گردآوری و تنظیم: آزاده حاج اسفندیاری
تصاویر مربوط به بازداشت مخالفان سیاسی در روسیه، و تاکتیکهای بدون تفکر پلیس در برخورد با معترضان مسکو که از رسانههای خبری جهان پخش شد، چهره روسیه را بیش از پیش مخدوش کرد.
شبکه تلویزیونی خصوصی REN-TV که هوادار پوتین نیز هست، با وجود فشارهای کرملین در کنار پخش تصاویر و گزارشهای زنده از تظاهرات گسترده مسکو مصاحبهای انتقادی با ولادیمیر رایزکوف، نماینده مستقل مجلس دوما درباره عملکرد پلیس و سخنرانیهای سیاستمدارانی همچون میخائیل کازیانوف ـ نخستوزیر پیشین روسیه نیز پخش کرد. وقایع اخیر در پی انتقادهای گسترده احزاب و گروههای مخالفی بود که مسئولان دولتی برای جلوگیری از شرکت اعضای آنها در رقابتهای انتخاباتی منطقهای مارس گذشته به اتخاذ روشهای مبارزه توسل جسته بودند.
آخرین گزارشها درباره حقوق بشر و دموکراسی روسیه خشم بسیاری از نخبگان روسی را برانگیخت. اگر چه به گمان برخی، این انتقادها منطقی و موجه هستند، اما بخش عمدهای از انتقادهای حقوق بشری دولتهایی مانند آمریکا، به نوعی مداخله در امور داخلی روسیه محسوب میشوند. در آستانه انتخابات دوما در دسامبر 2007 و انتخابات ریاست جمهوری روسیه در ماه مارس 2008 میلادی، افزایش اینگونه فعالیتهای سیاسی، نشاندهنده یک چرخه مبارزه انتخاباتی از پیش آغاز شده است که امری طبیعی نیز هست.
اما سؤال این است که چرا برخی نخبگان بشدت نگران این اختلافها هستند؟ وضع موجود در برخی موارد یادآور مبارزات انتخاباتی ریاستجمهوری سال 1996 و زمانی است که کرملین از پیروزی احتمالی گنادی یوگانوف، از دور نخست انتخابات که منجر به حضور کاندیدای سوم یعنی ژنرال الکساندر لبد شد، احساس ترس میکرد. در آن زمان بسیاری از ناظران تصور میکردند لبد میتواند با جلوگیری از دست یافتن یکی از دو کاندیدا به اکثریت مطلق و هموار کردن راه برای پیروزی یوگانوف، انتخابات را به دور دوم بکشاند.
اما بسیاری از مردم روسیه در مقایسه با مشاوران کرملین شرایط سال 1996 را متفاوتتر میدیدند. آنها بیشتر میگفتند که در این شرایط بهترین کار استعفای هیأت حاکم است. زیرا بعد از به یغما بردن همه چیز، سرانجام راضی میشوند برای دولت کاری انجام دهند. اما این نگرش همیشه به شکایتی تند و تیز از وضع موجود نیز تعبیر میشود و همچنین مخالفتی هم به نظرسنجیهای انتخابات میاندورهای شوراهای محلی انگلیس که در فواصل انتخابات سراسری برگزار میشود، شباهت دارد. انتخابات میان دورهای فرصتی برای بیان مورد تأیید و نارضایتی از روند جاری امور است و میتواند برای دولت خطرساز باشد.
اما زمانی که مردم احساس خطر میکنند و تصمیم میگیرند رئیسجمهوری اصلح را انتخاب کنند، روسها تمایلی به تغییر ندارند و همچنان به وضع موجود رأی میدهند. وحشت آنها از این است که تغییر قدرت منجر به ایجاد تغییرات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نشود و بلکه بیثباتی را در پی داشته باشد. تحولات اخیر اوکراین و قرقیزستان شاهدی بر این مدعا است.
بازگشت ثبات به روسیه
موقعیت سیاسی و اقتصادی روسیه در انتخابات سالهای 2007 و 2008 در سه مورد با انتخابات سال 1996 متفاوت است.
1- هماکنون پوتین از محبوبیت بسیاری برخوردار است و چنانچه قانون اساسی روسیه به وی اجازه دهد برای بار سوم در انتخابات شرکت کند، شکستن غیر محتمل به نظر میرسد.
