تاریخ انتشار : ۰۷ اسفند ۱۳۹۱ - ۱۰:۱۹  ، 
شناسه خبر : ۲۵۲۶۲۷

«اگر مرا قبول دارید، باید حرف‌هایم را نیز بپذیرید.» این بخشی از جدیدترین اظهارات آیت‌الله مهدوی‌کنی در خصوص جبهه پایداری است که خطاب به این تشکل جدید اصولگرا بیان شده است.
رئیس مجلس خبرگان این سخنان را در گفت‌گویی با مجله پاسدار اسلام مطرح کرده است. آیت‌الله مهدوی‌کنی همچنین گفته است: «من نمی‌گویم آنهایی را که مخالف انقلابند، بیاوریم، ولی کسانی را که این اصول مشترک را دارند، باید جمع کنیم. جناب آیت‌الله مصباح گفته بودند: «وحدت نمی‌شود». ایشان وحدت را برده بود به وحدت فلسفی. گفتم که ما که وحدت فلسفی نمی‌خواهیم. نه فلسفی می‌خواهیم، نه شیمیایی. ما یک وحدت اجتماعی ـ سیاسی می‌خواهیم که در آن مشترکات را می‌گیرند و همکاری می‌کنند. در این انقلاب کسانی که امام، رهبری و قانون اساسی را قبول دارند، در بعضی از جنبه‌ها ممکن است تفاوت‌هایی داشته باشند.
بیاییم با هم باشیم، چون در این صورت است که هیچ نگرانی‌ای وجود ندارد و انقلابیون، در انتخابات، اکثریت را به دست خواهند آورد، ولی این جدایی‌ای که الان درست کرده‌اند، خطرناک است. ممکن است نیت‌شان هم خیر باشد، من نمی‌دانم، ولی کار خوبی نمی‌کنند.» دبیر کل جامعه روحانیت ادامه داده است: «در جامعه مدرسین و جامعه روحانیت مبارز، شاخص‌های اصولگرایی را مشخص کردیم. بعد هم اصولگرایان را دعوت کردیم و گفتیم می‌خواهیم این مسائل را مطرح کنیم. به طور اجمال آقا را هم در جریان امر قرار دادیم، ولی ایشان در این کارها وارد نمی‌شوند و دخالت نمی‌کنند، منتها در بیانات خود به این اصول اشاره کردند. ما این اصول را آوردیم و بعد از همه کسانی که این اصول و امام و رهبری را واقعا قبول دارند، دعوت کردیم که بیایند و با گروه‌های 7+8 دور هم نشستیم.»
ماجرای دیدار با حسینیان
رئیس مجلس خبرگان رهبری به دیدارش با روح‌الله حسینیان اشاره کرده و گفته است: «بنده به دوستان جبهه پایداری که خدا حفظ‌شان کند، می‌گویم شما می‌گویید گفتمان ما غیر از گفتمان دیگران است، ما عدالت خواهیم، ساده‌زیستی را می‌خواهیم، دشمن‌ستیزی را می‌خواهیم، ولایت را می‌خواهیم. به آقای حسینیان گفتم که مگر ما ظلم را می‌خواهیم که شما عدالت را می‌خواهید؟ مگر ما تجمل را می‌خواهیم؟ مگر ما می‌خواهیم با آمریکا بسازیم؟ یا مگر ما رهبری را قبول نداریم؟ چرا به شکل اختصاصی می‌گویید این گفتمان ماست؟ گفتند: «ما جنبه‌های مثبت خودمان را می‌گوییم». گفتم که جنبه مثبت شما معنا دارد. اگر چیزی اختصاصی نیست، بگویید این گفتمان اصولگراهاست و ما هم داریم. جلسات داشته باشید، ولی جلساتی که مفهومش جدایی و افتراق است، نداشته باشید، ولی آقایان کم‌لطفی کردند. الان هم هر وقت از من می‌پرسند، می‌گویم آقایان خوب هستند. در حرم امام رضا(ع) یکی از من پرسید: «آقای مهدوی! این پایداری‌ها چطورند؟» گفتم: «خیلی خوبند». گفت: «پس چرا حرف‌هایشان را قبول نمی‌کنید؟» گفتم: «مگر چه می‌گویند؟» گفت: «می‌گویند گفتمان ما عدالت است». گفتم: «مگر ما می‌گوییم ظلم است؟ ما هم که همین را می‌گوییم». به آقای حسینیان گفتم که شما یک‌جوری صحبت کرده‌اید که بنده شده‌ام طرفدار ظلم! مثل آقایان مجمع روحانیون که آمدند گفتند ما مخالف آمریکا هستیم و ما را آمریکایی کردند!»
