تاریخ انتشار : ۲۱ فروردين ۱۳۸۷ - ۰۷:۴۸  ، 
شناسه خبر : ۲۶۰۰۲

منوچهر محمدی

رابطه ایران و آمریکا تا قبل از کودتای 82 مرداد رابطه مطلوبی بوده است؛ به علت اینکه ایرانی‌ها سابقه منفی از استعمار آمریکا در ایران نداشتند و همچنین آمریکایی‌ها در مورد ملی شدن صنعت نفت کمک‌های قابل توجهی در مقابل انگلیس، به این نهضت کردند، که این مورد تایید همه دست‌اندرکاران آن زمان بوده است، از زمانی که آمریکایی‌ها احساس کردند که توانسته‌اند آن حصاری را که انگلیس‌ها در ایران کشیده بودند را بشکنند و وارد تحولات سیاسی اجتماعی ایران بشوند، به فکر این افتادند که بتوانند سیاست استعماری خود را اعمال کرده و به پیش ببرند که اولین حرکت آن کودتای بیست و هشت مرداد بود که با همراهی انگلیسی‌ها و کمک آنها توانستند نهضت ملی ایران را به شکست بکشانند و با یک کودتا، دیکتاتوری وحشتناک 25 ساله‌ای را بر ایران حاکم کنند. در عین حال منابع و ذخایر اقتصادی ایران را با فشارهای خود تحت تصرف در آورند؛ با توجه به استراتژیک بودن ایران در منطقه توانستند در جهت خواسته‌های خودشان اهداف سیاسی ایران را تحت‌الشعاع اهداف سیاسی خود قرار دهند که این اتفاق افتاد و در تمام دوران هم وجود داشت. در جریان انقلاب به رغم آنکه رژیم کارتر اعلام می‌کرد مایل به پیروزی و دنبال کردن سیاست حقوق بشر است ولی دیدیم در ایران با تمام وجود خود از شاه حمایت کردند و زمانی هم که شاه اقدام به کشتار مردم می‌کرد، مورد تایید آمریکایی‌ها واقع می‌شد. بدین ترتیب مسئله تنش بین مردم ایران و آمریکا از 25 سال پیش از انقلاب شروع شد.

ناکامی سیاست‌های استحاله

 زمانی که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید، این تنش در نظام جمهوری اسلامی هم اثر خود را گذاشت؛ چرا که سیاست‌هایی که آمریکایی‌ها بعد از انقلاب در پیش گرفتند نوعی استحاله در انقلاب بود که عمده امید آنها به لیبرال‌ها بود؛ زیرا در نهضت مشروطه به کمک آنها توانستند نهضت را به شکست برسانند. در این مورد هم تکیه آنها بر لیبرال‌ها بود که بتوانند نهضت را به شکست برسانند که ملت ایران با اشغال سفارت آمریکا مانع چنین اتفاقی شدند. در مورد قطع رابطه و ارتباط آن را با رفع مشکلات اقتصادی برخی تصور می‌کنند اگر ما رابطه برقرار کنیم، می‌توانیم امید داشته باشیم که مشکلات اقتصادی ما حل شود. این هم یکی دیگر از آن حرف‌های احمقانه و بدون سند و دلیل است. کسانی که این حرف را می‌زنند باید نشان دهند که کدام دولت جهان سوم با آمریکا رابطه مستقل برقرار کرده و مشکلات اقتصادیش بر طرف گشته است. بعضی از دولت‌ها در حقیقت مستعمره آمریکا شده‌اند؛ مثلا در کره جنوبی و تایوان تمام سلطه آمریکا وجود دارد و آنها جزئی از اقتصاد آمریکا شده‌اند. آمریکایی‌ها برای راضی نگهداشتن این دو کشور، یک کمک مختصری هم به آنها می‌کردند؛ ولی وابستگی این دو به آمریکا یک وابستگی مطلق بود؛ یعنی هیچوقت دولت کره جنوبی و تایوان نمی‌توانند سیاستی را اتخاذ کنند که غیر از سیاست آمریکا باشد. و وقتی شیر رابطه اقتصادی آمریکا با این دولت‌ها قطع شود، بلای اسفناکی که بر سراندونزی و مالزی آمد بر سر این دو هم می‌آید؛ زیرا دیگر از مخزن، تزریق به پایین نمی‌شود و این طور نیست که آمریکایی‌ها به راحتی پول خود را در جایی هزینه کنند.

پول آمریکائی

در مقابل هر یک دلار اگر در دلار به بهره‌برداری نکنند، امکان ندارد که در آن محل سرمایه‌گذاری کنند؛ مثلا بعد از آنکه اتحاد جماهیر شوروی از هم پاشید، آقای یلتسین که در یک کشور مقروض بود، امیدوار بود که با دست برداشتن از ایدئولوژی خودش، آمریکایی‌ها کمک زیادی به آنها کرده و مسائل اقتصادی آن کشور را حل و فصل کنند؛ ولی مشاهده می‌کنیم که نه تنها کمک نکردند بلکه آنها را زیر پای خود له کردند.

رابطه با آمریکا فی‌نفسه چیز منفی‌ای نیست و ما با آمریکا قهر نکرده‌ایم بلکه او قهر کرده است اما رابطه با آمریکا را به چه بهایی می‌خواهیم برقرار کنیم؟‌ آمریکایی‌ها برقراری رابطه را با یکسری شروط و عدول از سیاست‌های انقلابی و کلان ملی قبول دارند؛ به عنوان مثال می‌گویند؛ در ایران باید حقوق بشر رعایت شود (البته در همین هم دروغ می‌گویند) و منظور آنها از حقوق بشر باز شدن کاباره‌ها و بی‌حجاب بودن زن‌ها و آزاد بودن خوردن مشروب است. شرط بعدی آنان، عدم حمایت از تروریسم که مصداق آن را حزب‌الله لبنان و فلسطین معرفی می‌کنند.

شرط سوم

شرط سوم عدم مخالفت با قرارداد اعراب و اسرائیل است؛ چهارم، عدم دسترسی به سلاح‌های هسته‌ای و مجموعه‌ این چهار چیز یعنی عدول کامل از سیاست‌های ملی و انقلابی جمهوری اسلامی. اگر آمریکا بگوید که رابطه برقرار باشد، با به این صورت که این شروط نباشد و در طرف سفارت داشته باشند و به هم احترام بگذارند، حرف دیگری است؛ اما آمریکایی‌ها این را نمی‌خواهند بلکه چیزی که آنها می‌خواهند در حقیقت عدول و توبه از تمام معیارها و اصول اسلامی است.