تاریخ انتشار : ۰۷ بهمن ۱۳۹۱ - ۱۲:۴۱  ، 
شناسه خبر : ۲۵۲۹۶۷

ایوگن رومر1
در دهسال آینده، مسئله جانشینهای رهبری در آسیای مرکزی به عنوان مهمترین موضوع سیاسی مربوط به منطقه مطرح می‌باشد. به استثنای تاجیکستان که جنگ داخلی خونین در دهه 1990 در آنجا رخ داد و بدنبال آن مرگ اولین رئیس‌جمهور (نبی‌اف) پس از استقلال، آسیای مرکزی توسط رهبران زمان شوروی اداره می‌گردد. آنها نشان داده‌اند که اصلاحات را بطور کامل و باسرعت لازم انجام نمی‌دهند. احتمالاً آنها جهت تأمین اهداف دیگران بر مسند قدرت استوارند؛ اما آن حمایت نشانگر میراث ثبات ‌بلندمدت می‌باشد. چالش رهبران آتی آسیای مرکزی، در مورد تضمین ثبات و امنیت بواسطه تغییر سیستماتیک، نوید بحرانی بزرگتر از بحران کنونی را می‌دهد. آنها تا حدودی ثبات را تأمین نموده‌اند. بعضی از رهبران آسیای مرکزی اصلاحات اقتصادی مهمی را به عمل آورده و اپوزیسیون ضعیف سیاسی را تحمل می‌نمایند. دیگر رهبران نه اصلاحات سیاسی و نه اصلاحات اقتصادی را پذیرفته‌اند و کشورهای خود را به سوی دیکتاتوری سوق داده‌اند. مقاله زیر دورنمای موضوع جانشینهای رهبری در کشورهای آسیای مرکزی را بررسی می‌نماید.
دورنمای سیاسی آسیای مرکزی نشانه‌هایی از یک طوفان در حال وقوع در آینده‌ای نزدیک دارد. فقدان تهدیدات برای وضع موجود، به آن معنا نیست که اوضاع قابل قبول است یا یک توازن سیاسی متداوم در منطقه وجود دارد. جانشینهای رهبری در آسیای مرکزی به دلایل زیر فعلاً مشاهده‌گر می‌باشند:
- در ادامه روند قبلی، برای ساختار‌های سیاسی ظهور یافته در کشورهای آسیای مرکزی به عنوان عامل کلیدی مطرح می‌باشند.
- تصدی در دوره بعد، تلقی دیگران را بد و ناصواب می‌سازد.
- در حالت دیگر، شرایط برای تغییرات رادیکالتر در آسیای مرکزی که می‌تواند در مرزهای دور از منطقه منعکس شود مهیا می‌باشد.
تغییر نسل به نسل
برای موضوع نامعلوم جانشینهای رهبری در آسیای مرکزی آنچه که مشخص می‌باشد آن است که این امر در حال وقوع می‌باشد یعنی رهبران آسیای مرکزی در حال رفتن هستند. صفر‌مراد نیازاف (63 ساله) رئیس‌جمهور ترکمنستان، نورسلطان نظربایف (65 ساله) رئیس‌جمهور قزاقستان، اسلام کریم‌اف (65 ساله) رئیس‌جمهور ازبکستان، عسگر آقایف (58 ساله) رئیس‌جمهور قرقیزستان و امامعلی رحمان‌اف (51 ساله) رئیس‌جمهور تاجیکستان همگی از دوران سیاسی شوروی بوده و خود را از امپراتوری جدا نموده‌اند. متوسط طول عمر مردان در آسیای مرکزی حدود 60 سال است. اگر جداول آماری مورد توجه قرار گیرند پس از یک دهه، این سئوال که رهبران آسیای مرکزی جانشینهای خود را انتخاب می‌کنند مهمتر جلوه می‌کنند. در این رابطه، بحران سیاسی اخیر در جمهوری آذربایجان، بیماری سخت علی‌اف رئیس‌جمهور این کشور (سپس وفات وی) و تلاش برای انجام یک انتقال آرام قدرت به پسرش (الهام) که منجر به انتخابات 15 اکتبر 2003 شد اولین نشان از تغییر نسل به نسل در منطقه است.
علاوه بر این، در نوامبر 2003، ناآرامی در تفلیس پایتخت گرجستان منجر به استعفای ادوارد شواردنادزه قبل از پایان دوران ریاست جمهوریش شد.
در حالی که از نظر فنی یک بحران برای تعیین جانشین در گرجستان محسوب نمی‌شد کناره‌گیری شواردنادزه از صحنه، احتمالاً افکار را به دیگر رهبران آسیای مرکزی مربوط به شوروی سابق منعطف می‌نماید که چگونه قدرت فعلی را حفظ کرده و چگونه انتقال منظم قدرت به یک جانشین مناسب و مطمئن انجام گیرد.
مطمئناً مبحث جانشینهای رهبری موضوع جدیدی برای دولتهای سابقاً کمونیست آسیای مرکزی نمی‌باشد. این واقعیت که رهبران نسل به نسل برای بیش از یک دهه در مسند قدرت بوده‌اند به آن معنی نیست که این رهبران درباره آن اندیشه نکرده‌اند یا اینکه خود را برای تفویض قدرت آماده ننموده‌اند. در واقع، مسئله جانشینی این رهبران مهمترین مشغله فکری آنان بوده و هر امری را برای طولانی‌تر نمودن زمان حکمرانی خود انجام می‌دهند.
