تاریخ انتشار : ۰۷ بهمن ۱۳۹۱ - ۱۲:۳۰  ، 
شناسه خبر : ۲۵۲۸۲۷

رضا فانی‌یزدی / faniyazdi@yahoo.com
فروپاشی شوروی و فروپاشی توهم صلح:

با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و دیگر کشورهای سوسیالیستی در شرق اروپا و از بین رفتن بلوک قدرتمند سیاسی – نظامی – اقتصادی سوسیالیسم و پایان جنگ سرد، بسیاری بر این باور بودند که تهدیدات دوران جنگ سرد و احتمال تقابل هسته‌ای دو ابرقدرت جهانی و خطر نابودی بشریت از کره‌ی خاکی رخت بربست و جهان ما شاهد آینده‌ای صلح‌آمیز خواهد بود، دیپلماسی و گفت‌وگو جانشین جنگ و تهدید در امر حل و فصل اختلافات خواهد شد، بودجه‌های عظیم چند‌ صد میلیارد دلاری تسلیحاتی راه خود را به سایر عرصه‌های نیازمندی جامعه‌ی بشری خواهند گشود و تصویر فردای جامعه‌ی بشری فارغ از مسابقات تسلیحاتی، تهدید، جنگ و ویرانی خواهد بود، نظم نوین جهانی سرآغاز زندگی صلح‌آمیز جدیدی خواهد شد و حفظ محیط زیست و آینده‌ی بشر در مرکز توجه دوران پس از جنگ سرد قرار خواهد گرفت و درگیری‌های منطقه‌ای یکی پس از دیگری رفع و رجوع گردیده و صلح نویدبخش جامعه‌ی فردای ماست.
ریشه‌ی این باور از آن‌جا بود که سیاست‌مداران غربی به ویژه در ایالات متحده انباشت و تولید سلاح‌های کشتار جمعی، درگیری‌های منطقه‌ای و اشغال دیگر کشورها، دخالت مستقیم و غیرمستقیم در امور داخلی سایر کشورها و ایجاد پایگاه‌های نظامی را با بهانه‌ی مقابله با اهریمن کمونیسم و وجود اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و کشورهای هم‌پیمان توجیه می‌کردند. کودتاهای نظامی از ایران گرفته تا گواتمالا و شیلی، دخالت نظامی از ویتنام گرفته تا گرانادا و دخالت در امور داخلی کشورها و ایجاد پایگاه‌های نظامی از فیلیپین گرفته تا مصر و عربستان سعودی همه را به بهانه‌‌ی مقابله با خطر گسترش کمونیسم و خطر شوروی توجیه می‌کردند.
واقعیت ادامه‌ی جنگ سرد و سلطه‌ی نظامی:
اکنون بیش‌تر از 15 سال از فروپاشی سوسیالیسم گذشته است. خطر گسترش کمونیسم دیگر به بخشی از تاریخ پیوسته و باید در موزه‌های تاریخی سراغ آن را گرفت، اما مسابقه‌ی تسلیحاتی همچنان ادامه دارد. تنها بین سال‌های 1995 تا 2002 بیش از 110 میلیارد دلار انواع سلاح‌های متعارف توسط ایالات متحده، روسیه، چین و اروپا به کشورهای منطقه‌ی خاورمیانه فروخته شد که سهم ایالات متحده 47 میلیارد دلار و اروپا بالغ بر 55 میلیارد دلار بوده است.
با فروپاشی سوسیالیسم واقعاً موجود و تغییر توازن قوای بین‌المللی، ایالات متحده به عنوان یگانه ابرقدرت جهانی، که نه پایبند مصوبه‌های سازمان‌های میانجی بین‌المللی است و نه قدرت سابق اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی جلودار آن است، درصدد تحکیم مواضع خود و ایجاد مناطق نفوذ جدید برآمده است. حضور بیش از دویست هزار نیروی نظامی این کشور در منطقه‌ی خاورمیانه، درگیر شدن در سه جنگ پی‌درپی در عراق و افغانستان و اشغال همزمان دو کشور عراق و افغانستان و ایجاد پایگاه‌های جدید نظامی در کل منطقه از قطر و کویت و عربستان و عراق گرفته تا ترکیه و افغانستان و آذربایجان و قرقیزستان و ازبکستان همگی نشانه‌ی آن است که این کشور مصمم است که منطقه‌ی خاورمیانه را برای سال‌های آتی تحت کنترل خود داشته باشد.
