دکتر کاظم ودیعی ـ کانادا
سالهای دراز است که رهبران اپوزیسیون برونمرزی وعده به ظهور نافرمانیهای مدنی در ایران و اتحاد همه نیروها در خارج میدهند. کجاست این نافرمانیها که هیچکس شاهد آن نیست و کو آن اتحاد که هر چه میگذرد ناپیداتر است؟
کسی مخالف اتحاد نیست همه در تفرقه و جداسریاند. همه نافرمانی مدنی را آرزو دارند ولی هیچکس بدان توسل نمیجوید.
گویی آب از سر چشمه گلآلود است و سرچشمه آنجاست که شعار دموکراسی داده میشود اما در عمل هیچ سازمان دموکراتیک که لااقل در چارچوب خود عمل به مردسالاری کند وجود ندارد. از سوی دیگر این محافل، لعن و طعن بر جمهوری اسلامی و بدگوییها به مذهب و دین که در ایران مرسوم و معمول است کافی است تا وانمود کنند که حق با آنها باشد. و راه برای این که "آنها بروند تا ما بیاییم" باز شود. از سوی این محافل، ایران شناخته و مطالعه شده است و تنها انگ قرون وسطایی بر جامعه و حکومت زدن کافی و وافی به سقوط نظامی است که 27 سال است در برابر همه ایستاده و هر بار آنها را مغبون و مغبونتر کرده است.
طلاب قم دریافتهاند که در زمان انفجار اطلاعات بدون توسط به فنون تازه نمیتوان با جهان مقابله کرد. نامداران مکتب ولایت فقیه و رهبری دریافتهاند که دفاع از نظام در گرو تجدیدنظر در شیوهها و به کارگیری فنون جدید است و مخالفان برونمرزی هنوز در رفتار سیاسی خود که وارث آن سنن سیاسی کهنه ایرانمداران بودهاند تجدیدنظر نمیکنند. مخالفان به احترام سنن قدیمه از هر نوع ابتکار عمل بیاجازه دفترهای بیدستک و پیروان کور غرب محروماند. این است که مخالفان نظام در صدف دربستهای از تشخیصات سیاسی خود نشستهاند. یعنی که چپهای افراطی و لیبرالها و مشروطهطلبان و سلطنتجویان، کمترین تحولی در دکترینهای سیاسی و روشهای یادگیری خود نداده و سازمان طرح مناسبی برای مقابله با حریف سرسخت که به هر حال پیروز مانده و برجاست ارایه نکردهاند.
این دنیا دیگر آن دنیا که در شرایط آن اسلامیون انقلاب اسلامی کردند نیست. بیست و هفت سال قبل شوروی بود و الکترونیک و انفجار اطلاعاتی نبود. آن روز بعضی مردم به قبله شوروی سجده میکردند. و جز معدودی از درون شوروی خبر نداشتند. آن روزها فلسطینیها تروریست بالقوه و بالفعل بودند و نهضتهای ضد مشروطه نقل مجلس و محافل بود. آن روزها اسرار نفت مثل امروز برملا نشده بود و آمریکا یکهتاز بود و چین نه محبوب بود و نه قابل حرمت. امروز شوروی روسیه شده و چین قطب رشد اقتصادی است.
و هنوز هم در ادامه آن. اتحادیه اروپا در بحران قانون اساسی مردد و متزلزل و آمریکا در باتلاق بینالنهرین تاریخی دست و پا میزند در حالی که روسیه مصون از هر تعرضی فدراسیون مقتدری را میسازد. آن روزها تروریستها منفور و تروریسم مردود بود و امروزه حتی آمریکا دریافته است که تروریسم فعلی در ذات خود هستههای مقاومت دارد و هیچکس دوست ندارد سرباز اشغالگر بیگانه را در وطن خود به بیند.