باید حزب‌اللهی‌ها را حفظ کنیم
آیت‌الله مهدوی‌کنی در این گفت‌وگو ادامه داده است: «ما در این 7+8 گفتیم بعضی از افراد ممکن است در این میان اشتباهاتی کرده باشند یا به قول آنها سکوتی و دوپهلو حرف زدنی، ولی اینها کسانی هستند که واقعا گذشته‌ها را جبران کرده‌اند. من می‌گویم بیایید با هم باشیم. این دوستان می‌گویند ما باید حزب‌اللهی‌ها را حفظ کنیم. ما می‌گوییم بله، باید این کار را بکنیم، ولی حزب‌اللهی‌ها را چه کسانی باید حفظ کنند؟ وقتی همه با هم شدیم، می‌توانیم حزب‌اللهی‌ها را حفظ کنیم، ولی اگر جدا شدیم، نمی‌توانیم.
من از اول هم گفته و دو بار هم با آنها ملاقات کرده‌ام که این کار را نکنید، به ضرر کشور است. این همان چیزی است که دشمن می‌خواهد و بین ما را هم دائما شکرآب خواهد کرد. وقتی دوگانگی پیش آمد، از آن حرف‌هایی در می‌آید. بسیاری از حرف‌هایی که در این سایت‌هاست، ممکن است دروغ باشد، ولی می‌گویند ما اگر با هم باشیم و بگوییم هیچ اختلافی نداریم، می‌توانیم به اینها بگوییم حرف بی‌خود نزنید و هیچ دعوایی هم نمی‌شود. گفتند ما حزب‌اللهی‌ها را نمی‌توانیم بیاوریم، چون آقای باهنر هست و آقای لاریجانی و آقای قالیباف و اینها نباید باشند. بنده گفتم حذف اینها از انقلاب، صحیح نیست. من حذف را نمی‌پسندم و دلم می‌خواهد آنها باشند.»
حرف زور نمی‌زنم
آیت‌الله مهدوی‌کنی با اشاره به اینکه یکی از اعضای جبهه پایداری، به وی گفته که «ما شما را خیلی قبول داریم»، گفته است: «من هم به او گفتم که شما می‌خواهید مرا مثل بودا کنید! بودا یک مجسمه است و بودایی‌ها می‌روند و پایش را می‌بوسند و از این کارها، ولی حرفش را گوش نمی‌کنند. شما هم می‌گویید آیت‌الله مهدوی‌کنی را قبول داریم، آدم خوبی است، ولی به حرفش گوش نمی‌دهیم. آیت‌الله مهدوی بودایی به درد نمی‌خورد. اگر قبول دارید که مهدوی آیت‌الله است و آدم خوبی هم هست، حرفش را بپذیرید. من هم حرف تحمیلی و زوری که نمی‌زنم. حرفی است که همه جا می‌پسندند. می‌گویم آقا بیایید همه با هم باشیم، همدیگر را حذف نکنیم. من مطمئنم مقام معظم رهبری هم این را می‌پسندند که همه با هم باشیم. خیلی از سختگیری‌ها را باید کنار بگذاریم. البته یک نکته مهم هم هست که هر کدام از آنها وزنی دارند که باید وزنشان دیده شود، مثلا آقای قالیباف و امثال اینها بیش از وزنشان نشان داده می‌شوند. ما گفتیم یک نفر بیاید و معنایش این است که وزن، پایین‌تر است. کاری که ما کردیم، این‌جوری بوده. امام می‌فرمودند اگر همه انبیا یک جا جمع شوند، هیچ دعوایی ندارند، واقعا همین‌طور است. بالاخره توی ماها یک چیزهایی هست که مانع اخلاص می‌شود. این مهم است و گذشت لازم است.
