اصول و مبانی کلی دکترین مهدویت را میتوان در زیر سه عنوان تبیین کرد:
جهانشناسی مهدویت
در جهانشناسی مهدویت، جهان بر اساس سه اصل بنیادین پایهریزی شده: رحمت، حکمت و عدل که هستی و کلیه پدیدههای جهان و نیز روابط حاکم بر آنها از این سه اصل ریشه میگیرند.
بر اساس اصل رحمت، هر آنچه نعمت هستی را میپذیرد، به فیض هستی نائل میشود و پس از آن بر اساس همین اصل راه کمال به روی او گشوده میگردد و کلیه نیازهای او در راه دستیابی به کمال ممکن خویش برآورده میشود. خدای متعال در قرآن کریم با اشاره به این اصل بنیادین جهان آفرینش میفرماید: (وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیء [1]) و نیز میفرماید: (فَانظُرْ إِلَى آثَارِ رَحْمَةِ اللَّهِ کَیفَ یحْیی الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا[2]) و با اشارهای جامعه مهدوی را نتیجه غایی رحمت الهی برمیشمرد که جلوه کاملش را در وجود مقدس رسول اعظم محمد مصطفی(ص) یافته و میفرماید: (وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الأَرْضَ یرِثُهَا عِبَادِی الصَّالِحُونَ * إِنَّ فِی هَذَا لَبَلاَغًا لِّقَوْمٍ عَابِدِینَ * وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلاَّ رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ[3])
آن جامعه نمونه که از آن به جامعه (بندگان صالح خدا) تعبیر شده، نتیجه همان رحمتی است که خدای بزرگ به جهانیان ارزانی نموده و آن رحمت چیزی جز وجود مقدس رسول گرامی اسلام(ص) نیست.
آن رحمت گسترده الهی که همه چیز را از کتم عدم به عالم وجود آورده، از ظلمت نیستی به نور هستی کشانیده، سپس راه کمال را بر همگان نموده تا به شکوفایی بوستان آفرینش و سربرآوردن عالیترین محصول آن (جامعه صالحان) منتهی گردد، وجود گرامی حبیب خدا محمد مصطفی(ص) است. حافظ فرمود:
به جز آن نرگس مستانه که چشمش مرساد
زیر این طارم فیروزه کسی خوش ننشست
جان فدای دهنش باد که در باغ نظر
چمن آرای جهان خوشتر از این غنچه نبست
عراقی فرمود:
نخستین باده کاندر جام کردند
ز چشم مست ساقی وام کردند
ز بهر صید دلهای جهانی
کمند زلف خوبان دام کردند
جمال خویشتن را جلوه دادند
به یک جلوه دو عالم رام کردند
بر اساس اصل رحمت، به آنچه پذیرش هستی دارد، هستی دادهاند و هستیاش را بارور ساختهاند و تا آنجا که استعداد بالندگی و رشد دارد، به او رشد و بالندگی دادهاند. در این میان، انسان بالندهترین پدیده هستی به شمار میرود که بیشترین گنجایش پذیرش فیض گسترده الهی را یافته و راه وصول به رتبه قرب حضرت حق بر او گشوده شده و در جمع آدمیان، محمد و آل محمد(ص) پیشتازترین دریافتکنندگان فیض الهی و نخستین پاسخگویان فراخوان حضرت حق بودهاند که به همین سبب واسطه تعمیم فیض الهی و گسترش رحمت ربوبی بر همه آفریدگان شدهاند:
(قُلْ إِنَّ صَلاَتِی وَنُسُکِی وَمَحْیای وَمَمَاتِی لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ * لاَ شَرِیکَ لَهُ وَبِذَلِکَ أُمِرْتُ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ)؛[4]
بگو: نماز من و قربانی من و زندگی من و مرگ من برای خدا، آن پروردگار جهانیان است. او را شریکی نیست. به من چنین امر شده است، و من از نخستین مسلمانانم.
