مهدی مروتی
به نظر میرسد که پیروزی دموکراتها در انتخابات میاندورهای مجلس نمایندگان و سنای آمریکا در معادلات اشغال عراق چندان تاثیرگذار نبوده است. همراهی اخیر دموکراتها با جمهوریخواهان در راستای تصویب بودجه اشغال سبب نارضایتی افکار عمومی آمریکا از کنگره شده است. دموکراتها در نگاه کلان خود از مانور آمریکا در خاورمیانه حمایت میکنند. از این رو همراهی اخیر آنها با جمهوریخواهان را میتوان در قالب این اشتراک نظر کلان مورد تحلیل و ارزیابی قرار داد.
هرچند که دموکراتها سعی دارند با استفاده از ابزارهای تبلیغاتی گوناگون خود را مخالف جنگ و ارعاب جلوه دهند ولی در عمل شاهد مسئلهای متفاوت هستیم. دموکراتها همراهی با بوش پسر را معلول اختیارات گسترده رئیسجمهور در وتوی مصوبات کنگره میدانند. اما این بهانه از سوی افکار عمومی آمریکا قابل پذیرش نیست.
آنچه در این مقطع زمانی جالب توجه میباشد رخدادهایی است که در ماورا و پشت پرده تقابل جمهوریخواهان و دموکراتها در حال رخ دادن است. دو حزب حاکم بر معادلات سیاسی آمریکا به گونهای رفتار میکنند که گویا پدیدههایی تلخ و شوم مانند شکنجه در گوانتانامو و یا زندانهای مخفی سیا در اروپا وجود ندارند! دموکراتها از وجود توحش در دستگاههای سیاسی و امنیتی خود باخبر هستند اما از آنجایی که خود در پیدایش و استمرار این روند نقش داشتهاند حاضر به سخن گفتن از آن نیستند. به این ترتیب میتوان ادعا کرد که توحش جمهوریخواهان برای دموکراتها یک مزیت انتخاباتی یا سیاسی محسوب نمیشود.
نیویورک تایمز در گزارش اخیر خود اشاره کرده است: کارشناسانی که به نهادهای امنیتی آمریکا مشاوره میدهند اعتقاد دارند تکنیکهای شدید بازجویی که از 11 سپتامبر به بعد به کار گرفته شده منسوخ، ناشیانه و غیرموثق است.
به نوشته این روزنامه، روانشناسان و دیگر کارشناسان که با هیئتهای علمی همکاری دارند پنج سال بعد از وقوع حملات 11 سپتامبر به این نتیجه رسیدهاند دولت بوش هنوز نتوانسته یک یگان نخبه از بازپرسان را پرورش دهد که بتوانند از مظنونان تروریستی اطلاعات لازم را به دست آورند.
به اعتقاد کارشناسان، در حالی هر ساله میلیاردها دلار صرف به روز کردن تجهیزات ماهوارهای و دیگر وسایل و ابزار جاسوسی میشود که شیوههای بازجویی به عنوان بهترین و مهمترین منبع کسب اطلاعات از مظنونان شبکه تروریستی القاعده همان شیوههایی هستند که در دهه 1950 رایج بوده و یا از روی شیوههای اتحاد جماهیر شوری الگوبرداری شده است.
برخی از کسانی که در این مطالعات مشارکت داشتهاند میگویند ساختار بازجوییها باید از نو بنا نهاده شود و از درسهای گذشته در حوزههای مختلف حتی حقههای بازرسان امور جنایی و رسیدگی به قتلها، تکنیکهای ترغیبی و دیگر الگوهای تاریخی عبرت گرفته شود.
در جریان رقابتهای انتخاباتی سال 2004 میلادی شاهد بودیم که جان کری نامزد حزب دموکرات از کنار فجایع رخ داده در گوانتانامو و بگرام به سادگی گذشت و حاضر نشد با استناد به این مسائل در مقابل بوش مانور بدهد. به نظر میرسد که میان امنیت و تروریسم در آمریکا رابطهای کاملا ناهمگون و تعریفنشده برقرار شده است. رابطهای که مطابق آن برخوردی دوگانه با تروریستها صورت میگیرد و "امنیت" به مثابه ابزاری در جهت ترویج تروریسم به کار گرفته میشود.
این در حالی است که در ظاهر و گفتار مقامات حزب جمهوریخواه سعی دارند از واژه "تروریسم" تعریفی متفاوت به ملت خود ارائه دهند. نومحافظهکاران جنگطلب از ابتدای سال 2000 میلادی و پس از حضور در راس معادلات سیاسی و اجرایی کاخسفید سعی نمودند تا به مخالفان خود برچسب تروریسم زده و آنها را به زندانهای مخوف خود در بگرام، ابوغریب یا گوانتانامو منتقل نمایند. وضعیت این زندانها به اندازهای اسفبار است که حتی بسیاری از سربازان آمریکایی نیز حاضر به فعالیت در آنها نیستند. بسیای از زندانیها به علت گرسنگی و اضطراب جان خود را از دست میدهند و مرگ آنها از سوی هیچ نهاد بینالمللی اعلام نمیشود.
سازمانهای بینالمللی از جمله سازمان ملل متحد نیز در این راستا مانند همیشه سکوت نموده و زمینه را جهت استمرار توحش کاخسفید در این زندانها فراهم نمودهاند. جلوهها و مصادیق "تروریسم" در کابینه بوش به وفور یافت میشود و مقامات دموکرات نیز از این تروریسم شوم حمایت میکنند.
در چنین شرایطی تنها اراده ملتها و دولتهای آگاه جهان است که میتواند تروریسم حاکم بر ساختار سیاسی و رفتاری آمریکا را درهم شکند. از اکنون باید اذعان نمود که در صورت پیروزی احتمالی دموکراتها بر جمهوریخواهان در انتخابات ریاست جمهوری سال 2008 میلادی نباید در انتظار چرخش در رفتارهای تروریستی آمریکا باشیم، زیرا این رفتارهای توحشآمیز از سوی سران هر دو حزب حاکم آمریکا پذیرفته شده است.