی و آوارگی، تحول در شخصیت و دیدگاههای فردی (از ابوعمار تا عرفات)، ازدواج ویژه، مرگ مبهم (از مرگ طبیعی تا مسمومیت)، تشییع جنازهای ویژه و چند مرحلهای (از فرانسه تا قاهره و سپس تشییع مردمی ـ فلسطینی در رامالله) و دفن موقتی (تا آنگاه که شرایط برای انتقالش به قدس مهیا گردد) از جمله این مختصات منحصر به فرد میباشد. از زمانی که عرفات در خاک خفت، تاکنون تحلیلها، اظهارنظرها و قضاوتهای بسیاری در زمینه با موارد فوقالذکر و به خصوص آرمانها و خطمشی او منتشر شد.
این گفتهها و نوشتهها از یکسو تا حد یک «قدیس» به پیش رفته و عرفات را شخصی و شخصیتی اعلام کردند که تمام زندگیاش را وقف «فلسطین» و آرمانش نموده بود و از سوی دیگر به اوصافی چون سازش کار، خائن، تروریست و قاتل موصوف گردید.
هرچند که بسیاری تلاش کردهاند تا فارغ از حب و بغضهای مریدگونه و یا دشمنیهای کور و بیمنطق، میراث سیاسی ـ تشکیلاتی و آرمانهای او را تجزیه و تحلیل نمایند.
در نوشتار حاضر، ضمن طرح چند سؤال، درصدد پاسخگویی به آنها برخواهیم آمد:
1. عرفات در داخل و خارج از فلسطین از چه جایگاهی برخوردار بوده و میباشد؟
2. آخرین تحولات مؤثر بر بحران فلسطین کدامند؟
3. تحولات سیاسی، امنیتی و اجتماعی در فلسطین پس از عرفات چه خواهد بود؟
4. درباره آینده فلسطین به رهبری ابومازن چه احتمالاتی قابل تصور است؟
5. تغییر و تحولات در موضوع فلسطین تا چه حد بر مواضع جمهوری اسلامی ایران مؤثر است؟
در سطور بعدی تلاش میشود سؤالات فوقالذکر به صورت تحلیلی ـ تاریخی، پاسخ داده شود.
الف) جایگاه عرفات
بدون شک در تاریخ مبارزات معاصر فلسطینیها علیه اشغالگران فلسطینی، عرفات از جایگاه منحصر به فردی برخوردار است.
ابوعمار (یاسر عرفات) در سال 1929 میلادی در شهر قدس به دنیا آمد. وی در 17 سالگی منشی مخصوص عبدالقادر حسینی (یکی از شخصیتهای فلسطینی در جنگهای سال 1948) بود در سال 1952 ریاست اتحادیه دانشجویان فلسطینی در مصر را برعهده گرفت و در سال 1956 با جنگ سوئز، زندگی مبارزاتی خود را به عنوان کارشناس مواد منفجره و در حمایت از مصریها آغاز نمود.(1)
در آن زمان بیش از 27 سال نداشت و بدین ترتیب 48 سال از عمر او صرف مبارزه علیه اسراییلیها شد. به دیگر سخن دوسوم از زندگی عرفات برای دستیابی به آرمان فلسطینیها سپری گردید.
نخستین تلاش سازماندهی شده عرفات، پایهگذاری جنبش فتح در راستای وصول به اهدافش بوده است. با وجودی که این جنبش در سال 1961 تأسیس گردید ولیکن تا پیش از 1963 فعالیتهای محدودی از خود نشان داد. عرفات در سال 1965 به عنوان رهبر جنبش فتح اولین اعلامیه نظامی خود را در زمینه عملیاتی که در اسراییل انجام داده بود، منتشر ساخت.
بر همین مبنا، بسیاری تاریخ شناسایی فتح را، تاریخ انتشار این اعلامیه بیان میکنند. این جنبش، ایدئولوژی و دیدگاههای خارجیاش را در نشریهای به نام «فلسطیننا» (فلسطین ما) مطرح نمود که در آن بر مبارزه مسلحانه به منظور اخراج اسراییلیها تأکید شده بود.
به لحاظ تاریخی تحولات متعددی در جنبش فتح رخ داده است که از آن جمله میتوان به حضور این جنبش به عنوان قویترین جنبش فلسطینی تا منشعب شدن آن به گروههای دیگر نام برد. در سال 1969، عرفات به همراه جنبش فتح به سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) که پنج سال پیش از آن تأسیس شده بود، پیوست.
عرفات در سال 1974 به عنوان نماینده فلسطینیها در مجمع عمومی سازمان ملل به سخنرانی پرداخت که این واقعه را میتوان نقطۀ عطف موفقیت دیپلماتیک وی در ساف، برشمرد. در پی این سخنرانی ساف به عنوان تنها نماینده قانونی فلسطینیها و عضو ناظر از سوی مجمع به رسمیت شناخته شد.
عرفات و دیگر همرزمانش پس از حمله اسراییل به لبنان در سال 1982 اجباراً به شمال آفریقا رفته و در تونس مستقر شدند و به همین دلیل هماکنون از آنها به عنوان «نسل تونسیها» یاد میشود.(2)
سابقۀ مبارزاتی عرفات در حکم معیار و ملاک برای سنجش فعالیتهای سران تشکیلات خودگردان فلسطینی محسوب میگردد به گونهای که هماکنون از ابومازن، ابوعلاء و... به عنوان همرزمان عرفات نام برده میشود.
