روحاله رحیمی / عضو انجمن فرهنگی هنری سایه اهواز N.G.O
شیوهی برخورد با زن در زبان فرهنگ و قوانین هر جامعه میتواند معیار و وسیلهی سنجش مناسبی باشد برای اندازهگیری درجهی اعتقاد یا عدم اعتقاد آن جامعه به آزادی و دموکراسی... اوجگیری1 بحثهای پیرامون مسالهی زنان در جامعهی ما از دیدگاه این نگارنده بسیار مثبت و قابل تامل ارزیابی میشود. به طور کلی افزایش بیرویه جمعیت، شرایط آرام و مناسبتر بعد از جنگ هشت ساله، نادیده گرفتن عملی و آییننامهای زنان از سوی نظام حاکم، سختگیریها دربارهی بروز احساسات زنانه به شکلهای مختلف و عدم طرح موضوعهایی با محوریت رابطهی مرد و زن، رشد آگاهیها و طرح اندیشههای طرفدار حقوق زن، عدم تناسب برنامهها و استراتژی با فرهنگ مردم و هم چنین فشار جهانی برای احقاق حقوق زنان همگی از جمله عاملهایی بودند که پرداختن به مسالهی زنان را سرعت بیشتری بخشید.
موضوع زنان به حساسترین و بحثانگیزترین مسالهها مانند مناسبات جنسی، پیوندهای خانوادگی و سایر مناسبات خصوصی آدمها ارتباط دارد2. امروز کتابها، مقالهها و فیلمهای قابل توجهی در این باره وجود دارد و مسالهی زنان به گونهای در کانون توجه قرار گرفته است که حتا کاندیدهای ریاست جمهوری نیز به اظهارنظر در این باره پرداختند و به روشنی موضع خود را در قبال این مطرح میکردند. اما واکنشهای موجود در قبال رشد آگاهیهای اجتماعی ـ جنسی زنان متفاوت است. گرایشی قوی و سنتی به هر شکلی با طرح اینگونه مسایل مخالفت میکند و در نظرهای خود به خطر افتادن اساس اخلاقی و هویتی را گوشزد میکند و همواره مدلهای سنتی خود را برای روابط زن و مرد و حضور زنان در عرصهی عمومی تکرار میکند.
گرایش دیگر، به نظر نگارنده، درست مسالهی زنان را با توجه به شرایط بومی جامعه دنبال میکند که سعی میشود ضمن طرح مسایل جهانی، شرایط داخلی را نیز تا آن جا که ممکن باشد از موضعی مدرن در نظر داشته باشند. این گرایش مدرن به تازگی قدرت مانور خود را بالا برده است. اما صحبت از گرایش دیگری هم میشود که به نظر میرسد در حد فاصل میان دو گرایش یاد شده قرار بگیرد. این گرایش سعی میکند شاخههای مختلف فمنیسم را از دیدگاه سنتی، و البته با روایتی دیگرگونه، مورد نقد قرار دهد، ضمن این که انتقادهای خود را نسبت به دیدگاه سنتی حفظ میکند. اما این گرایش بیشتر از دو گرایش دیگر دچار بحران و آشفتگی است و تاکنون از مبادی نظری مشخصی برخوردار نشده است. از دیدگاه گرایش سنتی، این گرایش غربگرا و خودباخته است و از دیدگاه گرایش مدرن، گرایش مورد نظر، گرایشی محافظهکار قلمداد میشود.
و اکنون سعی میکنم پیرامون ضرورت طرح مسالهی زنان به نکتههایی اشاره کنم:
پرسش این است که چرا باید مسالهی زنان را طرح کرد و حتا بسیار پیگیرتر از گذشته و با برنامهریزی بلندمدت به مسالهی زنان پرداخت. پیش فرض این نگاه، پذیرفتن به قید کشیدن زنان در طول تاریخ است. برای طرح ضرورت و چرایی پرداختن به مسالهی زنان از سه زاویه با موضوع برخورد میکنم که هر کدام را جداگانه به اختصار توضیح میدهم.
