تاریخ انتشار : ۱۸ فروردين ۱۳۸۷ - ۱۱:۲۹  ، 
شناسه خبر : ۲۵۵۳۹

امیرحسین تیموری

در اوایل فوریه سال جاری میلادی و در کنفرانس امنیتی مونیخ در کشور آلمان به تعبیر رابرت گیتس، وزیر دفاع آمریکا جهان وارد جنگ سرد جدیدی شد. پس از سخنرانی توفانی ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه و مظهر ناسیونالیسم جدید روسی و حملات او به آنچه وی امپریالیسم نوین آمریکا می‌نامید، رابرت گیتس در سخنرانی‌اش گفت:‌ من از سخنان پوتین رایحه جنگ سرد نوینی را استشمام کردم. از آن تاریخ بیش از چهار ماه می‌گذرد و هر روز در رسانه‌های و نشریات دنیا پیرامون تکوین سومین جنگ سرد جهانی سخن رانده می‌شود. بسیاری از جمله مقامات آمریکایی تکوین این جنگ سرد نوین را رد می‌کنند اما ناظرانی هم وجود دارند که معتقد به آن هستند.  

جنگ سرد اول: اولتیماتوم ترومن تا بحران موشکی کوبا

پس از غلبه متفقین بر متحدین تازه اختلافات در محور متفقین بروز کرد. اردوگاه کمونیسم که از سر استیصال به اردوگاه لیبرالیسم یعنی آمریکا و انگلیس پناه برده بود پرده از نیات خود برداشت. امتناع از خروج از ایران توسط شوروی، اختلاف بر سر چگونگی اداره آلمان، جنگ داخلی یونان و فشار روس‌ها بر شوروی به خاطر تنگه‌های بسفر و داردانل اینک اما اردوگاه غرب را رودرروی اردوگاه شرق قرار داد، رودررویی‌ای که جنگ سرد اول لقب گرفت و جهان را تا پرتگاه منازعه‌ای هسته‌ای در بحران موشکی کوبا پیش برد، شکایت ایران به شورای امنیت سازمان ملل به خاطر امتناع استالین از خارج کردن روس‌ها از ایران اولین مواجهه سخت اردوگاه غرب با کمونیسم استالینی بود که در نهایت با درایت قو‌ام‌السطنه و حمایت‌های ترومن از ایران به پیروزی جبهه غرب انجامید. دکترین ترومن و طرح مارشال از سوی آمریکا و ایجاد کمینفرم از جانب شوروی از دیگر تکاپوهای دو قطب تا قبل از 1957 بودند. در آگوست 1957 خروشچف اعلام کرد شوروی به موشک‌هایی دست یافته که قادرند کلاهک‌های اتمی را هزاران کیلومتر دورتر حمل کنند. در اکتبر همین سال اولین ماهواره شوروی به نام اسپوت نیک در مدار زمین قرار گرفت. این حادثه ضربه بی‌سابقه‌ای به جامعه ملی آمریکا وارد کرد که در حد خبر واقعه پرل هاربور بود. واکنش آمریکا به طور موقت استقرار موشک‌های میان برد تورو ژوپیتر در ایتالیا، ترکیه و انگلستان بود که از سوی ژنرال نورستاد پیشنهاد شد و به طرح 70/MC موسوم است. اما اوج جنگ سرد اول به سال 1962 یعنی بحران موشکی