پذیرش و شناسایی اسراییل از سوی ساف و قبول مذاکره با آن، شرایط را برای امضاء توافقنامۀ اسلو و ورود عرفات و همرزمانش به اراضی اشغالی فلسطین را هموار نمود. این تاریخ (1993) آغاز مرحله جدیدی در زندگی سیاسی ـ مبارزاتی عرفات به شمار میآید که عملکرد متفاوت او (مذاکره و دادن امتیاز) منجر به متهم شمردن وی از سوی برخی افراد، سازمانها و دولتها به خیانت به آرمانهای فلسطینیها گردید.
عرفات در طی یک دهۀ اخیر در مقام رئیس ساف و تشکیلات خودگردان فلسطینی، زمام امور مدیریتی و سیاسی فلسطینیها را در دست داشته است. 7 سال اول این دوران صرف مذاکره میان اسراییل و فلسطین گردید اما با روی کار آمدن آریل شارون این روند تغییر کرد.
شارون به بهانۀ حمایت عرفات از گروههای مبارز فلسطینی، سیاست محاصره و انزوای وی را در پیش گرفت. عرفات در طی این سالها حق خروج از رامالله را نداشتند و در مقر خود در رامالله تحت محاصره نیروهای نظامی اسراییلی به سر برده است. فشارهای سیاسی از سوی آمریکا و اسراییل به عرفات در سالهای نخستوزیری شارون باعث گردید تا اصلاحاتی (سیاسی و امنیتی) در ساختار تشکیلات خودگردان به وجود آید که از آن جمله میتوان پستهایی نظیر نخستوزیری و وزارت کشور را نام برد.
آمریکا و اسراییل درصدد بودند با ایجاد پست نخستوزیری، عرفات را به لحاظ سیاسی خلع سلاح نمایند، چرا که تفویض اختیارات سیاسی به نخستوزیر، تشریفاتی شدن جایگاه عرفات را به دنبال میداشت. همچنین به زعم اسراییلیها، ایجاد پست وزارت کشور و متمرکز شدن مسئولیت کلیه نیروهای امنیتی عرفات و فلسطینیها در این وزارتخانه، راهی در جهت خلع سلاح امنیتی عرفات، پنداشته شد.
علیرغم ایجاد این پستها، عرفات همچنان رهبری تشکیلات را برعهده داشت و حتی ابومازن پس از 6 ماه نخستوزیری از این سمت استعفا داد و قریع (نخستوزیر فعلی فلسطینی) نیز تا آستانۀ استعفا پیش رفت، اما در این اواخر، دولت مصر طی طرحی به طور جدی از عرفات خواسته بود تا تمامی نیروهای امنیتی را در سه واحد نظامی امنیتی (اطلاعات، پلیس، ارتش) خلاصه کند.
هیچ یک از اتهامات و شایعات متعدد علیه عرفات در خارج و داخل فلسطین نتوانستند به جایگاه ویژه وی در جامعۀ فلسطین خدشهای وارد سازند به طوری که محبوبیت او در میان فلسطینیها همواره ثابت بوده و حتی رهبران حماس با بیشترین میزان محبوبیتشان با فاصلۀ درخور توجهی از عرفات، در مراتب بعدی جای میگرفتند.
برای نمونه میتوان به درگیریهای چند ماه گذشته میان نیروهای امنیتی تشکیلات خودگردان و گردانهای الاقصی اشاره کرد که اعضای این گردانها هرگز شخص عرفات را مورد انتقاد جدی قرار نداده و همواره اطرافیان وی را به فساد و ارتشاء متهم مینمودهاند.
پس از انتقال عرفات به پاریس جهت درمان، آریل شارون اعلام کرد که اجازۀ دفن عرفات (پس از مرگ) را در قدس نخواهد داد. در پی انتشار این خبر فلسطینیها به راهپیمایهای معترضانه پرداخته و با حمل پلاکاردهایی از تصاویر عرفات، شعارهایی در حمایت از این رهبر محبوب فلسطینی سر دادند.(3)
جایگاه عرفات در سطح منطقه (کشورهای خاورمیانه) تابعی از رفتار وی و روابطش با کشورهای مزبور میباشد. عرفات در دهۀ 1960 و 1970 در اوج محبوبیت در میان کشورهای اسلامی قرار دارد. اما به تدریج جایگاه عرفات دستخوش یکسری تحولات و وقایع سیاسی گردید.
واقعۀ سپتامبر سیاه 1970 باعث شد تا روابط عرفات با اردن تیره گردد. چرا که پس از این واقعه آنها به لبنان عزیمت کردند. انقلاب اسلامی در ایران باعث بسط موقعیت و نفوذ عرفات در کشوری غیرعرب (ایران) گردید. اما بعد از چندی، جانبداری وی از عراق در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، شرایط را برای ایجاد فاصله میان عرفات و دولت ایران فراهم نمود.
در عین حال عرفات همچنان در میان کشورهای عربی از نفوذ فوقالعادهای برخوردار بود. واقعه بعدی حمله صدام به کویت و اعلام موضع عرفات به همراه شاهحسین به نفع صدام بود. این تاکتیک خسران زیادی را از ناحیه قطع کمکهای مالی و معنوی شیوخ خلیجفارس (کویت، عربستان و...) نصیب عرفات نمود.
پس از آن کنفرانس صلح مادرید و قرارداد غزه ـ اریحا پیش آمد. توافق پنهانی عرفات با اسراییل در اسلو، نگرانی و ناراحتی حافظ اسد رئیسجمهور وقت سوریه را به دنبال داشت. مواضع دوپهلو عرفات در خلال مذاکرات و مبارزین فلسطینی به موازات روی کار آمدن بوش در آمریکا باعث شد تا دولت آمریکا نیز از حمایتهای سابق خود از عرفات دست بردارد.