کوشش نظری و عملی برای تکمیل پروژهی مدرنیته:
پروژهی مدرنیته (تجدد) در طول فرآیند تکاملی خود شکلها و تعبیرهای متفاوتی به خود گرفته است که گاهی با طرح اولیهی مدرنیته تفاوت داشته است. برابری انسانها و به دنبال آن برابری جنسی از موارد طرح اولیهی مدرنیته و اندیشهی روشنگری بوده است. اما چگونگی حرکت یک جامعه و انتخاب یک مسیر تنها به تحول فکری و نظری یک قشر و یا اقشاری از جامعه محدود نمیشود، و نیروهای اجتماعی گوناگون و برآیند برخورد و هماهنگی آنها تحول و چگونگی حرکت یک جامعه را تعیین میکند.
ظهور نظام سرمایهداری به عنوان بخشی از تاریخ تحول جامعههای غربی و یا پیشروی طبقهی بورژوازی ضمن تحقق بخشهایی از طرح و اصول اولیهی مدرنیته و جنبش روشنگری موجب تجدید پروژهی مدرنیته شده است. تجدد (مدرنیته) بر هویتهای تبیین انسان، هویتهای مذهبی، سنتی، قبیلهای و یا بر بیهویتیهای عصر گذشته حمله برد تا هویت انسانی را بر کرسی بنشاند، ولی با گذر از مسیر سرمایهداری که آن را دچار تناقض کرد، به انسان هویت طبقاتی بخشید.
از این رو هویت طبقاتی، مانعی بر سر راه اجرای پروژهی تجدد شد3. مدافعان نظام سرمایهداری ترجیح میدهند فرآیند تجدد (مدرنیته) را به نظام سرمایهداری ختم کنند و هرگونه ترسیم دورنمایی غیر از نظم سودمدار کنونی را انگ خیالپردازی و آنارشیسم میزنند. طرح مقولههایی مانند پایان تاریخ و پایان ایدئولوژی و نیز نقدهایی که به اقتصاد توسعه وارد میشود نشان از این خصلت محافظهکارانه است که میخواهد افکار عمومی را به پذیرش نظم کنونی به رهبری سرمایهداری جهانی، راضی کند.
در کنار تجدید طبقاتی تجدد (مدرنیته) باید از تجدید جنسی آن نیز سخن بگوییم و البته این دو با یکدیگر پیوند عمیق دارند. اندیشهی عصر تجدد برخلاف اندیشههای دورههای پیشین و بر وفق اصول اساسی لیبرالیسم میان دو حوزهی خصوصی و عمومی قایل به جدایی شد. همان روایت بورژوازی تجدد جایگاهی برای زن در عرصهی خصوصی جستوجو کرد که از عرصهی عمومی یعنی عرصهی مردان متمایز میشد. در واقع تجدید جنسی تجدد، با آرمانهای اصلی آن یعنی عقلگرایی و اومانیسم در تعارض بود و تجدد در پی از بین بردن همهی جداییهایی بود که میان زن و مرد از لحاظ حقوق اجتماعی پیدا شده بود، اما در عمل زنان در عرصهی خصوصی یعنی در عرصهی مالکیت و خانواده قرار میگرفتند.
بر این اساس انسانشناسی تازهای از زن عرضه میشود که در آن بر روی ویژگیهای احساسی و غیرعقلانی و وابستگی به حوزهی خصوصی جامعه تاکید میشود4. امروز برابری جنسی تحقق نیافته است و هدفهای سودمدارانهی نظام سرمایهداری در تعمیق نظری و عملی این نابرابری جنسی و انسانی به طور مستقیم تاثیرگذار بوده است. ارایهی تعریفی از زن مطابق الگوهای مصرفی سودمدار، رابطهی نابرابر زن و مرد و به دنبال آن فقیر و غنی را در مفهوم کلی آن، تقویت کرده است. به این ترتیب طرح دوبارهی مسالهی زنان و تامل بر چگونگی و کیفیت فروتری زنان در جامعهی امروز تلاشی در جهت تکمیل پروژهی ناتمام مدرنیته5 است.
نقد نگاه ریاضیگونه و بررسی جامعهشناختی مسالهی زنان:
اگر پیرامون مسالهی زنان بحثی شروع میشود، گاهی مقدمهی بحث چنین است که زنان نیمی از جمعیت جامعه را تشکیل میدهند و سپس نتیجه گرفته میشود که باید به مسالهی زنان به عنوان نیمی از جامعه پرداخته شود. این استدلال در واقع جامعه را به دو قسمت میکند و هر قسمت را به این دلیل که نیمی از یک کل (جامعه) هستند، واجد اهمیت میدانند. این استدلال از دانش ریاضیات وام گرفته شده است و تا این جای کار اشکالی هم وارد نیست، زیرا میدانیم که علوم مختلف به طور حقیقی از هم جدا نیستند و ما به لحاظ نظری آنها را از هم جدا میکنیم.