در تمام مدتی که رفسنجانی معتدل مشغول پاشیدن بذر مذاکره با آمریکا و گفتمان با هنرمندان بود، روشنفکران زبده درون و برون مخالف نظام دل به امضای الکترونیک بسته مشغول به خودرهبربینی شده بودند. جالب توجه است که هیچ کدام از مدعیان ریاست جمهوری به هیچ یک از ابعاد وحشتناک فقر و بیعدالتی نچسبیدند. در تمام دورهای که در خارج و جلوی فدرال بیلدینگ لسآنجلس جماعتی از مخالفان دل به پرچمهای ایران پادشاهی خوش داشتند در ایران شهردار تهران در شهرک غرب و شمال و جنوب تهران به افشاگریهایی دست زد تا مردم نان یومیه را مقدم بر دموکراسی خیالی بدارند. در این شرایط و چالش غیر از فاصله جغرافیایی، اپوزیسیون چوب خودمحوری خود را خورد.
تعداد مشترکان جراید برونمرزی و تیراژ آنها رضایتبخش نیست و تعداد افراد شرکتکننده در کنگرهها و کنفرانسهای پرطمطراق راست سنتی و لیبرال هزار تکه، در خور نام و ادعای برگزارکنندگان نیست. زیرا رودربایستی و تعارف جای اشتراک مساعی و سازماندهیهای گسترده را گرفته است. رقابتها توام با تنگنظری بسیار است. سلطنتطلبان بر چپها حسد میبرند چون چپها سازماندهی را بلدند. چپها بر سلطنتطلبان نیز حسد میبرند چون سلطنتطلبان تجربه حکومت کردن را دارند. لیبرالها نه اینها را دوست دارند در باطن و عمق دل خود نه آنها را و سازمانهای اسمی آنها لحاف چهل تکهای شده است در خارج و داخل. در این میان جنگ زرگری سلطنتطلبی و جمهوریخواهی ادامه دارد که حاصلش جز هرز و هدر رفتن نیروها نیست.
ادعای دموکراسی بجاست ولی عمل به دموکراسی در تمامی این اپوزیسیون برونمرزی دیده نمیشود. تظاهرات سالنی و میدانی، کم و کمتر شده است و عدد پرچمها در بعضی از آنها بیش از تعداد نفرات شرکتکننده است. از برکت آگهیهای تجاری به تعداد جراید و رسانهها افزوده شده است اما کیفیت آنها پایین آمده است. در اینجا نویسندگی شغل نیست و نویسندگان و شعرا برای معرفی کتابهایشان باید مثل آگهی تجاری پولی بپردازند. و این دلیلی میشود بر دخل و خرج نکردن کتابهای منتشرشده که فروش آن حتی خرج و هزینه توزیع را تامین نمیکند.
رسانهها از نوشتاری تا سمعی و بصری علیرغم حیثیتی که برای خود قایلند از خوانندگان اندک خود مدد مالی میجویند و جوابی در خور شان خود دریافت نمیکنند. مردم بسیار مخالفند و تنها چیزی که درباره آن اشتراک نظر دارند دلتنگی از باب دوری از وطن و رویای یک ایران مترقی و آزاد است ولی این سرمایه در مجاری خود یعنی سازمانهای واقعی جریان نیافته است زیرا دستهایی خیل عظیم ایرانیان برونمرزی را از تحزب واقعی و سازماندهی دموکراتیک مانع میشود.
در چنین شرایطی مردم ناامید از خود، امید به بیگانه میبندند و رهبران پیدا و پنهان اوپوزیسیون وابسته به سیاست خارجی کشورهای میزان از این پس گرایشها ناراضی نیستند به خصوص که خود را حلقه اتصال با ابرقدرتها به حساب میآورند در حالی که این ادعا دروغی بیش نیست. زیرا زیرکترین آنها جز خبرچین و خبربری برای سازمانهایی که در آتش بحران اطلاعاتی در عرصه جهانی میسوزند و ذیل اشتباهات خود هستند نمیباشند. در چنین حالی است که گاه به گاه سناتوری درمانده برای کسب شهرت به بهانه مبارزه با تروریسم (که دولتش در مذاکره پنهانی با همانهاست) ندا در میدهد که باید به ایرانیان فعال در کار تدارک دموکراسی مدد رساند.