بنابراین، بر اساس اصل رحمت:
1. بنیاد آفرینش بر مهر، خیر و نیکی استوار است. هستی، فیض رحمتی به شمار میآید که حضرت حق آن را برای همگان نهاده است؛
2. همه موجودات به فراخور استعداد خویش از خوان رحمت الهی بهرهمندند و راه همگان برای بالندگی و پرورش استعدادها و شکوفایی قابلیتها گشوده است؛
3. آنچه نیاز هر موجودی در راه رشد و تکامل محسوب میشود، به او داده شده و به نیازمندیهای هر موجود در راه تکامل و رشد، پاسخ مناسب داده شده است.
دومین اصل جهانشناسی مهدویت، حکمت به شمار میآید. بر اساس اصل حکمت در جهان آفرینش اثری از بیهودگی، تضاد یا ناهمآهنگی وجود ندارد و نیز بر این اساس خداوند جهان بهگزین و بهترینآفرین است.
حقتعالی، حکیم علیالاطلاق برشمرده میشود و بیهودگی با حکمت حق متعال سازگار نیست. لذا به اقتضای حکمت حضرت حق تمام ذرات جهان برای غایتی ستودنی، پسندیده و شایسته آفریده شدهاند. غایتی که آفرینش جهان دارد، بهترین و برترین غایت و هدف ممکن است.
همچنین طرحی که اشیای جهان را به یکدیگر میپیوندد و آنها را به سوی هدف و غایت مطلوب میبرد، بهترین طرح ممکن و شایستهترین نظم تصورپذیر است؛ زیرا حکمت اقتضا دارد فاعلِ قادرِ عالمی که قدرتش مطلق، علمش نامتناهی و جود و کرمش نامحدود است، بهترین غایت را برای فعل خود برگزیند و بهترین راه و ترتیب را برای تحقق آن غایت تدبیر کند.
بر این اساس به اقتضای اصل حکمت:
1. آفرینش جهان هدف و غایتی دارد که بهترین غایت ممکن و هدف تصورپذیر است؛
2. طرح و نظمی که برای تدبیر جهان به کار رفته، بهترین طرح و نظم ممکن و پذیرفتنی به شمار میآید؛
3. موجودات جهان که غایت و نظمی برتر دارند، در همآهنگی و انسجام کاملند و تضاد و درهم ریختگی در نظم عمومی جهان نیست:
(مَّا تَرَى فِی خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِن تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِن فُطُورٍ * ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ کَرَّتَینِ ینقَلِبْ إِلَیکَ الْبَصَرُ خَاسِأً وَهُوَ حَسِیرٌ)؛[5]
در آفرینش خدای رحمان هیچ خلل و بینظمی نمیبینی. پس بار دیگر نظر کن! آیا درآسمان شکافی میبینی؟ بار دیگر نیز چشم بازکن و بنگر! نگاه تو خسته و درمانده به نزد تو بازخواهد گشت.
عدل، سومین اصل جهانشناسی مهدویت محسوب میشود. خدای متعال عادل و عدلش، عدل مطلق است و در حکم و فعلش ظلم و ستم راه ندارد، بدین جهت نظام آفرینش بر اساس عدل مبتنی است و تمام آنچه در جهان آفرینش وجود دارد، نمودار عدل مطلق است.
عدل و حق دو رویه یک سکهاند، لکن در اندیشه منطقی، عدل از حق ریشه میگیرد. آنچه عدل است، چون حق به شمار میآید، عدل است و آنچه حق محسوب میشود، چون حق است، پس عدل به شمار میآید. عدالت عدل از حقانیت حق سرچشمه میگیرد و حقانیت حق سرچشمه عدالت عدل است و از آنجا که ذات خدای متعال، حق علیالاطلاق محسوب میشود، پس عدل مطلق است و حکمتش عین عدل و رفتار و فعل او حقیقت عدل به شمار میآید.
ظلم و ستم یکی از دو ریشه جهل و یا عجز و ضعف را دارد که هر دو از ذات حق متعال به دور است:
و قد علمت أنّه لیس فی حکمک ظلم و لا فی نقمتک عجلة، و إنّما یعجل من یخاف الفوت و إنّما یحتاج إلی الظلم الضعیف و قد تعالیت یا ربّ عن ذلک علوّاً کبیراً؛[6]
و البته میدانم که در حکم تو هیچ ظلم و جوری نیست و در انتقام تو عجله و شتابی نخواهد بود، آنکس در انتقام عجله میکند که از فوت وقت بترسد و آنکس به ظلم نیازمند است که ضعیف و ناتون باشد و تو ای خدا از این نواقص امکانی بیاندازه منزهی و از این عیوب مخلوق بسیار بزرگتر و برتری.
