نادر شهریوری (صدقی)
ممکن است آثار بزرگ از پس زخمی کاری یا تجربه زیسته یا تنشی درونی پدید آید، اما یک قاعده کلی نیست، اگرچه در مورد پییر بوردیو (2002 ـ 1930) صادق است او خود بر این مساله صحه میگذارد. در «پاسخها» در اینباره توضیح میدهد که «چرخشی که برای حرکت به سوی جامعهشناسی لازم بود از خود نشان بدهم با مسیری که از نظر اجتماعی پیمودم بیارتباط نبود.» منظورش البته خشونتی بود که به عنوان یک ساخت بسیار تعیینکننده عمل میکند. مفهوم این نوع خشونت که از آن به عنوان خشونت نمادین Violence Symboliqve نیز میشود نام برد از مفاهیم اصلی اندیشه بوردیو است. او در تعریف خشونت نمادین مینویسد: «خشونت نامرئی با همدستی کسانی تحقق پیدا میکند که این خشونت یا قدرت به آنها اعمال میشود. به عبارت دیگر خشونتی است که به جای جسم روان را هدف قرار میدهد و البته آرام و به خصوص پنهان است.» از آنجا که خود بوردیو در میدانی (Champ) وارد شده بود یعنی در میان نخبگانی که او خود از نظر اجتماعی، اقتصادی و نمادین به آن اجتماع تعلقی نداشت، بهتر میتوانست به نیروی نامرئی و مرموزی که وجود دارد تا نگذارد که مردمان عادی نیز مانند آن نخبگان امکان ارتقا پیدا کنند، پی ببرد. او آن نیروی مرموز و بسیار تعیینکننده را خشونت نمادین نامگذاری کرد. خشونت نمادین (اعمال شده علیه بازیگرانی که امکان بهرهبرداری و استفاده از آن نماد را نداشتهاند) یا سرمایه نمادین (بازیگرانی که امکان و شانس توام با ویژگی شخصی که به آن خواهیم پرداخت، را داشتهاند که از آن استفاده کنند) Copital Symbolique، همچنان که مطرح شد برای بازیگرانی نقشی مهم ایفا میکند برای موقعیت آنان یا به صورتی دیگر، برای آنکه کمک بکند به عنوان نیرویی بازدارنده یا به عنوان نیرویی بالابرنده (به صورت یک سرمایه) برای اینکه جایگاهشان یا موقعیتشان را در سلسله مراتب اجتماعی تعیین کند.
پس مساله، مساله «موقعیت» است. «موقعیت» نیز از واژگان کلیدی بوردیو است و به نظر میرسد که همان نقشی را ایفا میکند که «طبقه» در دستگاه مارکس دارد. به زبانی سادهتر نبرد واقعی در جامعه از نظر بوردیو، نبرد آدمیانی است در میدانها (میدان در حیطههای سیاسی، هنری، علمی، ادبی، پزشکی و...) که درصددند با استفاده از سرمایههایی (Capitals) که در دست دارند به نبرد آشکار و عمدتاً پنهان علیه یکدیگر بپردازند تا بدینسان موقعیتشان را ارتقا دهند. البته تنها سرمایه سرمایه نمادین نیست. بوردیو از «سرمایه اقتصادی» و «سرمایه فرهنگی» نیز نام میبرد و آنچه که اهمیت بیشتری دارد سرمایه نمادین است. مثال سادهای که بوردیو در این رابطه در کتابی تحت عنوان «آنچه حرف زدن میخواهد بگوید» (منتشر شده در سال 1982) میزند، چگونگی استفاده از سخنوری به عنوان سرمایهای سمبلیک است، او با ظرافت نشان میدهد که چگونه بازی با کلمات و سخنوری و استفاده از زبان به ابزار قدرت بدل شده و موقعیت صاحب سخن را بالا میبرد. او نشان میدهد که چطور آنکس که کلیدها را در دست ندارد و بهرهای از استفاده از سرمایه سمبلیک ندارد، از حضور جمعیت میهراسد، واژهها در دهانش به هم میریزند، لهجهاش او را از سایرین متمایز میکند و همه اینها باعث میشود در میدان بازنده شود و از سایرین پایینتر قرار گیرد.