این رویه انحصارطلبی، قدرت رژیمهای سیاسی آسیای مرکزی را محکم نموده که چشم‌اندازهای آن برای ثبات بلندمدت و تداوم در شک و تردید قرار دارد. بواسطه و از طریق قدرت متراکم و ترتیبات نهادینه و قانونی برای تأمین اقتدار جهت نیل به آمالشان برای دیرپایی سیاسی، این رهبران جانشینهای بالقوه مشخص خود و نیز مکانیزمهایی که طی یک روند شفاف و قابل پیش‌بینی جانشینهای را تعیین می‌کنند را نادیده گرفتند.
منافع ایالات متحده
ژئوپلتیک در حال تغییر اوراسیا برای ایالات متحده بسیار اهمیت دارد. سیاستگزاران آمریکا باید وضعیت 5 تا 10 سال آینده به فرض آنکه منافع این کشور در آسیای مرکزی محدود گردد را پیش‌بینی نمایند. آینده آسیای مرکزی و تداوم ثباتش نگرانی مهم روزافزونی برای ایالات متحده پس از عملیات و درگیریهای نظامی در عراق و افغانستان شده است.
تکیه‌گاههای آمریکا در منطقه و ثبات منطقه مهمتر و قویتر از آنچه که در دهه 1990 بودند به نظر می‌رسد، چرا که در آن دهه دسترسی به منابع انرژی دریای خزر عمده توجه و نگرانی سیاست واشنگتن بود. حضور نظامی پس از 11 سپتامبر ایالات متحده در آسیای مرکزی، به دلایل مجاورت با افغانستان، جای پایی در کنار چین ـ روسیه ـ ایران دارد و امنیت و ثبات یک منطقه وسیع ولی‌فقیر با 4 میلیون کیلومتر مربع مساحت و تقریباً 60 میلیون نفر سکنه (و از نظر معدنی غنی) در معرض خطر می‌‌باشد. منطقه آسیای مرکزی موضوع ژئوپلتیک مورد مشاجره بازیگران داخلی، منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای می‌‌باشد که رفتارشان ممکن است در منطقه منعکس شده و مؤثر باشد. به عبارت دیگر، منافع آمریکا در آسیای مرکزی چندجانبه است. آن منافع شامل:
الف) دسترسی به منطقه برای‌ آینده قابل پیش‌بینی؛
ب) قابلیت کنترل دسترسی دیگران به منطقه ونفوذ برمنطقه؛
ج)هدایت کشورهای آسیای مرکزی به استقلال حمایت شده، ثبات سیاسی و توسعه اقتصادی می‌باشند. جانشینهای رهبری در کشورهای آسیای مرکزی با هر سه دسته منافع آمریکا در منطقه مواجه خواهند بود.
برای ایالات متحده، موضوع جانشینهای رهبری در آسیای مرکزی به دلایل گوناگون یک مبحث پیچیده است. برای بیش از یک دهه، بویژه پس از حملات 11 سپتامبر 2001، ایالات متحده یک رشته روابط گسترده با رهبران کلیدی منطقه را توسعه داد که در بخشهای محسوس و مشخص صورت عملی یافت است. با وجود ویژگیهای سیاستهای داخلی کشورهای آسیای مرکزی این روابط بسیار شخصی و مرتبط با تقویت موقعیت فردی یک رهبر می‌باشد. ترتیبات نهادی مطمئن متضمن پیوندهای ایالات متحده و آسیای مرکزی ضعیف هستند. بطوری که آمریکا در جستجوی نهادهای مشابه برای توسعه به عنوان نهادهای همکار می‌‌باشد.
نمونه جمهوری آذربایجان بسیار تلخ‌تر است چرا که رئیس‌جمهور سابق (حیدر علی‌اف)، برعکس برخی از همقطاران خود قدرت نامحدود را تجربه ننموده و در عوض درجه‌ای قابل قبول ‌آزادی نسبی وسایل ارتباط‌جمعی و تحمل اپوزیسیون را پذیرفت. اما حتی علی‌اف به رغم بسیاری از خصوصیات سیاستمدارانه و خوشنامی به عنوان یک اتوکرات در انتقال از طریق رویه‌های نهادینه شکست خورد.
مباحث مبرم و برجسته
ایالات متحده با یک معما روبروست: عوامل کلیدی که منجر به رشد و گسترش همکاری آسیای مرکزی و ایالات متحده پس از 11 سپتامبر گشته‌اند همان دلایلی می‌باشند که روابط آتی آمریکا و آسیای مرکزی را متضمن تردید، نامعلومی و ابهام نشان می‌دهند. شماری از روابط نهادینه که آژانسهای دولتی آمریکایی توانستند بنا نمایند از طریق نهادهایی که اهداف پیچیده رژیمهای خود را عملی می‌کنند صورت می‌گیرد. سازمانهای اطلاعاتی که رهبران منطقه‌ای آنها را به ابزار قدرت سیاسی شخصی و بقای خود تبدیل نموده‌اند. حتی آنها که بعنوان ارکان رژیمهای آسیای مرکزی و در همکاری ایالات متحده و آسیای مرکزی نقش مهم ایفا می‌کنند در ردیف موانع احتمالی جهت ثبات سیاسی در منطقه در بلندمدت محسوب می‌گردند.