بنابر اصل عدل:
1. نظام جهان آفرینش بر اساس حق و عدل مطلق استوار است؛
2. در سراسر جهان آفرینش جایی برای ظلم، ستم و ناحقی وجود ندارد.
انسانشناسی مهدویت
بر اساس اصل حکمت، جهان برای انسان آفریده شده و انسان برای خدا؛ آنچنانکه خداوند در حدیث قدسی میفرماید:
یابن آدم خلقتک لنفسی و خلقت کلّ شیء لک؛[7]
ای فرزندم آدم! تو را برای خودم و همه چیز را برای تو خلق کردم.
انسان، غایت برترین آفرینش دیگر مخلوقات و ذات اقدس حق متعال، غایت برترین آفرینش انسان است. از همینرو، انسان مخدوم دیگر مخلوقات قرار گرفته و دیگر اشیا در خدمت و تسخیر انسانند. راه تکامل دیگر موجودات نیز قرارگرفتن در مسیر خدمت انسان و راه تکامل انسان قدم برداشتن در مسیر طاعت خدا و سراسر تسلیم خدا بودن و برای او سرسپردن است.
انسان سرسپرده خدا، خلیفه و جانشین او محسوب میشود. معنای جانشینی و خلافت خداوند، مدیریت جامعه انسانی و سراسر جهان طبق امر و دستور خداوند است:
(وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً)؛[8]
و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمین خلیفهای میآفرینم.
خلافت انسان برای خدا ابتدا خلافت فردی به شمار میآید. بدین معنا که انسان کامل وارستهای که ارادهاش عین اراده خدا و خشم و رضایش عین خشم و رضای خداوند است، به مقام خلافت خداوندی برگزیده میشود و به اقتضای: (إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً) که استمرار و دوام را میرساند، کره زمین هیچگاه از خلیفه خدا تهی نمیگردد. خلیفه خدا ارادهاش خدایی است و در جهان کاری خدایی میکند؛ زیرا خلیفه و جانشین، کاری همانند صاحب کار میکند. بنابر نص قرآن کریم، زمین هیچگاه از چنین خلیفهای تهی نیست، لکن این نخستین مرحله خلافت الهی است. این مرحله از خلافت الهی برای پاسخ به پرسشی که عقول مدبر جهان هستی از خداوند دریافت کردهاند، کافی نیست. عقول متولی اداره جهان، یعنی فرشتگان پس از آگاهی از خلافت فردی خداوند در زمین پرسیدند:
(أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یفْسِدُ فِیهَا وَیسْفِکُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ)؛[9]
آیا کسی را میآفرینی که در آنجا فساد کند و خونها بریزد و حال آنکه ما به ستایش تو تسبیح میگوییم و تو را تقدیس میکنیم.
خداوند بزرگ در اشارهای لطیف به مرحله دوم خلافت الهی به پرسش فرشتگان پاسخ گفت:
(وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِکَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِی بِأَسْمَاء هَؤُلاء إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ * قَالُواْ سُبْحَانَکَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّکَ أَنتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ * قَالَ یا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُمْ بِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا کُنتُمْ تَکْتُمُونَ)؛[10]
و نامها را به تمامی به آدم بیاموخت. سپس آنها را به فرشتگان عرضه کرد و گفت: اگر راست میگویید مرا به نامهای اینها خبر دهید. گفتند: منزهی تو. ما را جز آنچه خود به ما آموختهای دانشی نیست. تویی دانای حکیم. گفت: ای آدم، آنها را از نامهایشان آگاه کن. چون از آن نامها آگاهشان کرد، خدا گفت: آیا به شما نگفتم که من نهان آسمان و زمین را میدانم، و بر آنچه آشکار میکنید و پنهان میداشتید آگاهم؟
خداوند در پاسخ فرشتگان اسمائی را که به آدم تعلیم داده بود، بر آنان عرضه کرد. آنان از شناخت آن اسماء درماندند. این درماندگی در شناخت، راز آن پرسش نخستین بود که با پرده برداشتن آدم از حقیقت اسماء و تعلیم آن به فرشتگان راز آفرینش انسان بر آنان گشوده شد و دانستند چنین نیست که زمین همیشه جولانگاه مفسدان، تبهکاران، جنگافروزان و انسانکشان باشد بلکه به برکت نامهایی که به آدم آموخته بودند و او به فرشتگان آموخت، خلافت فردی خدا بر زمین به خلافت جامعه انسان بر زمین خواهد انجامید و جامعه صالحان مصلح جایگزین جامعه فاسدان مفسد خواهد شد.
