۱- شور حسینی(ع) حقیقتی دینی: این موضوع با داشتن ریشههای تئوریک ابعاد بسیار وسیع و منحصر به فردی از نقطهنظر تاریخی و اجتماعی و ... به خود گرفته است. آیا میتوان یک واقعیت دینی را- حتی اگر دارای چنین ابعاد گستردهیی نباشد- تنها با نظر به بخشی از جلوههای خارجی آن تحلیل کرد؟ چنین رویکردی دو نقص عمده دارد: بیتوجهی به اصل و اساس نظری موضوع و عدم نگرش جامع به همه ابعاد بیرونی. بسیار متفاوت دارد شما یک جریان مذهبی را همچون رودی بدانید که سرچشمه جوشنده و زلالی دارد، گرچه در طول مسیر ناخالصیهایی- کم یا زیاد- به آن افزوده باشد یا آن را همچون جویی بدانید که از هر دری و خانه بیآبهایی کنار هم آمده و جریان جوی را تشکیل داده اما اگر مسیر آن را بگیری و در جهت عکس بر وی به سرچشمهیی نمیرسی. در مثال اول هر چه پیش میروی و به سرچشمه نزدیک میشوی، آب زلالتر میشود و در مثال دوم هر چه میروی آب کمتر میشود تا بدون آنکه جایی بجوشد، خشک شود. نویسنده محترم نه تنها سیل خروشان «شور حسینی (ع)» را بدون نظر به سرچشمه تحلیل کردهاند، بلکه تنها با نظر به یکی از انشعابات فرعی آن- یعنی سبک جدیدی از عزاداری- به ارائه تحلیلی کلی از موضوع پرداختهاند.
2- «توسل» در فرهنگ دینی: توسل به اولیای دین یکی از دستورات مورد تاکید است که (لااقل از یک جهت) به جهت برقراری ارتباط روحی میان پیروان مذهب با انسانهای کامل موجب تعالی روحی و اخلاقی آنان میشود. مستندات این امر علاوه بر قرآن کریم (آیه مودت، شوری/23) و روایات فراوان نقل شده در منابع معتبر است که مضمون آنها تواتر دارد. یک نمونه قابل توجه اینکه امیر مومنان علی (ع) بر سر جنازه پیامبر (ص) به آن جناب خطاب میکند: «پدر و مادر فدایت باد، ما را نزد پروردگات یاد کن و در اندیشه ما باش.» (نهجالبلاغه/ خطبه 235) پس ارتباط روحی با اولیای دین در چنین سطحی به ما تعلیم داده شده است و ریشه قوی دینی دارد لذا امید بستن به اولیای الهی موضوعی اصیل است. حال استناد به نوعی ادبیات خاص که ممکن است مورد پسند و دلچسب ما نباشد و زیر سوال بردن اصل موضوع به این واسطه صحیح نیست. ذکر مثالی جا دارد: اصل احترام گذاشتن و اظهار علاقه و ادب به سایرین امری مقبول و پسندیده است. حال اگر با جماعتی مواجه شویم که برای احترام به یکدیگر از تعابیری مانند چاکرم، غلامم، خاک پاتم و ... استفاده میکنند چه بسا خوشمان نیاید یا موجب دلزدگی ما شود و یا حتی بدمان بیاید، اما نباید این واکنشهای روحی و عاطفی باعث قضاوت غیرمنصفانهیی شود. چه اشکالی مبنایی دارد که کسی خطاب به امام حسین (ع) بگوید: «بیام کنار خیمهها بشم مثل غلام سیاه». اگر شما این تعبیر را نمیپسندید ولی اصل موضوع را قبول دارید، آن را با تعبیرخودتان بیان کنید و اگر در اصل مساله ایرادی دارید آن را بگویید و اشعار برخی مداحان را به میان نکشید. در پایان این بخش عبارت امیرمومنان علی (ع) را یادآور میشوم که فرمود: «من غلامی از غلامان محمد هستم.» (کافی 1/ 189)
3- اصالت عزاداری: دستور به عزاداری برای امام حسین (ع) در منابع موثق دینی ما آمده است. در اینجا نمیخواهیم به تفصیل این مباحث و مستندات آن وارد شویم اما تاکید میکنیم که این ادله کاملاً قوی و غیرقابل خدشه است. این موضوع به بیان رسول خدا (ص) حتی در منابع اهل سنت نیز ذکر شده و در دستورات ائمه معصومین (ع) فراوان آمده است. سیره امام سجاد (ع) در گریه بر این امر، تاکیدات مکرر صادقین (ع)، مرثیه خوانی ابوهارون مکفوف در مجلس امام صادق (ع) و دعبل خزاعی در حضور امام رضا (ع) نمونههایی از بسیار است. در این حالت اگر سخن از ناله کردن در شب تاسوعا گفته شود، چه ایرادی دارد؟ جا داشت که نویسنده محترم دقیقاً اشکال خود را بیان میکردند تا معلوم شود به چه دلیل فرضاً نالیدن در سوگ حسینی در شب تاسوعا و یا مصرع شعری را که در این معنا است، نشانه معذب بودن میدانند و یا امید بستن به اباالفضل العباس (ع) را نشانه نومیدی و درماندگی.