کوبا باز می‌گردد که جهان تا لبه پرتگاه جنگ اتمی پیش رفت. در اکتبر 1962 هواپیماهای یو-2 آمریکا از استقرار سکوهای پرتاب موشک‌های میان برد اتمی شوروی در خاک کوبا خبر دادند. به دنبال آن کندی این خبر را دریافت داشت که کشتی‌های روسی حامل موشک و بمب‌افکن‌های الیوشین به سوی کوبا در حرکت‌اند. کندی بلافاصله در اخطاری شدید به خروشچف خواستار عقب‌نشینی از مواضع خود در ارسال تسلیحات به کوبا شد. خروشچف پس از نمایش‌های متعدد دیپلماتیک در 28 اکتبر دستور داد تا کشتی‌های روسی مسیر خود را عوض کنند و موشک‌ها و بمب‌افکن‌های روسی نیز از کوبا عقب کشیده شوند. با فرو خوابیدن بحران کوبا جنگ سرد اول نیز فرو خوابیده و دوره‌ای از تشنج‌زدایی بین شرق و غرب شروع شد که تا سال 1979 تداوم یافت. در این دوره از تشنج‌زدایی که اوج آن اعلامیه هلسینکی بود شاهد توافقنامه‌های مهم نظامی- استراتژیک میان شوروی و آمریکا هستیم که مهمترین‌شان موافقت‌نامه‌های سالت یک و سالت دو است. در 1963 پیمان مسکو بین آمریکا، شوروی و انگلستان به امضا رسید که اندکی بعد 99 کشور دیگر نیز به آن پیوستند. طبق این پیمان آزمایش‌های اتمی در زمین، دریا و جو ممنوع شد. در سال 1966 لیندون جانسو، رئیس‌جمهور آمریکا به شوروی پیشنهاد کرد مذاکرات مربوط به منع گسترش سلاح‌های اتمی استراتژیک آغاز شود. شوروی این پیشنهاد را پذیرفت و مذاکرات مربوطه از سال 1969 با پیگیری نیکسون و کسینجر تعقیب شد. نیکسون واقع‌گرا از این مذاکرات به دنبال توازن قوا و ادغام شوروی در نظام غرب بود. نتیجه مذاکرات که در 26 می 1972 در مسکو به امضای نهایی رسید پیمان سالت یک با گفت‌وگوهای محدودسازی سلاح‌های استراتژیک نام گرفت. بر اساس این پیمان سلاح‌های استراتژیک دو طرف به شرح ذیل محدود شد؛ آمریکا 1054 موشک بالستیک بین قاره‌ای، 710 موشک بالستیک قابل پرتاب از زیردریایی و 44 فروند زیردریایی. اما شوروی؛ 1618 موشک بالستیک بین قاره‌ای، 950 موشک بالستیک قابل پرتاب از پردریایی و 44 فروند زیردریایی. چنان که به وضوح دیده می‌شود برتری کمی در این معاهده با روس‌ها بود، اما برتری کیفی با آمریکا، چرا که آمریکا در این زمان موشک‌های چند کلاهکه قابل هدایت به نام MIRV در اختیار داشت. یکی دیگر از معاهدات جانبی سالت یک معاهده محدودسازی موشک‌های ضدموشکی بالستیک (ABM) بین برژنف و نیکسون بود که به هر دو کشور اجازه می‌داد و پایگاه با حداکثر صد پرتابگر موشک ضدبالستیک داشته باشند.  