مرحوم صدوق در کمال الدین و تمام النعمه به اسناد از امام صادق(ع) روایت میکند که فرمود:
أنّ الله تبارک و تعالی علّم آدم أسماء حجج الله کلّها ثمّ عرضهم ـ و هم أرواح ـ علی الملائکة فقال: (أَنبِئُونِی بِأَسْمَاء هَؤُلاء إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ) بأنّکم أحقّ بالخلافة فی الأرض لتسبیحکم و تقدیسکم من آدم (قَالُواْ سُبْحَانَکَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّکَ أَنتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ) قال الله تبارک و تعالی: (یا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُمْ بِأَسْمَآئِهِمْ) وقفوا علی عظیم منزلتهم عندالله تعالی ذکره، فعلموا أنّهم أحقّ بأن یکونوا خلفاء الله فی أرضه و حججه علی بریّته؛[11]
همانا خداوند نامهای حجتهایش را به آدم آموخت، سپس آنها را در حالی که روحهایی بودند، بر ملائکه عرضه داشت، پس گفت: مرا به نامهای اینها خبر دهید اگر راست میگویید که شما به دلیل تسبیح و تقدیستان بر آدم برتری دارید به خلافت در زمین. گفتند: منزهی تو، ما را جز آنچه خود به ما آموختهای، دانشی نیست، تویی دانای حکیم. خداوند فرمود: ای آدم، آنها را از نامهایشان آگاه کن. پس چون از آن نامها آگاهشان کرد، به بزرگی جایگاه آنها نزد خداوند پی بردند و دانستند که آنها استحقاق بیشتری بر خلافت خدا در زمین و دلیل و برهان بر بندگان خدا دارند.
شایسته است که به کلمه «کلّها» در آیه و روایت توجهی شود. تأکیدی که در آیه و روایت بر «کلّها» شده، خالی از این اشاره نیست که آنچه خلافت فردی را به خلافت اجتماعی، یعنی خلافت جامعه صالحان تبدیل میکند، مجموعه تام خلفای الهی است که تمامیت آنان با وجود مقدس خاتمالاوصیاء، تکملة الخلفاء و تمام ائمة الایمان، یعنی امام زمان ولیعصر(عج) حاصل میشود. امام زمان کلیت اسماء و تمامیت حجج به شمار میآید. با این تمامیت حجت و کمال امامت است که خلافت اجتماعی انسان بر زمین تحقق مییابد و به پرسش عقل حیرتزده پاسخ داده میشود و معلوم میگردد که سرانجام، زمین در اختیار صالحان قرار میگیرد:
(أَنَّ الأَرْضَ یرِثُهَا عِبَادِی الصَّالِحُونَ)؛[12]
این زمین را بندگان صالح من به میراث خواهند برد.
و صورت تحققیافته این آرمان دیرین آفرینش عیان میشود و به ظهور میرسد.
در اینجا بهتر است به نکته قرآنی دیگری بپردازیم که متضمن اشاره به تحول خلافت فردی خداوند به خلافت اجتماعی، یعنی خلافت جامعه صالحان است.