آیا بهتر نیست که این بزرگمردان فرصتجو نخست به گرفتاریهای سربازان آمریکایی در عراق و خاورمیانه بپردازند؟ زیران میزان طلاق نزد خانواده آنها تا 60 درصد بالا رفته است!! دلبستگی مردم مخالف به کمک آمریکا از آن روست که اپوزیسیون ما فاقد یک موتور واقعی است به جای برگرداندن عزت و اعتماد به نفس اعضا، آنها با قبول دنبالهروی کور از سیاست کشور میزبان هواداران خود را حقیر کرده و از سرمایههای میهنی جدا افتادهاند. آنها از ارزشهای ایرانگری چیزی بیمحتوا ساختهاند و نمیخواهند سابقه ایران را در تدارک مبارزاتی که علیه ظلم خودی و جور بیگانه داشته پیش کشند و میدان به نیروهای فکری دیگری ندهند.
میدان جاذبه برای کشانیدن نسل تازه به مبارزه نمیآفرینند. غیر از آن اشتباه در اتکا به غیر این گناه دیگر آنهاست که قبول نمیکنند که ظاهراً در کار مبارزه با خود خودی هستند. در این شرایط وقت اپوزیسیون صرف این میشود که آیا ایران باید صنایع اتمی داشته یا نداشته باشد؟ این بحث باب طبع ابرقدرتها هست. مگر ما نبودیم که صنایع اتمی را در ایران شروع کرده و راه انداختیم و مفتخر هم بودیم؟ وقت اپوزیسیون صرف روسری زنان میشود، مگر در گذشته با کتک، روسری را برنداشتند و با اکراه بیحجابی نیامد؟ مگر در گذشته همه بیحجاب یا با حجاب بودند؟
به هر حال فراموش نکنیم که آنچه زیر روسری و عمامه و کلاه فرهنگی و تاج است مهم است که فرد چه میاندیشد و چه باوری دارد. همین دیروز بود که اپوزیسیون در دوره دوم انتخابات ریاست جمهوری ایران کوشید تا به مردی روحانی رای دهد و او را به مسند قدرت نشاند که نتوانست. و همین اپوزیسیون بود که در سال 1997 هفتاد و چند درصد رأی خود را به خاتمی معمم داد. اگر پوشش سر ضابطه تمایلات سیاسی است پس این اقدامات چیست؟
مساله ما این است که به مردم برسیم. مضار شیوههای انحصاری اقتصادی و مدیریت را برملا کنیم. و از این تز که همه قوای مملکت برآمده از مردم است دفاع کنیم. در هیچ دوره از تاریخ ایران، مردم تا این حد به رای دادن عادت و باور نداشتهاند تحریم چرا؟ باید مردم رای دهند و هر چه بیشتر به رای دادن عادت کرده و آن را ملکه ذهن خود کنند. تقلبات انتخابی نباید ما را از ضرورت رأی دادن غافل کند. در همین انتخابات رییسجمهوری حتما تقلب شده است ولی مهم این است که سی میلیون نفر پای صندوقهای رأی میروند. تحریم انتخابات که اثر بد آن را دیدند ناشی از این است که طرفداران کافی نداریم. ولی با تحریم که تعداد طرفداران را نمیتوان افزایش داد. از این طریق به رقیب سیاسی کمک میکنیم.
ایران در محاصره نظامی آمریکاست و ایرانیان در محاصرهای دیگر، این دو مسأله را باید از هم جدا بررسی کرد. این که نظام با آمریکا و اروپا مشکل دارد. اگر ما دل به تدابیر و روشها و سیاست آنها بندیم درست و میهنی نیست. تا امروز مسلم شده است که اپوزیسیون ایرانی اکثریت قریب به اتفاق مخالف سرسخت دخالت نظامی آمریکا و اروپا در ایران هستند. اما حرف ما وقتی میهنی میشود که با هر گونه دخالت مخالف باشیم. تنها در این صورت است که موضع سیاسی ما مشخص و شفافتر میشود. تنها در این صورت است که اصول اعتقادی ما در دموکراسی ایدهآلی جا میافتد و استقلال فکری و اعتمادی به نفس زاییده میشود. بالاخره روزی ننگ اتکا به غیر آشکار خواهد شد. لذا در این شرایط بهتر است منادی مردم باشیم تا بلندگوی دیگران. ایران آن مملکتی نباید باشد که از بابت ذخایرش دیگران کیسه بدوزند و مردمش گرسته بمانند.