جنگ سرد دوم: از سالت دو تا جنگ ستارگان

شوروی از سال 1973 که موشک‌های چندکلاهه خود را با موفقیت آزمایش کرد لحظه‌ای از توسعه و تکامل سلاح‌های خود باز نایستاد. ابتدا موشک‌های SS19 و سپس در 1977 موشک‌های SS20 را آزمایش کرد و به برتری بلامنازعه‌ای در اروپا دست یافت. از همین سال نشانه‌های بحران در روابط آمریکا و شوروی کاملا آشکار بود و دو کشور سخت مشغول مسابقه تسلیحاتی بودند. در سال 1978 که ساریروس ونس، وزیر خارجه آمریکا به مسکو رفت سعی کرد روس‌ها را به توقف این مسابقه تسلیحاتی تشویق کند و به آنها قول داد آمریکا از ساخت هواپیماهای فوق مدرن ب-1 صرف‌نظر خواهد کرد. از سوی دیگر کارتر به برژنف قول داد چنانچه روس‌ها ساخت هواپیماهای Back-fire را متوقف سازد، آمریکا هم ساخت بمب‌های نوترونی را متوقف خواهد کرد و برژنف به طور موقت با کارتر موافقت کرد. این توافق موقت سرانجام منجر به امضای معاهده سالت و دو در ژوئن 1979 شد. لازم به ذکر است که پیش از گفت‌وگوهای کارتر و برژنف زمینه‌های عقد پیمان سالت دو در دیدار برژنف و جرالدفور در نوامبر 1974 و در ولادی وستک فراهم شد. سالت دو شامل یک پیمان 19 ماده‌ای در مورد سلاح‌های بالستیک و استراتژیک بود که تا دسامبر 1985 اعتبار داشت. برخی از ناظران معتقدند اهمیت خطر یک جنگ هسته‌ای در صورت درگیری احتمالی، شوروی و آمریکا را به سوی انعقاد پیمان سالت دو رهنمون شد برخلاف پیمان سالت یک که برتری کمی تسلیحاتی با شوروی بود در سالت دو موشک‌های استراتژیک برای هر دو طرف به طور مساوی و در مجموع 2250 فروند تعیین شد که 1300 فروند آن از موشک‌های چند کلاهکه و بقیه از موشک‌های زمین به زمین باشد. اما سالت دو به تصویب سنای آمریکا نرسید. کارتر طرفدار حقوق بشر برای اینکه سنا را متقاعد به تصویب سالت دو کند و نشان دهد که آمریکا چندان هم در مقابل شوروی زانو نزده دستور ساخت موشک‌های بسیار مدرن MX را صادر کرد. این اقدام کارتر نه تنها باعث تصویب سالت و در سنا نشد که شوروی را بسیار خشمگین کرد. روس‌ها در مقابل این حرکت هواپیماهای Back - fire و موشک‌های SS20 خود را توسعه دادند و آمریکا نیز در مقابل طرح استقرار موشک‌های پرشینگ 2 را در اروپا تصویب کرد. بدین‌سان جنگ سرد دوم با شتابی بی‌نظیر  شروع شد که اوج آن طرح ابتکار دفاع استراتژیک توسط ریگان بود. با روی کار آمدن ریگان، وی پیشنهاد داد که شوروی در مقابل عدم استقرار موشک‌های آمریکا در اروپا موشک‌های SS20 را از اروپا برچیند. اما مذاکرات شکست خورد و آمریکا بلافاصله موشک‌های پرشینگ 2 بارد 1800 کیلومتر و موشک‌های کروازیر بابرد 2500 کیلومتر را در آلمان، بلژیک و هلند مستقر کرد. شوروی نمی‌توانست با موشک‌های SS20 که پنج‌هزار کیلومتر برد داشت آمریکا را هدف قرار دهد اما موشک‌های آمریکا در خاک اروپا می‌توانست تمام نقاط خاک شوروی را هدف قرار دهد. در مارس 1983 ریگان به دانشمندان آمریکایی دستور داد تا مطالعات گسترده‌ای برای مقابله با موشک‌های بالستیک روسی صورت پذیرد. این پیشنهاد که ابتکار دفاع استراتژیک یا جنگ ستارگان نام گرفت انقلابی در صنعت موشک‌های ضدموشک بود و روس‌ها و حتی اروپایی‌ها را به وحشت انداخت. هدف این طرح انهدام موشک‌های بالستیکی توسط اشعه لیزر بود. این گونه بود که رئالیست‌های مشاور ریگان با برهم زدن توازن قوا جاده صاف کن مذاکرات خلع سلاح میان شوروی و آمریکا شدند که طی چهار دیدار گورباچف و ریگان از 1985 تا 1988 به وقوع پیوست. عصر جدیدی از تشنج‌زدایی میان شرق و غرب شروع شد که اضمحلال امپراتوری شوروی نقطه عطف آن به شمار می‌رفت. گورباچف و ریگان چهار بار و به ترتیب در سال‌های 1985، 1986، 1987 و 1988 در شهرهای ژنو، ریکجاویک، واشنگتن و مسکو معاهدات مربوط به خلع سلاح را امضا کردند. مذاکرات مسکو در ژوئن 1988 منجر به انعقاد قرارداد استارت شد که دو طرف 50  درصد از موشک‌های اتمی مرکزی یعنی موشک‌های استراتژیک دوربرد مستقر در آمریکا و شوروی را به موجب آن منهدم می‌کردند. در نتیجه رئالیست‌های آمریکایی از یک سو با مهار شوروی به جنگ سرد پایان دادند و از سویی دیگر با برخوردهای نرم‌افزاری موجبات افول شوروی را فراهم آوردند. آخرین توافقنامه غرب و شرق در مورد خلع سلاح اما پس از اضمحلال شوروی در سال 1994 امضا شد. پیمان خلع سلاح اتمی اوکراین موسوم به بیانیه مسکو در ژانویه 1944 به امضای کلینتون، یلتسین و کراوچوک (رئیس‌جمهور اوکراین) رسید به موجب این پیمان 176 فروند موشک قاره‌پیما و 1500 کلاهک اتمی اوکراین برای انهدام به روسیه فرستاده شد. 