در مجموع عرفات به تدریج با از دست دادن حمایتها و پشتیبانیهای جهان اسلام (دولتهای اسلامی) در وضعیتی قرار گرفت که در سالهای پایانی عمر خود توسط نیروهای نظامی اسراییل در مقر خود در رامالله در محاصره و انزوای کامل قرار گرفت و توانایی خروج از این وضعیت را نداشت.
ب) آخرین تحولات مؤثر بر فلسطین
فلسطینیها، همزمان با مرگ عرفات، شاهد وقوع چند پدیده سیاسی مؤثر بر آینده خود بودهاند. مرگ عرفات در اواخر آبانماه به وقوع پیوست و در اوایل آبانماه، شاهد تصویب طرح تخلیۀ غزه از سوی کنست اسراییل بودیم. این طرح که با حمایتهای حزب کارگر (حزب اپوزیسیون) و با 67 رأی به تصویب رسید در حقیقت کابینه شارون را از سقوط نجات داد.
چرا که از ابتدای مطرح شدن این طرح در دوم فوریه 2004 تا زمان تصویب در کنست، تحولات زیادی را پشت سر گذاشت و منشأ اثرات بسیاری از تحولات نیز بود. اخراج چندین وزیر از کابینه، بروز اختلاف و شکافهای عمیق در حزب لیکود، انتشار اخباری مبنی بر احتمال ترور شارون، حمایتهای تاریخی رئیسجمهور آمریکا از شارون به ازای اجرای این طرح و همراهی تاکتیکی حزب کارگر با کابینۀ شارون در کنست جهت ممانعت از سقوط این کابینه از جملۀ این اثرات و تحولات میباشد. شارون پس از تصویب این طرح ضمن امیدواری به ادامۀ حیات سیاسی کابینۀ خود، برای انتخابات آیندۀ نخستوزیری در اواخر سال 2006 نیز اعلام آمادگی کرد.
قرار است پس از اجرای طرح تخلیه غزه، این منطقه به فلسطینیها جهت اداره، تحویل داده شود، در آن صورت فلسطینیها پس از سالها مبارزه و مذاکره به قطعهای از اراضی خود برای ادارۀ مستقل (از لحاظ سیاسی، امنیتی، اداری و...) دست خواهند یافت. بیشتر از یک ماه پس از تصویب طرح در کنست، موضوع اخراج اعضای حزب «شینوی» از کابینه شارون پیش آمد. این موضوع که کابینه شارون را با بحران مواجه ساخته بود از آن جا شروع شد که حزب شینوی با 15 نماینده در کنست و 5 وزیر در کابینه با پیشنهاد شارون مبنی بر اعطای 290 میلیون شیکل (حدوداً 65 میلیون دلار) به حزب «یهدوت هتوراه» (یهودیت تورات) مخالفت کرده بود.
این بودجه برای همراهی و کسب رأی مثبت این حزب در رأیگیری کنست برای بودجه سال آینده (2005) در نظر گرفته شده بود. حزب شینوی که حزبی لائیک به شمار میرود با هرگونه امتیاز رسمی به احزاب دینی مخالف است و به همین دلیل اختصاص رقم فوقالذکر که صرف تقویت مدارس دینی میشد را در تضاد با شعارهایش به رأیدهندگان خود میدید.
در هر صورت حزب شینوی در اولین روز دسامبر به طرح پیشنهادی شارون (بودجه سال 2005) رأی منفی داد و بدین ترتیب این طرح با 69 رأی منفی از 120 رأی کنست، نتوانست به تصویب پارلمان برسد. رفتار شینوی باعث شد تا شارون به اخراج این حرب از کابینه بپردازد و این کابینه را از پشتوانه 15 رأی در کنست محروم سازد.(4)
طبیعتاً استمرار حیات سیاسی کابینه شارون و یا سقوط آن به جهت تأثیرگذاری بر طرح تخلیه غزه، ارتباط مستقیمی با فلسطینیها دارد.
در سطح فلسطینی نیز تحولات متعددی طی این ایام (پس از عرفات) رخ داده است. تقسیم مسالمتآمیز قدرت میان دوستان عرفات را باید مهمترین پدیدۀ خاموش فلسطین عنوان کرد. پس از مرگ عرفات، پستهای وی تقسیم شد. ابومازن بر جای عرفات در کمیته اجرایی ساف تکیه زد.
فاروق قدومی (ابولطف) ریاست جنبش فتح را در دست گرفت. (وی هماکنون در تونس ساکن است). ابوعلا (احمد قریع)، علاوه بر پست نخستوزیری، ریاست شورای امنیت ملی را نیز برعهده گرفت و روحی فتوح، طبق قانون اساسی فلسطین، به ریاست موقت تشکیلات خودگردان (برای دو ماه) انتخاب شد.
مرحله بعد فراهم نمودن شرایط برای برگزاری انتخابات ریاست تشکیلات بود. بدین ترتیب روحی فتوح، رئیس موقت تشکیلات، نهم ژانویه سال 2005 برابر با 20 دی 1383 را موعد برگزاری انتخابات ریاست تشکیلات اعلام کرد. تحلیلگران از افرادی چون ابومازن، ابوعلا، برغوثی و محمد دحلان به عنوان مهمترین کاندیداهای این انتخابات نام بردند اما همگان (جز برغوثی) بر ابومازن تأکید ورزیدند.
هرچند که برغوثی نیز در ابتدا از ابومازن (به ادعای یکی از اعضای ارشد فتح) حمایت کرد اما در ساعات پایانی مهلت ثبتنام، اعلام شد که برغوثی در انتخابات شرکت میکند. در حالی که در مقابل، اسراییل بر عدم آزادی برغوثی از زندان تأکید نموده بود زیرا به زعم اسراییلیها مروان برغوثی به جهت دست داشتن در قتل پنج نفر، به پنج بار حبس ابد محکوم شده بود.