قرآن کریم آنجا که خداوند از زبان یعقوب پیامبر خطاب به فرزندش یوسف قدیس میفرماید:
(وَکَذَلِکَ یجْتَبِیکَ رَبُّکَ وَیعَلِّمُکَ مِن تَأْوِیلِ الأَحَادِیثِ وَیتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیکَ وَعَلَى آلِ یعْقُوبَ کَمَا أَتَمَّهَا عَلَى أَبَوَیکَ مِن قَبْلُ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْحَقَ)؛[13]
و بدینسان پروردگارت تو را برمیگزیند و تعبیر خواب میآموزد و همچنان که نعمت خود را پیش از این بر پدران تو ابراهیم و اسحاق تمام کرده بود، بر تو و خاندان یعقوب هم تمام میکند.
به اتمام نعمت الهی بر افرادی معین از بندگان خالص اشاره میکند.
این اتمام نعمت را ابراهیم(ع) با اتمام کلمات الهی آغاز نمود، آنجا که خدا فرمود:
(وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّیتِی قَالَ لاَ ینَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ)؛[14]
و پروردگار ابراهیم او را به کاری چند بیازمود و ابراهیم آن کارها را به تمامی به انجام رسانید. خدا گفت: من تو را پیشوای مردم گردانیدم. گفت: فرزندانم را هم؟ گفت: پیمان من ستمکاران را دربرنگیرد.
در اینجا اتمام نعمت درباره ابراهیم و آل ابراهیم است و بنابراین، اتمام نعمت فردی به شمار میآید. این اتمام نعمت با امامت ابراهیم و آل ابراهیم تحقق یافته که همان خلافت کبرای الهی بر زمین و امامت عظمای الهی بر ناس است.
با وجود این، در جایی دیگر از قرآن کریم به اتمام نعمت دیگری اشاره شده که این اتمام نعمت، اتمام نعمت اجتماعی و شامل تمام امت محمد(ص) محسوب میشود. آنجا که خداوند پس از اعلام عمومی امامت بعد از رسول خدا(ص)، یعنی امامت علی(ع) و یازده فرزندش: که آخرین آنان حجة بن الحسن العسکری(عج) است، فرمود:
(الْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا)؛[15]
امروز دین شما را به کمال رسانیدم و نعمت خود بر شما تمام کردم و اسلام را دین شما برگزیدم.
اینجاست که خلافت فردی به خلافت اجتماعی میانجامد و علاوه بر انسان کامل، جامعه کامل نیز شکل میگیرد و امتی پدید میآید که قانونش قانون خدا، خشم و رضایش خشم و رضای خدا و ارادهاش اراده خداست. آنگاه وعده الهی محقق میشود:
(وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الأَرْضِ)؛[16]
خدا به کسانی از شما که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردهاند وعده داد که در روی زمین جانشین دیگرانشان کند.
تاریخ نشان میدهد که خلافت اجتماعی در عصر رسول خدا(ص) به خلافت اجتماعی فراگیر منتهی نشد، بلکه میان امت صالح پیرو امام معصوم با امت مفسد پیرو ائمه فساد و جور درگیری و مبارزهای طولانی آغاز شد.
این مبارزه سهمگین و طولانی که همچنان بر طبق سنتی الهی ادامه دارد، با رهبری مهدی موعود(عج)، امام آخرین به پیروزی امت صالح منتهی خواهد شد.
پاسخ خداوند به فرشتگانی که از راز گزینش انسان برای جانشینی و برتری او بر فرشتگان پرسیدند، بهطور ضمنی به این نکته اشاره دارد که راز این گزینش ویژه و بینظیر آن است که انسان در میان دو مجموعه از انگیزههای خیر و شر میتواند به خیر عشق ورزد و با عشق به خیر که از عشق الهی ریشه میگیرد، راه خدا را بر راه غیرخدا برگزیند. این گزینش عاشقانه، انسان را موجودی میسازد که با خواست، گزینش و اراده خود، خشم و رضای الهی را در نظر میگیرد و ارادهاش را تابع اراده خدا میکند و سراسر وجودش را تسلیم امر و خواست خداوند میگرداند.
جامعهای که با تسلیم و انقیاد به امام و خلیفه خدا بر زمین به مقام خلافت اجتماعی خداوند بر زمین میرسد، با خواست، اراده، گزینش و انتخاب خود که از عشق به امامان هدی، یعنی محمد و آل محمد(ص)، سرچشمه میگیرد، مطیع خداوند و تسلیم اراده او خواهد بود.