4- غریبی با ادبیات، بیگانگی با عشق: بدون شک شعر و ادبیات یکی از راههای جذاب و پرظرفیت القای مقصود است. نیازی نیست که در این مجال کم داد سخن در تجلیل از شعر بدهیم، اما نکته مورد نظر این است که چطور یک دفعه ویژگیهای فضای شعر و مملو بودن آن از کنایه و استعاره و مجاز یک سره به فراموشی سپرده میشود و اگر کسی در فضای غم و حزن عاشورایی بگوید: «با دیدههای گریون، با دلهای پر از خون، همه دعا بخونین، شاید بگیره بارون» این عبارات حمل بر این میشود که «ما نومیدیم و درمانده ... نومید از امروز قحطی، امیدوار به باران شاید، ای کاش، اگر» چرا «عشق» که همیشه اکسیری معجزهگر تلقی میشد، ناگهان محوکننده عقلانیت شمرده و گفته میشود: «ما عاشقیم، نه عاقل و به آن مفتخریم.» البته که عشق مذهبی جایگزین مسوولیت نیست اما آیا عبارت «من ترس ندارم ز جهنم که تو هستی» را ضرورتاً باید چنین تعبیر کرد که «ما دینداری را عین دیوانگی میدانیم، خودفراموشی، استحاله و ... دیوانگی که ترس از قبر را بشود فراموش کرد. یعنی پذیرش مسوولیت را و پاسخگویی را.» گرچه بنده خود، چنین تعبیراتی را شایسته نمیدانم اما نپسندیدن یک امر است و به یاد حمله گرفتن امری دیگر. آیا نمیتوان قدری تاویلگری که همواره در برخورد با متون شعر و ادبیات وجود دارد و از جمله مانع میشود تا شعرای بزرگ تاریخ ادبیات ما، مسوولیتگریز، اهل فسق و فجور و ... تلقی شوند، اینجا نیز به خرج داد؟ چرا عشق در اینجا یکباره بیرنگ و بیمعنا و معادل گریز از پاسخ شناخته میشود. به ویژه آن که نویسنده محترم یقیناً منکر اصالت حقیقتی با عنوان «عشق مقدس مذهبی» و «عشق انسانساز حسینی نیست.
5- برخی رویکردهای نو، بدعت یا جایگزین شایسته سنت: نویسنده محترم در بخش پایانی مقاله خود به شکلهای نویی از عزاداری، که هم از جهت محتوا و هم از جهت شکل با گذشته تفاوتهایی دارد میپردازد. ادبیات حاکم بر این روشها، بعضاً با فرهنگ صحیح عزاداری که ترکیبی از حزن، الگوگیری و توسل به اولیای الهی است، تناسب ندارد، مثل تعبیر «دلبر ابروکمون» که در مقاله آمده. گرچه نمیتوان به طور کلی و با حکمی فراگیر، هر توصیفی از زیبایی آن بزرگان را مردود شمرد اما متاسفانه لحن و محتواهایی رواج یافته که در شأن امام حسین (ع)، یاران آن حضرت و عزای حسینی (ع) نیست. همچنین است حکم برخی ابزارهای به کار گرفته شده مانند آنچه در مقاله از آن با عنوان موسیقیهای تند، یاد شده است. تردیدی نیست که برخی از آنچه که در سالهای اخیر رواج یافته غیرقابل پذیرش و یقیناً مردود است. اما نویسنده مقاله که از ابتدا- چنان که گفتیم- اصل و فرع را در موضوع عزاداری، تفکیک نکرده بود، در اینجا نیز اشکال جدید را نه به عنوان آسیب وارد بر یک جریان، بلکه به عنوان «استمرار جریان» میانگارد و آن را حتی از دیدگاه سنتی غیرقابل خدشه میداند. در ابتدای سخن گفتیم که تحلیل جریان «عزا و شور حسینی (ع)» باید به عنوان یک امر اصیل که در معرض نوسان و آسیب است صورت گیرد، نه این که آسیبها، اصل جریان شمرده شود. «شور حسینی (ع)» جریانی دینی است که در چارچوب ارزشهای شناخته شده دینی و روشهای مجاز آن پذیرفته است و اگر از این ساختار بیرون رود باید به آسیبشناسی آن پرداخت. برای این کار باید ابتدا چارچوب اصلی شناخته و به رسمیت شناخته شود تا سپس بتوان آسیبها را شناسایی کرد. یقیناً تاکید بر جنبه احساسی عاطفی در عزاداری، به معنای پذیرفته بودن هر نوع ابراز احساس و عاطفه نیست و رد شکلهایی از احساسورزی و بروز عاطفه، به معنای انکار وجه عاطفی موضوع نخواهد بود، اما متاسفانه نویسنده محترم این دو امر را ملازم گرفتهاند. به هر تقدیر، ابعاد گسترده «شور حسینی (ع)» لااقل در وجه اجتماعی آن، به ویژه در دوران معاصر، در کشور ما و جامعه تشیع، امری غیرقابل انکار است، واقعیتی که اگر چشم بر آن نبندیم در دیروز کشور ما و امروز کشور عراق، جلوههای انکارناپذیری دارد. البته که هر جریان قوی و حرکتساز را آسیبهایی جدی تهدید میکند و باید بدانها پرداخت، اما این کار دقتهای ویژه خود را میطلبد و قدم اول آن، ارائه شناخت مقبول از وجهه اصیل آن جریان است تا در سایه آن، شناخت پیرایهها مسیر شود.