در غیاب نظامهای سیاسی باز و فقدان طرحهای روشن انتقال منظم قدرت، دورنمای انتقال سیاسی در آسیای مرکزی شمار معتنابهی از مشکلات را مطرح می‌سازد. چگونه انتقال قدرت مدیریت می‌گردد؟‌ چه کسی در مورد ترتیب و زمان انتقال قدرت تصمیم می‌گیرد؟ چه نهاد و اشخاصی احتمالاً نقش کلیدی در آن روند ایفا می‌نمایند؟ چه بازیگران خارجی احتمالاً در این امر نیز دخالت دارند؟ منافع ایالات متحده در موضوع انتقال قدرت در کشورهای آسیای مرکزی چگونه تأثیر می‌گذارد؟ آیا احتمالاً روند انتقال قدرت منجر به بی‌ثباتی می‌گردد؟ آیا نهادهای موجود قدرت و واسطه‌های کلیدی قدرت قادر به کنترل روندهای سیاسی می‌باشند؟ احتمالاً چقدر می‌توانند قدرتشان را پایدار نگهدارند؟
هیچ‌یک از این سئوالات را نمی‌توان قاطعانه پاسخ گفت. با این حال، تاریخچه تحولات آسیای مرکزی پس از شوروی شماری از حدس و گمانهای شایسته را نمایان می‌سازد.
افراد خودی و مَحرم
طرحهای سیاست داخلی در آسیای مرکزی از زمان استقلال نشان می‌دهند که انتقال سیاسی در منطقه برای ناظران خارجی مبهم و غیرشفاف می‌باشند. احتمالاً اغلب از طریق شماری واسطه‌های قدرتمند براساس موقعیتشان در یک ساختار رسمی یا غیررسمی ـ آژانس دولتی، قبیله، گروه نژادی، گروه محلی یا خانواده ـ تصمیم اتخاذ می‌گردد. ترتیبات موجود حقوقی و قانونی احتمالاً جهت مشروعیت بخشیدن به داوری ناظران قوی خارجی مفید است تا ارائه خدمتی به عنوان راهنمای رفتار آنها. انتقال قدرت سیاسی عملکردی از شرایط ویژه است که اجتناب‌ناپذیر می‌نماید. رهبران کنونی آسیای مرکزی می‌بایست برای تداوم و تحکیم بیشتر حکومت خود همزمان به موفقیت منظم امور نیز مقید باشند. به واسطه نقش قاطع سرویسهای امنیتی در نظامهای آسیای مرکزی پس از شوروی، مقامات ارشد سرویسهای امنیتی این کشورها بطور مشخص نقش مهمی در امر جانشینهای رهبری در آسیای مرکزی ایفا می‌نمایند.
حمایتهای آنان از نامزدی ویژه یکی از شروط اولیه لازم برای یک انتقال آرام و تحکیم قدرت به رهبری جدید خواهد بود.
رئیس پلیس و کارکنان وزارت کشور نیز نقشی مهم در جانشینهای احتمالی آینده ایفا می‌نمایند. بواسطه کنترل آنها بر افراد مسلح، این نیروها ممکن است فراخوانده شوند که نقشی قاطع در موضوع اغتشاشهای عمومی که بواسطه انتقال رهبری روی می‌دهد ایفا نمایند.
رهبر ارشد نظامی نیز جایگاه خود را داراست، اگرچه نسبت به نیروهای ضدامنیتی و اطلاعاتی کمتر نفوذ دارند. این امر نتیجه نبود سنت دخالت در سیاست داخلی از طرف نظامیان و وضعیتی نسبتاً جدید به عنوان نهادهای ملی است. با این وجود، توان کنترل و اداره واحدهای نظامی منتخب ممکن است امکان مهمی در شرایط مقتضی برای استفاده از زور در دوره جانشینی رهبر جدید یا پس از آن محسوب گردد.
در حالیکه این نهادها و رهبران آنها برای ایفای نقشی انتقادی در هر سناریوی جانشینی در آینده در آسیای مرکزی رهبری می‌شوند اشتباه است اگر تصور شود مسئله جانشینی به عنوان یک قدرت ساده تک‌بُعدی در نظام بوروکراسی رقیب ایفای نقش می‌نماید. احتمالاً نقش نهادهای سنتی و دیگر بازیگران ـ خانواده، قبیله، منطقه، نژاد ـ در انتقال قدرت زیاد مهم نیستند؛ ساختارهای نهادی آشکار، پیچیدگی بیشتر روند جانشینی رهبران و کوشش برای فهم این پیچیدگی‌ها جهت ناظران اهمیت دارند. نفوذ شبکه تجاری غیررسمی از دیگر عواملی می‌باشد که در انتقال جانشینی رهبران در آسیای مرکزی مؤثر می‌باشد که با نهادهای حکومتی، جناحهای ناحیه‌ای، قبایل و گروههای نژادی پیوند دارند. در امتداد روندهای پس از استقلال، شبکه‌های نامبرده در بالا ـ بعضی اوقات با یکدیگر ساخت و پاخت و گاهی درگیر می‌شوند ـ نقشهای کلیدی در مبارزه برای جانشینی رهبران در منطقه آسیای مرکزی ایفا می‌نمایند.
بازیگران خارجی
بحران جانشینی در یک یا دو کشور آسیای مرکزی چه بسا به بازیگران خارجی نیز بطور مستقیم مربوط گردد. فهرست آنها عبارتند از: رهبران اپوزیسیون سیاسی داخلی و در تبعید دستگاههای اطلاعاتی روسیه، چین، ایران، ترکیه، افغانستان، پاکستان، هندوستان، اسرائیل و عربستان سعودی، کشورهای آسیای مرکزی؛ نهادهای حقوقی، گروههای مذهبی،‌ ماورای ملی و جدایی‌طلب.