از آنچه درباره انسانشناسی مهدویت گفته شد، مطالب زیر خلاصه میگردد:
1. جهان برای انسان آفریده شده و انسان برای خدا، یعنی غایت آفرینش انسان خدا و انسان غایت آفرینش دیگر مخلوقات به شمار میآید؛
2. انسان خلیفه خدا بر زمین است و این خلافت ابتدا خلافت فردی به شمار میآمد، یعنی خلافت انسان کامل از خدای متعال که با رهبری و مدیریت انسان کامل، خلافت اجتماعی محقق میشود و مقصود از خلافت اجتماعی خلافت جامعه کامل است؛
3. خلافت انسان برای خدا نعمت تام الهی به شمار میآید که نصیب انسان میشود. با دستیابی انسان به این نعمت، جهان در برابر انسان سر تسلیم فرود میآورد، این اتمام نعمت در مرحله خلافت فردی اتمام نعمت فردی است و در مرحله خلافت اجتماعی اتمام نعمت اجتماعی محسوب میگردد.
جامعهشناسی مهدویت
جامعه پدیدهای تکوینی و طبیعی مانند دیگر پدیدههای جهان است، با این تفاوت که این پدیده مخلوق و محصول ارادههای فردی به شمار میآید. انتخاب و اراده فردی انسان است که جامعه را میآفریند، جامعه پس از تولد به وسیله انتخاب و گزینش فردی انسانها پدیدهای خواهد بود که به طور طبیعی و جبری نظیر دیگر پدیدههای طبیعی جهان هستی، محکوم قوانین علت و معلولی است.
انتخاب خوب و درست فردی انسانها، به تولد جامعه صالح و انتخاب نادرست و فاسد فردی انسانها، به تولد جامعه فاسد میانجامد. هر جامعه صالح و فاسدی قوانین جبری علّی و معلولی خاص خود را دارد که بر مبنای آنها سیر تحولات جامعه مشخص میگردد و جهتیابی تحولات جامعه تعیین میشود و در نتیجه سرنوشت حتمی آن جامعه تحقق مییابد.
اصل حکمت که از اصول بنیادین جهانشناسی مهدویت است، اقتضا دارد جامعه نیز نظیر دیگر پدیدههای جهان آفرینش به دور از فساد و بیهودگی باشد و به سمت و جهتی پیش رود که با غایت و هدف آفرینش انسان که خلافت اجتماعی خداست، سازگار باشد.
اصل عدل از دیگر اصول بنیادین جهانشناسی مهدویت، جامعه انسانی را به عنوان بخشی از جهان هستی قلمرو حق و عدل میسازد؛ زیرا در جهان آفریده خدای عادل مطلق، جایی برای ناروا و ستم وجود ندارد.
اصل سوم بنیادین جهانشناسی مهدویت، یعنی رحمت الهی اقتضا دارد که آفریننده جهان، بشر را برای پیش رفتن به سوی غایت نهایی آفرینش، یعنی خلافت اجتماعی صالحان یاری کند. این یاری که در زبان قرآن از آن به کتاب و میزان تعبیر شده و در هدایت الهی جلوهگری میکند، در کتب و نزد رُسُل و سپس امامان برحق الهی، تجسّم و تحقق یافته است.
خدای متعال در قرآن کریم در اشارهای به تداوم و تسلسل این رحمت الهی در طول تاریخ میفرماید:
(لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَینَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ)؛[17]
ما پیامبرانمان را با دلیلهای روشن فرستادیم و با آنها کتاب و ترازو را نیز نازل کردیم تا مردم به عدالت عمل کنند.
و در جایی دیگر با اشاره به تجلی این رحمت الهی در رسول خدا و امامان هدا: میفرماید:
(اللَّهُ الَّذِی أَنزَلَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ وَالْمِیزَانَ)؛[18]
خداست که این کتابِ بر حق و ترازو را نازل کرده است.
میزان، اشاره به همان شخصیت معصومی است که مدیریت تشخیص و اجرای عدل را در جامعه انسانی بر عهده دارد. لذا عدل و فضیلت میزان جامعه انسانی و معیار مجسم، محسوب میشود.