مساله به habitus نیز ارتباط دارد که آن هم از واژههای مهم برای فهم جامعهشناسی بوردیو است. میتوان آن را خصلت یا عادتواره ترجمه کرد. خصلت به عنوان نظامی از ملکات و خلقیات و ذائقههای ماندگار است که در هر لحظه تجربههای گذشته و کارکردها را به صورت ماتریسی از انگاره، فهم و کنش یکپارچه میکند. این مساله بسیار مهم است که بوردیو habitus یا همان خصلت و عادتواره را محصول درونی کردن ساختارهای محیط اجتماعی میداند، این آن اهمیتی است که به انسان به عنوان موجودی اجتماعی می دهد، زیرا که این ساختارها همچنین شخص را وادار میکنند که به شیوهای خاص عمل کند. مثلاً کودکی در فضایی اجتماعی به صورت ساختاری رشد کرده که قواعد زندگی هوشمندانه و متفکرانه را یاد گرفته است، این نان ثروتی را به او ارث میدهد که از هر چیز دیگری با ارزشتر بوده و البته ظاهراً از چشم آدمیان پنهان است.
اما مساله جالب آن است که بوردیو بحثهای habitus و Capital را در حوزه زبان مطرح میکند و معتقد است که در حوزه عمل چند مساله مهم است؛ یکی موقعیت مبادله سمبل و نشانه اهمیت دارد یعنی اینکه فرد بنابر موقعیتی که در آن رشد پیدا کرده و یا بنابر استعدادی که از آن بهرهمند است از یک زبان ویژه و به خصوصی بهرهمند است. این زبان ویژه که میشود از آن به عنوان langage (لانگاژ) نام برد، در عین حال که یک سرمایه نمادین است که موجب ارتقای موقعیت کسانی است که از آن بهرهمند هستند، میتواند موجب اعمال خشونتی نمادین علیه کسانی هم بشود که از آن بهرهای نبردهاند اما لانگاژ خود نیز میتواند تا حدودی ابعاد اندیشه بوردیو را روشن کند. لانگاژ یا همان زبان ویژه، صرفاً زبان به عنوان یک ساخت نیست بلکه مجموعهای از زبان (به همان معنی که مصطلح است یعنی سیستم مشخص) به اضافه نحوه گفتار یا حرف زدن است که تواماً به صورت لانگاژ معنی مییابد به صورت زیر:
Langue + parole = langage
در اینجا ما با دو مساله سروکار داریم، یکی مسالهای به نام langue است که دقیقاً به عنوان یک ساخت عمل میکند یعنی یک سیستمی که خارج از ماست و ما دخالتی در آن نداریم، به عبارت دیگر قواعدی بیرون از ما و خارج از اراده ما شکل گرفته است و سوژه دخالتی در آن ندارد ولی مجبوریم که از آن استفاده کنیم و طبیعتاً ساختاری به نام قواعدش را بر ما تحمیل نیز میکند یعنی ما مجبور به استفاده از آن خواهیم بود، ولی هنگامی که فرد وارد آن سیستم زبان شده و از آن بهرهمند میشود برای مثلاً صحبت کردن، اکنون دیگر این سوژه است که امکان مانور پیدا میکند. این امکان مانور پیدا کردن همان نحوه صحبت کردن و سخن گفتن است. در یک میدان مشخص (که در آن مثلاً سخنوری اهمیت دارد مانند میدان سیاست)، بلافاصله جایگاهش مشخص میشود. parole همان به کارگیری مناسب langue است. اینکه نحوه پارول چگونه است؟ یعنی چه کسی میتواند از پارولی مناسب بهرهمند بشود، این دیگر بستگی به موقعیت سوژه یا محیطی که در آن پرورش یافته، ویژگی خانوادگی، شخصی فرد و در مجموع به همان habitus فرد وابسته است. لانگاژ در همین شرایط شکل میگیرد یعنی اینکه یک سیستم زبانی (langue) وجود دارد که ما آن را با یک پارول (parole) که به habitus با خصلت ما وابسته است ترکیب میکنیم و حالت استمرار پیدا میکند، یعنی به مرور زمان دائماً تکرار میشود و صاحب لانگاژ را از مزایایی که