تعیین میزان دخالت از طرف بازیگران خارجی بیشتر از احتمال دخالت آنان می‌باشد. توان بازیگران خارجی برای ایفای نقش اصلی در موضوع جانشینی رهبران آسیای مرکزی و تعیین نتیجه آن کاملاً محدود است چرا که افراد خودی و مَحرم رژیم نقش قاطع دارند. این بدان معنی نیست که بازیگران خارجی تمایل دارند دور از کشمکش و جدال باشند یا تعهدها و الزامهایی را مهم نمی‌شمارند.
دخالت عوامل خارجی در مورد جانشینی رهبران در‌ آسیای مرکزی چه بسا با منافع هر یک از بازیگران در معرض خطر، فرصتها و هزینه‌ها تناسب داشته باشد. بعضی از منافع آنها بوضوح مقرری محسوب می‌گردند. برای روسیه و چین، از یک طرف،‌ مسئله جانشینی در هر یک از کشورهای آسیای مرکزی فرصتی را برای کاهش نفوذ آمریکا در منطقه استراتژیک آنها فراهم می‌آورد. از طرف دیگر، این کشورها لازم است جایگزینی بجای نقش برتر و غالب آمریکا در امور امنیتی منطقه و توهم بی‌ثباتی در منطقه بیابند. نه روسیه و نه چین، به رغم تلاشهای ویژه آنها و اقدامات مشترک در چارچوب سازمان همکاری شانگهای، به مثابه مدیر و سازمانده امنیتی لایق و توانا در منطقه ایفای نقش ننمودند. منفعت روسیه و چین در رابطه با جایگزینها برای نقش آمریکا در امنیت منطقه‌ای ممکن است آنها را مقید نموده در مضیقه قرار دهد و نیز بواسطه تلاشهایی جهت بی‌ثبات نمودن منطقه به منظور کاهش نفوذ آمریکا چه بسا انفجاری ناگهانی صورت گیرد و به تهدیدهای بیشتر برای امنیت آنها منجر شود.
بعضی از جنبه‌های آشکار انتقال مقام ریاست جمهوری در جمهوری آذربایجان این نکته را روشن می‌سازد که در اوت 2003، حیدر علی‌اف، رئیس‌جمهور بیمار از یک بیمارستان نظامی در ترکیه بواسطه یک طرح اضطراری درمانی، به ابتکار روسیه، برای مراقبت پزشکی به آمریکا منتقل شد. این امر نه تنها مهارت سیاسی علیف را در ایجاد روابط گسترده با شرکای استراتژیک اصلی کشورش یعنی روسیه، آمریکا و ترکیه منعکس می‌سازد بلکه آمال این شرکای اصلی جهت تأمین ثبات در جمهوری آذربایجان را نشان می‌دهد.
تغییر رهبری و موضوع جانشینی در کشورهای آسیای مرکزی برای ایران شرایطی را فراهم می‌آورد که در آنچه که رهبران ایران چه بسا بعنوان محاصره کشورهای آسیای مرکزی از طرف ایالات متحده از آن نام می‌برند نفوذ نمایند؛ البته ایران نسبت به تغییر رهبری دو کشور تاجیکستان و ترکمنستان، اولی به لحاظ نزدیکی نژادی و فرهنگی و دومی به لحاظ مرز طولانی مشترک، بیشتر حساس است.
اما رهبران ایران درست مثل رهبران چین و روسیه می‌بایست برای جایگزینی تلاشهای آمریکا جهت پرنمودن خلاء امنیتی حاصل از فروپاشی شوروی در آسیای مرکزی ملاحظات خود را داشته باشند. کارگزاران ایران دورنمای بی‌ثباتی و خلاء قدرت در منطقه در مقابل تداوم حضور آمریکا را سنجیده و مهم تلقی می‌نمایند.
از جهت هندوستان و پاکستان، موضوع جانشینی رهبری در یک یا چند کشور آسیای مرکزی فرصت دیگری را فراهم می‌آورد که این کشورها یک رویه متوازن‌کننده در مقابل یکدیگر در پیش گیرند. برای بازیگران هم‌پیمان، تغییر رهبری فرصتی برای حفظ و گسترش سرمایه‌گذاریهای آنان ارائه می‌نماید. پیش‌بینی اسامی مداخله‌گران احتمالی در سناریوهای مربوط به جانشینی رهبران آسانتر است از درک تجزیه و تحلیل منافعی که رفتار آنها را رهنمون می‌گردد. این امور به تصورات آنها از منافعشان و رفتارهایشان از قدرتهای بزرگ بویژه ایالات متحده خواهد داشت. در حالی که بازیگران منطقه احتمالاً نسبت به سهم‌ها و نیات دیگران درکی سخت و بدبینانه دارند. آنها (بواسطه ویژگی تجربه مشترک فرهنگی و تاریخی) چه بسا نسبت به منافع و نیات مطرح آمریکا خوش‌بین‌تر می‌باشند. از جهت ایالات متحده، مسئله جانشینی رهبران آسیای مرکزی برای آمریکا در ارتباط با تعهدش به منطقه و منافعش در منطقه صداقت، وضوح و صحت را می‌طلبد.