نفت، ویژگی منطقه‌ی خلیج‌فارس:
مبارزه با تروریسم و موضوع بحران هسته‌ای و تصمیم ایالات متحده به تغییر رژیم اسلامی در حقیقت بخشی از پروژه‌ی بزرگ‌تری است که امنیت ملی ایالات متحده را با منطقه‌ی حساس خاورمیانه پیوند زده است، ویژگی منطقه‌ی خاورمیانه و کشورهای حوزه‌ی خلیج و رابطه‌ی آن با امنیت ملی ایالات متحده در حقیقت به این دلیل است که 65 درصد از مجموعه ذخیره‌های شناخته شده‌ی نفت جهان، یعنی 680 میلیارد بشکه از مجموع 1047 میلیارد بشکه ذخیره‌ی نفتی شناخته شده‌ی جهان، در اختیار هفت کشور عربستان سعودی، امارات متحده‌ی عربی، عراق، کویت، ایران، قطر و عمان قرار گرفته است. ایالات متحده به عنوان بزرگ‌ترین کشور مصرف‌کننده‌ی نفت جهان با میزان مصرف 48/20 میلیون بشکه نفت در روز، کمبود روزانه‌ی نفت خود را که در سال 2005 چیزی در حدود 5/11 میلیون بشکه در روز است را عمدتاً از کشورهای حوزه‌ی خلیج‌فارس تامین می‌کند.
این در حالی است که تا سال 2025 میلادی که مصرف روزانه‌ی این کشور به میزان 3/28 میلیون بشکه در روز افزایش خواهد یافت، نیاز این کشور به واردات نفت به مقدار 7/19 میلیون بشکه در روز نیز افزایش خواهد یافت. این بدان معناست که ایالات متحده در سال 2025 با تولید 4/9 میلیون بشکه نفت و سایر فرآورده‌های مشابه در روز به 50 درصد از مجموع تولید نفت کشورهای حوزه‌ی خلیج‌فارس برای پاسخ‌گویی به نیازهای مصرف روزانه‌ی داخلی خود در این کشور محتاج است.
نفت، کلید امنیت ملی آمریکا:
استفاده از نفت به عنوان منبع تولید انرژی، متدوال‌ترین و در عین حال ارزان‌ترین و کم‌خطرترین منبع تولید انرژی است. استفاده از سایر منابع تولید انرژی از جمله گاز، آب، باد، انرژی خورشیدی، ذغال یا انرژی هسته‌ای به سادگی عملی نیست؛ زیرا یا مثل انرژی تولید شده از آب بسیار کمیاب است یا مثل انرژی خورشید و باد بسیار گران قیمت است یا مثل انرژی هسته‌ای بسیار خطرناک و آلوده است. به همین دلیل است که اکثر کارشناسان انرژی همچنان معتقدند که نفت به عنوان منبع اصلی انرژی تولید انرژی تا سال‌های طولانی همچنان باقی خواهد ماند.
در ایالات متحده در حال حاضر نفت به عنوان منبع اصلی تولید انرژی با حدود 40 درصد هم‌چنان نقش اصلی را در تولید انرژی این کشور بازی می‌کند. سایر مواد انرژی‌زا از جمله گاز طبیعی 24 درصد، ذغال 23 درصد، و انرژی هسته‌ای در حدود 8 درصد و سایر انواع انرژی از جمله الکل و غیره مجموعاً در حدود 5 درصد از مجموعه تولید انرژی را دارند.
وزارت انرژی ایالات متحده پیش‌بینی می‌کند که نقش نفت در میزان تولید انرژی حتی در سال 2025 نیز به مقدار 41 درصد باقی خواهد ماند. اهمیت اصلی این ماده از آن جاست که 97 درصد از سوخت مورد نیاز مجموعه وسایل ترابری و حمل و نقل در تمام بخش‌های نظامی و دولتی و خصوصی در هوا، زمین و دریا به این ماده بستگی دارد. کم‌ترین صدمه‌ای به سیستم حمل و نقل در ایالات متحده، بزرگ‌ترین ضربات را بر اقتصاد این کشور وارد خواهد کرد. حتی قدرت تهاجمی نیروی نظامی ایالات متحده به عنوان قوی‌ترین قدرت نظامی جهان در گرو حرکت ناوگان‌ها، بمب‌افکن‌ها و خودروهای کوچک و بزرگ نظامی این کشور است که تماماً وابسته به انرژی تولید شده از سوخت‌های نفتی است.