دارد ممکن است بهرهمند کند. بوردیو اعتقاد دارد که هر میدانی دارای لانگاژ خاص خود است مانند لانگاژ سیاست یا لانگاژ تجارت، علم یا پزشکی یا امور فنی. یعنی در تکتک این میدانها و اساساً در هر میدانی از عوامل مهم ارتقای فرد همان استفاده از لانگاژ مناسب است یعنی همان نحوه صحبت کردن با استفاده صحیح از ساخت تثبیت شده که خیلی اهمیت پیدا میکند و البته این مساله در سیاست به خصوص اهمیت دارد. البته بوردیو به عنوان جامعهشناس لانگاژ را در عرصه اجتماع نیز در نظر میگیرد و این مساله را مطرح میکند که همه طبقات لانگاژ خاص خود را دارند و این مساله لانگاژ باعث میشود که موقعیت فرد در اجتماع و جایگاهش روشن شود. تردیدی در این نیست که این لانگاژ به ویژگی فردی، موقعیتاش، بهرهمندیاش از امکانات اقتصادی و فرهنگی ارتباط پیدا میکند و باز هم تاکیدش در عرصه سیاست است که بازیگران در این صحنه نقش مهمی را ایفا میکنند و برای بهتر ایفا کردن نقش، بهرهوری از لانگاژ سیاست اهمیت دارد، لانگاژی که بتواند خوب از پس مات کردن رقبا برآید. مساله habitus نیز در همین حیطه زبان کارکردش را عریان میکند، به عبارت دیگر آن سوژهای که توانمندی شخصی و خصلتی داشته و این توانمندیها در او رسوب کرده و به مثابه یک ساخت قوی منشاء کنشاش میشود و در پیشبرد موقعیتاش حائز اهمیت میشود.
در واقع لانگاژ به اضافه خصلت (habitus) با هم ترکیب میشوند و به بازیگران توانمندی میدهند و فرد را مستعد موفقیت یا عدم موفقیت میکنند. بنابراین هم ساختار تعیینکننده میشود و هم سوژه و این مساله به خصوص در عرصه سیاست از کارایی برخوردار بوده و اهمیتی فراوان دارد. مثالی که بوردیو میزند و در آن وضعیت نشانهها و سمبلهای نمادین و کارکردهایش را مطرح میکند، مساله هدیه است که آن را از مارسل موس گرفته، مارسل موس معتقد است هدیه به عنوان یک نشانه یا سمبل میتواند در موقعیت فرد، گروه یا قبیله نقش بازی کند، به این ترتیب که هدیه دادن طرف مخالف را تا حدودی رام میکند و این مساله به خصوص در قبایل و جماعتهای قدیمی کاملاً معنی دارد. به عبارت سادهتر مساله هدیه دادن در واقع استثمار طرف مقابل است (به آن معنی که مراد مارسل موس است و البته نه هر هدیه دادنی) و هدیهدهنده میل دارد با دادن هدیه از کاری که بنا است انجام شود ممانعت کند و به نوعی طرف را در معذوریت قرار میدهد و به اصطلاح خودمان نمکگیر میکند، که این مساله از نمونههای سمبلیک اعمال قدرت تلقی میشود. فیالمثل هدیه همان کارکردی را ایفا میکند که لانگاژ دارد. مساله بوردیو آن است که میبایستی ارتباط ساخت و سوژه (بازیگران) را در چارچوب قدرت نمادین مورد سنجش و بررسی قرار داد، یعنی اگرچه بازیگران از ساخت تاثیر چشمگیری میپذیرند ولی در عین حال به پردازش و بازپردازش ساختها مشغولاند و مساله قدرت نمادین است که بر آنها اعمال میشود. ساختها، انضباطهای توزیعی قدرتاند و بازیگران وارثان این ساختهای انضباطیاند و قدرت خود را در چارچوب موقعیتشان به کار میاندازند تا اولاً از موقعیت خود دفاع کنند و ثانیاً آن را ارتقا نیز بدهند. بوردیو متاثر از زندگیاش خشمگین و تند بود و ـ این را میتوان از چهرهاش دریافت و نمیتوانست آن را پنهان کند ـ همانند موضعگیریهای شدیدش علیه جهانیسازی، علیه نخبگان فکری (همانهایی که شاید در موقعیت برتری قرار داشته