الان اختلاف واقعا آرزوی دشمن و جریان نفاق است و وحدت قطعا خلاف میل دشمن است.
من می‌گویم ائتلاف و نمی‌گویم وحدت. قرآن نگفته: فَوَحَدَهُ بَیْنَ قُلُوبِکُم، بلکه گفته: «فاَلّفِ بَیْنَ قُلُوبِکُم»، «وَ اذْکروا نِعْمَتَ اللهِ عَلَیْکُمْ إذْ کُنْتُمْ أعْداء فَألَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ». ائتلاف معنایش همین است که اختلافاتی را که با هم داریم، روی مصلحت اصلی نادیده بگیریم و روی یک جهت کلی مشترک حرکت کنیم. در این صورت می‌شود کار کرد.»
راه بازگشت اصلاح‌طلبان
آیت‌الله مهدوی‌کنی همچنین به اصلاح‌طلبان و ورود آنان به انتخابات نیز پرداخته و گفته است: «من می‌گویم اگر رهبر را قبول دارید، ایشان می‌گویند هر کس آمد و گفت من این اصول و قانون اساسی و انقلاب و اسلام و رهبری را قبول دارم، حتی اگر اختلاف سلیقه با من هم دارند، نباید از انقلاب طرد شوند. پرسیدم اصلاح‌طلب‌ها چطور؟ گفتند اگر آمدند و اقرار به اشتباه کردند، مساله‌ای نیست، ولی نه اینکه بگویند ما می‌خواهیم بیاییم در انتخابات و از نان پخته شده استفاده کنیم. بیایند و بگویند ما در برهه‌ای اشتباه کردیم و حالا هم فهمیده‌ایم و دیگر نمی‌خواهیم آن اشتباهات را تکرار کنیم.»
ماجرای مخالفت با موسوی
آیت‌الله مهدوی‌کنی دیدگاهش را در خصوص میرحسین موسوی چنین بیان کرده است: «آقای آقازاده قبل از انتخابات 88 پیش من آمد و گفت: «شما با آقای میرحسین موسوی مخالفت نکن و سکوت کن». من دو تا ایراد گرفتم و گفتم: «من آقای میرحسین را از نظر اقتصادی یک آدم سوسیالیست می‌دانم، ایشان نه فقط در دوران جنگ که اصولا سبک تفکرش این بود. روی بدی و خوبی این عقیده بحث ندارم، ولی به هر حال ایشان عقیده‌اش این بود. مساله بعدی هم اینکه ایشان به آقای خامنه‌ای اعتقاد ولایی ندارد. ما آقای خامنه‌ای را به معنای عام و آنچه در دنیا مرسوم است، رهبر نمی‌دانیم، بلکه می‌گوییم ایشان نایب امام زمان(عج) است و نوعی تقدس برای این جایگاه قائلیم.
این تقدس، در نظام ما کارساز است و ما بر اساس این اعتقاد دنبال کسی می‌رویم. مردم هم با همین اعتقاد در زمان امام بچه‌هایشان را به جبهه‌ها می‌فرستادند و شهید می‌دادند. آقای میرحسین به این مسایل اعتقاد ندارد. ممکن است بگویم رهبری را در قانون اساسی قبول دارد، ولی این برای ما کافی نیست.» آقای آقازاده گفت: «در زمان امام ایشان را قبول نداشت، چون امام رهبر بود، ولی الان که ایشان رهبر شده‌اند، قبولشان دارد.» گفتم: «خیر، این نوع رهبری را که ما می‌گوییم، ایشان قبول ندارد». گفت: «دارد». گفتنم: «ندارد و خواهی دید». انتخابات که تمام شد و آن اوضاع که پیش آمد، به ایشان گفتم: «دیدی آقا را قبول ندارد. رهبری ما یک نوع تقدس دارد. ایشان اگر مقام ولایت و مقام رهبری را قبول داشت، نتیجه انتخابات را می‌پذیرفت تا در دوره‌های بعد شرکت کند، ولی این کار را نکرد.»