همچنین اسراییلیها با مبادلۀ پنج دانشجوی مصری زندانی در اسراییل با عزام عزام (جاسوس اسراییلی در زندان مصر) به احتمالاتی مبنی بر مبادلۀ برغوثی با عزام عزام پایان دادند. هرچند که علیرغم حمایت گردانهای الاقصی و بسیاری از رزمندگان از برغوثی همچنان، حضور جدی و عملی برغوثی در انتخابات با شک و تردید همراه است اما صاحبنظران وی (مروان برغوثی) و مصطفی برغوثی (فعال فلسطینی در امور حقوق بشر) را از جدیترین رقبای ابومازن برمیشمارند.
از تحولات دیگر عرصه فلسطینی، انتشار اخباری مبنی بر ممانعت از حضور ساکنین قدس شرقی (که فلسطینی هستند) در انتخابات آینده بوده است. اسراییلیها مدعی هستند قدس یکپارچه، پایتخت اسراییل است و به همین دلیل انتخابات سال 1996، فلسطینیهای این منطقه در آن شرکت نکردند. چرا که اسراییل مانع از آن شد.
انتخابات ریاست تشکیلات در آینده (نهم ژانویه 2005) پس از انتخابات 1996، دومین انتخابات به شمار میرود. هرچند که پس از مدتی اعلام شد اسراییلیها به ساکنین قدس شرقی اجازه شرکت در این امر سیاسی ـ اجتماعی را خواهند داد اما هنوز این مهم جای تأمل و تردید است.
موضوع ممانعت از شرکت آوارگان فلسطینی در انتخابات آینده، از موانع این انتخابات میباشد. حدود 5 میلیون فلسطینی در کشورهای همجوار مقیم هستند. حضور یا عدم حضور آنها در این انتخابات به لحاظ سیاسی از ارزش بالایی برخوردار هست. اسراییلیها نیز به همین دلیل با این موضوع به شدت مخالفت میورزند.
حضور ارتش و نیروهای امنیتی اسراییلی در مناطق فلسطینینشین نیز از دیگر تحولات و وقایع مطرح شده بود. کالین پاول در آخرین سفر منطقهای خود به خاورمیانه برای شرکت در اجلاس شرمالشیخ، به اراضی اشغالی فلسطینی نیز سفر کرد. در این سفر اعلام شد که پاول موفق گردید نظر مثبت سران اسراییل را در تخلیه یا عقبنشینی نیروهای اسراییلی از این مناطق به دست آورد.
علاوه بر انتخابات ریاست تشکیلات در 9 ژانویه 2005، قرار است انتخابات شهرداریها یا شوراهای محلی در 23 دسامبر 2004، انتخابات شورای قانونگذاری (پارلمان) فلسطین در بهار 2005 و ششمین انتخابات کنگره فتح پس از شانزده سال در اوت 2005 برگزار شود.
گروههای مبارز فلسطینی طی این ایام مواضع گوناگونی اتخاذ کردند. از یکسو آنان (حماس و جهاد اسلامی) اعلام کردند در انتخابات آیندۀ ریاست تشکیلات شرکت نمیکنند و در عین حال مردم فلسطین را نیز به عدم شرکت در این انتخابات تشویق نمیکنند. ولی به نظر میرسد آنها در انتخابات آینده پارلمان فلسطین شرکت کنند.
نمایندگان پارلمان فلسطین تا سال 1996 از سوی جنبشها و گروههای فلسطینی انتخاب میشدند اما در سال 1996 برای اولین بار در اراضی اشغالی 1967 (به استثنای قدس شرقی) انتخابات پارلمان فلسطین برگزار شد و انتخابات آینده (بهار 2005) دومین انتخابات پارلمانی خواهد بود.
از سوی دیگر در ارتباط با اسراییل همزمان با اعلام ادامه مقاومت علیه اشغالگری از سوی گروههای مبارز، همچنین از پیشنهاد آتشبس 10 ساله صحبت به میان آمد. «شیخ حسن یوسف» از رهبران حماس که از آوریل سال 2002 تا چندی پیش (اواخر 2005) در زندانهای اسراییل بود اعلام کرد: این جنبش تمایل دارد به دولت متحد ملی با رهبری فلسطینیان بپیوندد و پس از آن با آتشبس 10 ساله موافقت کند.
به زعم یوسف، حماس بحث توقف عملیات شهادتطلبانه علیه اهداف اسراییل در جریان مذاکرات نهایی میان فلسطینیان و این رژیم را رد نمیکند.(5)
در سطح منطقهای به نظر میرسد مهمترین واقعه پیشنهاد صلح و مذاکره از سوی سوریه میباشد. طبیعتاً حاکمیت جناح میانهرو در تشکیلات خودگردان که برنامه کنترل انتفاضه را در دست داشته باشد به ضرر سوریه تمام خواهد شد. چرا که در آن صورت ابزار گروههای مبارز برای سوریه کارایی لازم را نخواهد داشت.
در این شرایط سوریه پیشنهاد مذاکره از نقطه متوقف شده در سال 2000 (در زمان باراک) را داد. هرچند که کابینۀ لیکودی شارون با امتیازات مطرح شده در سال 2000 به سوریه مخالف است اما به نظر میرسد در صورتی که شارون مذاکرات و توافقات با فلسطینیها را به نقطه تقریباً مطلوبی برساند در این رابطه نیز تلاش میکند با استفاده از سیاست چماق و هویچ به نتایجی دست یابد.