جنگ سرد سوم: مقابله با ایران؟!

سه ماه پس از حمله به برج‌های تجارت جهانی  مخدوش شدن هژمونی آمریکا، جورج بوش، رئیس‌جمهور آمریکا در 13 دسامبر 2001 اعلام کرد که کشورش از پیمان محدودسازی موشک‌های ضد موشک بالستیک (ABM) که آمریکا در سال 1972 با شوروی امضا کرد خارج خواهد شد. بوش اعلام کرد که آمریکا به دنبال توسعه یک سیستم موشکی- دفاعی ملی است. رئیس‌جمهور آمریکا از کنگره خواست تا بودجه کافی برای این پروژه که به منظور مواجه با چالش‌های نوین استراتژیک در آغاز قرن 21 اتخاذ شده است را در اختیار قرار دهد. صاحب‌نظران طرح بوش را ادامه جنگ ستارگان ریگان و فرزند آن می‌دانند. بخشی از این طرح دفاعی- نظامی بوش سپر دفاع موشکی نام دارد.

حدودا 40 موشک رهیاب ضد موشک بالستیک در این طرح در آلاسکا و چهار فروند در کالیفرنیا استقرار یافته‌اند و 10 موشک رهیاب باقیمانده به همراه یک سیستم راداری فوق پیشرفته قرار است به ترتیب در لهستان و جمهوری چک استقرار یابند. استقرار این موشک‌های رهیاب در کشورهایی که سابقا حیات خلوت روس‌ها قلمداد می‌شدند سخت روس‌ها را بر آشفته به گونه‌ای که در پاسخ به این طرح در اوج ماه می سال جاری نسل جدیدی از موشک‌های ICBM را آزمایش کردند و پوتین قبل از اجلاس گروه هشت گفت: ‌در صورت استقرار این طرح در کشورهای مذکور موشک‌های روسی اهداف خاصی را در اروپا هدف حمله قرار می‌دهند. این موشک‌ها قرار است بین سال‌های 2011 تا 2013 در اروپای شرقی مستقر شوند و آمریکا تهدید موشکی کشورهایی چون کره شمالی و ایران نسبت به متحدانش و نیز نیروهای آمریکایی در اروپا را بهانه اصلی استقرار این طرح می‌داند. آمریکایی‌ها اما خشم روس‌ها را ناموجه می‌دانند چرا که استقرار 10 موشک‌ رهیاب در لهستان که صرفا جنبه تدافعی دارد به هیچ وجه قابل مقایسه با موشک‌ها و تسلیحات فوق مدرن روسیه نیست. آمریکایی‌ها می‌گویند ایران و برخی کشورهای دیگر تا سال 2010 به چنان قابلیت نظامی خواهند رسید که می‌توانند شمال آفریقا، جنوب آسیا و جنوب اروپا را تهدید کنند. آمریکایی‌ها اما باز بیان می‌دارند که توانایی روبه رشد ایران تا سال 2015 این کشور را قادر می‌سازد که حتی خاک ایالات متحده را هدف قرار دهد. لذا استقرار موشک‌های رهیاب و سیستم راداری پیشرفته در اروپای شرقی برای مقابله با این تهدیدات است و نه مقابله با روس‌ها. بر این موضع آمریکایی‌ها نقدهای بسیاری وارد شده و بسیاری بهانه‌جویی‌های آمریکا علیه ایران و کره شمالی را ظاهرسازی برای امور مهمتری می‌دانند که در پس طرح