فهرست مداخله‌گران در سناریوهای احتمالی مربوط به جانشینی رهبران آسیای مرکزی شامل تمامی قدرتهای بزرگ می‌باشد. به رغم اظهارنظرهای رسمی موردی مغایر هم، نه یکی از همسایگان کشورهای آسیای مرکزی جاه‌طلبی مشخصی دارد و نه هیچ‌یک قصد دارند به عنوان یک هژمون در منطقه مطرح گردند. بسیاری بازیگران قادرند برای کشورهای آسیای مرکزی مشکل‌ساز باشند. اما هیچ‌یک قادر بر اقتدار بر آسیای مرکزی نیستند. جاه‌طلبی ایرانیان، روسها و چینی‌ها در آسیای مرکزی وسیعاً تدافعی است. همگی این کشورها در اتحادی منحصر به فرد برای مقابله و شکست طالبان در اواخر دهه 1990 گردهم آمدند. ناظران، نفوذ روزافزون عربستان سعودی و پاکستان تحت عنوان اسلام مبارز را به عنوان منابع بی‌ثباتی می‌نگرند.
علاوه‌براین، آسیای مرکزی یک منطقه استراتژیک برای تمامی همسایگانش به حساب می‌‌آید. نگرانیهای استراتژیک اصلی برای روسیه، چین و ایران در دیگر مناطق، به نوبه خود، از جمله اروپا، شرق آسیا و خلیج‌فارس نیز وجود دارند. در زمینه آینده جانشینی رهبران آسیای مرکزی، ثبات، استمرار و آینده‌نگری چه بسا نگرانی مهمتری برای آنها باشد نه تعقیب و جستجوی حوزه‌های جدید نفوذ یا تغییر انقلابی.
مداخله‌گران نهایی
ماهیت رژیمهای آسیای مرکزی، به ترتیب در طیفی از رژیمهای فاسد تا اقتدارگرا، فضای کم و مجال محدودی برای مردمانشان جهت ایفای نقش اصلی در اجرای سناریوهای جانشینی به جا گذاشته است. دلیلی نیست که نشان دهد انتخابات عمومی به عنوان یک عملکرد مشروع در انتقال حاکمیت سیاسی مفید می‌باشد. نمی‌توان گفت دیدگاه عمومی در روند تعیین جانشینی در کشورهای آسیای مرکزی نقشی مهم ایفا نمی‌نماید. آن نقش بسیار ظریف و فرّار است و از کشوری به کشور دیگر متفاوت می‌باشد.
غیرمنصفانه است که تمامی کشورهای آسیای مرکزی را با یک قلم، یک رنگ و دقیقاً مشابه هم ترسیم نماییم. دو کشور قزاقستان و قرقیزستان ارکانی از یک جامعه باز را در خود دارند. رژیمهای حاکم در این دو جمهوری درجاتی از وسایل ارتباط‌جمعی آزاد و مستقل، اپوزیسیون سیاسی، و فعالیت اقتصادی بر مبنای بازار آزاد را اجازه داده‌اند که رقابتی مهم در قدرت سیاسی و عقاید را نیز رخصت می‌دهد.
با این حال، اعتقاد عمومی بر‌ آن است که بطور مستقیم در تعیین جانشین رهبری در کشورهای آسیای مرکزی سهیم باشد. افکار عمومی بعنوان یک عامل در موضوع جانشینی رهبری نباید یکجا کنار گذاشته شود. شکی نیست که همه نخبگان و رهبران آسیای مرکزی از منشاء بی‌ثباتی و شورش بیم دارند. رهبران آسیای مرکزی مجبورند که بدقت افکار عمومی را زیر نظر داشته باشند تا سطحی نارضایتی عمومی را کنترل نموده و مانع آن می‌گردند تا به نقطه جوش برسد. افکار عمومی ـ که نه در حوزه‌های انتخابات بلکه از طریق قبول منتخبهای انتقالی که از طرف افراد خودی انتخاب می‌گردند ـ یک نقش مشروعیت‌بخش انتقادی موقت در نتیجه روند انتقال ایفا می‌نمایند. آیا آن پذیرش بر وفاداریهای قبیله‌ای و طایفه‌ای، معروفیت شخصی یا هر دو متکی است معلوم نمی‌باشد همانطور که ملاحظات خاص برای ناظران خارجی روشن نیست. افکار عمومی ـ ناظر خارجی نهایی در سیاست قدرت در داخل کشورهای آسیای مرکزی ـ یکی از مهمترین عواملی می‌باشد که بر اذهان واسطه‌های قدرت وقتی که آنها افراد گوناگون را در نظر دارند سنگینی می‌نماید و تأثیر می‌گذارد.
محدویتهای عمومیت دادن
همانطور که مطالب گفته شده نشان می‌دهد هر گونه مباحثه کشورهای آسیای مرکزی به عنوان یک منطقه محدودیتهای خاص خود را دارد. مناسبات ایالات متحده با هر یک از پنج کشور آسیای مرکزی تفاوتهای بسیار دارد. به رغم مجاورت جغرافیایی با یکدیگر و شماری از وجوه مشترک ـ تاریخ مشترک به لحاظ استعمار، رواج اسلام میانه‌رو، دوران سخت انتقال بعد از شوروی ـ شمولیت عام دادن در مورد آسیای مرکزی به عنوان یک منطقه و در مورد مشابهت برخوردهای آمریکا غیرعملی می‌‌باشد. هر کشور یک رشته واحد از شرایط سیاسی داخلی خاص خود را داراست و ایالات متحده دسته‌ای از منافع خود را در هر یک از آنها پیگیری می‌نماید. بعضی از آن منافع برای ناظران ساده آشکار نیستند؛ اما از منظر روابط دوجانبه با آمریکا برای یک کشور آسیای مرکزی دارای اهمیت بسیار است.
برای مثال، ترکمنستان ممکن است بواسطه اشتهار بسیار به عنوان یک دیکتاتوری نئو ـ استالینی نگرانی زیادی برای ایالات متحده نداشته باشد. در عین حال، مرز طولانیش با ایران این ظرفیت را داراست که مسئله جانشینی و ثبات در ترکمنستان از موضوعات مهم نهاد امنیت ملی آمریکا تلقی شود.