بر مبنای این سه اصل جهانشناسی، اصول بنیادین جامعهشناسی مهدویت شکل میگیرند که به طور خلاصه عبارتند از:
1. از آنجا که در جهان جایی برای بیهودگی نیست؛ (أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا[19])و (وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالأرْضَ وَمَا بَینَهُمَا لاَعِبِینَ[20])و نیز از آنجا که جهان، جهان عدل به شمار میآید و آفریدة آفرینندهای است که عین عدل و حق محسوب میشود، جایی برای ناروا و ستم در این جهان نیست؛ (وَمَا رَبُّکَ بِظَلاَّمٍ لِّلْعَبِیدِ[21])و (مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ وَمَا بَینَهُمَا إِلاَّ بِالْحَقِّ][22])و جامعه انسانی از این قاعده کلی برکنار نیست؛
2. بر مبنای اصل پیشین، تحقق جامعه عدل جهانی طبق سنت عدل الهی مطلبی حتمی و تخلفناپذیر است. جامعه انسانی بر طبق اصل نفی بیهودگی، ناروا و ستم در آفرینش الهی، باید به جامعهای منتهی شود که سراسر محکوم عدل و فضیلت باشد؛
3. تحقق جامعه عدل جهانی، مسئولیتی است که به اقتضای قانون خلافت انسان از خدا بر عهده انسان گذارده شده تا با بهرهگیری از رحمت الهی که در کتاب و میزان جلوهگر است و به طور خلاصهتر در امام تجسم یافته، آن را تحقق بخشد و به آن جامه عمل بپوشاند؛
4. تحقق جامعه عدل جهانی، از خلافت فردی انسان که در وجود امام تجلی مییابد، آغاز میشود. امام یا خلیفه خدا به یاری پیروانش، جامعه صالحان را تشکیل میدهد؛ خلافت فردی را به خلافت اجتماعی تبدیل میکند. جامعه صالحان، عدل را در سراسر زمین عمومی خواهد نمود و بدین ترتیب، سراسر جامعه بشر را عدل و فضیلت فراخواهد گرفت؛
5. بر مبنای اصل عمومی و جهانی عدل و هدفمندی، وجود و برقراری جامعه بشر تا آنجا توجیهپذیر است که یکی از این دو وضعیت را داشته باشد: حاکمیت عدل بر جامعه بشر و فراهم بودن فرصت عدل در جامعه بشر.
بنابراین، طبق قوانین و سنتهای تبدیلناپذیر حاکم بر جهان، چنانچه جامعه بشر به سبب عوامل گوناگون از پذیرش عدل سر باز زند، تا جایی فرصت برای بقا و تداوم زندگی خواهد داشت که فرصت عدل در آن برپا باشد؛ یعنی جامعهای پدید آید که بتواند زمینه پیدایش جامعه عدل را در آینده به وجود آورد. از اینرو، در آنجا که جامعه بشر هر دو وضعیت یاد شده را از دست بدهد؛ یعنی نه عدل را بالفعل پذیرا باشد و نه زمینه پیدایش جامعه عدل در آینده باشد، محکوم به نابودی و فنا خواهد شد، چنانکه خداوند درباره قوم نوح که به چنین وضعیتی دچار شد، میفرماید:
(وَقَالَ نُوحٌ رَّبِّ لاَ تَذَرْ عَلَى الأرْضِ مِنَ الْکَافِرِینَ دَیارًا * إِنَّکَ إِن تَذَرْهُمْ یضِلُّوا عِبَادَکَ وَلاَ یلِدُوا إِلاَّ فَاجِرًا کَفَّارًا)؛[23]
و نوح گفت: ای پروردگار من، بر روی زمین هیچیک از کافران را مگذار، که اگر بگذاریشان بندگانت را گمراه میکنند و جز فرزندانی فاجر و کافر نیاورند.