سپر دفاع موشکی نهفته است. برخی هدف اصلی این طرح را چنین می‌دانند تا بدین وسیله آمریکا، چین را به رقابت تسلیحاتی بکشاند و از رشد اقتصادی بالای این کشور جلوگیری کند. برخی همچون والرشتاین این طرح را ادامه تز اروپای قدیم و جدید دونالد رامسفلد می‌دانند که هدفش تقویت اروپای شرقی و دموکراسی‌ها نو در مقابله با اروپای باختری است. برخی دیگر اما هدف را جلوگیری از سرکشی‌های روس‌ها و به رقابت تسلیحاتی کشاندن این کشور می‌دانند. در این میل تعداد اندکی هستند که هدف اصلی این طرح را به واقع مقابله با کشورهایی چون ایران و کره شمالی بدانند. هدف آمریکا هر چه باشد همه این تحلیل‌ها از دل آن در می‌آید. چه بسا آمریکا همه این اهداف را با هم دنبال کند. واقعیت این است که آمریکا اگر نه در حوزه‌های اقتصادی و سیاسی ولی در حوزه نظامی هنوز یگانه ابرقدرت است و از این رو برای خود مسوولیت‌ها و تکالیف مختلفی می‌تراشد. فراموش نکنیم که بسط یافتن در ذات قدرت نهفته است.  

جایگاه ایران در منازعات شرق و غرب

به تعبیر بسیاری از کارشناسان جنگ سرد اول با اولتیماتوم ترومن به استالین برای خارج کردن نیروهای روسی از ایران شکل گرفت. پرونده ایران علیه روسیه در شورای امنیت سازمان ملل نخستین بحث‌ها را در این سازمان تازه قوام یافته شکل داد. اگر این اولتیماتوم و به طور کل جدال بر سر ایران را مهم‌ترین عامل قوام یافتن جنگ سرد نشماریم ایران حادثه در کنار بحران برلین، ترکیه و یونان از جمله حوادث بود که دو اردوگاه شرق و غرب را در فردای جنگ جهانی دوم از هم متمایز می‌ساخت. اینک اما با پایان یافتن جنگ سرد و اضمحلال شوروی و در فضای گفتمان ضد تروریسم بوش، آمریکایی‌ها نه تنها همچون سال‌های دهه 1320 حامی ایران نیستند که با علم کردن سپر دفاع موشکی و بر سر زبان‌ها انداختن خطر ایران جنگ سرد نوینی را به رغم برخی از کارشناسان آغاز کرده‌اند. این بار نیز همچون جنگ سرد 60 سال پیش، ایران در کانون جنگ سردی نوین قرار دارد. تفاوت جنگ سرد نوین با دو جنگ سرد قبلی تکثر قطب‌های ریز و درشت قدرت در عصر جنگ‌های نامتقارن است. اگر در دو جنگ سرد قبلی دو قطب شرق و غرب رودرروی هم بودند اینک اما به شکرانه جهانی شدن تکنولوژی و ارتباطات کشورهای ضدهژمون، قطبی، هر چند حاشیه‌ای و نه چندان قوی را علیه هژمون ایجاد کرده‌اند. تاریخ 65 سال اخیر به ما می‌گوید ایران به واسطه موقعیت استراتژیک‌اش کانون بسیاری از کشمکش‌های سیاسی- نظامی بوده است. به تعبیر روح‌الله رمضانی، ایران چهارراه حوادث بوده است.