متعاقب جانشینهای قانونی
یکی از سئوالات کلیدی که ایالات متحده با آن روبروست این است که آیا رژیمهای موروثی قادرند که ثبات نسبی را در کشورها مربوطه حفظ نمایند. شرایط بسیاری برای تأمین ثبات لازم می‌باشد. اول، توافق و رضایت جامع افراد خودی در حمایت از رژیم جدید می‌باشد. دوم،‌ افراد خودی باید قادر به ایستادگی و مقاومت در مقابل دخالت افراد بیگانه باشند. سوم، در کنار فوریت مسئله جانشینی، روند سیستماتیک تغییر مطرح است که در میان محققان آسیای مرکزی به عنوان شرط لازم برای تعیین ثبات منطقه و تضمین امنیتش می‌باشد.
آیا بواسطه فقدان این شرایط و احتمال بروز بحرانهایی در پی مسئله جانشینی در پایتخت یک کشور آسیای مرکزی، چه بسا به بی‌ثباتی وسیعتر منجر می‌گردد؟ جواب این سئوال به شرایط ویژه آن کشور بستگی دارد. عاملی که احتمالاً به عنوان یک ترمز برای گرایشهای بی‌ثباتی در بحران جانشینی رهبری عمل می‌کند فقدان اپوزیسیون سازمان‌‌یافته در بیشتر کشورهای منطقه می‌باشد. این امر بسیج سیاسی را مشکل ساخته و سیاست داخلی را در اختیار گروه نخبگان قرار می‌دهد.
نمی‌توان مطرح کرد که در کشوری چون تاجیکستان، با تقسیمات قبیله‌ای، منطقه‌ای و نژادی معمر، یک بحران جانشینی نمی‌تواند عامل نزاع و کشمکش جدید داخلی نگردد. در شرایط سیاسی داخلی جاری تاجیکستان نشانه‌ای نیست که گواه بر آن باشد که تاریخ تراژیک پس از فروپاشی شوروی تکرار نمی‌شود.
افراط‌گرایی اسلامی نیز در فهرست عوامل بی‌‌ثباتی مرتبط با موضوع جانشینی رهبری در آسیای مرکزی می‌‌باشد. اسلام مبارز بواسطه شکست رژیم طالبان و گروههای نظامی بومی آسیای مرکزی که تا سپتامبر 2001 در افغانستان لانه کرده بودند به جهش و حرکت سنگینی متوسل گشت. هرگونه تجدید حیات بالقوه این گروهها در آسیای مرکزی احتمالاً حاصل شرایط سیستماتیک بلندمدتی است که قبل از مسئله جانشینی رهبری بر منطقه فائق می‌شود. علاوه بر این، ناظران خارجی یا مداخله‌‌کنندگان بالقوه چه بسا به این گروهها پناه می‌دهند و از آنان حمایت می‌کنند چرا که اغلب قدرتهای خارجی جبهه مشترکی در مقابل حکومت طالبان، انگ و بدنامی اسلام‌ طالبان، بی‌آبرویی طالبان ایجاد کرده بودند.
تغییر آرام
به ناچار مسئله جانشین رهبری در آسیای مرکزی، نسل رهبران جدیدی را به قدرت نمی‌رساند و گروه جدید رهبری روشن نیست حاصل بیش از یک دهه استقلال، اساساً متفاوت یا بهتر از رهبران سابق خواهند بود. رهبران جدید نسبت به فرهنگ و ارزشهای غربی خوش برخورد بوده و وزین‌تر از اخلاف خود خواهند بود. رهبران جدید بخشی از یک سیستم مشحون از قوم و خویش‌پرستی و فساد خواهند بود و کسانی نیستند که کشورهایشان را به سوی تغییر سیستماتیک راهبری نمایند. تغییر در آسیای مرکزی چه بسا بسیار آرام و احتمالاً دردناک می‌باشد. در میان‌مدت، مسئله جانشینی رهبری در آسیای مرکزی برای ایالات متحده موضوع مهمی به شمار نمی‌رود.
صف‌بندی کنونی منافع داخلی که روابط حسنه کشورهای آسیای مرکزی با ایالات متحده را تایید می‌نماید چه بسا صورتی خواهد بود که نتایج تابعه آن تأمین کامل منافع آمریکا می‌باشد. در بلندمدت، این مسئله‌ای است که ایالات متحده به عنوان عملکردی از تداوم منافع و مداخله‌اش در منطقه باید با آن مواجه شود. رکود در آسیای مرکزی ملازم با دورنمای بی‌ثباتی است. علاوه بر این، در کوتاه‌مدت، ایالات متحده از نظر افکار عمومی در آسیای مرکزی با رژیمهای فاسد و ستم‌پیشه معاشرت و همکاری نموده است.
این یک مشکل جدید برای سیاست آمریکا در آسیای مرکزی نیست و برای آن راه‌حلی آسان و سریع نمی‌توان یافت. در سنجش انتخابهایمان، ما می‌بایست دورنمای بلندمدتی را منظور داشته و نمایی روشن از اولویتهایی که حاوی چشم‌اندازهایی برای انجام اصلاحات طی یک دوره پرتلاطم است را تقویت نمائیم.