و امکان ارتقا برایشان سادهتر بود) یا موضعگیری علیه رسانهها به لحاظ دیدگاه فکریاش نیز ناقد رادیکال وضعیت کنونی بود. آنجا که از منطقی به نام منطق «بازتولید» نام میبرد، در واقع منطق بازتولید یک وضعیت، به منظور طبیعی جلوه دادن آن انجام میگیرد، در حالی که به عقیده بوردیو مساله بیشتر از آن که جنبه طبیعی داشته باشد دارای جنبه تاریخی است. این جنبه تاریخی ممکن است در عین حال در نقد وضعیت موجود نیز عمل کند. با این همه آثار بوردیو را از ابعاد مختلف میتوان مورد بررسی قرار داد، از یک بعد میتوان آنها را به عنوان تحلیل و بررسی ساز و کارهای خشونت و اعمال قدرت نمادین یا به عنوان نظریه کنش اجتماعی یا بررسی تولید و بازتولید نظامهای نمادین و سمبلیک مورد بررسی قرار داد یا حتی نظریهای که صرفاً بازتاب زندگی شخصی یا جامعهگردیاش ارزیابی کرد؛ آنگاه که در دورههای شبانهروزی دبیرستان لویی بزرگ (louis – le - grand) پاریس تحصیل میکرده یا بازتاب زخم عمیق اجتماعی یا تنش درونی یا هر چیز دیگری، ولی نمیتوان آنها را از اندیشههای ناب که از فرط اندیشهورزی صرف به طی مدارج عالیه نائل شدهاند، در نظر گرفت. اندیشه ناب از نظرش توهم اسطورههای روشنگریاند به خصوص آنگاه که تمیز و پاکیزه عرضه میشوند. در صورتی که چیزی به نام چیز ناب وجود ندارد، یعنی خشونت نمادین نهفته شده در بطن روابط اجتماعی امکان بروز هر چیز نابی را منتفی اعلام کرده است.
سیر زندگی پییر بوردیو (2002 ـ 1930)
1930 ـ تولد در دانگن در سلسله جبال پیرنه علیا، فرزند پدری کارمند و کاملاً معمولی، به سال 1951 وارد مدرسه عالی تربیت استاد میشود. در سال 1955 به درجه عالی آموزش فلسفه نائل میشود سپس به الجزایر سفر میکند. اولین تحقیقاتش در زمینه تغییرات اجتماعی در الجزایر بود، سپس در 1961 به فرانسه باز میگردد و به تدریس در سوربن و آنگاه لیل میپردازد. در 1964 به مدیریت پژوهش موسسه مدرسه عالی مطالبات اجتماعی منصوب میشود و نخستین کاوشهای خود را تحت نام «وارثان، یک هنر متوسط» انتشار میدهد، با ریمون آرون همکار میشود و مشترکاً مدیریت «مرکز اروپایی جامعهشناسی تاریخی» را به عهده میگیرند. در سال 1968 میانهاش با ریمون آرون به هم میخورد و خود مرکز جامعهشناسی اروپایی را دایر میکند. گفته میشود وقایع مه 1968 باعث جداییاش از آرون بوده، خود تحلیلی را در سال 1984 تحت عنوان انسان دانشگاهی در مورد وقایع مه 68 ارائه میدهد. در سال 1975 مجله معروف خود را تحت عنوان «نتایج تحقیقات در علوم اجتماعی» انتشار میدهد. در 1979 کتاب مهماش تحت عنوان «تشخص» را انتشار میدهد، به همین دلیل استادی جامعهشناسی را در کلژ دوفرانس به دست میآورد. مرکز ملی تحقیقات علمی، عالیترین مدال طلای تقدیر را در سال 1993 به وی اهدا میکند، سپس به چهرهای جهانی تبدیل میشود، به آمریکا سفرهایی میکند و آثارش مورد توجه و تفسیر واقع میشود. در 1993 کتاب مشترکی را با همکارانش تحت عنوان «فقر جهان» که در پشت جلد به عنوان «سیاست از نوع دیگر» معرفی شده بود، انتشار میدهد. در ماه ژوئن 2000 در مییو آخرین اقدام عملیاش را با قرار گرفتن در کنار ژوزه بووه و مسوولان جنبش اتک، به تشکیل شبکه نیروهای منتقد و پیشرو برای مبارزه با جهانی کردن اقتصاد انجام میدهد و دو سال بعد در 23 ژانویه در پاریس زندگیاش پایان میپذیرد.