حمید آصفی
در تاریخ معاصر بحث تشکیل جبهه گستردهای از آزادیخواهان برای هماهنگی، تمرکز و همسویی علیه موانع پیشرفت و ترقی جریان دارد. در سطح ایدهپردازی در خصوص جبهه متحد دموکراسی در تاریخ معاصر بسیار گفته و نوشته شده است. در این راستا خرده جبههها و مجموعههای کوچک از جریانات سیاسی در مقاطعی شکل گرفت اما ره به جایی نبردند. به نظر میرسد تأسیس جبهه دموکراسی یکی از آرزوهای تحققنیافته جریانات روشنفکری است که با ناکامی اخیری که در شکلگیری و تأسیس این جبهه در انتخابات سال 84 ریاست جمهوری که در بیانیه و منشور دکتر معین آورده شد، همچنان دستنیافتنی است. مقاله آقای عماد بهاور که چند روز پیش در روزنامه شرق درج شد به زیبایی سرنوشت اسفبار جبهه دموکراسی و حقوق بشر را تصویر کرد. ایشان تلویحاً به اصلاحطلبان گفته که شما اهل عمل صادقانه نیستید.
ایده جبهه دموکراسیخواهی که در چند سال اخیر مطرح شد، مبتکرش ملی ـ مذهبیها و دفتر تحکیم وحدت بود اما در انتخابات ریاست جمهوری این ایده به عنوان شرط حمایت ملی ـ مذهبیها و نهضت آزادی دکتر معین مطرح و یا درج در منشور دکتر معین فراگیر شد. آقای تقی رحمانی در سال 84 در مجله نامه ایده فوق را تحت عنوان آیا گزینه امید ملی ممکن است نگارش کردند منتها ایشان اعتقاد داشتند که جبهه باید در یک پروسه طولانی شکل بگیرد.
به هر حال طرح کلان آن در جامعه سیاسی ایران در انتخابات ریاست جمهوری 84 و عجولانه مطرح شد. طرح این جبهه حول محور نیروهای ملی ـ مذهبی، نهضت آزادی و مشارکت شکل گرفت. اما از همان زمان مشکلات شروع شد. آقای محسن آرمین اعلام کرد که در خصوص این جبهه با ما و ستاد مرکزی دکتر معین صحبتی نشده است. بعداً معلوم شد که موضوع این جبهه و قبول آن در ستاد هشت نفره اصلاحطلبان مطرح نشده بود. جبهه دموکراسیخواهی شعار خیلی مهمی بود.
ستادهایی که برای دکتر معین در اقصی نقاط ایران تشکیل شد در خیلی جاها تحت عنوان ستاد جبهه دموکراسیخواهی بود و حول آن رأی جمع شد. بعد از انتخابات در پروسهای یکسری افراد دعوت شدند و دعوت این افراد خیلی طول کشید و اعتراض و انتقاد دکتر معین را نیز در بر داشت که چرا اینقدر طول کشیده است.
اولین اشتباهی که صورت گرفت این بود که جبهه را از حیض انتفاع کنش سیاسی انداختند. اعلام شد جبهه انتخاباتی نیست و جبهه فقط از حقوق کلی مردم دفاع میکند که تاکنون در تاریخ مبارزاتی ملتها چنین جبههای به دنیا نیامده است. جبهه برای کنش است، برای موضعگیری است و جبهه کلوپ نیست. بدون این جبهه بییال و دم و اشکم هم میتوان از حقوق مدنی افراد و آزادی انتخابات دفاع نوشتاری کرد اما انصاف باید داد که یک منشور مترقی برای جبهه نوشته شد. در پروسه زمانی که باید عملاً به سمت تأسیس حرکت میکرد اینگونه نشد.
آقای دکتر معین اعتقاد دارند که بسیاری از آقایان طیف مشارکت به درون این جبهه نمیآیند و به همیت دلیل این جبهه پا نمیگیرد. از آقای دکتر معین که انسانی اخلاقگرا است باید پرسید که شما در منشور انتخاباتی خود به مردم قول دادید این جبهه را راهاندازی کنید. نیروهایی که در جهت تشکیل جبهه حرکت نکردند همانطور که در تحلیل آقای عماد بهاور اشاره شد خط قرمز اصلاحطلبان را جناح راست ترسیم کردهاند و آقایان هم به نظر میآید که این موضوع را پذیرفتهاند و این مساله در انتخابات دوره سوم شوراها خود را به خوبی نشان داد.
آیا آقای دکتر معین میداند که میشود این جبهه را بدون این عناصر و نیروها هم شکل داد و آیا اصالتی برای نیروها و جریانات مستقل هم قائل هستند!؟ همین وضعیت در چشمانداز انتخابات مجلس هشتم هم برای اصلاحطلبانی که نگاه به درون قدرت دارند متصور است. نتیجه این پروسه این میشود که عملاً تشکیل جبهه دموکراسیخواهی منتفی شود. اشکال کار فقط در روند نبود بلکه در محتوا بود. بعد از تعیین هیات موسس و نوشتن منشور کار بر روی اساسنامه آغاز شد. آقای مهندس سحابی در بسیاری از جاها اظهار کردند که محور اتحاد وحدت ملی، ایران و منافع ملی ایران است.
اما همانطور که اشاره شد «جبهه» مسوولیت کنش را از خود سلب کرد و آن اینکه در مساله انتخابات دخالت نمیکند بلکه از حقوق بشر و شهروندی افراد حمایت میکند در صورتی که چنین جبههای معنا ندارد. همانطور که در انتخابات شوراها نشان داده شد آرامآرام زمزمه ایجاد چند جبهه جدید مطرح شد. به گونهای که اساساً امروز جبهه به تعطیلی رفته و شاید تا نزدیکی انتخابات مجلس هشتم دیگر حتی نام و اثری از آن باقی نماند.