اولویتهای سیاست ایالات متحده
بی‌تردید، اولویت اصلی منطقه، آزادسازی اقتصادی است که گام مهمی برای اصلاحات اقتصادی است. هیچ کشوری در آسیای مرکزی نمی‌تواند به عنوان نمونه و الگوی اصلاحات سیاسی و اقتصادی معرفی گردد. اما دو جمهوری قزاقستان و قرقیزستان در زمینه اصلاحات اقتصادی بیشترین پیشرفت را داشته‌اند و با توجه به استانداردهای آسیای مرکزی این دو جمهوری بطور نسبی از رژیمهای سیاسی نسبتاً باز برخوردار می‌باشند. ازبکستان و ترکمنستان، دو جمهوری دیگر آسیای مرکزی، که در زمینه اصلاحات اقتصادی کمترین اقدامات را انجام داده‌اند نسبت به دیگر کشورهای منطقه ستم‌پیشه و دیکتاتوری به حساب می‌آیند.
استحکام رژیم ازبکستان، کشور‌محوری آسیای مرکزی، اقتضا می‌نماید که بین آزادسازی سیاسی و آزادسازی اقتصادی، مورد اول یک فرصت عملی مطمئن‌تر محسوب گردد. بزرگترین تهدید برای ثبات رژیم، فقر عمومی و فقدان فرصتهای بازرگانی و مشکل بیکاری می‌باشد. برنامه پیشرفت و مساعدت به ایجاد فرصتهایی جهت کاهش تنشهای داخلی و افزایش ثبات در ازبکستان و منطقه متمرکز می‌باشد. ثبات نسبی رژیم ازبکستان به معنای آن است که زمان همکاری با ایالات متحده برای اجرای یک برنامه توسعه اقتصادی که منجر به ثبات سیاسی داخلی گردد فرارسیده است.
اولویت دیگر فعالیت آمریکا در آسیای مرکزی اجرای پروژه زیربنایی گسترده است. فقدان جاده‌های مناسب حمل و نقل و مسئله آب مکرراً به عنوان دو نقطه ضعف توسعه اقتصادی در منطقه آسیای مرکزی محسوب می‌گردند. پروژه‌های حمایت شده توسط ایالات متحده و جامعه بین‌المللی متمرکز بر ایجاد بزرگراهها برای اتصال آسیای مرکزی با شبه‌قاره هند زمینه‌های جدید تجاری، فرصتهای جدید شغلی، روزنه‌های جدید استراتژیک برای منطقه محصور در خشکی فراهم آورده است.
مزیت دیگر ثبات نسبی رژیمهای آسیای مرکزی آن است که ایالات متحده این فرصت را بدست آورده تا با نسل جدید رهبران همکاری نموده و برای توسعه نهادهای کلیدی که نهایتاً نقشی قاطع در تأمین ثبات و امنیت منطقه ایفا می‌نمایند بکوشد. بنابراین، آموزش و تربیت باید در اولویت باشد. بدون ایجاد پندارها و انتظارات ناروا و واهی در مورد آثار تغییر رهبری بر تحولات داخلی، رهبرانی که طی 10 تا 15 سال ‌آینده در رأس هرم سیاسی قرار می‌گیرند در مقام مقایسه با نسل قبل از خود به ناچار با وضوح، شفافیت و آشکاری بیشتری نسبت به جهان خارج عمل خواهند کرد.
اختلاف فوق چه بسا برای تغییر و اصلاح تحولات سیاسی داخلی در آسیای مرکزی بسیار مهم می‌‌باشد. ایالات متحده می‌بایست تلاش مداومی برای آموزش و حرفه‌ای نمودن نسل بعدی رهبران آسیای مرکزی - در تجارت، حکومت‌مداری، نظامیگری و دیگر زمینه‌ها‌ ـ بکار بسته و فهمی مشترک از اینکه احتمالاً چه چیزی در معرض خطر است وقتی که آماده کسب قدرت هستند را ایجاد نماید. چنین کوششی از جمله یک برنامه هدفدار دقیق کمک اقتصادی شامل بهترین فرصتهایی که سیاست ایالات متحده برای نفوذ در روندهای بلندمدت در آسیای مرکزی و کمک به ثبات و امنیت درازمدت در اختیار دارد می‌گردد.
تصورات آسیای مرکزی از قدرت ایالات متحده پس از مداخلات نظامی در افغانستان و عراق یک شمای مهم پذیرفتنی از ایالات متحده در انظار نخبگان اعطا نموده‌اند؛ همچنین مشتاق دخالت ایالات متحده در ترتیبات امنیتی منطقه می‌باشند. در حالی که تصمیم‌گیران سیاسی ایالات متحده ممکن است خود را بواسطه ناتوانی برای ایجاد تغییر مثبت در آسیای مرکزی غیرمؤثر بیابند تحلیلگران در مسکو، تهران، پکن و پایتختهای کشورهای آسیای مرکزی باید به حضور نظامی ایالات متحده در آسیای مرکزی و دیگر علائم مبنی بر قدرت «عظیم» آمریکا و توان عملی‌اش توجه بیشتری مبذول دارند. باید توجه گردد که این تصورات از ایالات متحده چه بسا به بطور نامتجانس بواسطه این تفسیرهای ویژه تحلیلگران ابتکارات سیاسی آمریکا در منطقه تحت تأثیر قرار گرفته‌اند؛ تفسیرهایی که به تصمیم، هدف و نیت آنها ارتباطی ندارد.