در سطح فرامنطقهای مهمترین واقعه، انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در دوم نوامبر (2004) بود. این انتخابات هرچند که در حوزهای جغرافیایی که تنها کمتر از 300 میلیون نفر در آن ساکن هستند انجام شد اما حوزۀ تأثیرگذاری سیاستهای اتخاذ شده در این واحد جغرافیایی را تمامی کرۀ زمین باید بدانیم.
فلسطین یکی از این حوزههای تأثیرپذیر هست. طی 4 سال اخیر بوش یکی از بیسابقهترین حمایتها را از اسراییل به عمل آورده بود تا جایی که آریل شارون در مصاحبه با مجله آمریکایی نیوزویک اعلام کرد دولت آمریکا (دولت بوش) بسیار صمیمی است و تاکنون چنین دولت صمیمی را تجربه نکرده بودیم.
در مقابل بوش نیز در دیدار با تعدادی از خاخامها در اواسط دسامبر، شارون را «مرد بزرگی» عنوان کرد. این ارتباط تنگاتنگ در حالی بیان میشود که جرج بوش در انتخابات قبلی (2000) تنها 19درصد و در انتخابات اخیر (2004) تنها 23درصد از آراء یهودیان آمریکا را به خود اختصاص داد.
در هر صورت پیروزی مجدد بوش در انتخابات نوامبر 2004 و تغییر و تحولات در کابینه وی (استعفای حدوداً 10 وزیر) همچون جایگزینی کاندولیزا رایس به جای کالین پاول (سرباز تنها) این واقعیت را در برابر مخالفین سیاستهای 4 سال گذشته بوش (همانند فلسطینیها) نهاد که طی 4 سال آینده دولت وی تندروتر خواهد شد.
ج) سمتوسوی تحولات فلسطین پس از عرفات
آیندهنگری و پیشبینی در علوم سیاسی و اجتماعی همواره مشکل و سخت بوده است و این امر در جوامع سیال و بدون سابقۀ سیاسی (حکومتداری) همانند فلسطین سختتر میباشد. حاکمیت خاص عرفات بر فلسطین و تلاش وی در عدم ظهور رقیب جدی از دیگر علل مشکل بودن ارایه تحلیلهایی دربارۀ آینده تحولات فلسطین است. در عین حال میتوان در عرصههای سیاسی، امنیتی و اجتماعی آیندۀ فلسطین پیشبینیهایی ارایه داد.
در عرصۀ سیاسی، همانگونه که ذکر شد عرفات از قدرتمند شدن هر فرد دیگری در تشکیلات فلسطین نگران بود. در عین حال حضور قدرتمندانه ساف (سازمان آزادیبخش فلسطین) در تشکیلات خودگردان که جنبش فتح ستون فقرات آن را تشکیل میدهد باعث شده است تا افراد این جنبش با تجربهای نسبتاً طولانی مانع از بروز ایجاد هرگونه تحول و واقعۀ غیرمنتظرهای شوند. انتقال قدرت به سران فعلی تشکیلات و اجرای قانون اساسی تا زمان حاضر باعث شده است تا تحلیلهای خوشبینانه نسبت به آینده فلسطین قوت یابد.
به بیان دیگر با توجه به اجماع جنبش فتح بر کاندیداتوری ابومازن و تصویب این موضوع از سوی کمیته مرکزی این جنبش و احتمال پیروزی ابومازن در انتخابات آینده و همراهی گروههای داخلی و کشورهای خارجی با وی به موازات قدرت در میان دیگر افراد تشکیلات، به نظر میرسد آیندۀ فلسطین از نظر سیاسی، رو به سوی دمکراتیزه شدن تمایل یابد.
حضور عرفات در 10 سال گذشته در رأس تشکیلات خودگردان و ویژگیهای خاص شخصیتیاش به موازات جایگاه کاریزماتیک وی در جامعه فلسطین مانع از انجام تغییر و تحولات ناگهانی یا حتی اجباری میگردید. به عنوان مثال موضوع اعمال اصلاحات در تشکیلات خودگردان که یکی از خواستههای عموم فلسطینیها بود علیرغم اجبار آمریکا و اسراییل در اعمال آن از سوی عرفات، وی در نهایت به اجرای یکسری اصلاحات ظاهری و صوری بسنده نمود.
ایجاد پست نخستوزیری و برعهده گرفتن این سمت توسط ابومازن تنها برای 6 ماه مؤید این ادعاست. در حالی که مرگ عرفات و فقدان جایگاه کاریزماتیک وی در بین دیگر اعضای تشکیلات خودگردان (همانند ابومازن و ابوعلا) شرایط را برای توزیع قدرت و عدم تمرکز آن تسهیل میکند.
احتمالاً تعدیل در مواضع خارجی نمایندگان تشکیلات خودگردان (همچون نماینده تشکیلات در سازمان ملل) از دیگر تحولات سیاسی پس از عرفات باشد. ناصر القدره، خواهرزاده عرفات، همچنان نمایندۀ تشکیلات خودگردان در سازمان ملل میباشد. وی طی سالهای مسئولیت خود تلاش زیادی در محکوم نمودن استراتژی سیاستهای کشتار و تخریب خانههای فلسطینی توسط اسراییل، در سازمان ملل نموده است و در این رابطه طی سالهای اخیر به کرات شاهد محکومیت اسراییل در دادگاه لاهه، شورای امنیت، مجمع عمومی و... بودهایم.