بی‌جهت نیست که وزیر سابق انرژی ایالات متحده، اسپنسر آبراهام، می‌گوید "امنیت انرژی اساسی‌ترین بخش از امنیت ملی ماست. "همین مهم موجب آن شده است که نیروی نظامی ایالات متحده بیش‌تر به محافظ و پلیش منابع نفت جهانی تبدیل شود. بخش اعظم وظایف نیروی نظامی ایالات متحده در تمام جهان معطوف به محافظت از مراکز تولید و استخراج نفت، پالایشگاه‌ها، محافظت از خطوط لوله و اسکورت کشتی‌های نفت‌کش شده است.
نفت در حقیقت به عنوان ماده‌ی اصلی سوختی و تولید انرژی برای راه‌اندازی مجموعه‌ی صنایع و خدمات و اقتصاد ایالات متحده نقش حیاتی ایفا نموده و به همین دلیل با افزایش هر چه بیش‌تر میزان نیاز این کشور به این ماده‌ی انرژی‌زا، امنیت مراکز تولید نفت به ویژه امنیت و کنترل مناطق نفت‌خیز از جمله کشورهای حوزه‌ی خلیج‌فارس از اهمیت بیش‌تری برخوردار است.
اما جدای از این که کنترل مراکز تولید نفت از جهت تأمین نیازهای روزافزون روزانه در داخل ایالات متحده برای این کشور از اهمیت حیاتی برخوردار می‌باشد، کنترل بازار فروش نفت و کنترل این کالا در بازارهای جهانی در حقیقت ابزاری است برای کنترل و مقابله با سایر رقبای سیاسی- اقتصادی و نظامی و قدرت‌های منطقه‌ای.
چین:
چین با جمعیت بیش از یک میلیارد و اقتصادی با رشد شتابان بیش از ده درصد در دو دهه‌ی گذشته به یکی از نیرومندترین رقبای ایالات متحده تبدیل شده است. امروز چین با در اختیار گرفتن بخش بزرگی از بازار کالاهای مصرفی در ایالات متحده و با در دست داشتن بیش از 600 میلیارد دلار ارز این کشور در حقیقت بزرگ‌ترین چالش تاریخی مقابل ایالات متحده در این قرن است، مشکل اساسی چین در حقیقت فقدان انرژی مورد نیاز این کشور است. چین در سال 2025 با میزان تولید 4/3 میلیون بشکه نفت در روز برای پاسخ‌گویی به مصرف روزانه‌ی خود که 8/12 میلیون بشکه در روز برآورد می‌شود، حداقل به 4/9 میلیون بشکه نفت روزانه احتیاج دارد. این احتیاج عمدتاً باید از طریق کشورهای حوزه‌ی خلیج که بیش‌تر از 27 درصد از تولید جهانی نفت را در سال 2025 در اختیار دارند، تأمین گردد.
کنترل کشورهای حوزه‌ی خلیج‌ و رفع موانع موجود برای کنترل آینده‌ی این منطقه در حقیقت کنترل غول آینده‌ی اقتصادی جهان است و پاسخی است برای چالش فردای ایالات متحده و مهار این کشور در اقتصاد ایالات متحده و اقتصاد جهانی و تبعات سیاسی و نظامی آن در کل جهان و احتمالاً مقابله با بلوک‌‌بندی‌های آینده‌ی این کشور با دیگر کشورها از جمله روسیه و برخی قدرت‌های منطقه‌ای چون جمهوری اسلامی ایران.