در عین حال، شوک و بیم و هراسی که بواسطه مداخلات نظامی در افغانستان و عراق بجا گذاشته شده نمی‌بایست زیاد بها داده شود. نخبگان و رهبران آسیای مرکزی دو دلیل اصلی برای موشکافی وضعیت بعد از دو مداخله (عراق و افغانستان)، عنوان می‌نمایند: اول، ترسشان از تداوم بی‌ثباتی در دو کشور افغانستان و عراق و امکان گسترش این ناامنی به ثبات و امنیت در کشورهایشان می‌باشد. دوم، تصورات مسئولان کشورهای آسیای مرکزی از الزام بلندمدت آمریکا برای مبارزه (و نتیجتاً حضور در منطقه) با انواع چالشهایی است که ممکن است آسیای مرکزی در آینده با آن مواجه شود. کشورهای آسیای مرکزی توان و تعهد آمریکا را به نوعی ارزیابی می‌کنند که تأثیر قدرتمندانه و پایا بر دیدگاه آنها نسبت به آمریکا دارد و نیز روابط آمریکا و منافعش در منطقه را نیز متأثر می‌سازد.
جانشینهای احتمالی دوره بعد در آسیای مرکزی چه بسا منطقه را بشدت بی‌ثبات نمایند. روند جانشینی رهبری در آسیای مرکزی بسیار دشوار، حساس و پیچیده است که در ارتباط با ایالات متحده می‌تواند از طریق دقت و شفافیت در مورد منافعش، نیاتش و برنامه‌هایش به موازات انتظارات واقع‌بینانه و منعطف با توجه به تحولات در آسیای مرکزی و همسایگانش تسهیل شود.
روند جانشینی را در وضعیت مخاطره‌آمیز خود بررسی کردیم. چگونگی روند جانشینی رهبری در آسیای مرکزی چه می‌باشد و عکس‌العمل ایالات متحده چه خواهد بود تأثیری عمیق بر آینده بلندمدت آسیای مرکزی خواهد داشت. در بهترین وجه، رهبران کنونی آسیای مرکزی طی یک دستور کار روشن رهبری به آیندگان واگذار می‌نمایند. اگر این امر با شکست مواجه شود دورنمای امنیت و ثبات در آسیای مرکزی طی 20 سال آینده مأیوس‌کننده و تیره می‌باشد.
قزاقستان
پایتخت: آستانه
مساحت: 100/052/1 مایل مربع
رئیس‌جمهور: نورسلطان نظربایف
سرانه تولید ناخالص داخلی (GDP) در سال 2002: 6560 دلار
بودجه دفاعی در سال 2003: 274 میلیون دلار
جمعیت: 16 میلیون نفر
مردان 18 الی 32 سال: 000/200/2 نفر
نیروهای مسلح آماده: 800/65 نفر، نیروهای ذخیره: 237000 نفر
نرخ افزایش جمعیت به ازای هر 1000 نفر: 14 نفر
مرگ و میر اطفال به ازای هر 1000 تولد: 21 نفر
امید به زندگی برای مردان: 59 سال
قرقیزستان
پایتخت: بیشکک
مساحت: 180/77 مایل مربع
رئیس‌جمهور: عسگر‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آقایف
سرانه تولید ناخالص داخلی (GDP) در سال 2002: 2950 دلار
بودجه دفاعی در سال 2003: 24 میلیون دلار
جمعیت: 000/078/5 نفر
مردان 18 الی 32 سال: 619000 نفر
نیروهای مسلح آماده: 900/10 نفر، نیروهای ذخیره: 57000 نفر
نرخ افزایش جمعیت به ازای هر 1000 نفر: 22 نفر
مرگ و میر اطفال به ازای هر 1000 تولد: 72 نفر
امید به زندگی برای مردان: 63 سال
تاجیکستان
پایتخت: دوشنبه
مساحت: 240/55 مایل مربع
رئیس‌جمهور: امامعلی رحمانف
سرانه تولید ناخالص داخلی (GDP) در سال 2002: 1275 دلار
بودجه دفاعی در سال 2003: 16 میلیون دلار
جمعیت: 11600/6 نفر
مردان 18 الی 32 سال: 843000 نفر
نیروهای مسلح آماده: 6000 نفر
نرخ افزایش جمعیت به ازای هر 1000 نفر: 18 نفر
مرگ و میر اطفال به ازای هر 1000 تولد: 20 نفر
امید به زندگی برای مردان: 64 سال
ترکمنستان
پایتخت: عشق‌آباد
مساحت: 400/186 مایل مربع
رئیس‌جمهور: صفر مرادنیازاف
سرانه تولید ناخالص داخلی (GDP) در سال 2002: 8247 دلار
بودجه دفاعی در سال 2003: 173 میلیون دلار
جمعیت: 000/850/4 نفر
مردان 18 الی 32 سال: 000/589 نفر
نیروهای مسلح آماده: 29000 نفر
نرخ افزایش جمعیت به ازای هر 1000 نفر: 20 نفر
مرگ و میر اطفال به ازای هر 1000 تولد: 52 نفر
امید به زندگی برای مردان: 62 سال
ازبکستان
پایتخت: تاشکند
مساحت: 741/172 مایل مربع
رئیس‌جمهور: اسلام کریم‌اف
سرانه تولید ناخالص داخلی (GDP) در سال 2002: 531/2 دلار
بودجه دفاعی در سال 2003: 46 میلیون دلار
جمعیت: 000/678/25 نفر
مردان 18 الی 32 سال: 000/220/3 نفر
نیروهای مسلح آماده: 000/50 نفر
نرخ افزایش جمعیت به ازای هر 1000 نفر: 23 نفر
مرگ و میر اطفال به ازای هر 1000 تولد: 22 نفر
امید به زندگی برای مردان: 66 سال