این سیاست، مطلوب نظر عرفات بود اما بعید به نظر میرسد که صعود ابومازن یا یکی دیگر از اعضای میانهروی تشکیلات خودگردان به رأس قدرت این تشکیلات، باعث شود سیاست فوقالذکر (تلاش در جهت محکومیت اسراییل در سازمانهای بینالمللی) ادامه یابد. به ادعای روزنامه هاآرتص، در دوران نخستوزیری ابومازن، هیچ ارتباطی میان ابومازن و ناصر القدره وجود نداشته است زیرا القدره دستوراتش را مستقیماً از عرفات دریافت میکرد.(7)
در عرصه امنیتی، در دوره عرفات سیاست تعدد نیروهای نظامی، امنیتی و اطلاعاتی دنبال میشد تا جایی که حدوداً 20 دستگاه امنیتی، نظامی و اطلاعاتی در دوره عرفات وجود داشته است در حالی که رهبر آینده فلسطین بالاجبار به سمت تمرکز در نیروهای امنیتی و سازماندهی آنها پیش خواهد رفت.
چرا که احتمالاً رهبر آینده فلسطین نه توانایی عرفات را برای کنترل نیروهای امنیتی متعدد خواهد داشت و نه این که قادر است در مقابل فشارهای خارجی (آمریکا، اروپا، اسراییل و مصر) مقاومت کند. عرفات پس از آن که برای اعمال اصلاحات امنیتی تحت فشار قرار گرفت وزارت کشور را در ساختار تشکیلات خودگردان ایجاد نمود و پس از آن برای تمدید تحت نفوذ خود قرار دادن وزارت کشور، وزیر را خود انتخاب میکرد تا همچنان سیطره خود را بر نیروهای امنیتی متعدد حفظ کرده باشد.
در حال حاضر وزارت کشور در تشکیلات خودگردان به عنوان یکی از وزارتخانههای فلسطینی ایجاد شده است و کارکردش ادامه دارد هرچند که ساختار مطلوب خود را پیدا ننموده است طبیعتاً شرایط پیچیدۀ فلسطین ایجاب میکند تا رهبر آینده فلسطین ضمن ایجاد اصلاحات اساسی در سطح ساختارها و سازمانهای متعدد امنیتی، اقتدار خود را افزایش دهد زیرا یکی از محتملترین پیامدهای تعدد سازمانهای امنیتی، بروز جنگها و درگیریهای داخلی میباشد.
از نظر اجتماعی نیز غیبت عرفات و برگزاری انتخابات متعدد در فلسطین زمینۀ افزایش مشارکت مردمی و فزونی شعور سیاسی را در جامعه فلسطین به دنبال دارد. فلسطینیها در سال 1996 عرفات را با آراء بسیار بالایی به عنوان رئیس تشکیلات خودگردان انتخاب نمودهاند و علیرغم عدم برگزاری انتخابات در مواعد بعدی (همانند سالهای 2000 تا 2004 اعتراض آنچنانی از خود بروز ندادهاند.
در حالی چنین وضعیتی در سالهای آینده بسیار بعید به نظر میرسد زیرا قابلیت دیگر سران تشکیلات خودگردان در توجیه شرایط و وضعیت جهت اقناع جامعه فلسطینی در تعویق امور انتخاباتی پایینتر از توان عرفات است. البته جامعه فلسطینی نیز قابلیت پذیرش چنین توجیهاتی را از سوی دیگر سران تشکیلات ندارد.
در نتیجه میتوان چنین تحلیل نمود که جامعه فلسطین از نظر اجتماعی در دوران پس از عرفات از یک جامعه پدرسالاری به سوی جامعهای دموکراتیک (هرچند اندک) سوق خواهد داد.
د) آیندۀ فلسطین به رهبری ابومازن
فلسطینیها در وضعیت فعلی درصدد فراهم نمودن شرایط مساعد برای برگزاری انتخابات آینده فلسطین هستند. این انتخابات مورد حمایت آمریکا، اروپا، کشورهای عربی و سازمان ملل میباشد.(8) به نظر میرسد شارون نیز از برگزاری انتخاباتی که منجر به پیروزی ابومازن گردد ناراضی نیست.
این نتیجه در داخل اراضی اشغالی 1967 نیز در حال تعقیب است چرا که جنبش فتح با اجماع بر ابومازن به عنوان کاندیدای این جنبش، مهمترین مرحله را پشت سر گذاشت. این موضوع به موازات تحریم انتخابات از سوی گروههای مبارز حماس و جهاد اسلامی وضعیت روشنتری به خود پیدا کرد و ابومازن را به کاندیدای بیرقیب (جدی) در انتخابات آینده تبدیل کرده است.
حمایت اسراییل از انتخاب ابومازن به عنوان رئیس تشکیلات بیدلیل نیست. زیرا وی برخلاف عرفات، به صراحت انتفاضه نظامی را محکوم میکند. ابومازن که تنها 9 سال پس از تولد عرفات، در سال 1935 در صفد به دنیا آمد، در سال 1948 بالاجبار به سوریه مهاجرت کردند.
وی پس از اخذ مدرک لیسانس حقوق از دانشگاهی در دمشق، تز دکترای خود را با عنوان صهیونیسمشناسی در مسکو دفاع کرد. وی همانند عرفات از پایهگذاران جنبش فتح محسوب میشود که از 1964 تاکنون عضوی از کمیته مرکزی این جنبش میباشد.
ابومازن در سال 1980 عضوی از کمیته اجرایی انتصاب شد و در سال 1984 ریاست بخشهای امور عربی و بینالملل ساف را عهدهدار گردید. وی پس از ترور ابوایاد و ابوجهاد، به شخصیت دوم فتح مبدل شد. ابومازن همواره یکی از شرکتکنندگان در مذاکرات دوجانبه با اسراییل بوده است. کتاب «از مجاری مخفی، راهی به سوی اسلو» از اوست.
یکی از نقاط عطف زندگی سیاسی ابومازن انتصاب وی به سمت نخستوزیری تشکیلات خودگردان در مارس 2002 میباشد. او پس از 6 ماه از این سمت استعفا داد. ابومازن در تقسیمبندیهای داخل جنبش فتح، در جناح میانهروها قرار میگیرد که با انتفاضه مسلحانه مخالف است.