خداوند در این دو آیه از زبان نوح به توصیف جامعه پیش از طوفان پرداخته و آن را چنین وصف کرده که نه تنها خود از پذیرش قوانین عادله الهی سر باز زد، بلکه جنایت و ستم آنچنان در تار و پود آن رخنه کرد و ریشه دوانید که نسلهای آینده این جامعه نیز همگی ستمپیشه و جنایتکار خواهند بود و به قوانین عادلانه الهی پشت خواهند نمود و از اجرای عدل سر باز خواهند زد. بنابراین، نه تنها عدل از این جامعه رفته، بلکه فرصت و زمینه آن نیز از میان خواهد رفت. به همین دلیل، از زبان نوح که زبان سنت و اراده الهی است، اعلان میشود که طبق سنت الهی وقت نابودی و انقراض آن جامعه رسیده است.
بنابر آنچه گفته شد، پنجمین اصل بنیادین جامعهشناسی مهدویت این است که جامعه بشر همواره یکی از این دو وضعیت را داشته باشد: عدل اجتماعی و یا فرصت عدل؛
6. دیگر اصل بنیادین جامعهشناسی مهدویت، ماندگاری حق و عدل در جریان پویای حرکت جامعه و تاریخ است. خدای متعال در قرآن کریم میفرماید:
(أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِیةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّیلُ زَبَدًا رَّابِیا وَمِمَّا یوقِدُونَ عَلَیهِ فِی النَّارِ ابْتِغَاء حِلْیةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ کَذَلِکَ یضْرِبُ اللّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیذْهَبُ جُفَاء وَأَمَّا مَا ینفَعُ النَّاسَ فَیمْکُثُ فِی الأَرْضِ کَذَلِکَ یضْرِبُ اللّهُ الأَمْثَالَ)؛[24]
از آسمان آب فرستاد و هر رودخانه به اندازه خویش جاری شد، و آب روان کف بر سر آورد. و از آنچه بر آتش میگدازند تا زیور و متاعی سازند نیز کفی بر سر آید. خدا برای حق و باطل چنین مَثَل میزند. اما کف به کناری افتد و نابود شود و آنچه برای مردم سودمند است در زمین پایدار بماند. خدا اینچنین مَثَل میزند.
در این آیه داستان درگیری و جریان حق و باطل در قالب مثال آورده شده و بر این نکته تأکید شده که عاقبت درگیری حق و باطل به ماندگاری حق و زوال باطل میانجامد. این سنت الهی تخلفناپذیر است.
بر مبنای این سنت اجتماعی الهی، نیروهای اجتماعی طرفدار حق در طول تاریخ رو به استحکام و افزایش هرچه بیشترند. سیر حرکت تاریخ به نفع جریان اجتماعی طرفدار حق و عدل است و نتیجه این جهتگیری در حرکت تاریخ، رشد روزافزون توان کمی و کیفی جریان طرفدار حق و عدل در جامعه بشر به شمار میآید.
این افزایش کمی و کیفی جریان طرفدار عدل به جایی خواهد رسید که بشر در مرحلهای از تاریخ، توان اجتماعی تراکمیافتهای را برای فرصت عدل که در وجود امام تجلی عینی مییابد، فراهم میکند و پیروزی قطعی و دایمی آن را ضمانت میکند. بر همین اساس، ظهور پرچمدار منادی عدل یا فعلیت یافتن همان فرصت پنهانی عدل که در شرایط حاکمیت ستم بر جامعه بشر برای تداوم و بقا راهی جز حضور ناپیدا ندارد، حقیقتی حتمی و تخلفناپذیر است. در لحظهای تاریخی که لحظه تراکم درحد کمالِ توان اجتماعی جریان طرفداری و یاوری عدل به شمار میآید، پیروزی امام عدل و جریان طرفدار او و برقراری جامعه صالحان که جامعه خلیفةالله است، سرنوشتی اجتنابناپذیر دارد که در انتظار کاروان جامعه انسانی است.
(وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ وَلَیبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یعْبُدُونَنِی لا یشْرِکُونَ بِی شَیئًا)؛[25]
خدا به کسانی از شما که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردهاند وعده داد که بر روی زمین جانشین دیگرانشان کند، همچنانکه مردمی را که پیش از آنها بودند، جانشین دیگران کرد و دینشان را ـ که خود برایشان پسندیده است ـ استوار سازد و وحشتشان را به ایمنی بدل کند. مرا میپرستند و هیچ چیزی را با من شریک نمیکنند.