اروپا و ژاپن:
شکل‌گیری اتحادیه‌ی اروپا از مجموعه‌ی واحد کشورهای اروپایی به عنوان یک قطب جدید جهانی با توجه به ظرفیت اقتصادی این مجموعه، قدرت نظامی و قدرت حقوقی آن‌ها در محافل بین‌المللی از نظر تعداد آرا و اثرگذاری در مناسبات بین‌المللی و تلاش برای دست‌یابی به بازارهای جهانی از جمله بازار انرژی چالش دیگری است که در مقابل ایالات متحده قرار گرفته است. گرچه نوع مناسبات ایالات متحده با این مجموعه در مقایسه با چین اساساً متفاوت است، اما ایالات متحده درصدد است که اولاً؛ حوزه‌ی نفوذ اتحادیه‌ی اروپا را در مناطق نفت‌خیز به ویژه حوزه‌ی خلیج‌فارس محدود کند و در ثانی؛ تا آن جا که ممکن است از طریق کنترل این مناطق بر سیاست مجموعه‌ی اروپا تأثیر لازم را بگذارد. تجربه‌ی مخالفت آلمان و فرانسه در رابطه با حمله به عراق در حقیقت گویای این حقیقت است که این مجموعه در بسیاری از موارد برای تأمین منافع خود با ایالات متحده اختلاف‌نظر خواهند داشت.
ایالات متحده در رابطه با ژاپن نیز به عنوان قدرت بزرگ اقتصادی دیگری که بیش‌تر از سایر کشورها وابسته به نفت وارداتی از منطقه‌ی خلیج‌ می‌باشد نیز همین روش‌ها را به کار خواهد بست.
در حقیقت کنترل منابع نفتی در منطقه‌ی خاورمیانه به ویژه در حوزه‌ی خلیج‌فارس، نه تنها عامل اساسی ادامه‌ی حیات اقتصادی و ثبات و امنیت ملی در داخل ایالات متحده است که ابزار اساسی مقابله و کنترل رقبای این کشور نیز می‌باشد.
جمهوری اسلامی ایران، چالش آمریکا:
تغییر رژیم جمهوری اسلامی ایران در حقیقت از این جهت امر عاجل کنونی است که این رژیم منافع ملی ایالات متحده را در آینده در منطقه تهدید می‌کند. جمهوری اسلامی ایران به خودی خود نه تهدید اقتصادی است و نه تهدید نظامی و نه نیروی جایگزین در منطقه؛ یعنی در حقیقت جمهوری اسلامی ایران در حوزه‌ی رقبا نیست چنان چه چین، اتحادیه‌ی اروپا، روسیه و ژاپن می‌توانند باشند، اما این کشور با توجه به امکانات موجود خود می‌تواند با ایجاد ناامنی و قرار دادن منابع انرژی خود و دیگران در اختیار رقبای ایالات متحده قدرت این کشور و جایگاه آینده‌ی ایالات متحده را در مجموعه مناسبات جهانی به مخاطره بیندازد.
شکل‌گیری جنبش‌های مقاومت اسلامی که جمهوری اسلامی در مرکز آن قرار دارد و گسترش این جنبش‌ها با ویژگی‌های ضد آمریکایی در مجموعه کشورهای منطقه از پاکستان و افغانستان گرفته تا عراق و کویت و عربستان سعودی در حقیقت زنگ خطری است برای آینده‌ی ایالات متحده، خروج هر کدام از کشورهای حوزه‌ی خلیج‌فارس، به ویژه کشورهایی چون عربستان سعودی با سهم بیست و پنج درصد یا عراق با یازده درصد یا امارات متحده‌ی عربی با بیش‌تر از نه درصد از مجموعه ذخیره‌های شناخته شده‌ی نفتی جهان، از حوزه‌ی کنترل ایالات متحده به تغییرات اساسی در جایگاه این کشور در مناسباتش با دیگر کشورها منجر خواهد شد.
امکان دست‌یابی جمهوری اسلامی ایران به سلاح هسته‌‌ای به عنوان تهدیدی جدی برای اسراییل به مثابه حضور منطقه‌ای ایالات متحده از یک طرف و تبدیل شدن نظام اسلامی به یک قدرت منطقه‌ای و نقش آن در کنترل کشورهای کوچک حوزه‌ی خلیج‌فارس از دو زوایه‌ی حضور قدرتمند نظامی و ایجاد جنبش‌های مقاومت اسلامی بر علیه حکام این کشورها از طرف دیگر و همچنین تمایل اخیر جمهوری اسلامی ایرانی به برپایی بورس جدید نفت براساس ارز اروپایی (یورو) در حقیقت چالش اصلی این دوره از تاریخ ایالات متحده است.