به زعم او راهحل نظامی، دستاوردهای مذاکرات را بر باد میدهد و نتیجه مطلوبی به دنبال ندارد. هرچند که وی پس از آن که از سوی جنبش فتح به عنوان کاندیدای رسمی انتخابات آینده انتخاب شد بر پیروی از آرمان عرفات و ادامه دادن راه او تأکید کرد. ابومازن در پارلمان فلسطین اعلام کرد: «عرفات، ما به شما قول میدهیم که قلبهای ما تا زمانی که به حق بازگشت ملتمان به فلسطین نرسیم آرام نگیرد... من اعلام میکنم که این قول، قول است».(9)
البته به نظر میرسد این گفتهها در وضعیت حاضر بیش از آن که مبین نیات واقعی و افکار اصلی ابومازن باشد، نشاندهنده و تبیینکننده ضروریات انتخاباتی و حضور ابومازن در این انتخابات میباشد. همچنین ابومازن در راستای اجرای اهداف خود و نیاز واقعیاش، طی هفتههای اخیر، به شبکه تلویزیونی تشکیلات خودگردان دستور داد تا از پخش برنامههای ضد اسراییلی جلوگیری شود.
با توجه به توصیفات فوقالذکر از شخصیت، اندیشهها و افکار ابومازن، به نظر میرسد در صورت پیروزی وی در انتخابات آینده، عرصه بر گروههای مبارز تا حدی تنگ شود زیرا وی برخلاف عرفات که معتقد فشار از سوی گروههای مبارز و چانهزنی از طرف تشکیلات خودگردان (با اسراییل) بود، اعتقادی به این امر ندارد.
از سوی دیگر برغم آن که ابومازن از نسل قدیمی و از همرزمان عرفات است که سابقه طولانی در جنبش فتح دارد ولی به جهت فقدان پایگاه مردمی عرفات، طبیعتاً از قدرت عرفات برای چانهزنی برخوردار نیست. با این تفاسیر به نظر میرسد قدرت مانور نخستوزیر اسراییل (شارون) برای پیاده نمودن طرحها و برنامههایش افزایش یابد.
شارون در مقابل عرفات، کوتاه نیامد و سرسختیهای زیادی از خود نشان داد ولی احتمالاً در مقابل ابومازن در مسایلی چون آزادی اسرای فلسطینی، تسهیل در عبور و مرور فلسطینیها، وضعیت اقتصادی آنها و حتی مرزها (اراضی اشغالی 1967) امتیازاتی بدهد. به عنوان مثال احتمالاً طرح تخلیه یکجانبۀ غزه را به طرحی با مشارکت فلسطینیها مبدل کند.
اما در هر صورت در مسایلی چون قدس، آوارگان، حاکمیت فلسطینیها، و شهرکهای صهیونیستنشین بزرگ، که جزء خطوط قرمز اسراییلیها به شمار میرود شارون هیچ امتیاز قابل ملاحظهای به ابومازن نخواهد داد.
هـ) ایران و فلسطین پس از عرفات:
فلسطین در اندیشه ایرانیان از فراز و نشیبهای زیادی برخوردار بوده است. تعدد نگاهها و دیدگاهها در جامعه ایران یکی از نقاط قابل توجه میباشد. نگاه دینی ـ شرعی به فلسطین، به استناد استقرار بیتالمقدس (اولین قبله مسلمین) در آن و وجود آیات و احادیث متعدد در قداست این سرزمین باعث شده است تا معتقدین به این دیدگاه راهحل بحران فلسطین را نابودی اسراییل بپندارند زیرا در این دیدگاه اسراییل متجاوز است و عرفات تا زمانی که در حال مبارزه است مقبول، ولی عرفات سازشکار، عرفاتی خائن و منفور است.
در نقطه مقابل این دیدگاه، نگاه پان ایرانیستی قرار دارد. به زعم معتقدان این رویه، اعراب به طور تاریخی با ایرانیان دشمن بودهاند و در نتیجه در حال حاضر اتحاد با اسراییل و علیه اعراب توصیه میشود. سومین نگاه را میتوان نگاه رئالیستی نامید که بر دفاع حقوق ملت فلسطین در چارچوبههای معین و نه افراطی تأکید میکنند.
در این نگاه رسمی موجود نباید فلسطینیتر از فلسطینیها باشیم بلکه هر آن چه را که آنها قبول کردند ما نیز باید صحه بگذاریم. نگاه حکومتی را شاید بتوان چهارمین نگاه خطاب کرد. در این زاویه، عرفات به عنوان یک رزمنده و رهبر یک جنبش و نهضت مبارزاتی در فلسطین محبوب و مطلوب است.
اما زمانی که عرفات در جنگ عراق علیه ایران، جانب عراق را گرفت و با اسراییل صلح نمود، عرفات مطلوب گذشته نیست. بلکه عرفات باید همچنان از مبارزه و انتفاضه حمایت کند. بدین دلیل طی یک دهه اخیر نظام جمهوری اسلامی ایران حمایت از گروههای مبارز را در سرلوحۀ سیاستهای خود (در عرصه فلسطینی) قرار میدهد.
فارغ از نگاههای فوقالذکر و گذشتۀ مطلوب یا نامطلوب، به نظر میرسد مرگ عرفات برای سیاست خاورمیانهای ایران نقطه عطفی به شمار آید. زیرا غیبت عرفات در صحنه سیاسی فلسطین، منشأ تحولات دیگری در عرصههای سیاسی، اجتماعی و امنیتی میباشد که این تحولات بدون شک بر سیاستهای دولت ایران مؤثر خواهد بود.