2- هماکنون روسیه از سطحی از اقتصاد کلان و ثبات سیاسی برخوردار است که از دهه 1970 میلادی به این سو نسبت به دوره رکودی که گورباچف ادعای آن را میکرد، شاهد آن نبوده است.
3- مهمترین مورد این است که در سالهای اخیر اوکراین، گرجستان و قرقیزستان شاهد تغییرات سیاسی عمدهای بودند و تصور میکردند احتمال رخ دادن یک انقلاب نارنجی از نوع اوکراینی آن در روسیه وجود دارد.
همانطور که مارک توآین گفته است، پیشبینی، آن هم درباره آینده بسیار دشوار است، پیشبینی چنین سناریویی در مورد روسیه نیز مشکل است با وجود این یکی از نگرانیهای عمده مسئولان سیاسی روسیه ترس از بیثباتی است و بدون شک دلیل اصلی کرملین در اعمال زور نسبت به قوانین NGOها این است که گمان میرود این تشکلها مناسباتی نامتعارف با خارج برقرار کنند.
در مقایسه با اوکراین و قرقیزستان
ممکن است وجود زبان مشترک ـ زبان روسی ـ به عنوان یک زبان میانجی و وجود خط لولههای نفت و گاز سبب ارتباط جمهوریهای استقلال یافته جماهیر شوروی سابق و همگرایی شکلی میان آنها شود ولی همچنان تفاوتهای عمیق میان 15 جمهوری استقلال یافته، جماهیر شوروی باقی مانده است. روسیه از سال 2000 به یک رشد اقتصادی مستحکم و خللناپذیر دست یافته است. شرایطی که با اوضاع موجود در کشورهای اوکراین، گرجستان و قرقیزستان در تضادی شدید است.
کاسپاروف ادعا کرده بیشتر مردم این کشورها، از اینکه سود فراوانی از ثروت تازه روسیه و ثبات اقتصادی کلان آن نبردهاند، ناراضی هستند. حتی اگر این قضیه صحت داشته باشد، این نارضایتی هنوز با فشار اجتماعی مورد نیاز برای تغییر رژیم در اوکراین، گرجستان و قرقیزستان فاصله بسیاری دارد.
بسیاری از تحلیلگران بر سر این قضیه بحث میکنند که کرملین در هر واقعهای از اهرم مهم خود که گاز و نفت است برای تأمین نظر رأی دهندگان و تسلط خود بر قدرت، استفاده میکند. این اتفاق در هر جامعهای ممکن است بیفتد. دادن رشوه به رأیدهندگان به سختی میتواند شرط لازم برای باقی ماندن در رأس کار باشد. اکنون مخالفت با دولت روسیه کمتر شده و گروههای اپوزیسیون کمتر نظرات و عقاید جدید را ابراز میدارند. در مقابل دولت نیز سعی دارد حقوق بازنشستگی را افزایش و به موقع تحویل دهد.
خطر شکلگیری انقلاب نارنجی در روسیه اندک است زیرا ساختار جمعیتی این کشور با ساختار جمعیت اوکراین که جمعیت آن ترکیبی از روسها و اوکراینیها متفاوت است و روسیه به واسطه وسعت خاص خود از کشورهای کوچک گرجستان و قرقیزستان که در آنها آشفتگی به وضوح دیده میشود، متمایز است. زیرا در کشورهای دیگر (مانند گرجستان، قرقیزستان و غیره) به نظر میرسد هر کس به نوعی به فرد دیگری در دولت وابسته یا آشناست و این آشنایی به روابط تجاری مشکوکی منتهی شده است. اینگونه فساد به راحتی در همه جا دیده میشود.
مشکل روسیه در این است که بعد از نظام تمرکز و الگوی کنترل سفت و سخت دولت شوروی سابق، مسائل بشدت از لیبرالیسم فاصله گرفتند و دچار هرج و مرج شدند که موج انتقادات غربیها را در پی دارد. در اوایل قرن بیستم، پوتین درجهای از ثبات سیاسی و اقتصادی را که دوباره امواج انتقادهای غربی را به دنبال داشت، پذیرفت. او همیشه میگوید هر کشوری باید دموکراسی را به روش خودش اشاعه دهد. اما اقدام اخیر روسیه در سرکوب تظاهرات مخالفان به تضعیف آرمان روسی (در اشاعه دموکراسی به شیوه روسها) میانجامد.