می‌خواهم بگویم رهبری و ولایت در نظام ما تقدسی دارد که افرادی که می‌خواهند به میدان بیایند، باید آن را قبول داشته باشند و ما با این تقدس، این رهبری را پذیرفته‌ایم. اگر کسانی این را بپذیرند، میتوانیم بگوییم نظام را قبول دارند و اگر نپذیرند، نمی‌شود. من معتقدم این تقدس را باید حفظ کرد و صرف اینکه ایشان حاکم، رئیس و رهبر هستند کافی نیست. آنچه در نظام ولایی و اسلامی ما می‌تواند کارساز باشد، این اعتقاد است که ولایت فقیه، نیابت از جانب ولیعصر(عج) است.»
مصادیق تقوا و ساده‌زیستی
آیت‌الله مهدوی‌کنی در ادامه این گفت‌وگو درباره مصادیق تقوا و ساده‌زیستی ولی‌فقیه نیز گفته است: «بعضی چیزها را نمی‌شود گفت. بعضی‌ها خیال می‌کنند اینکه امام ساده‌زیست بوده‌اند، این است که مثلا ایشان آب که می‌خوردند، بقیه‌اش را دور نمی‌ریختند. خیلی‌ها این تقید را دارند. من به اینها نمی‌گویم ساده‌زیستی. فردی در جایگاهی هست که همه امکانات در اختیار اوست و می‌تواند از این امکانات استفاده کند، لولا التقوی. خودش و خانواده‌اش و بچه‌هایش یک کارهایی بکنند. من نمی‌گویم آقا باید مثل مرحوم آشیخ محمدحسین زاهد توی یک اتاق زندگی کند. اینکه کار رهبری نیست. بنده زهد رهبری را به این نمی‌بینم که برود و در یک اتاق کوچک زندگی کند، چون خود امیرالمومنین هم در دارالعماره کار می‌کرد که مقر حکومتی بزرگی بود. گاهی هم در مسجد کوفه حکم می‌کرد، ولی همیشه که این‌طور نبود. همیشه که نمی‌شود مملکت را از روی سکو اداره کرد. اینها نتیجه درست درک نکردن تاریخ است. دارالعماره در زمان امیرالمومنین بوده و مقر حکومت هم در آنجا بوده. بودن علی(ع) در دارالعماره که مخالف با زهد نیست.
باید دید در مسائل شخصی چه می‌کرده؟ آیا از امکانات عمومی استفاده شخصی می‌کرده یا نه؟ گذشتش در این جایگاهی که می‌تواند اعمال قدرت کند، چقدر بوده؟ اگر انسان به کسانی که مخالفت می‌کنند و حتی فحش می‌دهند، برود و سلام کند، بزرگواری است و من اینها را در آقا می‌بینم. ایشان نه دنبال مال است، نه به دنبال اعمال قدرت به معنای غلط آن، نه خانواده‌شان را می‌خواهند وارد این مسائل کنند و نه می‌خواهند از این جایگاه سوءاستفاده کنند. بنده به این چیزها می‌گویم زهد و این چیزی است که برای همه معمول است و حتی دشمن هم می‌داند و به آن معترف است. امیرالمومنین می‌فرماید کسی نمی‌تواند مثل من زندگی کند. نان جو و این چیزها مال حضرت علی علیه‌السلام بوده. «الا و انکم لاتقدرون علی ذلک و لکن اعینونی بورع و اجتهاد و عفهٌ و سداد» یک رهبر باید این چهار ویژگی را داشته باشد که ایشان دارند. این معنای رهبری است. خیلی‌ها اول کار، به‌معنای غلط ساده‌زیستی، زندگی‌شان خیلی ساده است، ولی بعد که دستشان می‌رسد، نمی‌توانند خود یا فرزندان و خانواده‌شان را نگه دارند. قدرت اداره خانواده امر بسیار مهمی است.»