شناسایی این تحولات و پیشبینی نتایج آنها ما را در تدوین و تنظیم مجدد سیاستهای خاورمیانهای یاری میرساند. ارایه سفارشات و توصیههای لازم به گروههای مبارز (حماس و جهاد اسلامی) جهت بهرهبرداری مناسب از شرایط فعلی نیز مناسب به نظر میرسد همچنین اتخاذ سیاستهای متناسب در قبال چندین انتخابات آینده در فلسطین (انتخابات ریاست تشکیلات، پارلمان، شهرداریها و...) به موازات در پیش گرفتن سیاسی همسویی فعال یکی از راههای تأثیرگذاری بر تحولات آینده فلسطین و در راستای تأمین منافع ملی جمهوری اسلامی ایران است.
نتیجهگیری:
عرفات با مرگ خود، نگرانیها و امیدهایی را برای فلسطینیها به جای گذاشت. مردم و مسئولین فلسطینی (تشکیلات خودگردان و گروههای مبارز)، پس از مرگ عرفات تلاش کردند تا از اختلاف و تفرقه پرهیز نموده و همچنان بر وحدت تأکید نمایند. به بیان دیگر وحدت گروهها به رغم همه اختلافاتی که دارند همچنان پابرجاست.
هیچ تغییر مهم و استراتژیکی در برنامهها و اهداف گروههای فلسطینی به وجود نیامده و فقط به دلیل شرایط حساس کنونی آنها میکوشند تا وحدت خود را حفظ کنند. گفتگوهای ابومازن با رهبران گروههای حماس و جهاد اسلامی در این راستا قابل تجزیه و تحلیل است. هرچند که این گفتگوها تا به حال به نتایج مثبت و محسوسی منتهی نشده است.
به موازات تلاش و کوشش برای حفظ اتحاد، مقاومت علیه اشغالگری همچنان ادامه دارد. هرچند که طی یکی ـ دو ماه اخیر عملیات مهم و تعیینکنندهای رخ نداده اما این روند (مقاومت) کما فیالسابق ادامه دارد. البته تلاش سران تشکیلات خودگردان (ابومازن، قریع و...) در راستای کاهش درگیریهاست. در این رابطه حتی ابومازن به صدا و سیمای تشکیلات خودگردان دستور عدم پخش اخبار و گزارشات تحریکساز (علیه اسراییل) و ضد اسراییلی را داد.
سازوکارهای انتخابات آینده (نهم ژانویه 2005) نیز در حال آماده شدن است، که در این باره تلاشهای داخلی (فلسطینیها) و خارجی (کشورهای عربی، اسراییل و آمریکا) عمدتاً بر انتخاب ابومازن به عنوان جانشین عرفات در تشکیلات خودگردان تمرکز دارد. تاکنون 10 نفر در فلسطین به عنوان رقیب ابومازن اعلام آمادگی کردهاند که جدیترین آنها مروان برغوثی و مصطفی برغوثی هستند. احتمالاً مروان برغوثی در نهایت به نفع ابومازن کنار بکشد.
تحصیل و تجمیع شرایطی چون کنترل اختلافات و عدم درگیری میان گروههای مبارز فلسطینی، اصرار آنها بر ادامه مقاومت علیرغم کاهش درگیریها (با اسراییل)، اجماع نظر و اتفاق بر کاندیداتوری ابومازن و فراهم شدن شرایط لازم برای انتخابات آینده فلسطین، در مجموع امیدواریهایی را برای تحرک تازه در روند مذاکرات به وجود آورده است.
با غیبت عرفات که به نظر آمریکا و اسراییل طرفی شایسته برای ادامه گفتگوهای صلح نبود و به ویژه با پررنگ شدن نقش ابومازن به نظر میرسد طرف گفتگوکننده فلسطینی وارد میدان شده است پس روند صلح باید شتاب گیرد. طی مدت اخیر (پس از عرفات) ملاقاتهایی میان سران آمریکا، انگلستان و تعدادی از کشورهای اروپایی با سران اسراییل و تشکیلات خودگردان انجام شد.
کمیته چهارجانبه طرح نقشه راه نیز در حاشیه اجلاش شرمالشیخ در این رابطه با هم دیدار کردند. شارون و ابومازن برای دیدار و گفتگو با یکدیگر اعلام آمادگی کردند. این شرایط به انضمام نیاز آمریکا به استقرار صلح و ثبات در این منطقه به جهت درگیر بودن این کشور در عراق و نقشۀ اجرایی طرح خاورمیانه بزرگ، امیدها را برای اجرای صلح و شروع روند مذاکرات افزایش میدهد اما تمامی این عوامل به شرایط داخلی اسراییل و استمرار حیات یا سقوط کابینه شارون نیز مشروط است.
هرچند که اخراج حزب شینوی از کابینه و احتمال تشکیل دولت ائتلافی با حزب کارگر (پس از رأی 62درصدی اعضای لیکود به این امر) امیدواریها برای خوشبینی به آینده را فزونی میبخشد.
اگر تحلیل اوضاع فلسطین در آینده به شکل فوقالذکر صحیح از آب درآید طبیعتاً سیاستهای متناسب با این آیندهنگری برای جمهوری اسلامی ایران لازم است. افزایش تعامل با فلسطینیها (تشکیلات خودگردان و گروههای مبارز) و کشورهای مسلمان مؤثر در این مناقشه (مصر، اردن، سوریه، عربستان) و پرهیز از اتخاذ موضعگیریها و تاکتیکهای ناگهانی و غیرقابل پیشبینی، در راستای تأمین منافع ملی به نظر میرسد.