در بررسیهای اجتماعی هم از علوم مختلف استفاده میشود، اما اگر این استدلال ریاضی، ما را از پیچیدگیهای پدیدههای اجتماعی غافل کند، نمیتواند برای تحلیل اجتماعی کافی باشد. به نظر میآید طرح این مقدمه که زنان نیمی از جامعه هستند و جامعه را خیلی ساده به دو قسمت ویژه مساوی تقسیم کردن چشم ما را بر پیچیدگی روابط اجتماعی میبندد و به ویژه در سطح افکار عمومی، برای رسیدن به یک تحلیل اجتماعی از مسالهی زنان مانعی جدی میشود.
بررسی جامعهشناختی باعث میشود که مسالهی زنان را نه به عنوان نیم از یک جامعه، بلکه به عنوان یک کلیت و یک جامعه در نظر بگیریم. جامعهی انسانی محصول برآیند افراد قشرهای گوناگون است و تعیین ارزش آنها به صورت جداگانه از جامعه ما را به نتیجههای نادرستی میرساند. پس آنگاه که دربارهی زنان صحبت میشود، مخاطب کل جامعه است زیرا با نگاهی اجتماعی به مساله، در واقع دربارهی کل جامعه به بحث نشستهایم.
طرح مسالهی زنان و روند اصلاحطلبی و تغییر در ایران:
از انقلاب مشروطه به این سو جامعهی ایران به طور جدی وارد کارزاری شد که از نتیجههای آن تغییر ساخت نظام سیاسی بود و به دنبال آن در کنار آن ظهور اندیشههای نوگرا در ایران موجب شد ساختهای مختلف جامعهی ایران مورد نقد و اصلاح قرار بگیرد. از جملهی این هدفها که از انقلاب مشروطه به این سو که همواره پیگیری شدهاند، عدالت اجتماعی و اقتصادی، حق مشارکت سیاسی و اجتماعی، آزادی اندیشه و بیان و گسترش حوزهی عمومی و به رسمیت شناختن حوزهی خصوصی و... هستند که بیوقفه و در مرحلههای مختلف به وسیلهی قشرهای گوناگون ایرانی دنبال شدهاند. زنان به عنوان قشر ستمدیدهی تاریخ نیز دارای خواستههایی بودند که به وسیله انجمنها و نهادهایی به طور جدی از مقطع زمانی انقلاب مشروطه پیگیری شدهاند.
اما در مرحلههای مختلف حرکتهای اصلاحی در ایران، چه به صورت قانونی و مسالمتآمیز و چه به صورت انقلابی، خواستههای زنان به عنوان یکی از هدفهای جدی و اصولی جنبش اصلاحطلبی در نظر گرفته نشدند و امروزه انتقادهایی که برخی هواداران حقوق زنان به جنبشهای گذشته در ایران میکنند جای تامل بسیار دارد. تناظر و تناسب هدفها و خواستههای اصلاحطلبی در ایران با خواستههای زنان اتفاقی نیست و نشان میدهد که جنبشهای اصلاحطلبی در ایران نباید زنان را به عنوان قشری ستمدیده فراموش کنند و هر حرکت اصلاحطلبی، بدون در نظر گرفتن کلیت جامعه به مقصود خود نزدیک نخواهد شد.
برای نمونه در انقلاب 57 بیشتر گروهها و سازمانها پرداختن به مسالهی زنان را در مرحلهی بعدی جنبش قابل طرح میدانستند و شاید به همین دلیل برابری جنسی و مساوات اجتماعی زنان و مردان با هزینههای بسیار، دوباره مورد توجه همگی قرار گرفت. اما خوشبختانه اکنون بیشتر نیروهای اجتماعی و سیاسی درگیر و پیگیر اصلاحها در ایران، مسالهی زنان را مورد توجه قرار دادهاند که به بررسیها و نتیجههای خوبی هم منجر شده است.
پینوشتها در کتابخانه موجود میباشد.